1397/4/16 ۱۳:۲۵
«دكتر آموزگار زنى است فرزانه و دانشور. انسانى متواضع و فروتن. سخنسنج و سخندان. مهربان و صمیمی. در انتقال آموختههای خود به جوانان شوريده دل، مشتاق و سخى است... عشق به تاريخ كهن سرزمين ايران را در گفتار و نوشتههایش بهآسانی میتوان يافت.»....
- متولد: ۱۲ آذر ۱۳۱۸. خوى
- ۱۳۳۵ اخذ ديپلم از دبيرستان ايراندخت تبريز
- ۱۳۳۸ اخذ مدرك ليسانس با رتبه اول، دانشكده ادبيات تبريز
- ۱۳۳۸ تا ،۱۳۴۲ دبير آموزشوپرورش، تهران، كاشمر و نيشابور.
- ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۶. دانشجوى دولتى در كشور فرانسه با استفاده از بورس دانشجويان رتبه اول.
- ۱۳۴۶. اخذ مدرك دكترا از دانشگاه سوربن پاريس در رشته فرهنگ و زبانهای باستانى
- ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹. پژوهشگر بنياد فرهنگ ايران
- ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۲. استاديار دانشكده ادبيات دانشگاه تهران.
- ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۳. دانشيار دانشكده ادبيات دانشگاه تهران.
برخى از مهمترین کتابهای او عبارتاند از :
- ايران باستان نوشته ماريان موله، (ترجمه)
- نمونههای نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانهای ايرانيان نوشته آرتوركريستن سن (ترجمه و تحقيق در دو جلد) و برنده كتاب سال جمهورى اسلامى ايران سال ۱۳۶۹ و همچنين برنده لوح تقدير و جايزه كتاب سال برگزيده دانشگاههای كشور.
- شناخت اساطير ايران، نوشته جان هينلز (ترجمه)
- اسطوره زندگى زردشت
- ارداويراف نامه يا اراردايرازنامه: حرف نويسى، آوانويسى، ترجمه متن پهلوى، واژهنامه نوشته فيليپ ژينيو و ...
او همچنين نويسنده بيش از صدها مقاله در خصوص زبانهای باستانى و اساطير ايرانى به زبانهای فرانسوى، انگليسى و فارسى بوده است.
- ژاله آموزگار عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است و هماکنون به مدت ۴۶ سال است که به تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مشغول است و بسیاری از استادان رشتههای گوناگون این دانشکده، از شاگردان وی بودهاند.
- او در سال ۱۳۹۵ جوایزی چون لژیون دونور از وزارت فرهنگ فرانسه و جایزه سرو ایرانی (درزمینهٔ میراث فرهنگی) را دریافت کرد.
«دكتر آموزگار زنى است فرزانه و دانشور. انسانى متواضع و فروتن. سخنسنج و سخندان. مهربان و صمیمی. در انتقال آموختههای خود به جوانان شوريده دل، مشتاق و سخى است... عشق به تاريخ كهن سرزمين ايران را در گفتار و نوشتههایش بهآسانی میتوان يافت.»
اين جملات را محمدرضا نصيرى قائممقام انجمن آثار و مفاخر فرهنگى درباره ژاله آموزگار میگوید. استاد پرتلاشى كه در آستانه ۶۵ سالگى همچنان پرتلاش و پرتكاپوست و با اين حال اصلاً دلش نمیخواهد از كنج تحقيق و پژوهش بيرون بيايد و كسى چيزى درباره او بنويسد و تمام تلاش تو براى يافتن و نوشتن از او چنان صعب و دشوار است كه روزها طول میکشد و چارهای هم نيست. چه ژاله آموزگار پس از تحمل سالها سختى و مرارت براى فراگرفتن متون كهن و گشودن راز و رمز اسطورهها، همچنان به دنبال يافتن معناى صحيح يك واژه باستانى و يا درست خواندن متن کتیبهای و يا تحقيق و تفحص بر روى متون پهلوى است.
آموزگار متولد سال ۱۳۱۸ در شهرستان خوى است. «آذربایجانیام؛ پدرم اهل تبريز و مادرم تهرانى بود. به خاطر انجام مأموريت شغلى پدر، من در خوى به دنيا آمدم.» پدرش رئيس دبيرستان دخترانهای بود كه بعدها او در آنجا تحصيل كرد. مادرش نيز در بين زنهای آن روزگار فردى تحصیلکرده بود.« شايد يكى از بزرگترین شانسهای من اين بوده كه در كانون يك خانواده فرهنگى متولد شدم. خانواده بى هيچ تفاوت گذاریای به من هم مثل برادرم نگاه میکرد و براى يادگيرى و تحصيل هيچ محدوديتى، در آن زمان، براى من قائل نبود.» او پس از اخذ مدرك ديپلم علمى از دبيرستان ايراندخت خوى و ديپلم سال دوازدهم ادبى از دبيرستان ايراندخت تبريز براى ادامه تحصيل به دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تبريز وارد میشود و اين اتفاق در سال ۱۳۳۵ رخ میدهد. از آن سالها استاد چنين میگوید: «اصلاً در مخیلهام نمیگنجید كه دخترى از شهرستان قادر باشد به تبريز بيايد و در كنكور نيز شاگرد اول شود.» ژاله آموزگار مجبور میشود مدت تحصيل در دانشگاه تبريز را در منزل عمويش سپرى كند و همين همنشینی با عمو كه يكى از شعرا و نويسندگان معتبر آذربايجان بود باعث میشود تا شخصيت علمى او شكل گيرد. «ايشان فرزند نداشت و من در خانهاش مثل يك فرزند پذيرفته شده بودم.» به علت احراز رتبه اول در دانشكده ادبيات تبريز به او بورس تحصيلى تعلق میگیرد و با اين حال او بلافاصله از اين بورس استفاده نمیکند. «خانوادهام ديدگاه سنتى داشتند و اصلاً تمايل نداشتند كه تنها به سفر فرنگ بروم. در همين اثنا من با يكى از همکلاسیهایم ازدواج كردم.» چندى بعد دكتر پرويز ناتل خانلرى اطلاعیهای صادر میکند مبنى بر اينكه شاگرد اولهایی كه از بورس شان استفاده نکردهاند میتوانند از آن استفاده نمايند. «شوهرم اصرار كرد كه حتماً بايد از اين بورس استفاده كنم. حتى اگر خودش هم نتواند با من به خارج بيايد.» بااینهمه او به تنهايى به اين سفر نمیرود بلكه بهاتفاق همسر و دخترش راهى پاريس میشود و در «سوربن» ثبتنام میکند و مشغول تحصيل میشود و اين ماجرا در سال ۱۳۴۲ اتفاق میافتد. «استاد بسيار عزيزى كه من بسيار خودم را مديون او میدانم، به دليل انسانيتى كه از او آموختم، پروفسور پى يردومناش بود.»
او به اتفاق زندهیاد دكتر احمد تفضلى، دكتر اشرف صادقى و پروفسور فيليپ ژينيو هر سه از شاگردان پروفسور «پى يردومناش» بودند. «پروفسور دومناش» به ما فقط درس نمیداد. بلكه چگونه زيستن و چگونه بودن و چگونه دوست داشتن را نيز به ما میآموخت. و او تا پايان دوره دكترايش همچنان شاگرد دومناش میماند و رساله دكترايش را كه درباره ادبيات زردشتى به زبان فارسى بود را با او میگذراند. «ادبيات زردشتى به زبان فارسى اصطلاحاً به مكتوبات زردشتیای كه پس از اسلام به زبان فارسى ولى به سنت زردشتى نوشتهشده است گفته میشود.»و او يكى از کتابهای مهم زردشتى به نام «صد در نثر و صد در بندهش» را به عنوان رساله دكترا انتخاب كرده و ویژگیهای نگارشیاش را به بحث میکشاند. در پاريس بيشتر وقت او در کتابخانهها سپرى میشود و دسترسى به کتابها و «منابع بهطور كامل برايم مهيا بود و من اغلب بعدازظهر در سالن نسخههای خطى كتابخانه ملى پاريس كار میکردم. اين كتابخانه كه ساختمانى بسيار زيبا و سنتى دارد، در خيابان ريشيليو قرار دارد. ما هفته اى يك روز، آن هم روزهاى جمعه، با دومناش كلاس داشتيم. کلاسهای دومناش انباشته از اطلاعات روز بود و شاگردان او با انواع اخبار و اطلاعاتى كه مرتبط با رشته تحصیلیشان بود، آشنا میشدند. «دومناش همه اين اطلاعات را بیدریغ و منظم در اختيار ما قرار میداد و ما عمدتاً در كلاس او «وينكود» میخواندیم.»
ژاله آموزگار درباره دوران تحصيل دانشجويى و دانشگاه میگوید: « من معتقدم كه آدم در دوره دانشجويى چندان چيز زيادى نمیآموزد و بعدهاست كه با جوهر كار و دانش آشنا میشود.» ازنظر او دوره دانشجويى دوره «آغاز» است . او میگوید: در اين دوره صرفاً راه و روش یادگرفتن را میآموزد. وقتى كسى «دكتر» میشود اين در حقيقت شروع كار است و نه پايان كار. بعدهاست كه آدم احساس میکند چقدر خودش و كارهايش خام بوده است.
استاد آموزگار پس از دريافت مدرك دكترا در رشته فرهنگ و زبانهای باستانى در سال ۱۳۴۷ به ايران برمیگردد و به مدت یک سال در بنياد فرهنگ ايران مشغول به كار میشود. «در بدو ورود به بنياد فرهنگ ايران با مشورت مرحوم تفضلى قرار شد كه من روى دينكردپنج كارم را شروع كنم. در آن زمان تقريباً هيچ منبع معتبر فارسى درباره مطالعات ايرانى در دست نبود. و با اين حال او به همراه افرادى چون دكتر مهرداد بهار، دكتر احمد تفضلى، دكتر محسن ابوالقاسمى، دکتر فریدون وهم من و دكترسليم با نظر دكتر خانلرى هركدام يك كتاب پهلوى را موضوع كار خود قرار میدهند و واژهنامههای آن را تهيه میکنند. «نهايتاً همه اين واژهنامهها را كنار هم گذاشته و از آن يك واژهنامه كامل تهيه نمايند.» كار او به عنوان استاد دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۹ آغاز میشود و با اين حال كاربر روى متون پهلوى را همچنان ادامه میدهد و در همين سالهاست كه به پيشنهاد دكتر تفضلى به «دينكردپنج» با همكارى يكديگر كاربر روى اين پروژه را آغاز میکند و ماحصل كار آن دو نفر توسط فيليپ ژينيو در انتشارات دانشگاه پاريس به چاپ میرسد. در خلال همين كار مشترك و پس از تهيه آوانويسى آن، مرگ نابهنگام دكترتفضلى براى من ضربه بزرگى بود و تا مدتى دستودلم اصلاً به كار نمیرفت. اما پس از مدتى فهميدم كه بايد هرطورى شده كار كنم و ادامه دهم تا كار نيمه كار مانده را تمام كنم. درنتيجه پس از فوت دكترتفضلى واژهنامه و مقدمه و تعليقات «دينكردپنج» را تهيه كردم كه به اسم هردوى مان در پاريس منتشر شد.... ظاهراً من و دكتر تفضلى دوست و همكار بوديم اما درحقيقت او براى من نقش يك «آموزگار» را بازى میکرد. من بسيارى چيزها را از او آموختم و قلباً به شخصيت اش اعتقاد داشتم و كارهاى علمیاش را بسيار اصيل میدانم.» اولين كار مشترك علمى اين دو كه بعدها جايزه كتاب سال را در سال ۱۳۶۲ میبرد، ترجمه و تحقيق كتاب «نمونههای نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانهای ايرانيان» نوشته آرتور كريستن سن بود كه جلد اول آن در سال ۱۳۶۲ و جلد دوم آن در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. او درباره اين كتاب میگوید: «باور كنيد گاهى براى ترجمه يك جمله حتى يك ساعت وقت صرف میکردیم تا به آن ترجمهای كه مدنظر هردوی مان بود، برسيم.»
اين دو استاد پرتلاش و پركار پس از كتاب كريستن سن به ترجمه كتاب «شناخت اساطير ايران» جان هينلز میپردازند. اين ترجمه محصول همكارى ما در بحبوحه ايام جنگ ايران و عراق بود. گاهى در حين ترجمه متون متوجه میشدیم كه تهران توسط هواپيماهاى عراقى بمباران شده و دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، كه ما در آن مشغول به كار بوديم، گاهى ورود به بعضى از طبقاتش به خاطر خطر جانى ناشى از بمباران قدغن میشد. به همين دليل هر وقت من اين كتاب را میبینم به ياد «جنگ» میافتم.
كتاب بعدى اين دو نفر «اسطوره زندگى زردشت» است. درباره اين كتاب ژاله آموزگار چنين میگوید: «ما تمام متون پهلویای را كه در آن راجع به زندگى زردشت صحبت شده بود بيرون كشيده، متنها را دقيق ترجمه كرديم و پيرامون هركدام اين متنها توضيحات مفيدى ارائه كرده و از مجموعه اين متون در مقدمه تلخيص كاملى به دست داديم و بعد در كنار آن زندگينامه تاريخى زردشت را هم نوشتيم.» با اين حال در خلال تدريس اين كتاب با تعدادى اشتباه در متن آن مواجه میشوند كه مجبور میگردند براى بهتر شدن كتاب و حفظ كيفيت علمى، یکبار ديگر همه متون آن را بخوانند و در چاپ سوم اين تصحيحات را اعمال كنند. هم از اين رو من معتقدم كه ما اين كتاب را «دوبار» نوشتيم! كتاب مشترك ديگرى كه اين دو استاد با همكارى يكديگر موفق به تأليف آن میشوند كتاب معروف «زبان پهلوى، ادبيات و دستور آن» است كه در حال حاضر در همه دانشگاهها تدريس میشود. اين كتاب با ارائه روشى مفيد چگونگى تدريس زبان پهلوى را میآموزاند و بهطور مختصر و سودمند درباره دستور زبان پهلوى در آن صحبت میشود. جالب اينجاست كه اين كتاب را ژاپنیها به زبان ژاپنى ترجمه میکنند و در حال حاضر در دانشگاه توكيو، زبان پهلوى را از روى آن تدريس میکنند.
در ميان کتابهایی كه دكتر آموزگار به چاپ رسانده كتاب «تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام» مرحوم تفضلى است كه بعد از مرگش آن را به انجام رسانده. خودش دراینباره میگوید: «وقتى تفضلى با آن مرگ نابهنگامش درگذشت اين كتاب ظاهراً توى كيفش و در شرف چاپ بود. روز دوشنبهای، كه در حقيقت آخرين ديدارمان بود، او اين كتاب را به من نشان داد و ما باهم مبادله فكرى كرده و هنگام رفتن گفته بود كه قرار است آن را فردا به ناشر تحويل بدهد. اما اين نسخه هیچوقت پيدا نشد. بهنوعی اين موضوع در هاله مرگ او فرو رفت و فراموش شد. وقتى پس از مرگش كيفش را گشودند اين كتاب در آن نبود.» استاد آموزگار پرينت اين كتاب را بعدها از ناشرش میگیرد و تصحيحات خودش را روى آن انجام میدهد و اين كتاب دقيقاً با سالگرد مرگ احمد تفضلى در دیماه سال ۱۳۷۶ به چاپ میرسد.
دكتر آموزگار همواره پيشرفت و توفيق خود را در عرصه تحقيق مديون همسرش میداند و میگوید:«او تأثير بسيار مثبتى روى شخصيت و روند تحصيلاتم داشت. او ازجمله مردهايى بود كه حاضر بود شخصيت زن را بپذيرد و به زن بسيار بها میداد. چراكه در دورههای قبل، در ايران براى اكثر مردها بسيار مشكل بود تا بپذيرند زنهایشان پيشرفت كنند و مراتب عالى تحصيلات را طى نمايند. اما او برعكس باور جمعى اجتماع به من بسيار عرصه میداد تا از لحظهلحظه زندگیام استفاده بهينه نمايم.» جالب اينجاست كه همسر او خود استاد دانشكده حقوق دانشگاه تهران بود و هر دو نفر باهم در فرانسه دكترا گرفتند.
بد نيست در پايان اين مقال را با نظرى كه مهدى باقر پسندی يكى از اساتيد برجسته دانشگاه تهران درباره دكتر آموزگار دارد، به پايان ببريم .او دراینباره میگوید: «صداقت در نقلقولها، صراحت و شجاعت در بيان اندیشهها، دقت و توجه به آدابورسوم اقوام و نيز علاقه و توجه به واژههای باستانى به جا مانده، موشكافى و باریکبینی در موضوعات علمى، تاريخى و اساطيرى، ايجاد علاقه و انگيزه براى مطالعات غيردرسى ازجمله ویژگیهای استاد آموزگار است. علاوه بر درس و دانش در محضر استاد آموزگار آموختيم كه زندگى و حيات زيباست اما نه به هر قيمتى و گوهر استغنا يعنى بینیازی در عين نياز، درى ناياب و درج زندگى است و آزادگى، شرافت و منزلت انسانى والاترين دستاورد هر انسان است.
- این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشننامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی میپرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.
منبع: انسان شناسی و فرهنگ
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید