1397/4/23 ۰۹:۵۹
ظاهراً نامگذاری«مکتب ناتورالیست»،روز ۱۶ آوریل ۱۸۷۷ در رستوران «تراپ»سر میز شامی که گوستاوفلوبر، ادمون دوگنکور و امیل زولا گرد آمده بودند،صورت گرفت و این عنوان که از زبان علم و فلسفه و نقد هنر گرفته شده بود وارد ادبیات شد.
به گفته ویکتورهوگو (نویسنده رمان بینوایان): «ناتورالیسم می کوشد با مسائل اجتماعی همان رفتاری را بکند که دانشمند علوم طبیعی با جانورشناسی می کند….»
و یا به گفته ی امیل زولا (نویسنده رمان شور زندگی): «ناتورالیسم در عین حال نوعی زیباشناختیِ وفاداریِ بی گذشت به حقیقت است و دادن ضرورت ادبی به فلسفه تحققی (پوزیتیویسم) و بالاخره نوعی انتقال روشهای تاریخ طبیعی است به رمان.»
فلسفه ناتورالیسم«مشاهده دقیق طبیعت است». مقالاتی که «امیل زولا» در سال ۱۸۶۵ در روزنامهها می نوشت، خبر از تولد «ناتورالیسم» می داد. در آن مقالهها امیل زولای جوان از این کلمه به عنوان نام مکتب استفاده نکرده بود، اما اصولی را که پس از آن می خواست برای هنر خود برگزیند تقریباً به صورت قاطع بیان می کرد.
شروع این تفکر ادبی با تحولات فکری اقتصادی و سیاسی در فرانسه همراه بود. در واقع سالهای ۱۸۵۹ و ۱۸۶۰ سالهای خروج فرانسویان از رخوت و بی جنبشی و قیام مجدد جمهوری خواهان بود. شعار فرانسویان «آزادی» بود، آزادی در همه قلمروها، بخصوص در قلمرو مذهب؛ و در نتیجه اخلاق سنتی را رد می کردند.
رضا سیدحسینی در کتاب «مکتبهای ادبی» (جلد اول) می نویسد: «ناتورالیسم برای امیل زولا در درجه اول یک روش ضد کلیسایی است و پایان «تابو»های کهنه. اعاده حیثیت است یا بهتر بگوییم روش تازه ای برای سخن گفتن از آن و زندگی بخشیدن به آن.
تلقی ساده و طبیعی آن به نام تعادل فرد انسانی و مهم تر از آن برای تعادل جامعه. زیرا زولا هم مانند روزنامه نویسان و نویسندگان متعدد هم نسلش معتقد بود کلیسا نژاد مردم را خراب کرده و از قدرت فرانسه کاسته است.»
آنچه امیل زولا پیشنهاد می کند، در درجه اول وارد کردن روشهای علوم طبیعی به ادبیات و همچنین استفاده از اطلاعات تازه ای که این علوم به دست آورده است. امیل زولا نظریه خود را با این جمله بیان می کند:
«کسی که از روی تجربه کار می کند، بازپرس طبیعت است.» و می گوید: «رمان عبارت از گزارش نامه تجارب و آزمایشهاست.» به این ترتیب معتقد است که نویسنده باید تخیل را بکلی کنار بگذارد؛زیرا: «همانطور که در گذشته می گفتند فلان نویسنده دارای تخیل قوی است، من می خواهم از این پس بگویید که دارای حس واقع بینی است. چنین تعریفی درباره نویسنده بزرگ تر و درست تر خواهد بود.» (مکتبهای ادبی ر رضا سیدحسینیر جلد اول)
نکته دیگری که ناتورالیستها وارد رمانهای خود کردند و با اصرار زیاد بر آن تکیه زدند، «تاثیر وراثت» در وضع روحی اشخاص بود. زیرا معتقد بودند که شرایط جسمی و روحی هر کسی از پدر و مادرش به او رسیده است (مانند داستان کوتاه چنگال اثر صادق هدایت).
پس همه احساسات و افکار انسانها نتیجه مستقیم تغییراتی است که در ساختمان جسمی حاصل می شود و وضع جسمی نیز بنا به قوانین وراثت، از پدر و مادر به او رسیده است.
امیل زولا توصیه می کند: «در داستانهای ناتورالیسم، وضع مزاجی اشخاص را مطالعه کنید، نه اخلاق و عادات آنها را…. آدمها زیر فرمان اعصاب و خونشان قرار دارد…».
زولا اضافه می کند که: «رمان نویس بازپرس آدمها و عواطف آنها است.» در وقع زولا اعلام می کند که : «ناتورالیسم در ادبیات، تشریح دقیق است و پذیرفتن و تصویر کردن آن چیزی است که وجود دارد.»
ناتورالیستها علاوه بر موضوع فقر و رنج طبقات محروم،به طیف گسترده تری از موضوعات می پردازند. آنها دیدگاهی بسیار جبرگرایانه درباره ساختمان شخصیت افراد دارند. به اعتقاد آنها، هر فرد از بدو تولد و بی آنکه خود بخواهد، مجموعه ای از غرایز را به ارث می برد؛ مانند گرسنگی و غریزه جنسی. در مراحل بعدی رشد، فرد تحت نیروهای اجتماعی و اقتصادی محیط خود قرار می گیرد. خانواده و طبقه ی اجتماعی هر فرد، نحوه ی تفکر و رفتار او را رقم می زند.
دکتر حسین پاینده در کتاب «داستان کوتاه در ایران ر داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی» می نویسد: «اگر مطابق با این دیدگاه جبرگرایانه بپذیریم چهار چوب خلق و خوی هر کسی در نتیجه محیطی که در آن پرورش یافته و نیز به طور ژنتیک از والدین و کلا نیاکانش به او به ارث رسیده است، پس فرد نمی تواند با نیروی اراده، راه و روشی متفاوت با اجدادش در پیش گیرد و دیگر گونه عمل کند.»
دکتر پاینده ادامه می دهد: «باید توجه داشت که جبرگرایی ناتورالیست، مترادف قَدَرگرایی یا تقدیر باوری نبود. اگر چه انسان به اقتضای نیروهای طبیعتِ درون و طبیعتِ برون عمل می کند، داستانهای ناتورالیستی دعوتی ضمنی به مهار کردن طبیعت و دادن سویه ای نو به آن هستند.»
شخصیتهای داستانهای ناتورالیستی معمولاً اسیر ارادههای حیوانی خود هستند و نمی توانند طمع ورزی یا امیل جنسی پایان ناپذیرشان را مهار کنند. امیل زولا در مورد شخصیتهای داستانهای ناتورالیستی اشاره می کند: «آنها مردمی هستند… تحت انقیاد خون و عصبهای بدن شان، عاری از اراده ی آزاد، که بر اثر … قوانینِ تغییرناپذیرِ طبیعتِ جسمانیشان…. به عمل واداشته می شوند… حیوانهایی در هیئت انسان اند و نه بیش از آن.»
در داستانهای ناتورالیستی، انسانها به شریرانه ترین کارها مبادرت می ورزند و در حق یکدیگر بدجنسی و جفا می کنند، بدون آن که عذاب وجدان داشته باشند.
در واقع، داستانهای ناتورالیستی، پژوهشی است درباره معضلات اجتماعی. نویسنده داستانهای ناتورالیستی، مانند عالمِ علوم اجتماعی است که دست به تحقیقاتی درباره اوضاع جامعه می زند.
دکتر حسین پاینده می گوید: «داستانهای رئالیست، تاریخ نگارِ اجتماعیِ زمانه خود بود و اکنون داستان نویس ناتورالیست مانند زیستشناسی است که گونههای زیستی را به روشی کاملاً علمی طبقه بندی میکند و ویژگی هر کدام را بر میشمرد.
التزام به توصیف عینی بدین معناست که نویسنده نباید از بار مسئولیت خود که همانا نشان دادنِ صادقانه جنبههای کریه زندگی است، شانه خالی کند. به همین سبب است که در اکثر داستانهای ناتورالیستی، نویسنده لحنی تلخ گزنده اختیار می کند و غالباً همه چیز و همه کس را در پرتوی سیاه و بدبیانه نشان می دهد.
راوی داستانهای ناتورالیستی معمولاً با حالتی دل کنده شرارتها رذالتهای شخصیتها را توصیف می کند، گویی که بیان پلیدیهای انسانها برابر است با به زبان آوردنِ موضوعی عادی و پیش افتاده. داستانهای ناتورالیستی معمولاً با فرجامی تراژدی به پایان می رسند. اما بر خلاف تراژدی باستان که قهرمان با خدایان یا دشمنانی قهار می جنگید و نهایتاً مغلوب می شد، شخصیت اصلی داستانهای ناتورالیستی از مقابله با سرنوشتی که جبر زیستی و اجتماعی – اقتصادی برایش رقم زده است، ناتوان می ماند و در پایان داستان معمولاً در عجز کامل فنا می شود.
زندگی،داستان غم انگیز و بی معنایی است که طی آن، انسانها در کثافت دست و پا می زنند و نهایتا به عدم (نبودگی) تسلیم می شوند.» (مانند داستان «چنگال» که دلهره عامه مردم را به زیبایی توصیف کرده است.)
سایر ویژگیهای داستان ناتورالیستی:
- عاری از جلوههای ماوراء طبیعی است.
- نویسنده در داستانهای ناتورالیستی موعظه نمی کند و دست به تفسیر رویدادها یا داوری در خصوص شخصیتها نمیزند.
- شخصیتهای داستانهای ناتورالیستی عمدتاً افراد بیسواد یا کم سواد از اقشار تحتانیِ طبقه متوسط و یا پایین ترین طبقه جامعه هستند.
• ادامه زندگی در بسیاری از داستانهای ناتورالیستی برابر است با تداوم رنج و عذاب مفرطِ جسمی.
• در داستانهای ناتورالیستی، انسان به صورت موجودی زیادهخواه، شهوتران و سلطه جو تصویر می شود.
• در داستانهای ناتورالیستی انسان ناگزیر از تن در دادن به الزامهای زیستی است(جبر).
- داستانهای ناتورالیستی نشان می دهد که فرد بیهوده تصور می کند که می تواند به خواست و اراده خود سازوکارِ طبیعیِ جهانِ پیرامون بستیزد.
از دیگر نمونههای بارز داستانهای ناتورالیسم در داستان کوتاه ایران می توان به «عروسک فروشی» اثر صادق چوبک، «چنگال» اثر صادق هدایت، «تولد» اثر اسماعیل فصیح،«چهارراه» اثر هوشنگ مرادی کرمانی،«اجاره خانه» اثر بزرگ علوی،«این سرما مرا می کشد»اثر مهدی رجبی و «زُل زدن به آفتاب» اثر محمدرضا گودرزی اشاره کرد.
داستان چنگال
داستان کوتاه «چنگال» از مجموعه داستان «سه قطره خون» اثر صادق هدایت برای اولین بار در سال ۱۳۱۱ منتشر شد.
داستان چنگال در مورد برادر و خواهری به نام سید احمد و ربابه است که بعد از مرگ مادر (صغرا) و ازدواج مجدد پدر (سید جعفر) با زنی دیگر به نام رقیه سلطان، می خواهند با فرار از خانه پدری به اَرَنگه (سرزمین رؤیایی) بروند تا در آنجا به دور از اذیت و آزاری که از نامادری می بینند، زندگی کنند.
«شب که می شد، با هم کنج اتاق تاریکشان شام می خوردند و لحاف رویشان می کشیدند و مدتی با هم درد دل می کردند. ربابه از کارهای روزانه اش می گفت و احمد هم از کارهای خودش. به خصوص صحبت آنها بیشتر در موضوع فرار بود. چون تصمیم گرفته بودند که از خانه پدرشان بگریزند. کسی که فکر آنها را قوت داد، عباس ارنگه ای، رفیق سید احمد بود که روزها در بازار با او کار می کرد. و برایش شرح زندگی ارزان و فراوانی ارنگه را نقل کرده بود.»(از متن داستان)
داستان از سه بخش اصلی تشکیل شده است. در بخش نخست، سید احمد که کار روزانه در مغازه پینه دوزی را به پایان رسانده و به خانه برگشته است، در گفت و گو با خواهرش با خبر می شود که رقیه سلطان آن روز باز هم او را به باد کتک گرفته بود و پدرشان که ابتدا کتک خوردن ربابه را فقط نظاره می کرده و می خندیده، به رقیه سلطان حمله ور شده و گلویش را به قصد کشت فشار داده بوده است.
«امروز من آشپزخانه را جارو می زدم، چادرم گرفت به کاسه چینی، همانی که رویش گلهای سرخ داشت، افتاد و شکست … اگر بدانی ننجون چه به سرم آورد… گیسهایم رو گرفت مشت مشت کند… هی سرم را به دیوار می زد، به ننم فحش می داد. می گفت آن ننه گور بگوریت، بابام هم اونجا وایساده بود می خندید…
سید احمد خشمگین: می خندید؟
هی خندید خندید… میدونی حالش به هم خورده بود. همان جوری که یک ماه پیش شد. بعد یک مرتبه دهنش کف کرد، کج شد. آن وقت پرید ننجون رو گرفت. آنقدر گلویش را فشار داد که چشمهایش از کاسه در آمده بود. اگر ماه سلطان نبود خفهاش کرده بود. حالا فهمیدم ننمون را چه جور کشت.
چشمهای سید احمد با روشنایی سبز رنگی درخشید و پرسید: کی گفت که ننمون رو اینجور کشت؟
ماه سلطان بود که رفت سر نعش او و می گفت که گیسهایش را دور گردنش پیچیده بود. نمیدونی وقتی که دستهایش را انداخت بیخ گلوی ننجون…
سید احمد، همین طور که به او نگاه می کرد، دستهای خشک خودش را مثل برگ چنار بلند کرد، انگشتهایش باز شد و مانند اینکه بخواهد شخص خیالی را خفه بکند دستهایش را بهم قفل کرد.» (از متن داستان)
در بخش دوم داستان، راوی سید احمد و پدرش را معرفی می کند و سپس از نقشه احمد برای فرار خود و خواهرش سخن می گوید. در همین بخش همچنین با خبر می شویم که مشدی غلام، «علافِ سرِ گذر»، خواستار ازدواج با ربابه شده است.
بخش سوم داستان در زمانی رخ می دهد که سید جعفر و رقیه سلطان برای زیارت به شاه عبدالعظیم رفته اند و شب را در همان جان اقامت میکنند. در این شب، سید احمد ربابه را به قتل می رساند و روز بعد هر دوی آنها در حیاط خانه شان کشف می شوند.
از نکات داستان می توانیم به درد کشیدن (پا درد) سید احمد اشاره کرد. استفاده سید احمد از چوبدستی نشانه بیماری جسمانی است و در ادامه داستان متوجه می شویم نوع دیگری از بیماری روانی است که فقط در پایان داستان به طور کامل معلوم می شود. (داستانهای ناتورالیستی، شخصیت اصلی داستان با بیماری و دردی که می کشد مشخص می شود)
در بخش دوم داستان و خواستگاری مشدی غلام از ربابه باعث سوء ظن سید احمد به خواهرش می شود. این که چرا مشدی غلام به خواستگاری خواهرش آمده است؟ آیا ربابه مقصر به تأخیر افتادن فرار از خانه پدری است؟ در بخش پایانی داستان معلوم می شود که سید احمد، نه فقط از احتمال ازدواج خواهرش با مشدی غلام ناخودآگاهانه ناراحت است، بلکه اصولاً ورود هر مرد دیگری به زندگی ربابه باعث نگرانی او می شود. در گفت و گویی که بین برادر و خواهر رد و بدل می شود سید احمد شوهر کردن ربابه را در حکم خیانت یا پشت کردن به خودش می داند.(ناتورالیست)
«از مشدی غلام چه خبر؟
مرده شور ریختش را ببرند، الهی ننه اش زیر گل برود !
نه، تو خودت او را می خواهی.
به جدم که نه. من به جز تو کسی را دوست ندارم.
دروغ می گویی!» (از متن داستان)
نشانههای ناتورالیستی در داستان چنگال:
ــ شباهت شیوه قتل ربابه توسط سید احمد و شیوه قتل صغرا توسط سید جعفر. (وراثت و جبر زیست شناختی)
ــ پا درد سید احمد که از پدر به ارث برده است. (وراثت)
ــ سوءظن و بدگمانی ذاتی پدر و پسر و میل ذاتی به زن کُشی و احتمال تکرار در رفتار جنون آمیز با رقیه سلطان. (واکنش جبری)
ــ جنون و درد و مرگ در داستان و فرجام غم بار در پایان داستان.
ــ عنوان استعاری داستان (چنگال). «سید احمد همین طور که به او نگاه می کرد، دستهای خشک خودش را مثل برگ چنار بلند کرد، انگشتهایش باز شد و مانند اینکه بخواهد شخص خیالی را خفه بکند دستهایش را بهم قفل کرد.»(از متن داستان)
داستان «چنگال» دارای پیرنگ چندان پیچیده ای نیست و مسیر داستان به صورت «خطی» روایت می شود. در واقع داستان «چنگال» به ظاهر ساده اما در واقع بسیار تامل برانگیز است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
ــ سیدحسینی، رضا، «مکتبهای ادبی ر ج اول»،انتشارات نگاه
ــ میرعابدینی، حسن،«هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی ر ج اول»،کتاب خورشید
ــ میرعابدینی، حسن. «صد سال داستان نویسی ایران»،انتشارات چشمه
ــ پاینده، حسین،«داستان کوتاه در ایران ر داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی»، انتشارات نیلوفر
ــ هدایت، جهانگیر،«نیمه پنهان سرگذشت صادق هدایت»،انتشارات ورجاوند.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید