1397/2/22 ۰۸:۲۷
در روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب، همه میکوشند تا با استناد به آمارهای سرانه مطالعه، شمارگان کتاب و وضعیت نشر، از حال و روز کتاب و کتابخوانی در کشور ابراز تأسف کنند. در حالی که بر این باوریم در این معادله، بدون در نظر گرفتن سهم «سیاستگذاری» نمیتوان جامعه را متهم به «فقر مطالعه» کرد. هدف ما در این میزگرد بررسی کتاب بهعنوان بخشی از شهروندی ما است؛ اینکه چقدر با سایر ساحتهای جامعه در ارتباط است و به جامعه امکان بازاندیشی انتقادی درباره خود، تاریخ و موقعیتش را میدهد؟ دکتر بهمن نامورمطلق، استاد دانشگاه شهید بهشتی و عضو حلقه نشانهشناسی و دکتر شمسالملوک مصطفوی، دانشیار فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی در تبیین و تحلیل این بحث ما را همراهی کردند.
میزگردی با حضور بهمن نامورمطلق و شمسالملوک مصطفوی
مهسا رمضانی: در روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب، همه میکوشند تا با استناد به آمارهای سرانه مطالعه، شمارگان کتاب و وضعیت نشر، از حال و روز کتاب و کتابخوانی در کشور ابراز تأسف کنند. در حالی که بر این باوریم در این معادله، بدون در نظر گرفتن سهم «سیاستگذاری» نمیتوان جامعه را متهم به «فقر مطالعه» کرد. هدف ما در این میزگرد بررسی کتاب بهعنوان بخشی از شهروندی ما است؛ اینکه چقدر با سایر ساحتهای جامعه در ارتباط است و به جامعه امکان بازاندیشی انتقادی درباره خود، تاریخ و موقعیتش را میدهد؟ دکتر بهمن نامورمطلق، استاد دانشگاه شهید بهشتی و عضو حلقه نشانهشناسی و دکتر شمسالملوک مصطفوی، دانشیار فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی در تبیین و تحلیل این بحث ما را همراهی کردند.
******
در آمار و ارقام همیشه این مردم هستند که زیر تیغ نقد قرار میگیرند که کتابخوان نیستند! حال میخواهیم این بار زاویه دیدمان را عوض کنیم و به این نکته بیندیشیم که شاید نویسندگان و صاحبان فکر و قلم آنچه که درخور جامعه و متناسب با نیازهای مردم و دغدغهشان هست را تولید نمیکنند که کتابها بیاقبال میشوند، چرا که خلاف این را هم دیدهایم؛ مثلاً در همین چند ماه اخیر مردم برای تهیه یک رمان تازه انتشار یافته صف کشیدند. تحلیل شما از این ماجرا چیست؟
دکتر بهمن نامورمطلق: درست است. متأسفانه اکثر کتابهایی که تألیف میشوند، ارتباط چندانی با زندگی مردم ندارند و مردم نمیتوانند از آنها تجربهاندوزی کنند. از همین رو است که مخاطب هم کمتر به کتاب رجوع میکند. در یک پژوهش دریافتم که کتابهای پرفروش اروپا، آنهایی هستند که با زندگی مردم مرتبطند؛ برای مثال، کتابهایی راجع به سلامتی افراد، باغداری خانگی و آپارتمانی و... چراکه مردم بواسطه این کتابها میتوانند زندگی خود را تغییر دهند. همچنین رمانهایی بیشتر خوانده میشوند که با حال و هوای مردم آن مناطق مرتبط باشند و براحتی با آن رمانها همذاتپنداری کنند و این حس در آنها ایجاد شود که با خواندن این کتاب چیزی بر تجربهشان افزوده میشود و به این واسطه از خواندن لذت ببرند. اما متأسفانه مخاطبان ما از این لذت، بیبهرهاند چون کتاب نه در زندگی روزمره، نه در جایگاه شغلی، اجتماعی و نه در فضای معرفتی ما نقشی ندارد.
دکتر شمسالملوک مصطفوی: حوزه عمومی نقش تعیینکنندهای در رشد آگاهی و تنویر افکار عمومی دارد و میتواند و باید عرصه تفکر و اندیشه انتقادی باشد. بر این اساس، از جمله وظایف ناشران، نویسندگان و مترجمان، تشخیص شرایط جامعه و نیاز مخاطبان و به طور کلی مسألهشناسی زمانه است. صرفنظر از کتابهای مرجعی که در حوزههای مختلف ترجمه میشود و فضای آکادمیک نیز به آن ترجمهها نیاز دارد، انتخاب کتاب برای ترجمه باید به گونهای باشد که ضمن پاسخ به پرسشهای مرتبط با مسائل مبتلابه جامعه، فضای تعقل و اندیشهورزی را در حوزه عمومی تقویت کند. در زمینه تألیف نیز رعایت این معیار کمک میکند که مخاطب بتواند به کمک مطالعه، به درک عمیقتری از وضعیت و شرایط خود و جامعه خود برسد و برای پارهای از مسائل و مشکلاتش از آن استفاده کند.
همواره اعلام میشود که سرانه مطالعه در جامعه ما پایین است. در این نوع آماردهی گویا همیشه «جامعه» مورد قضاوت قرار میگیرد و سهم «سیاستگذاران فرهنگی» مغفول میماند. فکر میکنید کتاب نخواندن ما، چقدر بهدلیل سیاستگذاریهای اشتباه یا اساساً نداشتن سیاست و مدیریت در عرصه چاپ و نشر است؟
نامور مطلق: بیشک سیاستگذاران هم در این ماجرا سهمی دارند. باید روی محتوای کتابهایمان بیشتر کار کنیم و در جهت بهینه کردن آن تلاش کنیم. در طول دهههای اخیر متأسفانه خیلیها که حرفه ناشری را بلد نبودند مجوز گرفتند و نشر را نازل کردند. این در حالی است که این حوزه نیاز به متخصص دارد. به همین دلیل، کارهای نازل چاپ شد و اعتماد مردم به کتاب از بین رفت و این باعث شد تا ما با ورشکستگی کتاب مواجه شویم و اینها همه مربوط به سیاستگذاریهای فرهنگی ما در حوزه کتاب میشود.
ما همچنین از فیلمهایمان برای کتابخوانی کمکی نمیگیریم و از کتابهایمان نیز هیچ بهرهای برای سینما نمیبریم. مجموعه «هری پاتر» چیزی نزدیک به 450 میلیون نسخه در جهان فروش رفته است و یکی از دلایل این اقبال، همین فیلمها بودهاند. ما «پارادایم کتاب» نداریم که در آنجا هنرهای گوناگون با کتاب مرتبط شوند و یک متن پیوسته شکل دهند؛ کتابها تبدیل به نمایشنامه و فیلمنامه شوند یا اینکه به موضوعی برای موسیقی تبدیل شوند. ما گاهی از سینما انتقاد میکنیم که چرا از کتابها اقتباس کمی دارد. واقعیت این است که کتابهای مناسب و بهروز نداریم و آنها هم که به روز هستند خیلی در سینما مورد استفاده قرار نمیگیرند. این در حالی است که در کشورهای دیگر اینها از هم بهره میبرند؛ همین فیلم «ارباب حلقهها» کتابی بود که بعدها به فیلم تبدیل میشود و دوباره آن فیلم باعث میشود تا این کتاب، فروش بهتری داشته باشد در واقع زنجیروار همدیگر را تقویت میکنند.
مصطفوی: دکتر نامورمطلق از انفکاک و انفصال انواع رسانهها سخن گفتند؛ به این معنا که رسانهها و هنرهای مختلف به یکدیگر ارجاع نمیدهند. من میخواهم قدری فراتر رفته و عنوان کنم رسانههای اجتماعی و شبکههای مجازی که این روزها ظهور و بروز بسیاری یافتهاند، از عواملی هستند که اقبال به مطالعه کتاب را در بین اقشار مختلف جامعه کم کردهاند. جذابیت این رسانهها باعث شده مردم عمدتاً وقت غیرکاری خود را با پرسه زدن در این شبکهها صرف کنند. صرف نظر از اینکه اکثر اطلاعات رد و بدل شده در فضای مجازی قابل استناد نبوده و به عبارتی صحت و سقمشان قابل تحقیق نیست، بجز موارد معدودی، فضای مجازی راه را بر تفکر و اندیشهورزی عمیق میبندد. عادت به خواندن مطالب کوتاه و عمدتاً سرگرم کننده، باعث شده مخاطبان حوصله خواندن مطالب تأملبرانگیز را حتی در همین رسانهها از دست بدهد چه رسد به اینکه بخواهند به مطالعه کتابهای جدی بپردازند.
محکوم به پذیرش تحولات حوزه رسانه هستیم و حق انتخاب نداریم. حال، با توجه به اینکه رسانههای اجتماعی ذائقه مردم را تغییر دادهاند، کتاب چگونه باید جایگاه خود را در فرهنگ ما حفظ کند؟
نامورمطلق: واقعیت این است که از جمله مشکلات فرهنگی ما وابستگی به «اسطوره جدیدترین و آخرین» است؛ به این معنا که به محض اینکه موتور و ماشین آمد ما دوچرخه را کنار گذاشتیم و دیگر دوچرخه کمتر سوار شدیم. به محض اینکه تلویزیون و سینما آمد، رادیو کنار گذاشته شد، از وقتی خوانش سایبری وارد شد، فکر کردیم که به کتاب هم نیازی نیست. ما دائماً روی «یک چیز» و «آخرین چیز» متمرکز میشویم و بقیه را نادیده میگیریم.
مصطفوی: با وجود اینکه به نقش فضای مجازی در کاهش مطالعه باور دارم اما نمیخواهم از رسانههای اجتماعی تصویر تیرهای ترسیم کنم. معتقدم، فضای مجازی با ایجاد نوع تازهای از تعامل و در اختیار گذاشتن امکانات جدید میتواند بهعنوان فضایی تأثیرگذار در آگاهی بخشی و فرهنگسازی مورد استفاده قرار گیرد.
رسانههای اجتماعی چگونه میتواند اقبال به مطالعه را بیشتر کند؟
مصطفوی: فضای مجازی همزمان میتواند دو وظیفه را عهدهدار شود: از یک سو، تشویق مخاطبان به مطالعه از طریق ایجاد انگیزه در آنان و از سوی دیگر، شناساندن فضای فکری جامعه، آسیبها و نیازهای آن به فرهیختگان برای آنکه بتوانند راههای معقول و هوشمندانه مواجهه با این مخاطرات را پیدا کنند و در نتیجه قادر باشند به نیازها و خواستههای مخاطب پاسخ دهند و نیز روحیه پرسشگری، نگاه انتقادی و فرهنگ گفتوگو را ترویج نمایند.
اینها گامهای مؤثری در جهت نهادینه کردن فرهنگ مطالعه است که به کمک شبکههای اجتماعی ممکن میشود. راههای دیگری هم هست؛ مثلاً نشر نسخههای دیجیتالی کتاب یا معرفی کتاب و کتابخوانی در فضای مجازی. پرواضح است که انجام این مهم، حضور فعال روشنفکران و همت عمومی علاقهمندان به سرنوشت جامعه را میطلبد.
به نظر میرسد در کنار عوامل بازدارندهای چون گرانی کتاب، عدم ترویج و تشویق کافی و برنامهریزی شده برای مطالعه از سوی متولیان فرهنگ و نیز خانوادهها و مدارس، گسترش اقبال به فضای مجازی و... عامل دیگری وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است و آن «ضعف روحیه پرسشگری در جامعه» است. اگر مردم یک جامعه فاقد «روحیه پرسشگری» باشند، طبیعتاً انگیزه مطالعه، تحقیق و پژوهش را نیز نخواهند داشت. حوزه عمومی وقتی در حرکت جامعه به سوی توسعه میتواند نقشآفرین باشد که اعضای تشکیلدهنده آن از «قدرت تفکر و پرسشگری» برخوردار و دارای نگاه نقادانه باشند. در مجموع، مقابله جدی با «فقر مطالعاتی» میتواند زمینهساز مقابله با اقسام دیگر فقر اعم از «فقر فرهنگی» و حتی «فقر اقتصادی» باشد.
نامورمطلق: نهادهای فرامتنیمان آنطور که باید خوب عمل نکردهاند. «فرامتن» یعنی، دستگاهها و نهادهای نقد کتاب. یکی از نقاط ضعف ما «فقدان نقد» در کشور است. واقعیت این است که نقد قوی و علمی و منصفانه در حوزه کتاب، سینما، تئاتر، موسیقی و... کم است.
آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بود؟ معمولاً بجز کتابهای تخصصی و آکادمیک به سراغ چه کتابهایی میروید؟
نامورمطلق: من استاد دانشگاه هستم و طبیعتاً نسبت استاد دانشگاه با کتاب، نسبت متفاوتتری از نسبت مردم با کتاب است چراکه کتاب، بخشی از زندگی و همینطور شغل ما است. من در این اواخر، قدری بر روانشناسی اجتماعی متمرکز شدهام؛ از آن جمله کتاب «روانشناسی اجتماعی» اثر ادیود ارونسون، کتاب «خلقیات ایرانیان» اثر جمالزاده و «روانشناسی خودمانی» اثر احسان نراقی است. در این راستا، همچنین کتاب «افسونزدگی جدید» اثر داریوش شایگان را نیز مجدداً مطالعه کردم.
مصطفوی: آخرین کتابی که خواندهام اثری است از «استیون آر سی هیکس» به نام «تبیین پستمدرنیسم؛ شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو». در این کتاب موضوع به بنبست رسیدن و فروپاشی جریانات چپ از آغاز تاکنون بررسی شده است و نویسنده از موضع ضد سوسیالیستی و دفاع از سرمایهداری لیبرال، روشنگری را بدیلی مناسب برای پستمدرنیسم میداند. این کتاب حاوی بصیرتهای خوبی در مورد جریانهای چپ و تعارضهایش با سرمایهداری است و برای من کتابِ درخور تأملی است. همزمان چند مقاله نیز در مورد زیباشناسی هگل و نیز هرمنوتیک خواندهام.
برخی بر این باورند که دانشگاهیان ما کتاب خواندن را صرفاً در یک گفتمان دانشگاهی منجمد دنبال میکنند. آیا این نقد به دانشگاهیان وارد است؟
نامورمطلق: با این اظهارنظر چندان موافق نیستم. حداقل در مورد استادان علومانسانی چندان صدق نمیکند. اصولاً، اغلب استادان دانشگاه «شبکهای» مطالعه میکنند؛ یعنی به صورت مضمونی یک شبکه از مطالب را در ژانرهای مختلف دنبال میکنند. آنان که در حوزه علومانسانی فعالیت میکنند خوشبختانه این فرصت را یافتهاند تا ضمن بهره حرفهای از مطالعه، بهره شخصی را نیز به شکلی توأمان داشته باشند. آن چیزی که برای اساتید رشتههایی غیر از علومانسانی در زمره کار غیرحرفهای قرار میگیرد، برای ما میتواند در زمره کار حرفهای باشد. من بواسطه کار تحقیقاتی که انجام میدهم کتابهای ادبی مرتبط را نیز میخوانم. برای مثال، این روزها در خصوص «اسطورههای عشق در فرهنگ ایرانی» کاری تحقیقاتی در دست دارم از این رو، کتابهای ادبی مرتبط با این موضوع را نیز در دست مطالعه دارم.
مصطفوی: من نیز بواسطه حوزههای کاری مختلف و علائقم که فلسفه محض، فلسفه هنر و مطالعات میان فرهنگی را شامل میشود، بهدلیل علاقه به ادبیات، خواندن رمان و شعر را نیز همواره در برنامه مطالعاتیام داشته و دارم اما با این حال، همانطور که دکتر نامورمطلق نیز اشاره کردند نسبت استاد دانشگاه با کتاب، نسبت متفاوتتری است.
برخی از تحلیلگران علوماجتماعی بر این باورند که کتاب باید به «تقویت عمق اندیشه فلسفی حوزه عمومی» کمک کند. آیا با این نظر موافق هستید؟
مصطفوی: اگر سؤال شما این بود که آیا کتاب میتواند به جامعه امکان بازاندیشی انتقادی درباره خود، تاریخ و موقعیتش را بدهد پاسخ دادن به آن آسان بود؛ چراکه یکی از مهمترین رسالتهای کتاب در هر جامعهای فراهم کردن چنین امکانی است ولی در ارتباط با وضع موجود در جامعه خودمان، پاسخ به سؤال شما دشوار است زیرا من شخصاً برآورد دقیقی از کتابهای منتشر شده و تأثیرات آن در فضای فکری -فرهنگی جامعه ندارم و جایی هم ندیدم که کار پژوهشی و میدانی مناسبی در این خصوص انجام شده باشد ولی به طور کلی و با توجه به آمار و ارقام منتشر شده از سوی نهادهای مختلف و با توجه به آنچه در جامعه شاهدش هستیم اعم از نوع آثار منتشر شده و میزان استقبال از انواع مختلف کتابها و نشریات موجود، میتوان گفت که متأسفانه در جامعه ما آنگونه که باید و شاید کتاب نتوانسته است در جهت فراهم آوردن چنین امکانی نقش تاریخی خود را ایفا کند. البته بحث در حوزه خصوصی متفاوت است چراکه فیالمثل در حوزه فلسفه، ممکن است بتوانیم بگوییم برخی آثار فلسفی توانستهاند با رشد آگاهی مخاطب نسبت به زمانه و زیست جهانش، این امکان را برای او فراهم کنند ولی همین فلسفه اگر بخواهد در حوزه عمومی چنین نقشی ایفا کند، نیازمند نحوه دیگری از حضور و گونه متفاوتی از طرح مسأله خواهد بود. به نظر میرسد اندیشمندان حوزههای مختلف فکری، باید این مهم را در انتخاب موضوع برای تألیف و ترجمه بیش از پیش رعایت کنند.
متأسفانه، برخی از کتابهای موجود با ترویج سطحینگری و عمومیت بخشیدن به نوعی ابتذال فکری با مضامین تکراری و نیز بعضاً انتحالی، بهشأن درخور کتاب آسیب زده و به پایین آمدن سطح سلایق و خواستههای مخاطبان دامن میزنند. از طرفی، چون فرهنگ نقد و نقدپذیری در جامعه ما نهادینه نشده است اینگونه آثار در جامعه مجال حضور فراگیر مییابند. وجود منتقدان آگاه و دانا و دغدغهمند میتواند سد محکمی باشد بر سر راه انتشار چنین آثاری و همچنین میتواند کاستیها و نواقص موجود بر سر راه کتاب و کتابخوانی را نیز به میزان قابل ملاحظهای معلوم نموده و مرتفع نماید.
نامورمطلق: در تکمیل صحبتهای دکتر مصطفوی معتقدم، ما «گفتمان کتاب» و الگوهای کتابخوانی نداریم، نه در رسانهها توانستهایم این الگوسازی را انجام دهیم و نه در هنرها. در بسیاری از کشورها موضوع کتابخوانی به یک گفتمان تبدیل شده است.
جالب است بدانید که بیشترین کتابخوانها در دنیا آسیاییها هستند. هندیها با بیش از 10 ساعت مطالعه در هفته، بالاترین رتبه را در دنیا دارند. بعد از آنان، تایلندیها هستند و بعد چینیها. در ردیف بعد اروپاییها قرار میگیرند. بنابراین، یک رابطه مستقیم بین میزان کتابخوانی و رشد اقتصادی و فرهنگی کشورها وجود دارد. الان چین، هند و تایلند رشد بسیار بالایی از نظر اقتصادی و فرهنگی دارند. از آن طرف هم کتابخوانیشان در ردههای اول قرار میگیرد. در همین تحقیقات مشخص شد که کتاب «دنکیشوت» با 500 میلیون نسخه در دنیا بالاترین رتبه را دارد؛ البته کتابهای دینی در این رتبهبندی کنار گذاشته شده است. در بین کشورهای منطقه بیشترین کتابخوانها مصریان هستند. با هفتونیم ساعت در هفته. بعد از مصر، عربستان سعودی است که بیش از شش و نیم ساعت کتابخوانی در هفته در خاورمیانه جایگاه دوم را دارند و بعد ترکیه است با نزدیک 6 ساعت مطالعه. ما در این فضا اصلاً به حساب نمیآییم یا آمار قابل ذکری نداریم.
از بحثهای هر دو استاد میتوان چنین نتیجه گرفت که کتاب و کتابخوانی در جامعه ما به «مسأله» بدل شده است. حال به نظر شما جامعهای که «حاکمیت فرهنگ مکتوب» خود را از دست دهد با چه معضلاتی مواجه میشود؟
نامور مطلق: فرهنگ را همواره «انباشتهای از معرفتها» و «تجربیات ثبت شده» تعریف میکنند. حال این ثبت میتواند معماری، شهرسازی و بخصوص «ثبت مکتوب» باشد. بهترین شکل «متنشدگی» متن بودن بواسطه نوشتار است. یک رابطه مستقیم بین «کتاب»، «متن نوشتاری» و «فرهنگ» وجود دارد. پس بهترین شکل تبلور فرهنگ در «نوشتار» است. جوامعی که کتابخوانتر هستند فرهنگی ترند. هم به لحاظ نظری این مطلب قابل اثبات است و هم از نظر تجربی و آمارها. ما که خود دارای فرهنگ نوشتاری هستیم و دینمان از جنس «کتاب» است اگر دچار کتابزدگی شویم، با خسران بزرگی مواجه شدهایم. با وجود این، ما در سیستم آموزشیمان کتابخوانی را بخوبی تشویق نمیکنیم. بچهها بیشتر به بازیهای رایانهای رجوع میکنند. نهاد آموزش و پرورش در جهت تشویق دانشآموزان به کتابخوانی موفق عمل نکرده است. ما نیاز به زنگ کتاب در مدارس داریم تا در این فضا، کتابهای خوب معرفی شوند و در مدرسه، برای آنان که کتاب میخوانند جایزههایی در نظر گرفته شود.
مصطفوی: کتابها و نوشتارها هستند که اجزای اصلی فرهنگ مکتوب یک جامعه را تشکیل میدهند. از آنجایی که فرهنگ مکتوب به همان میزان که عامل مهمی در شناخت تاریخ یک ملت است، خود نیز تاریخساز است، شکی نیست که توسعه و پیشرفت در هر جامعهای، نسبتی مستقیم با فراگیر شدن آگاهی مردم آن جامعه دارد. به بیان دیگر، یکی از بنیادیترین راههای ایجاد و رشد آگاهی در یک جامعه، مطالعه است. بنابراین، هرقدر فرهنگ کتابخوانی ترویج و تقویت شود، حرکت جامعه در مسیر ترقی و توسعه، پرشتابترخواهد بود. نگاهی به آمار سرانه مطالعه در کشورهای مختلف و شتاب توسعه در آن کشورها، مؤید این گفته است. همه ما میدانیم که سرانه مطالعه در ایران بسیار پایین و در وضعیت تأسفباری است و میباید راهکارهایی از سوی نهادهای ذیربط برای گسترش فرهنگ کتابخوانی اندیشیده شود. از این طریق که عوامل بازدارنده در امر کتابخوانی و مطالعه مورد بررسی کارشناسانه قرار گیرند و برای رفع آنها برنامهریزی شود.
منبع: روزنامه ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید