1395/12/8 ۰۸:۵۱
اگر انسان، امروز، از مکان مقدس «چشتیه» در شبه قاره هند عبور کند (چون این نظام هرگز از مرزهای شبه قاره هند تجاوز نکرد)، اکثراً صدای قوالی مخصوص را میشنود که هر روز حیات یا ساختمان مقبره را در بر میگیرد.
تحقیق/نظری به آراء و اندیشه های آن ماری شیمل درباره عرفان اسلامی
اگر انسان، امروز، از مکان مقدس «چشتیه» در شبه قاره هند عبور کند (چون این نظام هرگز از مرزهای شبه قاره هند تجاوز نکرد)، اکثراً صدای قوالی مخصوص را میشنود که هر روز حیات یا ساختمان مقبره را در بر میگیرد. در قوالی یک آواز خوان و یک دسته کرُ آواز میخوانند و چند آلت موسیقی و چند طبل آنها را همراهی میکنند که همه تجهیزات آن هندی ـ اسلامی است. نوارهای این موسیقی و آواز در مکانهای مقدس هندوستان و پاکستان در دسترس مردم قرار دارد. امروزه، این سلسله یکی از فعالترین طریقتهای عرفان و تصوف اسلامی در هندوستان است.
اگر کسی علاقه به مراقبه دارد، می تواند برای رسیدن به آرزویش نزد سلسله نقشبندیه برود که در آسیای مرکزی در قرن هشتم هجری شکل گرفت. موسس این سلسله بهاءالدین نقشبند میباشد که مقبرهاش در شهر بخارا قرار دارد. لازم به ذکر است که پیروان نقشبندیه در هندوستان در قرن یازدهم هجری قمری علیه التقاطیگری اکبرشاه مبارزه کردند که میخواست پلی میان اسلام و هندوئیسم بزند. نظام نقشبندیه در عصر عثمانی بسیار فعال شده بود ولی نفوذ آن کم کم کاهش یافت، ولی در همه کشورهای اسلامی وجود دارند و عدهای انگلیسی زبان و آلمانی زبان نیز در اروپا پیرو آنها هستند. من اطلاع صحیحی از تعداد آنهایی که دنبال تمرینات شدید و پیچیده مدیتیشن به روش سنتی کلاسیک هستند، ندارم. یکی از موضوعهای اصلی آنها که به آن میپردازند مسئله «خلوت کردن با خداوند» میباشد که عقیده دارند قلب و فکر ایشان باید همیشه پیش خداوند باشد.
کسی که میخواست در گروه دراویش در آید، میبایست هزار و یک شب در خانه «تعیلم و تربیت» خدمت کند، یعنی جائی که روحش از درجات پائین رو به بالا پخته شود در ابتدا عده کمی از متصوفه برای آموختن دروس عرفانی به دور استاد خود جمع میشدند، چون راه، سخت و پر مشقت بود و فقط کسی میتوانست در تربیت روحانی موفق شود که اعتماد کامل به استاد خود داشته باشد. صوفیها برای استراحت، بعضی اوقات موسیقی و آوازها را سمع میکردند. آنها گاهی مجذوب ریتم و ملودی آنها میشدند و به شکل دایره دور هم میچرخیدند و حتی بعضی اوقات لباس خود را پاره پاره میکردند. به این رقص «سماع» میگویند که اکثراً مورد موافقت مرشد یا پیرهای سختگیر نبود.
دراویش هنگام رقص سماع عبای سفیدی بر تن میکنند و در آن هنگام دست راست خود را به طرف آسمان دراز کرده تا مشمول عفو خداوندی شوند و در آن هنگام دست چپ آنها به طرف زمین دراز میشود. به تدریج دایره صوفیان بزرگتر شد، چون مردم به خاطر واجبات سخت شرع، پیر یا استادی را جستجو میکردند که در تربیت قلب و روح آنها بکوشد. بدین ترتیب سلسلههای برادری صوفیه وتصوف یا طریقتهای مختلف به وجود آمد. ابونجیب سهروردی و برادرزادهاش ابوحفص عمر سهروردی از کسانی بودند که کتب درسی مهمی را برای شاگردان خود به رشته تحریر در آوردند.
اگر ما به شجرهنامههای دراویش رجوع کنیم، به پیچیدگی و طولانی بودن آنها پی خواهیم برد. بعضی از شجرهنامههای آنها بیشتر از ده متر طول دارد. یک مرشد حداقل باید شجرهنامه خود، یعنی حلقهای را که به آن وصل است، بشناسد، چون باید انتهای شجرهنامه به پیامبر اسلام ختم شود. اگر مرشدی قسمنامه وفاداری بخورد، دست مرشد به او قدرت فیاض میدهد تا او یک صوفی واقعی بشود.
طریقتهای دیگر صوفیگری نیز وجود دارد، مثل مریدان «احمد بامبوس» در نیجریه که به فکر اصلاح اساس زندگی مردم است و طریقت دیگر طریقت «هدائیه» در مراکش است که آداب و آیین مخصوصی دارند، مثلاً به گربه احترام میگذارند، طریقتهای دیگری نیز وجود دارند که کارشان شفای بیماران از طریق کارهای خارقالعاده است. طریقت دیگری خود را با «مراقبة» مشغول میدارند.
طریقت معروف دیگری نیز بنام «شاذلیه» در کشور مصر به وجود آمده است و در غرب جهان اسلام بسیار فعال میباشد. یکی از شاخههای آن با نظر به عقاید رهبرش یعنی «احمد العلوی» بسیاری از تحصیل کردههای اروپایی و آمریکایی را به خود جلب کرده است.
دراویش سرگردان و افراطی نیز وجود دارند که لباس رنگارنگ خشن می پوشند و بعضی اوقات حلقه آهنین در گوش خود میکنند و حتی شاخی در پشت خود دارند! آنان دراویشی هستند که اروپاییها در قرون هیجدهم و نوزدهم با آنها در شرق برخورد پیدا کردند و آنها را به عنوان «صوفی» شناخته بدون آنکه از نظام فکری صوفیگری واقعی اطلاع داشته باشند.
از جمله آنها، دراویش طریقت «رفاعیه» هستند که خود را به منتصب به احمد رفاعی (۱۱۸۳ م) میدانند و کارهای خارقالعاده عجیب و غریب از خود نشان میدهند مثلاً در بیهوشی چشم خود را در میآورند، … یا شیشه را میخورند. در هندوستان نیز امثال آنها وجود دارند. بعضی نیز اعمالی انجام میدهند که شبیه عملیات یوگا می باشد و بعضی از اعمال آنها از نظر عقاید اسلامی قطعاً مردود می باشد.
سلسله «بکتاشی» در ترکیه تنها گروهی است که استثنائاً به زنان اجازه شرکت در جلسات عرفانی میداد و به این دلیل هم مورد اتهام قرار گرفتند. بعضی از عقاید شیعه در میان آنها نیز دیده میشود، بخصوص در غزل سرائی آنها در آناتولی. اما این مسئله تعجبآور است که بکتاشیها در نیروی انتظامی منتخب عثمانی، به عنوان سربازان عثمانی نقش روحانی را بازی میکردند!!
شیخ نجمالدین کبری (متوفی ۶۳۲هـ .ق) در آسیای مرکزی، طریقت «کبرویه» را تأسیس کرد. او تفسیرهای روانشناسانه بسیار زیبایی از تصاویر رنگارنگ تجربیات شخصی بعضی از صوفیان در سیر و سلوک ارائه داد.
احمد البداوی (متوفی ۶۷۷ هـ .ق) نیز طریقت «بدویه» را تأسیس کرد. او ضمن حفظ بعضی از عناصر فرهنگی و اخلاقی قبل از اسلام،قواعد و قوانینی برای طریقت خود وضع کرد. از جمله روزهای جشن و عید و شادی آنها بر خلاف سلسلههای دیگر که بر حسب روزهای سال شمسی است، بالا آمدن آب رودخانه نیل است.
وقتی که در سال ۱۲۴۵ هـ .ق، سربازان عثمانی بخاطر دسیسههای سیاسی سقوط کردند، بکتاشیها نیز قدرت خود را از دست دادند، اما در ترکیه به زندگی ادامه خود میدادند. در گردهمائی مردم، طنزهای بکتاشی هنوز به حیات خود ادامه میدهد. شاید رمان ترکی «یاکوب قدری» بنام «نور بابا» که در سال ۱۳۴۱ هـ .قبة چاپ رسید، و در آن از روابط شایان توجه در یک شورای استانبول صحبت شد، آتاتورک را به این فکر وا داشت که نظامهای دراویش را در سال ۱۳۴۴ هـ .ق منحل کند و صومعهها را تعطیل کند با اینکه او با بکتاشیها روابط دوستانهای داشت. معذلک او فکر میکرد که این نظامها مانع تشکیل حکومت لائیک در این عصر میشوند، همانطور که عدهای از دانشمندان اروپائی نیز معتقد به این عقیده بودند. اما همانطور که یک زن عارف ترک گوشزد کرده است : منحل کردن نظامهای صوفیگری بیشتر باعث از هم پاشیدن تشکل صوفیها میشود، ولی روح صوفیگری چون در این عصر مخالف با اصول گرائی لازم است، به حیات خود ادامه می دهد.
نقش عرفا در ادبیات عرفانی: عرفا در تکامل زبانهای ملی به زبانهای ادبی، سهم به سزایی داشتهاند، بخصوص مولوی سر آمد آنهاست. در اینجا نمونهای از اشعار زیبای او را در مورد لبیک گفتن حق ذکر میکنیم:
در بیان آنکه الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است
آن یــکی الله مـیگفتی شبی
تا که شیرین گردد از ذکرش لبی
گفت شیطان خمشایسخت رو
چند گــویی آخر ای بسیار گــو!ژ
این همه الله گفتی از عتو
خــود یکی الله را لبیک گــو
مینیاید یک جواب از پیش تخت
چند الله میزنی با روی سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سر
دید در خواب او خضر را در خضر
گفت لبیکم نمیآید جواب
زان همی ترسم که باشم رد باب
گفت او را که خدا این گفت بمن
که برو با او بگو ای ممتحن
نی که آن الله تو لبیک ماست
آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
در خاتمه لازم به ذکر است: ذخایر ادبی و عرفانی بسیار ارزشمندی را میتوان در آثار ادبی بولهه شاه (متوفی ۱۱۶۸ هـ .ق)، عبدالطیف سندی (متوفی به ۱۱۶۶ هـ .ق) بهکتی، ساشال سرمست (متوفی ۱۸۲۶ م) و رحمن بابا پیدا کرد. قسمتی از اشعار صوفیانه هندی در مورد تعظیم و تجلیل پیامبر اسلام میباشد. او که قرآن وی را تنها یک بشر عادی مثل بقیه میداند که به او وحی میشود، در همان زمان اولیه دوران اسلامی به حوزه معنوی بالاتری ارتقاء پیدا کرد. بعداً متصوفه، به پیروی از سنت ابن عربی، او را با اوصاف و القاب لطیف تری معرفی کردند. به مرور زمان در زبان فارسی و عربی و زبانهای دیگر اسلامی، سرودههای بسیاری در مدح پیامبر اسلام نوشته شد.
او نزد عامه مردم، به عنوان شفیع روز رستاخیر، بنده محبوب خدا که مورد اعتماد انسان است، مطرح است. او میان عامه مردم، فرزندی عزیز است. به این دلیل همه جا حاضر است. در ادبیات شرقی اسلام، نفوذ بسیار متصّوفه بر مردم عادی مشاهده میشود که خیلی شدیدتر از نفوذ متکلمین نظریه پرداز و فقهای اسلامی میان مردم است. این نفوذ به این دلیل است که رفتار و کردار آنها بر پایه آداب معاشرت و کردار و گفتار پیامبر اسلام و جانشینان او قرار داشته است. این قواعد رفتاری صحیح باعث انسجام بیشتر میان مسلمانان جهان از آفریقا تا کشور اندونزی شد. به عبارت دیگر، وسعت تأثیر و نفوذ عرفان و تصوف اسلامی در همه اقشار مسلمانان دیده شده و میشود.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید