1395/2/25 ۱۱:۵۰
صبح پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد و نود و پنج ، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، کتابفروشی آینده و مجله بخارا در پنجاه و دومین نشست از سلسله نشست های کتابفروشی آینده ، میزبان سعید حمیدیان ، استاد بازنشسته گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی ، پژوهشگر ، مصحح ، مترجم و مؤلف برجسته زبان و ادبیات فارسی ، بود . در ابتدای جلسه علی دهباشی از دکتر محمد امیر جلالی دعوت می کند تا با توجه به تسلطی که بر آثار سعید حمیدیان دارد به معرفی مختصری از آثار ایشان بپردازد.
دکترمحمد امیر جلالی ، استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی و از شاگردان دکتر سعید حمیدیان به اختصار از آثار و زمینههای پژوهشی سعید حمیدیان می گوید و ویژگیهای اخلاقی ، رفتاری و حرفهای ایشان را بهعنوان یک استاد ، پژوهشگر و مصحح برمیشمارد و در مورد ایشان می گوید :
من در طنین گرم صدایت که علم را
بیرون ز منجلاب خرافات میکشد
این پای خسته را که بریدهست از گمان
آهسته تا سرای مناجات میکشد،
سرشارم از شکفتن و عرفان و شعر و علم
آنجا که درس تو
مجهولی از قبیلۀ نادانی مرا
تا شهر پُرنگارۀ اثبات میکشد
ای آنکه بر نظارۀ حافظ نشستهای
ای جرعهنوشِ عشق
ای راویِ صلابت عرفان مشرقی
ای نو ازین روایت تو راوی [کذا؛ ظ: نامۀ] شهان
موج کلام تو
بیگانه واژهای که ز مغرب رسیده را
تا شرق
تا حریم خرابات میکشد
من پیر کوههای پر از راز یوش را
وآن رند پرحکایت پیمانهنوش را
از درس و از حکایت خوبت شناختم
دانی که تیغ تیز سخنهای تازهات
شمشیر بر خرافه و عادات میکشد؟
در ادامه علی دهباشی از دکتر سعید حمیدیان میخواهد که آغازگر جلسه گفتگو باشند و پس از آن به سوالات محمد امیر جلالی و سایر حاضرین پاسخ دهند .
محمد امیر جلالی : از آشنایی خودتان با ادبیات بگویید . یاد دارم در جایی گفتهاید که حتی برخی از دوستان و همدوره ایهای شما که سالها درس پزشکی خوانده بودند انصراف دادند و به رشته ادبیات آمدند ، چرا ادبیات ؟
محمد امیر جلالی : در جایی در خاطرات خودتان از دوستان دوره سربازی یاد کرده بودید ، بهاءالدین خرمشاهی ، کامران فانی ، اصغر دادبه و نصرالله پورجوادی ، حسن انوشه و ... .جالب است که بخش جدی و اساسی حافظ پژوهی در ایران توسط همین گروه انجام شده است ، یکی از عزیزان به مزاح می گفت " گروهان حافظ پژوهان " . چرا در آن فضای فرهنگی شما دست روی حافظ گذاشتید و عمده فعالیت هایتان را در مورد او انجام داده اید ؟
نمی خواهم بگویم که کل جریانی که به نام حافظ پژوهی در مملکت ما مرسوم است ، جریان اصیل و با پایه ای نیست ولی به سخنان دوست عزیز حافظ پژوهم ، بهاءالدین خرمشاهی استناد می کنم که در اول کتاب خودش به نام " حافظ نامه " نوشته که کارنامه حافظ پژوهی ما " پر برگ " است اما " پربار " نیست و این سخن درستی است . در مقام انکار هیچ یک از کارهای خوب حافظ شناختی نیستم ولی واقعاً معتقدم که نود و هشت درصد از کارهایی که در این زمینه عرضه می شود حتی شاید ارزش و شایانی یک بار مطالعه را هم نداشته باشند . با این حجم کارهایی که در مورد حافظ خصوصاً در عصر ما انجام شده است (چون در قرن گذشته سعدی از این لحاظ بر حافظ چربش داشته ) همچنان در قرن ما وضع بدین منوال است . وقتی که من " شرح شوق " را نوشتم ، بدون اینکه خودم خیلی تعمق داشته باشم یک دوره نقد و بررسی جریان حافظ پژوهی از کار در آمد و در آن هم با کسی تعارف نکردم . اساتید بزرگی را که خاک پای آن ها هم نیستم به خود دیده ام که زحمت ها کشیده اند و من ریزه خوار خوان آن ها بوده ام ، امثال مرحومان دکتر خانلری ، دکتر صفا و بسیاری دیگر ، ولی ملاحظه آنچنانی نکرده ام که فروتنی شاگردی مانع من شود که حقیقتی را که خودم با فهم وعلم ناقصم یافته بودم ، نگویم و مطرح نکنم که حمل بر جسارت و بی ادبی و کفران نعمت آموزش آن اساتید نشود . آن چیزی که فکر می کردم ، می گفتم و شاید در بسیاری از امور هم اشتباه کرده ام که این هم طبیعی است و چیزعجیبی نیست که آدم یک دیوان را به طور کامل شرح کند و هر غزل و شعر غیرغزلی را بیت به بیت و سطر به سطر و با دیدی کلی نسبت به کل شعر به عنوان یک اثر واحد با اجزای منسجم هنری در نظر بگیرد و مرتکب اشتباه و یا حتی عدم انصاف نشود .
بهرحال حافظ ، سعدی ، مولانا ، فردوسی چنین مقامی دارند و ما اگر چهار ستون در ادبیاتمان تصور کنیم همین چهار تن هستند و چطور می توان از یکی یا دو تن بازماند و اگر من بازماندم این سعادتیست که نصیبم نشده است .
من برخلاف تمام کسانی که بار تمام مسائل ، مشکلات ، فرهنگ و ادب دوران ها را بر دوش حافظ گذاشته اند معتقدم باید در این عرصه هم بازنگری هایی صورت بگیرد ، هیچ کس از بنده ندید یا در جایی نشنید که فرضاً بگویم حافظ در غزل برتر از سعدی است ؛ هر بار هرجا سخنی از غزل این دو بزرگوار شد ، هر دو را در کنار هم نام برده ام و همیشه هم بر همین اعتقاد هستم چه درست باشد و چه نادرست . بهرحال کتاب " سعدی در غزل " را برای اشعار سعدی و تحلیل ها و علایقم در مورد شعر حافظ را هم در کتاب " شرح شوق " آورده ام .
محمد امیر جلالی : جناب آقای مصطفی درایتی مؤلف فهرستواره دستنوشتههای ایران (دنا) که مجموعه ای مدون از تمامی نسخه های خطی شناخته شده و ناشناخته تر است در جایی آماری به دست آورده اند که در میان نسخه های خطی متون ادبی ، بیشترین نسخه های استنساق شده و موجود ، درباره کلیات سعدی است و این تعداد با تعداد نسخه های دیگر بزرگان گذشته فاصله فاحشی دارد . بعد از دوره مشروطه جریانی شکل می گیرد که می خواهند سعدی را بشکنند و حافظ را جایگزین کنند . انتقاداتی که بزرگان شعر معاصر مثل نیمایوشیج بر سعدی وارد می کنند یا خود زنده یاد احمد شاملو بسی درباره حافظ گفته و نوشته است . کما اینکه می دانید ادبای ما در گذشته تمام شناخت خودشان از گذشتگان را در القابی که به بزرگان نسبت می دادند فشرده می کردند ، در این میان لقب سعدی افضل المتکلمین بود و سعدی معیار فصاحت ، هم در نویسندگی و هم در شعر به شمار می آمد و در واقع شعر و معیار شعری را با سعدی می سنجیدند . چه اتفاقی افتاد و چه جریانی پشت شکستن سعدی و برکشیدن حافظ بود ؟
برای اینکه اطاله کلام نکنم اشاره ای می کنم به مقاله خوبی در مجله هشتاد و سه ، کتاب ماه ادبیات و فلسفه ، مقاله ای از دوست عزیز فرزانه من کامیارعابدیبه نام " سعدی در آیینه ادب معاصر" و تعبیریست از یک بی مهری فرهنگی نسبت به سعدی و ایشان حق مطلب را به گمان من ادا کرده است ؛ مقدمه ، متن و نتیجه گیری و استدلال بسیار خوب بود و ایشان هم این را ذکر کردند که قبل از مشروطه و تا قرن قبل ، سعدی در میان بزرگان شعر و ادب و فرهنگ ما مقام نخست را داشته ، به دلایل خاصی که ورود به آن ها مجال بسیار می خواهد . با همه ارادتی که من به نیما دارم و کتاب " داستان دگردیسی " را در مورد او نوشته ام ولی او هم جز کسانی بود که برخی تخم های لق را در دهان بعدی ها شکست . می گفتند که سعدی سازشکار است و اخلاق کاسبکارانه دارد و بعد هم چیزهایی را به عنوان دلیل علیه سعدی عنوان کردند که حیرت انگیز و خنده دار است . فرض کنید سعدی سازشکار است ؛ کمی نگاه تاریخی هم خوب است ، به عنوان مثال حافظ با آن همه بزرگی و بزرگواری سخنان بسیار در مورد ریا گفته است و در قرن هشتم این سخن از ریا به اوج خود رسیده بود : ریای زاهد ، شیخ، مفتی و محتسب ؛ ولی در قرن هفتم هنوز اینطور نبود . اگرچه سعدی هم بارهابه ریا و لزوم پرهیز از آن اشاره دارد، ولی خوب بهرحال هرچیزی در زمان خودش . فرض کنید می گویند حافظ به شدت به صوفیه تاخته چرا سعدی نه ؟! برای اینکه اولاً سعدی خودش کمابیش در این راه سلوک عملی داشته است و بعد هم قرن هفتم که سعدی میزسته است دوران اوج کمی و کیفی عرفان و تصوف در کشور ما بوده است ، یعنی هم تعداد خانقاه هاو مراکز صوفی گری و هم کیفیت تصوف وعرفان و این بسیار متفاوت است با قرن هشتم و دوران حافظ که سخن از فساد و ریا و فرصت طلبی شیوخ تصوف به اوج خودش رسیده بود ، وقتی آن اتهامات را بر سعدی می زنیم این ها را هم باید در نظر بگیریم .
در صحبتی با یکی از دوستان فاضلم ، اقای جویا جهانبخش ، ایشان هم تأکید می کردند و که گلستان و بوستان و به خصوص گلستان و همین طور سایر آثار سعدی ، عمده کلام و جان کلام ، فرم و شکل است نه محتوی . برخی اشعار و حکایات او شاید محتوی ساده ای داشته باشند ، به عنوان مثال فرض کنید : " بی دست و پایی هزارپایی بکشت ، صاحب دلی بر او گذر کرد و گفت : سبحان الله با هزار دست و پا که داشت ، چون اجلش فرا رسید از بی دست و پایی گریختن نتوانست " . ظاهر شاید ساده و کودکانه به نظر برسد ولی مهم شکل لذتبخش اشعار و حکایات سعدی است . این ها را باید در کنار هم و بدون پیش داوری و پیش اندیشی بررسی کرد . من معتقدم و امیدوارم که حافظ پژوهی ما هم از این به بعد در مسیر اعتدال قرار گیرد و از بعضی از این اسطوره سازی ها و قصار سازی هایی که حتی در بسیاری از حافظ پژوهان فاضل رواج دارد پرهیز کنند .
در جایی از یکی از بزرگان فلسفه معاصر " رند " را موجودی که تناقض می گوید، تعریف کرده اند. من در " شرح شوق " ایراد گرفته ام و نقد کردم و به واقع آیا شرط رندی تناقض گویی است ؟! هرچه حافظ گفته است ، این ها را معادل رند گرفته اند و برخی فاش می گویند " رند حافظ " همان " حافظ رند " است ، وقتی معادله ای به این سستی برقرار می کنید ، این عیوب را هم دارد که دکتر فلسفه و فلسفه پژوه در سطح ایران و هند می گوید که رند باید تناقض بگوید . سطح تعصب تا آنجا پیش می رود که یکی از حافظ پژوهان بنام که بنده هم خیلی به او ارادت دارم ، می گوید غزل آمیخته به مدح از حافظ شروع شده است و سالهاست که این مطلب را تکرار می کند . بنده چندین مقاله در این باره نوشته ام و گفته ام که غزل آمیخته به مدح از نخستین غزلسرای مهم یعنی صناعی شروع شده است و بعد شاعران دیگر هم تکرار کرده اند ، امثال خاقانی در قرن ششم و همچنین شعرای دیگری در قرن هفتم مانند سعدی که حدود سیزده غزل آمیخته به مدح دارد و نظامی که کلاً پنجاه و شش غزل دارد و هفت تای آن ها آمیخته به مدح و با ذکر نام ممدوح است ؛ من پانزده - شانزده سال پیش که این مقالات را نوشتم امیدوار بودم در دوست خوبم اثر کند ، ولی از مصاحبه های اخیرش مشخص است که باز بر همان سخن پافشاری فرموده است . به گمان من باید این مسائل را رفع کنیم و به صراط اعتدال برویم و در آن صورت موفق تر از وضعیت کنونی خواهیم بود .
محمد امیر جلالی : از حافظ و سعدی بگذریم و به سراغ فردوسی برویم ، شما بخشی از عمرتان را برای ویرایش شاهنامه مسکو گذاشته اید ، در حالیکه هنوز اعتبار خودش را حفظ کرده است ، زمانی که شاهنامه مصحح استاد جلال خالقی مطلق منتشر شد یک سری واکنش ها و موضع گیری ها وجود داشت که هنوز هم وجود دارد ، برخی معتقد بودند که شاهنامه مسکو هنوز برتری هایی دارد ، ولی شما فرمودید که شاهنامه مصحح استاد خالقی مطلق ، علی الاطلاق تصحیح دقیق تر و بهتریست . برای خیلی ها هنوز هم سوال است که تفاوت شاهنامه مسکو و شاهنامه خالقی مطلق در چیست و برتری های چاپ جناب خالقی مطلق چیست؟
من معتقدم نه تنها چاپ مسکو بهترین چاپ شاهنامه نیست ، حتی بنده با استاد بزرگ و علامه فقید مجتبی مینوی موافقم که وقتی شاهنامه چاپ مسکو بیرون آمد ، صریحاً آنچنان که شیوه ایشان بود نوشت که :" چاپ مسکو از شاهنامه هم بیرون آمد ، ولی خستگی به تن ما ماند . " و این هم دلایلی دارد ؛ زیرا کاری که به همت مرحوم پروفسور برتلس شروع شد با فوت ایشان بعد از چاپ مجلد دوم شاهنامه چاپ مسکو دست دیگران افتاد و بعد هم مرحوم عبدالحسین نوشین که تخصصش در تأتر بود و در خواندن شاهنامه هم ذی علاقه بود ، سرپرستی این کار را به عهده گرفت و با همراهی تعدادی از ایرانی هایی که به روسیه مهاجرت کرده بودند و یا روس هایی که فارسی آموخته بودند ، این متن را در آوردند و همین تعدد مصحح ها خودش می تواند منشأ بسیاری از مشکلات و ناهماهنگی ها در چاپ مسکو باشد در حالیکه در چاپ خالقی مطلق چنین مشکلی وچود ندارد ؛ چاپ مهندس جیحونی هم چاپ خوبی است ، ولی مطابق روش بعضی ازفضلا و مصححان بزرگ که نسخه بدل نمی دادند ایشان هم مثل مرحوم قزوینی و امثال آن ها در این صراط پوییدند ، اما در کل اثر بدی نیست . اما وقتی شاهنامه خالقی درآمد در مجله " گلشن " نوشتم که اگر من می دانستم که این اثر در می آید و به زودی به چاپ می رسد ، شاهنامه چاپ مسکو را ویرایش نمی کردم . اگرچه ویرایشیکه من دست کم دو- سه سال برایش زحمت کشیدم چیزهایی دارد که چاپ مسکو ندارد ،مانند ترجمه تمامی فقرات روسی چه در مقدمه مفصل مرحوم برتلس و چه در نسخه بدل ها ، توضیحاتی همه به زبان روسی بود ، من تحت نظر کسی که خودش در فراهم کردن چاپ مسکو دخالت داشت و بعد از عمری مهاجرت به ایران آمده بود به زبان فارسی برگرداندم . با این وجود بنده گفته ام که بهترین چاپ شاهنامه متعلق به خالقی مطلق است . چه کسی می تواند یا حوصله و همت این را دارد که ده ها نسخه خطی را زیر و رو کند ؟! البته تعدادی از نسخ از نظر ایشان در صدر اهمیت بودند و اگر دقت کنید می بینید ایشان شاید حدود صد نسخه را دنبال کرده اند . حتی متونی غیر ازشاهنامه و متون نظم و نثر را برای پیدا کردن پاسخ قسمت هایی که شک داشته اند و بیم اشتباه یا التباس می رفته ، بررسی کرده اند و واقعاً چه کسی میتواند بیش از سی سال عمر خودش را بر سر تصحیح شاهنامه بگذارد ؟! به قول خود خالقی مطلق ، معما چون حل شود آسان شود ؛ یک عده پخته خوار کارشان راحت شد ، به این صورت که می آیند تغییرات کوچکی می دهند و اثر را به نام خودشان ثبت می کنند و به این ترتیب حاصل کار دیگران را غارت می کنند .
یکی دیگر از اساتید محترم و با سابقه ادبیات دانشگاه تهران که در امور لغوی صاحب رای هستند ، چند روز پیش با من تماس گرفتند و گفتند : " بیا حرفی که درباره شاهنامه خالقی زده ای تکذیب کن " . در این میان عده ای از ابتدا کمر به مخالفت با کار خالقی بستند و من این افراد را می شناختم و همچنین می دانستم بعضی از این افراد خودشان تصحیح شاهنامه را در دست دارند و پیشاپیش قبل از اینکه شاهنامه را به نام خودشان چاپ و عرضه کنند می خواهند رقبا را از عرصه به در کنند و خودشان حرف اول را بزنند ، که البته هنوز هم نتوانسته اند این کار را بکنند . حالا آیا این بی انصافینیست که من بیایم و ارج و ارزش این زحمات را کوچک بکنم ؟!
محمد امیر جلالی : بخش عمده ای از فعالیت های شما در زمینه ادبیات کلاسیک است ، می دانیم که شما شاهنامه را ویراستاری کرده اید ، مثنوی معنوی تصحیح نیکلسون را تصحیح کرده اید ، در مورد سعدی و حافظ هم کار کرده اید و خمسه نظامی را هم ویراسته اید و همه این ها بر می گردد به شم آموزگاری شما و اینکه نیاز جدی محیط دانشگاهی و پژوهشی ما به این منابع و در اختیار داشتن متون منقح را حس کرده اید . اما در کنار این پژوهش های کلاسیک ، بخشی از پژوهش های خودتان را به ادبیات معاصر اختصاص داده اید و در مورد نیما " داستان دگردیسی " را نوشته اید . به خاطر دارم وقتی این کتاب شما بیرون آمده بود برخی می گفتند حمیدیان و ادبیات معاصر ؟! مگر می شود ؟ در حالیکه دانشجویانی که عمری در محضر شما تلمذ کرده بودند می دانستند که بخش عمده حیات و بقای ادبیات معاصر در دانشگاه علامه بر دوش شما بود و این مربوط به زمانیست که حتی سخن از فروغ و شاملو و اخوان به سختی امکان پذیر بود . درحالیکه شما بهترین کلاس های ادبیات معاصر را داشتید ، کلاس هایی که بسیار هم شلوغ بودند و خیلی ها هم از جاهای دیگر می آمدند و در کلاس های شما شرکت می کردند . مایلم تا دیگاهتان را در مورد ادبیات معاصر و خاصه نیما بدانم .
وقتی " داستان دگردیسی " درآمد ، استاد فقید و تازه گذشته ، استاد ابوالحسن نجفی ، در جلسه ای که برخی دوستان لطف می کردند از کتاب ناقابل من تعریف می کردند ، ایشان ناگهان با تعجب می پرسد : " حمیدیان و نیما ؟! " در حالیکه من سالها روی نیما و شاعران معاصر دیگر کارکرده بودم و حتی آرزو داشتم که یک دوره هم بروی آثار شاعر بزرگ فقید احمد شاملو کار کنم که این سعادت را نداشتم . من معتقدم که پوینده راه ادب فارسی تا آنجا که می تواند باید از آثار ادبی مغرب زمین و خارجی هم استفاده کند و مطالعه کرده باشد تا دید وسیعتری داشته باشد . اگرچه در زمانه ما با این روزگار سرسام آلود ، رسیدن به همه این ها کمی دشوار است . اما باز هم تأکید می کنم آن کسانی در ادب ما بیشترین توفیق را داشتند که به خصوص از بعد تحلیلی ، انتقادی و ... بین آثار فاصله نمی انداختند ، بین ادب جدید و قدیم و ایران و خارج و لااقل زبان های خارجی می دانستند که از طریق آن ها با آثار خارجی ارتباط برقرار می کردند و دید وسیع تری داشتند .
علی دهباشی : به ادبیات غرب اشاره کردید ؛ برای ما در دهه پنجاه رمان " دنیای قشنگ نو " و بعد " مرغ دریایی " و کتاب های پوشکین و به خصوص انتشار رمان " دنیای قشنگ نو " یک حادثه مهم ادبی بود ، برای اینکه سالهای سال در تاریخ ادبیات و نقد های بسیار درباره اهمیت این رمان می خواندیم ، اما ترجمه فارسی این رمان در اختیار ما قرار نداشت و در واقع نسل ما با این آثار با شما آشنا شد ؛ در این مورد و درباره دلیل انتخاب دنیای قشنگ نو کمی برایمان توضیح دهید .
محمد امیر جلالی : سخن از ترجمه های شما شد . از میان ترجمه هایی که انجام داده اید خود شما کدام اثر را بیشتر دوست دارید و آن را به بقیه ترجیح می دهید ؟
محمد امیر جلالی : شما خاطراتی دارید که هنوز به چاپ نرسیده اند و در آنها از دوران سربازی و آشنایانی که در آن دوره پیدا کردید ، یاد کرده اید نظیر کامران فانی ، بهاءالدین خرمشاهی ، نصرالله پورجوادی و ... . این دوران در واقع سرآغاز کارهای جدی شما در زمینه حافظ پژوهی و بعد ترجمه بود . دوستان در تصاویری که در ابتدای جلسه پخش شد ، تصویر استاد را که در پادگان نظامی در حال مطالعه کتابی به زبان انگلیسی هستند ، دیدند. از این دوران و آشنایی هایتان برایمان بگویید .
محمد امیر جلالی : از میان پنج تن شعر معاصر ، نیمایوشیج ، اخوان ثالث ، فروغ فرخزاد ، سهراب سپهری و احمد شاملو چرا شما نیما را انتخاب کرده اید و داستان دگردیسی را در مورد او نوشته اید ؟
نظر شما در مورد شرح های دیگر حافظ ، نظیر شرح سودی چیست و به نظر شما آیا امروز با توجه به کتاب " شرح شوق " شما ، آیا این آثار هنوز برای دانشجویان و کسانی که در این زمینه پژوهش می کنند کارایی و قابلیت دارند ؟
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید