1396/3/29 ۰۹:۴۱
ادیب بزرگ عرب و نویسنده مسیحی مشهور، جرج جرداق را از شیفتگان امیر مؤمنان به شمار آوردهاند. آنچه در پی میآید، عمدتا درباره وجه ادبی آن حضرت است که در کتاب «بخشی از زیباییهای نهجالبلاغه» (کانون انتشارات محمدی) آمده است.
اشاره: ادیب بزرگ عرب و نویسنده مسیحی مشهور، جرج جرداق را از شیفتگان امیر مؤمنان به شمار آوردهاند. آنچه در پی میآید، عمدتا درباره وجه ادبی آن حضرت است که در کتاب «بخشی از زیباییهای نهجالبلاغه» (کانون انتشارات محمدی) آمده است.
بیانى است که اگر به ملامت زبان بگشاید، زبان تندبادها را تحتالشعاع قرار مىدهد و اگر فساد و فسادگران را تهدید کند، کوههاى آتشفشان را توأم با سر و صدا و روشناییها از هم مىپاشد! و اگر به اندیشه فراخواند، ریشه درک و اندیشه را در شما به وجود مىآورد و شما را به آنجا که اراده دارد، روانه مىکند و بهراستىشما را به جهان هستى مىپیوندد. صورت و معنى مانند آتش و حرارت، و خورشید و نور و هوا با هوا، با یکدیگر متحد مىگردند. آنگاه شما در برابر آن مانند کسى هستید که در مقابل سیل خروشانى قرار گرفته یا با دریاى مواج و طوفان شدیدى روبرو شده است. اما اگر از زیبایى وجود و جمال آفرینش براى شما سخن بگوید، با ستارگان آسمان بر صفحه دل شما مىنویسد. بعضى الفاظ به سان برق درخشندگى دارند و مانند تبسم آسمان در شبهاى زمستانى لبخند مىزنند. این از نظر مواد؛ اما از نظر اسلوب، على داراى بیان سحرآمیزى بود.
راستى ادب را جز به «اسلوب» به چیز دیگرى نمىتوان شناخت؛ بنابراین در ادب، مبنا و اساس، ملازم معناست و صورت در هیچ چیز کمتر از ماده نیست، هر چند شرایط ابراز هر هنرى اهمیتش کمتر از شرایط ماده است. بهره على از ذوق هنرى یا حس زیبایى، به مرتبهاى است که در دیگران کمتر یافت مىشود. علىدر ادبیات خود از این ذوق به عنوان یک مقیاس طبیعى دقیق استفاده مىکرد. سرشت ادبى او نمونهاىاز سرشت صاحبان موهبت و اصالت بود که با یک نگاه کوتاه، عمیقانه درک مىکنند، آنگاه زبانشان به اختیار به آنچه در دلشان مىجوشد و به آن پىبردهاند، باز مىشود. از این رو ادبیات على بر اثر راستى امتیاز خاصى یافته بود، همانطور که زندگانىوى بدین سبب بر زندگى دیگران برترىداشت. آرى راستى، تنها مقیاس هنر برتر و تنها میزان اسلوب صحیح است.
به حقیقت باید گفت: شرایط سخنورى که «توافق سخن با اوضاع و احوال» است، براى هیچ ادیبى مانند علىجمع نشده است؛ زیرا سخنان وى پس از قرآن، بزرگترین نمونه بلاغت است. سخنانى است کوتاه و آشکار، اما نیرومند و جوشان… بر اثر هماهنگى الفاظ و معانى و اغراض، به صورت کاملا رسایى درآمده است. انعکاس آن در گوش آدمى شیرین، و اثرش با تحریک احساسات توأم است، بهویژه هنگامى که به منظور حمایت از بینوایان و ستمدیدگان، درباره منافقان و حیلهگران و دنیاپرستان سخن به میان آید؛ بنابراین روش على در سخنورى به سان عقل و اندیشهاش، روشن و مانند وجدانش صحیح و درست است، پس شگفت نیست سخنان وى شاهراه سخنورى تلقىشود.
اسلوب على بر اثر درستى به حدى رسید که حتىسخنان مسجع وى از مرحله تصنع و مشقت به بلندى گرایید. اینجا بود که سخنان مسجع او با وجود اینکه جملههایى جدا جدا و موزون فراوانى داشت، اما دورترین چیز از تصنع و نزدیکترین چیز به طبع سرشار بود. این سخن مسجع و حد سلامت طبع را ببینید: «یعلم عجیج الوحوش فى الفلوات، و معاصى العباد فىالخلوات، و اختلاف النینان فى البحار الغامرات، و تلاطم الماء بالریاح العاصفات». یا به این قسمت از یک خطبه توجه کنید: «و کذلک السماء و الهواء، و الریاح و الماء، فانظر الىالشمس و القمر، و النبات و الشجر، و الماء و الحجر، واختلاف هذا اللیل و النهار، و تفجر هذه البحار، و کثرهالجبال، و طول هذه القلال، و تفرق هذه اللغات، و الالسن المختلفات…»
و اینک شما را به این قافیه که با طبع سالمى همراه است، توجه مىدهیم: «ثم زیّنها بزینه الکواکب، و ضیاء الثواقب، و اجرى فیها سراجا مستطیرا، و قمرا منیرا، فى فلک دائر، و سقف سائر…»
اگر بخواهید در این جملههاى شگفتانگیز یک کلمه قافیهدار را به کلمه بىقافیهاى تبدیل کنید، خواهید دید چگونه فروغ آن خاموش و زیبایىاش محو مىگردد، و سلیقه و اصالت و دقت خود را که دلیل و مقیاس ادب است، از دست مىدهد؛ بنابراین قافیه در سخنان على یک احتیاج هنرى است که طبع آمیخته با صناعت، این نیاز را در خود احساس مىکند. طبع مزبور چنان با صناعت آمیخته است که گویا هر دو از یک جا سرچشمه گرفتهاند. اینجاست که چنین طبعى مىتواند نثر را به صورت شعرى موزون و آهنگدار که معنى را به اشکال لفظى مربوط بهخود مىپیوندد، جلوه دهد.
قافیهپردازى در کلام
در قافیهپردازى امام، نمونههاى جالبى به چشم مىخورد که آهنگ را به صورت زیبایى به آهنگ دیگر باز مىگرداند و تأثیرش به مرتبهاى است که هیچ گوشىموزونتر از آن نشنیده و از نظر ترجیع، زیباترین مرحله را واجد شده است. آنچه تاکنون از سخنان مسجع على نقل کردهایم، براى مثال کافى است، در عین حال به این کلمات که مورد پسند سلیقه و شنوایىمىباشد، گوش فرا دهید: «أنایوم جدید، و أنا علیک شهید، فاعمل فى خیرا، و قُل خیرا».
اگر مىگوییم اسلوب على داراى صراحت معنى و بیان رسا و سلامت ذوق است، منظور این است که خواننده را به «زیباییهاى نهجالبلاغه» ارجاع دهیم تا ببیند سخنان على چگونه از چشمههاى عمیق و ریشهدارى سرازیر مىشود و با چه لباس هنرى و زیبایىدلپسندى به جنبش درآمده و جارى مىگردد. اینک شما را به این تعبیرات زیبا در سخنان على(ع) توجه مىدهیم: «آدمى زیر زبان خویش پنهان است»، «بردبارى قبیلهاى است»، «آن کس که چوب او نرم باشد، شاخههایش فراوان است»، «هر ظرفى به آنچه در آن مىگذارند، پر مىشود، مگر ظرف دانش که فراخ مىگردد»، «اگر کوهى مرا دوست داشته باشد، در هم فرو خواهد ریخت.»
به این سخنان شگفت نیز توجه کنید: «دانش، تو را نگهبانى مىکند و تو نگهبان مال هستى. بسا انسانى که به واسطه گفتار نیک دیگران درباره وى، مورد آزمایش قرار مىگیرد. هرگاه دنیا به کسى روى آورد، خوبیهاى دیگران را به او عاریت مىدهد، و هرگاه به او پشت کند، خوبیهاى خودش را هم از او سلب مىکند!
باید کار مردم در حق، پیش تو یکسان باشد. کار نیک انجام دهید و هیچ کار خوبى را کوچک مشمارید؛ زیرا کوچک آن بزرگ، و کم آن زیاد است.
جمعکنندگان مال نابود شدند، در حالى که زنده هستند.
هیچ ثروتمندى بهرهمند نشد مگر به آنچه فقیر به سبب آن گرسنه گردید!»
هماکنون به این تعبیر که به اوج زیبایى هنرى رسیده، گوش فرا دهید. على قدرت خود را بر تصرف شهر کوفه توصیف کرده و مىگوید: «آن نیست مگر کوفه که آن را در تصرف خود مىگیرم و آن را گسترش مىدهم…» اصالت اندیشه و بیان را در این سخنان ملاحظه کردید. این همان اصالتى است که همیشه با ادیب راستین همراه است و تا هنگامى که شخصیت ادبى او باقى است، اصالت مزبور از وى جدا نخواهد شد.
در مواردى که عاطفه گرم على تحریک و خیالش شعلهور مىشد و شکلهاى گرمى از تازههاى حیات که با آنها در تماس بود، در خیال او نقش مىبست، در چنین مواردى روش سخنورى على به اوج زیبایىمىرسید. قلب او سرشار از بلاغت مىشد و به سان جریان دریا بر زبانش جارى مىگردید. اسلوب على در چنین مواردى امتیاز خاصى داشت؛ زیرا او به منظور توضیح و تأثیر سخن، جملات را در ضمن استعمال واژههاى مترادف تکرار مىکرد و کلمات فصیحى که داراى انعکاس بود، انتخاب مىنمود و گاهى اقسام گوناگون تعبیرات را به دنبال یکدیگر قرار مىداد: از جمله خبرى به استفهامى و از استفهام به تعجب و از تعجب به انکار انتقال مىیافت. موارد وقف در آن نیرومند و شفابخش جانها بود. روح هنر و معنىبلاغت، آشکارا در آن وجود داشت. براى نمونه، خطبه معروف جهاد را نقل مىکنیم. على این خطبه را پس از آنکه سفیان بن عوف اسدى در عراق به شهر انبار یورش برد و فرماندار آن را کشت، براى مردم ایراد کرد:
«این برادر غامد است که سواران وى به شهر انبار رسیده و حسان بن حسان بکرى را کشتهاند و سواران شما را از مرزهاى شهر دور کرده و مردان شایستهاى را از شما به خاک و خون کشیدهاند. به من خبر رسیده است که یکى از آنان بر یک زن مسلمان و یک زن ذمّى وارد مىشده و خلخال و النگو و گوشوارههاى او را کنده است. آنگاه لشکریان با غنیمت فراوانى بازگشتهاند، در حالى که به هیچکدام زخمى نرسیده و خونى از آنان ریخته نشده است. راستى اگر مرد مسلمانى پس از این حادثه براثر اندوه بمیرد، نباید او را سرزنش کرد، بلکه به مرگ سزاوار است!
شگفتا! به خدا قسم اجتماع آنان بر باطل و تفرقه شما در حق، دل را مىمیراند و غم و اندوه به بار مىآورد. واى بر شما! شما آماج تیر آنان قرار گرفتهاید: به شما یورش مىبرند و شما حمله نمىکنید؛ و با شما مىجنگند و شما نمىجنگید؛ و معصیت خدا را مىکنند و شما خشنود هستید!»
قدرت امام را در این جملات کوتاه ببینید. على به منظور تحریک احساسات شنوندگان خود، آهستهآهسته پیش مىرود تا بالاخره به کمک آنان به آرزوى خود نایل مىگردد. او در اینجا راهى را که توأم با بیان رسا و تأثیر قوى است، پیموده است؛ زیرا مردم را از تاخت و تاز سفیان بن عوف در شهر انبار، آگاه مىکند و این براى آنان ننگ و رسوایى محسوب مىشود، آنگاه به آنان خبر مىدهد که این ستمگر، فرماندار امیرالمؤمنین را کشته و تنها به این اکتفا نکرده، بلکه شمشیر خود را در گلوى بسیارى از مردان و زنان غلاف کرده است.
[علی(ع)] در بخش دوم خطبه، غیرت شنوندگان و قدرت و مردانگى هر عربى را در زمینه احترام زن، مورد توجه قرار مىدهد. او مىداند بین اعراب کسانى هستند که به خاطر حفظ شخصیت و احترام زن از جان خود مىگذرند؛ از اینرو آنان را سخت سرزنش مىکند که چرا در برابر جنگجویانى که به یک زن تجاوز کرده و بهسلامت بازگشتهاند و به هیچیک زخمى نرسیده و خونى از آنان ریخته نشده، ساکت نشستهاند!
آنگاه وحشت و حیرتى را که براثر این کار عجیب در او بهوجود آمده، ابراز مىدارد؛ زیرا دشمنان وى به باطل چنگ زده و از آن پشتیبانى مىکنند و تبهکارى را پیشه خود ساخته و به شهر انبار هجوم مىبرند، در حالى که پیروان او از حمایت حق دست برداشته و باعث ضعف و شکست آن مىگردند!
طبیعى است امام در چنین موردى خشمناک مىگردد و سخنانش که حاکى از خشم درونى او مىباشد، توأم با تندى و حرارت، در ضمن جملاتى مسجع و کوتاه بروز مىکند: «واى بر شما! شما آماج تیر آنان قرار گرفتهاید: به شما یورش مىبرند و حمله نمىکنید؛ با شما مىجنگند و نمىجنگید؛ و معصیت خدا را مىکنند و شما خشنود هستید!»
گاهى احساسات على تحریک مىشود و به صورت قطعاتى بروز مىکنند که بعضى با بعض دیگر مزاحمت دارند، در چهره این جملات کوتاه و پى در پى: «هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، و خیانت نکردم و سستى ننمودم!» گاهى هم این احساسات از ناحیه یک درد درونى محرک گرم مىشود و جمعیتى را که علىخیرخواه آنان است، در حالى که خودشان براثر غفلت و سستى اراده خیرخواه خود نیستند، با این جمله انقلابى و توأم با خشم، مورد خطاب قرار داده، مىگوید: «چه شده است شما را؟ مىبینم بیدارید، اما در خوابید، و حاضرید اما غائبید، و شنوا هستید، اما کرید، و سخن مىگویید اما لالید؟»
شرایط سخنورى
در عهد جاهلیت و اسلام بهویژه در عصر پیامبر و خلفاى راشدین، گویندگان زیادى وجود داشتند و ازآنجا که به سخنرانیها نیاز شدیدى داشتند، با روش سخنورى، به صورتهاى گوناگون ادبى، کاملا آشنا بودند؛ اما در عهد پیامبر، همه معتقدند که بزرگترین سخنور آن زمان، پیامبراسلام بود و در عصر خلفاى راشدین و به طور کلى در اعصار بعدى، هیچکس در سخنورى به پایه علىبن ابیطالب نرسیده است.
گفتار ساده و بیان نیرومند على که از عناصر طبع و صناعت تشکیل مىشد، از ارکان شخصیت او به شمار مىرفت. گذشته از این، خداوند وسایل کامل دیگرى که از شرایط سخنورى محسوب مىشود، براى او آماده کرده بود؛ زیرا خداوند به سبب فطرت سالم، سلیقه رفیع و بلاغت جذاب به او امتیاز خاصى داده بود؛ همانطور که به واسطه ذخایر علمى، او را از همگنانش جدا مىساخت و همچنین به خاطر برهان استوار و نیروى اقناع و نبوغ بىمانندش در بدیههگویى، او را بر دیگران برترى داده بود.
علاوه بر این، من راستى نامحدود او را که در هر خطبه مؤثرىضرورى مىباشد، به اینها اضافه مىکنم. چنان که تجربههاى تلخ فراوان وى را که در زمینه اخلاق و طبایع مردم و صفات اجتماع و عوامل جنبشهاىاجتماعى براى عقل نیرومندش کشف مىشد، نباید فراموش کرد. گذشته از اینها، آن اعتقاد محکم و تزلزلناپذیر، و آن درد عمیقى که با محبت و پاکدلى و سلامت وجدان و عظمت هدف آمیخته بود، از امتیازات وى به شمار مىرفت.
راستى صرفنظر از على و عده محدود دیگرى، مشکل است بتوانیم در میان شخصیتهاى تاریخى، کسى را که جامع این شرایط باشد و به عنوان سخنگوى نمونه معرفى شده باشد، پیدا کنیم. کافىاست این شرایط را در نظر بگیرید، آنگاه نظرى به گویندگان معروف شرق و غرب بیفکنید تا بدانید گفته ما صحیح است و هیچگونه اغراقى در آن وجود ندارد.
پسر ابوطالب بالاى منبر، خوددار و متین بود و به گفتار درست و به خویشتن کاملا اطمینان داشت. هوش او نیرومند و درکش به حدى سریع بود که بر افکار مردم و خواستههاى جمعیت تسلط داشت. روح او چنان از حریت و انسانیت و فضیلت سرشار بود که وقتى زبان سحرآمیزش به آنچه در دل داشت گویا مىشد، مردم بهخوبى احساس مىکردند که على فضایل خوابرفته و احساسات خاموش آنان را تحریک مىکند.
سخنسازى على(ع) را باید اساس بلاغت عرب دانست. ابوهلال عسکرى نویسنده کتاب «الصناعتین» مىگوید: تنها ایراد معانى مهم نیست، بلکه زیبایى، صفا و پاکى لفظ که توأم با صحت ترکیب و اسلوب باشد و از بار سنگین نظم و تألیف، خالى باشد، نیز شرط است.
بعضى از این الفاظ به قدرى فصیح است که گویا دامنهاى ارغوانى را با غرور و خودخواهى مىکشاند. برخى از آنها مانند سربازانى که در زمین پهناورى یورش مىبرند، غرّان و بعضى دیگر مانند شمشیر، دولبه هستند. برخى دیگر مانند نقاب ضخیم، روى بعضىاحساسات قرار مىگیرند تا تندى آن را پوشانده و از شدتش بکاهند. بعضى دیگر مانند تبسم آسمان در شبهاى زمستانى، لبخند مىزنند. بعضى چون تازیانه کار مىکنند و برخى مانند چشمه زلال جارى مىگردند. تمام اینها با مفردات و تعبیراتى که در خطبههاى علىاست، تطبیق مىکند.
گذشته از این، خطبه از نظر نویسنده کتاب «الصناعتین» در صورتى زیباست که به این صفات لفظى نقش پذیرد، پس آیا مانند خطبههاىپسر ابوطالب که هیجان صفات لفظى را به هیجان و نیرو و عظمت معنى ضمیمه مىکند، چگونه است؟ اینک به قسمتى کوتاه از مطالبى که در جلد سوم کتابم «امامعلى، نداى عدالت انسانى» در زمینه بیان امام بهویژه در خطبههایش، نوشتهام توجه کنید:
نهجالبلاغه از اندیشه و خیال و عاطفه نشانههایى دارد. تا هنگامى که انسان باقى است و از خیال و عاطفه و اندیشه برخوردار است، این نشانهها نیز با ذوق هنرىبلندى، بستگى خواهد داشت. نهجالبلاغه با نشانههاى خود ارتباط خاصى دارد و با درک بلند و دورى که توأم با حرارت واقع و علاقه به شناخت ماوراى این حقیقت است، جارى مىگردد. مجموعهاى است که میان زیبایى موضوع و زیبایى بیان جمع مىکند تا تعبیر و مفهوم و به عبارت دیگر صورت و معنى مانند آتش و حرارت، و خورشید و نور، و هوا با هوا، با یکدیگر متحد گردند. آنگاه شما در برابر آن مانند کسى هستید که در مقابل سیل خروشانى قرار گرفته یا با دریاى مواج و طوفان شدیدى روبرو شده است، یا مانند کسى هستید که در برابر یک پدیده طبیعى قرار گرفته است؛ پدیدهاى که براساس وحدت استوار است و هیچگونه پراکندگى در عناصر آن ایجاد نمىکند مگر آنکه وجود عناصر را محو کند و آن را به سوى نیستىسوق دهد!
بیانى است که اگر به ملامت زبان بگشاید، زبان تندبادها را تحتالشعاع قرار مىدهد! و اگر فساد و فسادگران را تهدید کند، کوههاى آتشفشان را توأم با سر و صدا و روشناییها از هم مىپاشد، و اگر به سخن باز شود، عقلها و احساسات را مخاطب قرار داده و هر درى را به روى هر برهانى غیر از برهان خود مىبندد! و اگر به اندیشه فراخواند، ریشه درک و اندیشه را در شما بهوجود مىآورد و شما را به آنجا که اراده دارد، روانه مىکند و به راستى شما را به جهان هستى مىپیوندد و تمام نیروها را در شما به منظور اکتشاف، یکى مىسازد.
بیان مزبور اگر شما را محترم بشمارد، به مهر پدر و منطق پدرى پى مىبرید و وفاى راستین انسانى و حرارت محبت بىپایان را درک خواهید کرد؛ اما اگر از زیبایى وجود و جمال آفرینش و کمالات هستى، براى شما سخن بگوید، با ستارگان آسمان بر صفحه دل شما مىنویسد! بیانى است که از بلاغت و تنزیل بهره فراوانى گرفته است. بیانى است که با اسباب بیان عرب، در گذشته و آینده بستگى دارد. حتى بعضىدرباره سخنان وى گفتهاند: «فروتر از کلام خدا و فراتر از کلام مخلوق است!»
تمام خطبههاى على با برهانهاى ذاتى آبیارى مىشود، تاآنجا که گویا معانى و تعبیرات خطبهها، پدیدههاى زمان او و عین افکار و خیالاتش مىباشد؛ پدیدههایى که مانند شعله آتش کوره در زیر باد شمال در قلبش شعله مىکشد. گاه با یک درک سرشار و بیان بىاندازه زیبا، بدون مقدمه ایراد سخن مىکند.
آرى، سخنان بدیهه على چنین بود. این سخنان از نظر درستى، عمق اندیشه وهنرى بودن تعبیر، از نیرومندترین سخنان بدیهه به شمار مىرفت، تا آنجا که کلامى که از دو لب او صادر مىشد، به عنوان یک مَثَل متداول تلقى مىگردید. یکى از سخنان زیباى بدیهه او سخنى است که آن را به مردى که حضرت را به زبان مىستود، اما در واقع وى را متهم مىدانست، گفته است: «من از آنچه تو با زبان مىگویى، فروتر و از آنچه در دل دارى، فراترم!»
هنگامى که تصمیم گرفته بود براى موضوع مهمى که پیروانش در آن تردید داشتند و از وى پشتیبانى نکردند، به تنهایى قیام کند، عدهاى از پیروانش نزد او آمدند و درباره دشمن به حضرت عرضه داشتند: «یاامیرالمؤمنین، ما تو را از شر آنان مصون مىداریم.» على فورا در پاسخ گفت: «شما مرا از شر خود حفظ نمىکنید، چگونه از شر دیگران حفظ مىکنید؟ اگر مردم پیشاز من، از ستم حکمرانانشان شکایت مىکردند، امروز من از ظلم رعیت خود شکایت دارم. گویا من پیرو، و آنان پیشوا هستند!»
روزى که پیروان معاویه، محمدبن ابىبکر را کشتند و خبر کشته شدنش به امام رسید، فرمود: «همانا اندوه ما بر او به اندازه شادى آنان براى اوست؛ ولى آنان دشمنى کم کردند و ما دوستى از دست دادیم.»
از وى پرسیدند: «کدامیک برتر است: دادگرى یا بخشش؟» فرمود: «عدالت، چیزها را به جاى خود مىگذارد و بخشش، آن را از جاى خود بیرون مىکند. دادگرى، نگهدارنده همگان است و بخشش، عطایىخصوصى است. بنابراین عدالت، شریفتر و برتر مىباشد.»
در وصف مؤمن به طور بدیهى فرمود: «مؤمن، شادىاش در چهره و اندوهش در دل است. سینهاش از هر چیزى گشادهتر و نفسش از هر چیزى خوارتر است. برترى و بزرگوارى را خوش نمىدارد و از خودنمایى بدش مىآید. اندوه وى دراز و نگرانىاش دوراست. خاموشىاش زیاد است. وقتش مشغول است. سپاسگزار و شکیباست. طبیعتش نرم و خوى او هموار است!»
روزى نادان خیرهسرى از او مشکلى پرسید؛ حضرت بىدرنگ در پاسخ گفت: «به منظور فهمیدن و آموختن بپرس، و از روى خیرهسرى چیزى سؤال مکن؛ زیرا نادانى که فراگیرندة دانش است به دانشمند شباهت دارد، و دانشمندى که در بیراهه قدم نهد، به نادان خیرهسر مىماند!»
اسلوب سخنورى
خلاصه على ادیب بزرگى بود که براساس تماس با حیات و کشش اسلوب سخنورى، پرورش یافته بود. از این رو از اصالتى که در شخصیت ادیب ضرورى است و همچنین از فرهنگ ویژهاى که موجب رشد شخصیت و تمرکز اصالت است، برخوردار بود؛ اما درباره زبان، یعنى زبان عربى، مرشلوس در جلد اول کتابش (سفرى به شرق) سخنى زیبا دارد. وى مىگوید: «در میان زبانها، زبان عربى غنىترین و فصیحترین زبانهاست و تأثیرش از همه بیشتر و زیباتر است. با ترکیب افعال خود، پرواز اندیشه را دنبال مىکند و آن را به دقت ترسیم مىنماید و با نغمههاى صوتى خود، از نعره حیوانات، شرشر آبهاى فرارى، صداى بادها و غرش رعد تقلید مىکند.»
اصول و فروع این زبان، و زیبایى رنگها و سحرآمیز بودن بیان آن و به طور کلى تمام خصوصیاتى که مرشلوس به برخى از آنها اشاره کرده، همه به طور کامل در ادبیات على مشهود است. آرى، آن ادبى بود در خدمت انسان و تمدن!
* «بخشی از زیباییهای نهجالبلاغه»
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید