1393/12/27 ۰۹:۲۰
نوروز بزرگترین میراث معنوی است که پدران ما برایمان به یادگار گذاشتهاند. بهطور یقین نوروز فقط یک جشن ساده برای دگرگونی از یک سال به سالی دیگر نیست؛ زیرا این آیین کهن مملو از «دلالتهای پنهانی» است که بخشی از نگرش و بینش بنیادی ایرانیها را به جهانهستی بیان میکند. در حقیقت، همراهی و همگامی «سال نوی فرهنگی» و «سال نوی طبیعی» یکی از نمادهای مهم و نشانگر نگرش و بینش انسان ایرانی به خود و به جهان است. این همگامی و تعامل، اعتدال و تعادل میان فرهنگ و طبیعت در اندیشه و آیین ایرانی نزد تمدنهای بزرگ و تاریخساز بینظیر است.
نوروز بزرگترین میراث معنوی است که پدران ما برایمان به یادگار گذاشتهاند. بهطور یقین نوروز فقط یک جشن ساده برای دگرگونی از یک سال به سالی دیگر نیست؛ زیرا این آیین کهن مملو از «دلالتهای پنهانی» است که بخشی از نگرش و بینش بنیادی ایرانیها را به جهانهستی بیان میکند. در حقیقت، همراهی و همگامی «سال نوی فرهنگی» و «سال نوی طبیعی» یکی از نمادهای مهم و نشانگر نگرش و بینش انسان ایرانی به خود و به جهان است. این همگامی و تعامل، اعتدال و تعادل میان فرهنگ و طبیعت در اندیشه و آیین ایرانی نزد تمدنهای بزرگ و تاریخساز بینظیر است. ایرانیها دگرگونی و تحویل طبیعت را آمیخته با دگرگونی و تحویل زمان، تاریخ، فرهنگ، جامعه و روح انسانی دانستهاند. رابطه میان انسان و طبیعت نه فقط به صورت توازی بلکه به صورت درهم تنیده شده فرض میشود. چنین رابطهای را میتوان هم در آیینهای بزرگ مانند جشنهای گوناگون مثل مهرگان و بویژه نوروز مشاهده کرد و هم در نقاشیها هنگامیکه انسان و طبیعت در یک تناسب ویژه و مثالی به تصویر کشیده میشود. این آیینها و هنرها که جلوههای کنشی و تصویری اندیشههای بنیادین هستند، هنگامی بهتر دلالتها و معناهای خویش را آشکار میکنند که در مقایسه با فرهنگهای دیگر قرار بگیرند. نسبت انسان و طبیعت چه در نقاشیهای چینی و چه در نقاشیهای یونانی به عنوان دو قطب نقاشی کهن و گزینش آغاز سال نو چه در نزد نژادهای سامی و چه در نزد اروپاییها بهخوبی بیانگر وضعیت ویژه اندیشه، آیین و هنر ایرانی و ایرانی-اسلامی است.
برای ایرانیها نوروز فقط یک جشن ساده نیست؛ آیینی پر مایه از نمادهای فرهنگی و روایتهای اسطورهای است. چنانکه بدون نوروز فرهنگ جامعه ایرانی چیزی مهم کم داشت زیرا نوروز امکان بینظیری برای تجلی و نمایش چنین نمادها و اسطورههایی است. هفتسین سفرهای برای نمایش بخشی از نمادهای اصیل فرهنگی به حساب میآید. «هفت» خود از نمادهای اصیل ایرانی است که در برخی فرهنگها نیز مشاهده میشود. هفت سین که پیشتر هفت نوع سبزی و غلات بود و به هفتسیاره و آسمان و هفتهای دیگری در فرهنگ ایرانی ارجاع میدهد، در عین حال، نماد بیانتهایی و تداوم پیوسته نیز هست.
همچنین نوروز به طور تنگاتنگ با روایتهای اسطورهای پیوند خوردهاست. شاید بتوان گفت که کمتر آیینی از آیینهای ملی تا این حد با روایتهای اسطورهای مرتبط بودهاست. مهمترین چهرههای اسطورهای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدیهایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد. مشاهده جهان غیب در جام جهاننما نیز در این ایام ممکن میشود. همان جامی که در آن کیخسرو جای بیژن را مشاهده کرد و رستم را به دنبال او فرستاد. اما حکایت دگردیسی و بازآفرینی سیاوش، حکایتی ویژه است که با روایتهایی مانند ادونیس، پرسفون، ازیریس یا تمرز قابلمقایسه است.
همواره این گردش مرگ و زندگی، زمستان و بهار نزد مردمان فرهنگهای کهن از شگفتانگیزترین پدیدهها محسوب میشد. برای تبیین و توجیه این چرخه روایتهای اسطورهای فراوانی خلق شد. روایتهایی که میکوشیدند تا با بیانی رمزآلود و زبانی غیرمستقیم به توصیف دگرگونیها و تحولهای طبیعت و انسان بپردازند. اسطورههای آفرینش، بازآفرینش و رستاخیز از مهمترین اسطورههای هر تمدن کهنی به شمار میآیند. ارتباط سیاوش با طبیعت و دگردیسی خون سیاوش و تبدیل آن به گیاه نه فقط بیانگر توازی میان طبیعت و فرهنگ، بلکه بیانگر پیوندی عمیقتر میان انسان و گیاه است. بازگشت زندگی پس از مرگ به شکلهای گوناگون در آیین نوروز به تصویر کشیده شده است که یکی از آنها سرگذشت سیاوش است. اما روایت ستونهای دوازدهگانه کیهان و مرمت و احیای آنها در نوروز که موجب استحکام کیهان میشود نیز خود، گواهی دیگر است.
همچنین نوروز روز ابداعات و اختراعات است که نویی آن فقط طبیعی نیست بلکه فرهنگی نیز به شمار میرود. روایتهای اسطورهای بویژه روایتهای اسطورهای مرتبط با جمشید، نوروز را هنگام عمارتسازی، ارائه طرح آبیاری، کشف نیشکر، اهلی کردن اسب و حتی نزد برخی روز ابداع خط و کتیبه نیز پنداشتهاند.
این نمادپردازیها و اسطورهپردازیها در مورد نوروز موجب شد تا آیینهایی برای حراست از آن برپا شود. آیینهایی که بخشی از آنها در دیوارنگارهها و سنگنگارهها به تصویر کشیده شده است. آیینهایی که به گواهی تاریخ، مردم ایران زمین را از دیرباز به جشن و سرور برای استقبال از بهار وامیداشت. جشنهای بزرگی که بر پایه آن مردم به صورت گروهی به شادی میپرداختند و خداوند منان را به دلیل بازگرداندن بهار و زندگی به طبیعت ستایش میکردند. از همان زمان آغازین، نوروز مانند همه جشنها و آیینهای کهن با معنویت همراه شد و لایههای گوناگون آفاقی و انفسی پیدا کرد. پس از اسلام، نوروز از جشنهایی بود که نه فقط تعطیل نشد، بلکه از سوی مسلمانان و حتی ائمه(ع) مورد استقبال نیز قرار گرفت. این پیوند میان اسلام و نوروز موجب شد تا لایههای معنوی این جشن عمیقتر و بهروزتر شود. روایتهای نوروز مانند جام کیخسروی و مشاهده در آن توسط حکیمی چون سهروردی از نو باز تفسیر شد. امام صادق(ع) در درک واقعی نوروز سخن گفت و قرآن به یکی از عناصر ضروری هفتسین ایرانیها بدل شد.
در آخر، نوروز برای ایرانیان بویژه ایرانیان مسلمان بیش از اینکه بازآفرینی طبیعت باشد، بازآفرینی روح انسانی است. بیش از اینکه تحول جهان و کیهان باشد تحول جهان و کیهان درونی انسانهاست. بنابراین نوروز، روزی مانند روزهای دیگر نیست، بلکه روزی فراتر از روزهاست. نوروز روز اسطورهها و روزی اسطورهای است. روزی که در اندیشه و احساس ایرانیان کهن به عنوان روز دگرگونی و بیش از آن دگردیسی طبیعت و جامعه و انسان گزیده شدهاست؛ گزینشی که شعور عمیق یک ملت اصیل را به تصویر میکشد.
روزنامه ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید