1394/12/24 ۰۹:۳۵
عصر دوشنبه، دهم اسفندماه سال یکهزار و سیصد و نود چهار، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به همراه مؤسسۀ حکمت، دایرة المعارف تشیع، بنیاد ملت، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار و مجلۀ بخارا، میزبان «شب کامران فانی» بود. این جلسه با حضور استادان و بزرگانی چون: سید مصطفی محقق داماد، داریوش شایگان، اسید عبدالله انوار، حسن انوشه، حسین معصومی همدانی ، ناهید طباطبایی، ابراهیم تیموری، عبدالحسین نیک گهر، ماندانا صدیق بهزادی، جمشید مرادی، ناصر تکمیل همایون، محبوبه مهاجر، محمد ترکمان، علی اشرف صادقی، علی اصغر علمی ، نصرالله پورجوادی و بهاءالدین خرمشاهی برگزار شد
پریسا احدیان: عصر دوشنبه، دهم اسفندماه سال یکهزار و سیصد و نود چهار، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به همراه مؤسسۀ حکمت، دایرة المعارف تشیع، بنیاد ملت، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار و مجلۀ بخارا، میزبان «شب کامران فانی» بود.
این جلسه با حضور استادان و بزرگانی چون: سید مصطفی محقق داماد، داریوش شایگان، اسید عبدالله انوار، حسن انوشه، حسین معصومی همدانی ، ناهید طباطبایی، ابراهیم تیموری، عبدالحسین نیک گهر، ماندانا صدیق بهزادی، جمشید مرادی، ناصر تکمیل همایون، محبوبه مهاجر، محمد ترکمان، علی اشرف صادقی، علی اصغر علمی ، نصرالله پورجوادی و بهاءالدین خرمشاهی برگزار شد.
در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست، گفت:
"یکی از آرزوهای ما در مجلۀ بخارا برگزاری شبی بود که می خواستیم به افتخار استاد کامران فانی برگزار کنیم که امشب تحقق یافت. خوب می دانیم که یک شب استثنائی را در پیش داریم. از آقای فانی که سرانجام دعوت مکرر چندین سالۀ ما را در بخارا و بنیاد موقوفات دکتر افشار پذیرفتند، تشکر می کنم. اما سخنم را با یادکرد چهار تن از عزیزانی که اگر امشب حضور داشتند حتما از سخنرانان اصلی بودند، به پایان می برم. زنده یادان: پوری سلطانی، ایرج افشار، دکتر احمد طاهری عراقی و کیکاووس جهانداری. یادشان گرامی باد!"
اولین سخنران این مجلس دکتر سید مصطفی محقق داماد در توصیف خصایل کامران فانی سخنان خود را آغاز کرد:
"بنده اینجا نه به عنوان مسئول در موقوفات افشار آمده ام و نه به نمایندگی از هیچ بنیاد دیگری. من برای شخص استاد کامران فانی آمده ام که به ایشان علاقه مندم و سپس می دانستم که دوستانی را در اینجا خواهم دید که دلم برایشان تنگ شده بود. در کتابخانۀ ملی، جلسۀ دیگری بود که در آنجا هم سخنانی در مورد ایشان داشتم. اما تنها نکته ای که می توانم بگویم این است که اگر آقای فانی را ببینید چه چیزی را به خاطر می آورید؟ من اگر کامران فانی را ببینم اولین چیزی که به خاطر می آورم کتاب است. خیلی جالب است که آدم شخصیتی شود که نامش و یادش و چهره اش همراه کتاب باشد. اولین باری که در حدود سی و چند سال قبل با ایشان برخورد کردم برایم جالب بود که کسی اینطور از هر دری که سخنی به میان آید، اطلاع دارد. ما در قم بزرگ شده بودیم و در دانشگاه اشخاص بسیاری دیده بودیم اما من کمتر با اینطور افراد برخورد کرده بودم که از هر دری سخنی بگوییم، مطلع باشد.در قم عده ای فقیه و برخی فیلسوف و ... هستند. در تهران عده ای ادیب بودند اما آقای فانی از تاریخ و فلسفۀ اسلامی و فقه و ... اطلاع دارد! جمله ای که در زندگی از او شنیدم این بود: روزی به او گفتم که آقای فانی چرا کم می نویسید و آثارتان کم است؟ جدی جواب داد که فرصتی نیست! آنقدر کتاب هست و باید بخوانم که دیگری زمانی برای نوشتن باقی نمی ماند. یک عده ای هم هر چه می خوانند فقط صرفا به این خاطر است که در جایی این حرف را تکرار کنند! فلانی برای این می خواند که اطلاعاتی داشته باشد. باید قدر این افراد کم نظیر را دانست و این اغراق نیست. افرادی را دیدم که ژست اقیانوس می گیرند ولی نیم سانتی متر بیشتر عمق ندارند. خود را عالم می دانند اما سوادی ندارند. اما وقتی که آدم به این افراد برخورد می کند به کلمۀ دانشمند می رسد که واژه ای شامل مجموعه ای از دانش هاست. گرچه قدیم ها اینطور نبود و برای هر شخصی واژۀ علامه را به کار نمی بردند. این روزها در کاربرد این عناوین بذل و بخشش فراوان است. به هر صورت در مورد جناب آقای فانی اگر این واژه را به کار ببرم گزاف نگفته ام که او یک دانشمند است."
سخنران دوم، سید عبدالله انوار درباره کامران فانی چنین گفت؛
"اکنون که در این مجلس بزرگداشت کتاب پژوه فرهیخته ای جمع آمده ایم تا سپاس خود را نسبت به خدماتی که او در امر کتابداری نو در کتابخانه های ما عرضه کرده است، اعلام نماییم شایسته است که نخست ببینیم این فرد فرهیخته کیست تا با شناسایی او بتوانیم کارهایش را در امر کتابداری عرضه کنیم. اما از واضحات است که معرفی فرد بدون اضافتی به قول منطقی ها موجب شبهۀ فرد منتشر می شود و معرفی چنین فردی چون فانی به صورت فرد منتشر از محرمات است و نعوذبالله من الوقوع فی الانه. پس می گوییم این فرد ذوالاشاره جناب فانی است که بر اثر تبحر در امر کتاب به مقامات بالا رسیده که اگر او را در جملۀ فانی کتابٌ معرفی کنیم به ضمن اساتید علم بلاقت و بیان . علاقه مندی او در کتاب به جایی رسیده است که باید خود کتاب را در فانی دید. همانطور که گذشتۀ فانی حکایت از فنای او در کتاب دارد و او که سال اول دانشگاه را در رشتۀ پزشکی به راحتی می گذراند، یک مرتبه واقف شد آنچه می جوید و به دربان آن ایستاده است زنبوری تن بشر نیست و دارویی که او باید با آن به این بشر مریض رساند از راه سرنگ پزشکی نمی باشد بلکه از راه کتاب است و در جهان کتاب هر نسخه ای که او پیچد راه به جایی از شفای بیمار دارد درست مثل بوعلی سینا که پس از تدوین کتاب قانون در پزشکی متوجه شد آنچه که علاج درد بشر است در کتاب شفا باید دید نه قانون. پس فانی از پزشکی و دانشکدۀ پزشکی دست کشید و به کتابداری رفت و در آنجا او متوجه شدکه به عروة الوثقی فطری خود دست یافته است و در این میان و بحر است که باید آنچه کند که کند. در این دانشکده او قواعد و رسوم فن کتابداری را فرا گرفت و چون از این دانشکده فارغ شد کتابخانۀ ملی ایران را نخستین جلوه گاه تجلیات خود در عالم کتابداری دید و به آنجا رفت و به همراهی زنده یاد پوری سلطانی خدمات ذیقیمتی به دستگاه فنی کتابخانۀ ملی کردند که قابل تحلیل بسیار است که در اثر پیشنهادها و راهکارهای جدید ایشان دربارۀ جریان کتاب امروز کتابخانۀ ملی در کارهای کتابداری جدید که مقبولانبه کتابخانه های معروف جهان است از کتابخانه های پیشرو ایران است. مسأله ای که اینجا ممکن است اکنون مورد پرسش قرار گیرد این است که چگونه در کشوری مثل ایران که کتاب و کتابخوانی از لوازم زندگی مردمان عالی ایران بود حتی کتابخانه های پاره ای از بزرگان ایرانی چون صاحب بن عبّاد از جهت عظمت به نقل تاریخ آن است که چهارصد شتر بار حمل آن کتاب می کشید. اما امر کتابداری و جریان آن بین خواننده و خواهندۀ کتاب و کتابخانه واجد چنین دوران و سیالّیتی که امروز در کتابخانه های صغیرتر از آن کتابخانه ها، وجود نداشته است. کتاب به آسانی به دست کتابخوان نمی رسید و عرضۀ کتاب هم به وجهی بود که بسا اتفاق می افتاد که کتابخوان حرفه ای از کتاب تولید شده و مورد حاجت خود حتی در همسایگی اش کاملا بی خبر بوده و در کتابخانه های عمومی هم این روش های مشکل گشای امروزی کتابخانه ها وجود نداشته است و به عبارت دیگر چرا این تغییر کیفی کنونی در امر کتاب و کتاب رسانی عرضه به کتابخانه ها شده و توجهی به آن سکون قدیم نمی شود. پاسخ این پرسش را بی شک صنعت چاپ می دهد چه در بحثی که گوتنبرگ و ارباب کتب را آموخت که با ماشین چاپ می توان نسخه ای را که پیش از ماشین باید انتظار کشید تا از طریق دست نویسی ماه ها طول بکشد تا به دست خواننده برسد با ماشین چاپ سادۀ آنروز در مدت چند ساعت می شود صدها نمونه یکدست و بی اختلاف به مخاذن کتابخانه ها تقدیم کرد و بدین ترتیب تلویحا باید از این سکوت و حرکت نملی کتابخانه ها دست بشویند و خود را با تولید انبوه نسخ هماهنگ کنند و به خوبی دریافتند کتابدارها که کار جدید نه آن است که در سابق می کردند بلکه برای نسخه در دست مردم قرار دادن باید راهی بیندیشند. پس از مدت ها به کار برگه کتابداری رسیدند که همین کاربرگه کتابخانه را از سکون به حرکت درآورد و مرتب در خصوصیات و ویژگی های آن اضافه شد تا امروز بهترین معرف هر کتاب کاربرگۀ آن است. جناب فانی کارهای بسیار بزرگی در کار کتابداری کرد کافی است به نشریات کتابخانۀ ملی دربارۀ علوم کتابداری و ویژگی های عناصر مندرج در کاربرگه ها رجوع کنیم تا ببینیم ایشان و زنده یاد پوری سلطانی در کارهای کتابخوانۀ ملی ایران چه ها کرده اند و آنوقت تصدیق به این عرایض بنده می کنید. کار عظیم دیگر و کارستانی که جناب فانی در جنب کارهای کتابداری خود در چند سال اخیر کرده اند سرپرستی دقیق در تهیه و تدوین مجلدات دایرة المعارف دانش گستر است که بی شک یکی از کارهای بسیار ارزشمند جناب فانی است چه کوشش در فراهم آوردن عصارۀ علوم بشری و چه آن را در مجلدات فرهنگ کوچک در دسترس عموم گذاشتن، کار هر قلم به دست نیست. باید نظر بر این دایرۀ المعارف کرد و نقش فانی را در تدوین این دایرة المعارف دید و آنگاه چون هندسه دان ها ی کنونی قائل شد که ترسیم زندگی و کار این مهندس دایرة المعارف دیگر از معادلات درجۀ دوم گذشته و پرگار و خط کش جواب نمی گوید و آنچه که ما هم بخواهیم دربارۀ او صحبت کنیم به سکوت می افتیم. ناچار همانطوری که گاهی نیوتن و دیگر دانشمندان فیزیک در حل این مسائل ناچار شدند که از راه حل نمره ریز استفاده کند ما هم دست بالا ببریم و از خدای بزرگ ترقیات و سرفرازی این کتابدار ژرف اندیش را مسألت نماییم. "
بخش هایی از متن سخنان دکتر داریوش شایگان در وصف کامران فانی را علی دهباشی در حضور خود ایشان، برای حاضرین قرائت کرد:
"اما قصد من در این بزرگداشت پرداختن به این خصوصیات نیست. بل قصد دارم از کامران فانی، آنگونه که او را شناختهام، و آنگونه که بر من تأثیر نهاده است، بگویم. به عبارت دیگر میخواهم بگویم چرا فانی را میستایم و بزرگش میدارم. کامران فانی در جامعة روشنفکری ایرانی مردی استثنایی است. این را به جرأت میگویم و از عهده اثباتش نیز برمیآیم. مهمترین ویژگی فانی که او را استثنایی میکند، احاطه شگفتانگیز اوست به علوم انسانی و طبیعی، چنانکه صفت «دائرهالمعارف متحرک»که به او دادهاند، براستی برازنده اوست. اما نکته آنست که دانش فانی دائره المعارفی نیست، اطلاعات در ذهن او به صورت دایره المعارفی و خشک و کلیشهای ضبط نشده است، بلکه در وجود او عجین شده و به هم ربط و پیوند یافته است، یا به گفته امروزیها بـا یکدیگر در تعامل و تبادل است و حاصل آن دانشی است فعال و پویا. در توصیف عشقی که کامران فانی به فرهنگ میورزد، و احاطه وسیعی که بر آن دارد، همواره تعبیر فرانسوی یا انسان عهد رنسانس را به یاد میآورم، یعنی مردانی که به هـمه علوم و معارف روزگار خود احاطه داشتند و به معنای واقعی کلمه علامه یا به زبان امروزی «فرهیخته» بودند. با کامران فانی میتوان از تئوری بیگ بنگ تـا فلسفه در فیزیک جدید، از فیزیک کوانتوم تا موسیقی قرون وسطای فرانسه و باروک ایتالیا، از نقاشی مکتب ونیز و مکتب هلندیهای قرن هفدهم، از «ورمیر» «ولاسکز»، سخن گفت. با او میتوان از قرآن، از عصر حجر، از نوسنگی، از ایتالیای قرن پانزدهم، از روسیه قرن نوزدهم، و از آمریکا، سخن گفت و سخنان سنجیده و منسجم او را شنید. سخنانی که نشان از غور و اندیشیدن عـمیق در همه خواندهها و دانستهها به مدد حافظهای قوی و ذهنی منضبط دارد، خصلتی نادر که بویژه نزد صاحبنظران ایرانی ــ که در یک رشته تبحر دارند و در رشتههای دیگر عامیاند ــ نایافتنیست.خصلتی که فانی را در ایران منحصر به فرد میسازد و هـمراه بـا دیگر خصائل فانی، به او جهانبینی خاصی بخشیده است. جهانبینیای متکی بر تعامل، تسامح، بردباری و بلندنظری.
این شیوة سخن گفتن فانی خود از خصلت نادر دیگری ناشی میشود که او را در میان روشنفکران به فردی استثنایی و متفاوت بدل میکند. کامران فانی از عجب و خودرأیی و خودبینی، از خودمحوری و خودشیفتگی، که خصلت عام بیشتر روشنفکران است، بکلی عاریست. گویی مردیست بیمنیت و من از این نظر او را همواره مصداق بارز این بیت حافظ یافتهام:
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب، خودبینی و خودرایی
و این البته وجه درونی جهانبینی اوست.
بعد از همه اینها، به ویژگی استثنایی و شگفتآور دیگری میرسم که جز در کامران فانی، در هیچ انسان دیگری نیافتهام: و آن استعداد بینظیر اوست در ایجاد همدلی و همفکری و همداستانی. فانی میتواند در موضوع مورد بحث یا تفکر شما وارد شود، خود را وارد باغ فکری شما کند، با شما در سیر آفاق و انفس همسفر شود و راهنماییتان کند و آنچه را که در ذهنتان به طرزی مبهم میگذرد، بر شما مکشوف و مشهود کند. همسفرشدن در فکر کاریست بینهایت دشوار، و شگفت آنکه فانی این کار دشوار را بسادگی و آسودگی محض، بیهیچ منّت و منیّت، چون امری طبیعی و بدیهی، انجام میدهد. به هنگام نوشتن کتاب افسونزدگی...، فصل به فصل این کتاب را با او در میان میگذاشتم. گوش میداد، با من همداستان و همافق میشد، در پیـچوخم راهی که طی میکردم همسفر میشد، و به من کمک میکرد تا این راه را به پایان برم. فقدان منیت و آگاهیاش به نسبیبودن آراء و پرهیزش از صدور احکام مطلق منجر به سلوک و رفتاری خاص شده است، رفتاری که در جامعه بیبدیل است، رفتاری که مبتنی است بر تحمل و مدارا و مسامحه یعنی آنچه امروز به آن تولرانس میگویند. از همینرو عبارت «گناه دگری بر تو نخواهند نوشت» مصداق حال اوست. و شاید به همین دلیل است کـه با آنکه اهل نظر است، اهل نقد نیست. بیشتر اهل قبول است تا رد. معروف است که در واژگان فانی کلمه «نه» وجود ندارد و تکیهکلام معروف «آره دیگه» او را همه کسانی که او را میشناسند، بارها از او شنیدهاند. اما، به خلاف نظر ظاهربینان، این به معنای سهلانگاری و آسانگیری و گذشتن از کنار مسائل نیست. برعکس، کامران فانی مردیست سخت پایبند به اصول اخلاقی خاصی که من آن را نوعی اخلاق کانتی میدانم. دیدهام که با همه خوشخویی و نرمطبعی که دارد چگونه در برابر آنچه ناوارد و زمخت و لاطائل بـوده ایستاده و عصبیت نشان داده است. این البته وجه اخلاقی جهانبینی اوست.
خصلت استثنایی فانی در قبول «جهان و هرچه در او هست» سبب شده است فانی را لشکری از آشنایان احاطه کنند. فانی با طیف وسیعی از اقشار و افراد گوناگون و حتی نامرتبط و ناهمخوان در ارتباط است. شگفتا که با بردباریای کمنظیر با همه آنان همراه است ــ دیدهام که گاه در نهایت خستگی و بیحوصلگی چگونه با کسانی که با او به بحثی نامربوط پرداختهاند، یا از او درخواستهایی اغراقآمیز داشتهاند، به صبر و مدارا گوش داده و با حوصلهای بیمانند خواستشان را اجابت کرده است ــ از همین روست که مهرش در دل همگان جا دارد و ندیدهام کسی را که با او خصومت بورزد یا از او بدگویی کند. اما به رغم این خیل وسیع آشنایان، و با آنکه با همه آنان همراه است، و همه او را میستایند، کا
ت و با کسانی کـه قبولشان دارد دوستی میورزد. من با همه اشتیاقی که به مصاحبتش دارم، کمتر میشود که او را دعوت به دیدار کنم. میدانم که هروقت دلتنگ شود میآید و فاصله دیدارها بیش از دو هفته نمیشود. اینهاست ویژگیهایی کـه من در کامران فانی یافتهام، ویژگیهایی کـه او را استثنایی کرده است: علم و اطلاعات گستردهاش، اخلاق و اعتقاد راسخش به برخی اصول در عین آگاهی بر نسبیت آراء و ارزشها، گذشت و بردباری فراتر از تاب تحمل انسانیاش، و سیر و سلوک درونیاش، همه و همه کامران فانی را انسانی استثنایی کرده است. انسانی استثنایی، با جهانبینیای خاص که دوست دارم آن را «فانیوار» بنامم.
دکتر نصرالله دکتر پورجوادی در مورد ویژگی تندخوانی فانی در کتابخوانی،چنین گفت:
"در مورد چندین نفر سخنرانی کردم اما در مورد آقای فانی که سال هاست با هم ایشان هستیم، دوست داشتم که به نوعی احساس خود را بیان کنم. شاعر نیستم و خیلی هم به ندرت آرزو کردم که بتوانم شعر بگویم. کاش شاعر و موزیسین بودم که می توانستم در بخش هنر احساسم را در مورد فانی بگویم. یکی از ویژگی های فانی کتاب خوانی و مطالعه است و در خوانش کتاب تند خوان هم هستند. به یاد دارم وقت کتاب سلطان طریقت را نوشته بودم، یک هفته از انتشار کتاب نگذشته بود که آقای فانی نزد من آمدند و گفتند که این کتاب را به دقت خوانده اند. گمان می کنم بسیاری از نویسندگان هستند که نباید از آقای فانی خواهش کنند که کتابش را بخواند و نظری بدهد چون ایشان هر چه هست را می خواند. در مورد تندخوانی در ذهنم چیزی هست. معمولا کسانی که تند می خوانند، نمی توانند بر نوشته مسلط باشند. به یاد دارم وقتی که دانشجو بودم به تازگی این روش تند خوانی باب شده بود و برای آموزش آن کلاس می گذاشتند. دوستی داشتم که فلسفه می خواند و خود اهل تندخوانی بود، می گفت که وقتی یک کلاس فلسفه می گیرم، بعد از آن سرعت خوانشم پایین می آید. چون فلسفه خواندن با روزنامه و رمان خواندن متفاوت است و باید با تأمل خواند. اما چند بار بحث هایی با فانی داشتم و این را ندیدم که ایشان علی رغم تند خوانی مطلبی را بدون دقت خوانده باشند. حال خود باید در مورد خواندن فلسفه برایمان بگویند که خوانش فلسفه برای ایشان با دیگر مطالب از نظر تندخوانی متفاوت است؟ یک مقدار زیادی بستگی به هوش و استعداد خواننده دارد که آقای فانی از همۀ این ها برخوردار است. ایشان نه تنها یک کتابخوان پرخوان هستند بلکه سریع و عمیق می خوانند."
کامران فانی در دوستی اهل گزینش است. تعداد دوستانش را نمیدانم، اما میدانم که ضمن همراه بودن با همه، تنها با عده معینی نزدیک است.
در بخشی دیگر علی دهباشی متنی از پوری سلطانی را در وصف کامران فانی خواند:
" هرگز فکر نمیکردم نوشتن و صحبت کردن در مورد آقای فانی آنقدر برایم مشکل باشد. وقتی شروع کردم دیدم هرچه بگویم کم و نارسا است. مگر میشود در مورد این یگانة بیهمتا سخن گفت و حق مطلب را ادا کرد؟ فانی مانند شعر است. میتوان او درک کرد و فهمید ولی نمیتوان فانی را در قالب کلمات بیان کرد و به معرفی او پرداخت و راضی بود. در سال 1350 با او آشنا شدم. تا امروز 43 سال است. در کوتاهزمانی همة همکاران من شیفتة خلق و خوی او شدند، که سلیمالنفس بود و فرهیخته و بیتکلف و پرصفا. حیطة معلوماتش در همان اوان جوانی چنان گسترده بود که تحسین همه را برمیانگیخت و به سرعت نام «دایره المعارف متحرک» از طریق همکارانش بر او نهاده شد. خودشان در جایی میگویند: «درواقع من به تمام مسائل زمینی و آسمانی، ارضی یا سماوی علاقهمند بودم. کمتر موضوعی بود که توجه مرا جلب نکند.» واقعاً چنین است، در فیزیک و ریاضی، در فلسفه، در تاریخ، در علوم خالص و علوم طبیعی، در علوم انسانی، در موسیقی بهطور کل و موسیقی کلاسیک بالاخص، در ادب، در زبانشناسی، در علوم فضایی، در همه و همه صاحبنظر است و جامعالاطراف. تند میخواند، انگار که صفحات کتاب را با چشم عکسبرداری میکند و به حافظه میسپارد. خودش میگوید در نوجوانی پول روزانه را میدادم و کتاب کرایه میکردم. ناچار بودم کتابها را تند و سریع بخوانم و همین تمرینی شد برای تندخوانی. حافظهای قوی دارد و آنچه را خوانده از یاد نمیبرد و بهراستی چون یک دایره لمعارف آنها را ضبط و ثبت میکند. من که سالها افتخار هماتاقی ایشان را داشتهام، شاهد بودهام که چگونه به جوانانی که همواره به حضور میرسند و سؤال دارند بدون اینکه کوچکترین تظاهری از رفتار استاد به شاگرد در میان باشد، ساعتها گفتوگو میکنند که در هر جملهاش مطلبی آموزنده است. آثار و نوشتههای افراد بسیاری را از پیر و جوان میخوانند و اظهارنظر میکنند. بارها خود من به ایشان گفته بودم که اگر شما نصف این اوقاتی را که صرف اصلاح کارهای دیگران میکنید به کار خودتان میپرداختید تا به حال دهها کتاب و مقاله به جامعه هدیه شده بود. ولی این ایثار و مهر، و دیگران را زیر پر و بال گرفتن برای این که رشد کنند و پویا شوند، ذاتی او است، چیزی نیست که به گفتة من یا دیگران تغییر کند. بدین ترتیب دهها و دهها مترجم به جامعه تحویل دادند، فن نوشتن، ویراستاری و فکر کردن و شیوة تحقیق را به آنان آموختند و صدها تن را در تحقیق و پژوهششان یاری دادند. فانی شیفتة خواندن و اندیشیدن است. روزی به آقای فانی گفتم چرا کارهای نیمهکارهتان را تمام نمیکنید؟ گفت: وقتم تلف میشود. از سر تعجب به او نگاه کردم و گفتم یعنی چه؟ گفت از خواندن عقب میمانم. با این همه یک بار میگفت: «شاید ده هزار کتاب خوانده باشم. اگر موسیقی نبود بیشتر از اینها کتاب خوانده بودم. چون هنگام گوش سپردن به موسیقی کلاسیک نباید کار دیگری انجام داد. باید به گوش جان دل به نوای موسیقی سپرد و گاه یک اثر را ناچاری چند بار بشنوی، این کارها وقت میخواهد.» او شیفتة هنر و زیبایی است.
فانی زندگی شهری را به زندگی در طبیعت ترجیح میدهد. اما دوست دارد شهر زیبا باشد. اوایلی که چهرة خشک و خشن تهران با فضاهای سبز و گلکاریهای زیبا در حال تغییر بود، فانی در نامهای به شهردار نوشت: حالا جای یک دایرهْ لمعارف گل در این کشور خالی است... و قول داد که در این زمینه همکاری کند.
آنقدر این شخص فروتن و بیمدعا است، آنقدر خجول و مأخوذ به حیا است که به هیچ وجه «نه» نمیتواند به کسی بگوید. شما فکر میکنید دوست دارد نقل چنین مجالسی باشد؟ خیر. میدانم که دوست ندارد اما مأخوذ به حیا است و نمیتواند به کسی نه بگوید. دوستی میگفت: فانی فقط یک بار در عمرش نه گفت و آن در مورد ازدواج بود! در مرکز خدمات کتابداری فانی، خرمشاهی و زندهیاد دکتر طاهری سه دوست جدانشدنی بودند. هر سه فاضل و هر سه انسان و هر سه مهربان. دو نفر دیگر ازدواج کردند، ولی فانی تنها ماند. روزی آن دو به فانی گفتند: حالا فهمیدیم که از ما سه نفر تو از همه عاقلتری! آری فانی تنها ماند. قبلاً با مادر و خالههایش زندگی میکرد و پس از فوت مادر (در سال 1382) با دو خالة نازنینش که مثل فانی مهرباناند و ایثارگر، زندگی میکند. با این همه نباید گفت فانی تنها است. او تَک است. او «انسان کامل» است. او واقعاً شعر است. باید با او بود و درکش کرد."
بهاء الدین خرمشاهی در این جلسه با بیان سخنانی در مورد روحیۀ طنزگوی کامران فانی و خوانش اشعاری در مورد او سخنانش را ادامه داد:
"آقای فانی مثل هیچکس نیست. حدود پنجاه و دو سال است که شاگردانه در خدمت ایشان هستم و هرگاه اساتیدم را می شمارم فانی نفر دوم بعد پدرم می باشد که زبانا اول بوده است. بهتر است دربارۀ طنز فانی بگویم که یک طنز صادق هدایتی دارد و یک طنز کم رنگ. به یاد دارم، شاعری کم مخاطب که شنیده بود ما یوم العلما داریم، خود را از قزوین به تهران رساند. قصیده ای خواند. سکوتی طولانی حاکم شد و شاعر نگران بود که چرا هیچکس، هیچ نمی گوید. آقای فانی این سکوت را شکستند و گفتند که بله عین شعر خوب بود! یک نفر اصرار داشت که آقای فانی در دانشنامۀ تشیع، برایش اهدا نامه ای بنویسند و این دانشنامه رنگ خوش سبز دارد و ایشان نوشتند که جلد سبزی است، هدیۀ درویش. صفات اخلاقی کامران فانی شاید از مراتب دانش بیکرانشان بیشتر باشد اگر برنامه ای در صد سازمان فرهنگی باشد آقای فانی یکی از کارمندان آنجاست و ایشان را راهنمایی می کند و ایرانشناسانی که از خارج می آیند و در بسیاری مواقع منزل استاد شایگان میهمانی در این موارد هست، فانی حضور دارد. هدیه دادن برای کسانی که خانۀ تازه ای خریده اند یا ... از ویژگی های اوست. اگر بخواهم بگویم چند جلسه درخدمت فانی بودم، از بخت یاری های عمرم بوده است. سه هزار جلسه بالای یک ساعت در خدمت ایشان آموختم. کامران فانی خیلی هم حافظ نمی خواند اما گاهی نکاتی می گوید که حافظ پژوهان حیران می شوند. بر عکس موسیقی که سال ها و ساعت ها صرف شنیدن می کند، شعر نمی خواند اما شعر را خوب می داند. عنصری را به خوبی می شناسد و شعرهایش را ارزشمند می داند. ایشان ماشالله یگانۀ روزگار هستند در اخلاق و ادب و علم و ادبیات و ایثار و پول قرض دادن. به سبک خود در مجالس ختم جهت دلداری حاضر می شوند. رودربایسی کم دارند. به ما می گویند «فانی شاهی» از بس دو قلو بودیم. شعری که بیست و هشت سال پیش برای ایشان سروده ام را می خوانم:
هوالباقی:
کامران هم کامرانی می کند
تکیه بر دنیای فانی می کند
هر چه می بیند جفا از دهر دون
در عوض هی مهربانی می کند
متنهای ناقص و مغلوط را
یا ادیت یا بازخوانی می کند
پخش کرده خویشتن را در سه جا
ادّعای لا مکانی می کند
پیش خود بنهاده یک میز بزرگ
روز تا شب میزبانی می کند
بارهای سخت و سنگین می برد
کارهای قهرمانی می کند
اهل قزوین است و تهرانی پسند
کار در سطح جهانی می کند
گلّه ای از اهل علم و فضل را
همچو پیغمبر شبانی می کند
چون سلیمان نبی با وحش و طیر
حشر و نشر و همزبانی می کند
نیست پیغمبر ولی دارد کتاب
گفتگو از من رأنی می کند
بسکه دارد صبر و آرام قرار
بی قراران را روانی می کند
با هزاران پیر چون محشور شد
دائم احساس جوانی می کند
می پراند نکته ها را تک به تک
تکروست و تک پرانی می کند
از نظر بازی نمی ورزد دریغ
چشم را گاهی چرانی می کند
نامه های فوری عشّاق را
وا نکرده بایگانی می کند
آبروی کارها را برده است
بس که کار رایگانی می کند
آپ تُودِیت است در هر رشته ای
ظاهراً بسیار خوانی می کند
عینک نازک تراش خویش را
بی جهت ته استکانی می کند
محو سیگار است و بیزار از خوراک
پس چگونه زندگانی می کند
قدر کار او نمی دانند خلق
او ز مردم قدردانی می کند
چون که اهل کام و اهل ناز نیست
هم از این رو کامرانی می کند
گرچه طنز آوررده اند در کار او
لطف ها با عبدِ جانی می کند
و دو رباعی در وصف کامران فانی را برایتان می خوانم:
1-امروز که جشن و شادمانی داریم
این از دولت یک مرد جهانی داریم
ما را چه بسا دشمن و بدخواهی هست
اما نه یکی نافی فانی داریم
2- مهجوری ما ز شدت مشتاقی است
در بزم صفا همیشه کامی ساقی است
از مرگ همیشه غافل است و گویی
باقی همه فانی اند و فانی باقی است
در ادامه علی دهباشی با ذکر اینکه چند تن از سخنرانان جلسه به دلیل هم زمانی این نشست با مجلس دکتر غلامحسین مصاحب در نقطه ای دیگر از شهر، نتوانستند در این شب حضور یابند پیام های نوش آفرین انصاری و مهدی محقق و بخشی از متن عبدالحسین آذرنگ را قرائت کرد:
نوش آفرین انصاری: " حضور یکایک شما عزیزان سلام عرض می کنم و از اینکه به دلیل تعهد قبلی در جمع شما نیستم پوزش می خواهم. از جناب آقای دهباشی به خاطر برپایی این جلسه سپاسگزارم. خدمت جناب آقای کامران فانی تبریک عرض می کنم، امیدوارم که ایشان سال های سال به ما، در شورای کتاب کودک و فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان کمک کنند. از آغاز کار تألیف و سپس انتشار فرهنگنامه، یعنی از سال 1385 تاکنون به شکل گیری کیفی و تولید فرهنگنامه کمک کرده اند و امروز خوشحالم به اطلاع ایشان و دوستداران این اثر برسانم که امیدوار هستیم جلد شانزدهم شامل 252 مقاله و 630 تصویر، نقشه و نمودار در برگیرندۀ مقاله های حروف ز، ژ و بخش بزرگی از حرف س تا دو هفتۀ دیگر منتشر شود.
باعث افتخار ماست که استاد فانی در این جلد بیشتر مقاله ها را خوانده و دربارۀ آن ها اظهار نظر کرده اند. از سوی هیئت مدیرۀ شورای کتاب کودک از یکایک شما عزیزان دعوت می کنم در مراسم سالگرد شورا و رونمایی جلد شانزدهم فرهنگنامه در تاریخ 17/12/94 از ساعت 16 الی 18 در تالار اجتماعات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در جمع ما باشید.
با آرزوی سلامتی و توفیق برای استاد فانی و یکایک شما عزیزان."
عبدالحسین آذرنگ:" نزدیک به چهل سال پیش با کامران فانی آشنا شدم. او در دانشگاه تهران دانشجوی سال بالاتر من بود و در همان دورۀ دانشجویی به داشتن وسعت اطلاعات و خواندن کتابهای بسیار شهرت داشت. پس از فراغت از تحصیل که در موسسهای پژوهشی همکار او، و در درسهای آزاد فلسفه و کلام همدرس او، و در فعالیتهای انتشاراتی همکار دور و نزدیک او شدم، بیش از پیش به دامنۀ اطلاعات گستردهاش، شناخت کمنظیرش از منابع، و احاطهاش به دانشهای مختلف، ادبیات، هنر، موسیقی و بسیاری زمینههای دیگر پی بردم؛ همچنین این ویژگیهای او را در موقعیتهای مختلف به چشم دیدم: تیزبینی، نکتهسنجی، قدرت تشخیص، بررسی، تحلیل، ارزشیابی و داوریهای منصفانه، ذهن منطقی، منظم، دقیق، روشمند، عالمانه و در عین حال بهرهمند از اعتدال، و ذوق هنری. بیان صریح، بیتعارف و بیتکلف، و گاه همراه با طنز، از دیگر ویژگیهای ممتاز اوست. در گرماگرم انقلاب، که نسل ما در آن زمان گردانندۀ اصلی صحنه بود، و از میان همین نسل ما خیلیها را اسب برداشته بود، یا پرندۀ آرمان با بالهای بلندش خیل عظیمی را به اوج آسمانها میبُرد، در نشستها و دیدارهای بسیاری که فانی هم حضور داشت، شاهد رویکردهای به دور از افراط و تفریط او بودم. به راستی اعتدال در آن روزها ـ نه در این روزها ـ هنر کمیابی بود که فقط سیاستورزان بسیار باتجربه و چیرهدست و هنرمند از آن بهره داشتند. شاید نسل امروز نداند که اعتدال در آن روزها امتیاز نبود و آنرا اغلب به احتیاط و محافظهکاری حمل، و طرد میکردند. اگر کسی رشادت بروز میداد و بر سر مواضع اعتدالی میایستاد، باید خود را آماده میکرد که آماج تهمت، افترا، نسبتهای ناروا و خیلی چیزهای دیگر قرار بگیرد. فانی هیچگاه ارزشهای علمی و اخلاقی را فدای هیچ چیز دیگر نکرد. در موقعیتهای مختلف، اعم از عادی و غیرعادی، هرگز دیده نشد که او اصول خود را در راه هدف یا مصلحت دیگری فدا کند، اگرچه در همه حال نرمش در گفتار و رفتار را مراعات کرده است. از دانش گستردۀ فانی و آرای مشورتی سنجیده و خردمندانۀ او بسیار کسان و شماری از سازمانهای علمی، فرهنگی، پژوهشی، انتشاراتی و کتابخانهها بهره بردهاند. کتابهای بیشماری به یاری او، با راهنمایی یا با وساطت او، انتشار یافته است. حقی که فانی بر نشر ملّی دارد حق کوچکی نیست. اگر نظام آموزشی و دانشگاهی کشور به توانایی او در تربیت کردن کتابشناس، مرجعشناس و ارزشیاب کتاب پی نبرد، محروم جامعه؛ اگر اتحادیۀ ناشران و تجمعهای ویراستاران، بهرغم برگزاری دورههای آموزشی و نشستهای بسیاری نتوانستند، ندانستند یا نخواستند از دانش و تجربۀ گستردۀ کاردانِ فروتنِ بیادعایی در نشر بهره برگیرند، مغبون نشر و ویراستاری کشور؛ کندوی انباشتۀ کامران فانی همواره آمادۀ تقسیم با خواستاران مشتاق بود. اگر خواستاران شمارشان ناچیز بوده است، مغبون خواستاران."
مهدی محقق:"در آخر تابستان 1342 که من پس از دو سال تدریس در دانشگاه لندن به تهران بازگشتم و درس خود را در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران آغاز کردم در یکی از کلاس هایم با دو چهرۀ درخشان از میان دانشجویان رو به رو شدم که ظاهراً از دانشکدۀ پزشکی به ادبیات روی آورده بودند. بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی که هر دو با هم دوست و در کارهای علمی مصاحب و شریک یکیدیگر بودند. سالیانی گذشت و این دو یار دانش دوست پس از آن که دانشگاه ها به دلیل انقلاب فرهنگی تعطیل شد نزد من آمدند و گفتند دانشگاه آن نیست که تخته و گچ و میز و نیمکت داشته باشد هر جا که معلمی دلسوز و شاگردی جویای علم پیدا شوند این خود دانشگاهی خواهد بود و از من خواستند که هفته ای چهار ساعت به آنان شرح منظومۀ حاج ملا هادی سبزواری در مؤسسۀ مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبۀ تهران درس دهم. پس از آغاز این درس حسین معصومی همدانی و عبدالحسن آذرنگ و سیروس شمیسا و علی موسوی گرمارودی و ... به ما ملحق شدند و مدت یک سال و نیم امور عامه شرح منظومه تمام شد و مطول سعدالدین تفتازانی شروع شد و تا زمانی که دانشگاه ها بازگشایی شد ادامه داشت. پس از آن در سال 1361 این دو جوان دانش دوست از من خواستند که طرح تدوین دایرة المعارف تشیع را در بنیاد اسلامی طاهر آغاز کنیم. هر چند که من به جهت مسافرت برای تدریس به کانادا از انان جدا شدم ولی این دو با همت بلند و پایمردی احمد صدر حاج سید جوادی و خانم فهیمه محبی (مادر شهید سعید محبی) این کار مهم را به پایان رساندند. کامران فانی با هوش سرشار و قریحه وقاد خود مقالات مفیدی در مجلات مختلف به نگارش در آورده که مورد بهره برداری دانش پژوهان قرار گرفت و به همین مناسبت او و خرمشاهی از نخستین کسانی بودند که به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شدند و به همین مناسبت من مفتخر به دیدار این دو یار قدیمی هر دو هفته یک بار در شورای علمی فرهنگستان هستم. قرار بود که در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مجلس بزرگداشتی برای کامران فانی گرفته شود و کوشش های او در نشر معارف و فرهنگ اسلامی – ایرانی به نسل جوان معرفی گردد ولی
فرشته ایست برین بام لاجورد اندود که پیش آرزوی سائلان کشد دیوار
این مایۀ خوشوقتی است که در مجموعۀ بزرگداشت های شب های بخارا برای این پژوهشگر فرهیخته مجلس بزرگداشت تشکیل می شود و کوشش دست اندرکاران این مراسم قابل تحسین است.
مهدی محقق
رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی
دهم اسفند 1394"
دکتر حسین معصومی همدانی با بیان اینکه کار و عشق و می و معشوق فانی کتاب است، سخنانش را اینچنین ادامه داد:
"حتی اگر قضاوت تاریخ را عینی و بی شائبۀ غرض بدانیم، وقتی از دوستانمان سخن میگوییم نمیتوانیم خود را به جای تاریخ بگذاریم. دوستی پردهای پیش چشم ما میکشد که قضاوت عینی را ناممکن میکند و در عین حال، شاید چیزهایی را پیش چشم ما میآورد که معمولا از چشم فراموشکار تاریخ پنهان میماند. آنچه زندگینامهنویسان در زندگی یا پس از مرگ کسی در بارهاش مینویسند، هیچ نیست جز بخشی از زندگی همگانی او که از خلال اسناد بر ایشان آشکار شده است، و هر چه هم بکوشند تا بر رازهای زندگی او دست بیابند این رازها از چنگ ایشان بیشتر میگریزند. زندگی هر کس، حتی بخش همگانی آن، یعنی بخشی از آن که پیش چشم همه میگذرد و به همه مربوط میشود، کوه یخی است که تنها قسمت کوچکی از آن بر ما شناخته است، زیرا همین بخش همگانی نیز محاط در زندگی شخصی او، خلقیات او، و انتخابهای اصلی اوست و ندگینامهنویس جز از راه حدس و گمان به این بخشها راه ندارد. در این گمانزنیها او غالبا از دانستههای خود در حوزههای مشکوکی چون روانشناسی و جامعهشناسی مدد میگیرد، و بنا بر این اعتبار داوری او، دست بالا را که بگیریم، به اندازۀ اعتبار نظریههایی است که برای گشودن کلاف سردرگم زندگی دیگری به کار میگیرد. دوستی وشبختانه ما را از این کار دشوار و کمحاصل معاف میکند. ما دوستانمان را به این دلیل دوست نداریم که از راه پژوهشهای جامعهشناختی و روانشناختی به دقایق و لطایفی در وجود ایشان پی بردهایم، حتی به این دلیل دوستشان نداریم که از ایشان چیز آموختهایم، چون به هر حال استادی و شاگردی چیزی است و دوستی چیزی دیگر. با این حال، اگر داوری کردن در بارۀ دوستان طریق دوستی نباشد، شهادت دادن در بارۀ ایشان گاه جزو تکالیف دوستی است؛ به ویژه در حق کسی چون کامران فانی که دوست دارد همیشه در سایه بماند. اندک روشنیای که ما بتوانیم بر کار و شخصیت فانی، حتی بر گوشهای از آن، بتابانیم خدمتی است به تاریخ فرهنگ ما و یکی از خدمتگزاران بیادعا و بینظیر آن. از روزی که فانی به افتخار بازنشستگی نايل شده و دفتر کارش را در کتابخانۀ ملی ترک کرده، دوستانش مشکلی پیدا کردهاند. چون در میان دوستان و آشنایان بسیار زیادی که فانی دارد، بعضی فقط وقتی یاد او میافتادند که کسی، دانشجویی یا پرسندهای، به ایشان رجوع میکرد و سؤالی میکرد که جواب حاضروآمادهای برایش نداشتند. در این جور مواقع بسیاری از دوستان فانی مراجع را به سراغ او میفرستادند. بعضیها به این دلیل که واقعا نمیتوانستند او را راهنمایی کنند و برخی هم به این علت که ارزش وقت خود را میدانستند، و نمیخواستند آن را با جستجو در کتابها و اسناد هدر بدهند و نیز میدانستند که فانی ساعات و دقایقش را به هیچ قیمتی نمیفروشد بلکه آنها را مفت و مجانی در اختیار دیگران میگذارد. بنا بر این باید به خدمات ثبتنشدۀ کامران فانی به عالم علم و ادب راهنمایی دهها و شاید صدها محقق و دانشجو را هم اضافه کرد. در واقع میتوان گفت که در کشوری که اساتید راهنمایی که ارزش وقت خود را میدانند برای راهنمایی یک دانشجو در کار تدوین رسالهاش بیش از چند ساعت وقت نمیگذارند، کامران فانی استاد راهنمای واقعی بسیاری از دانشآموختگان ما بوده است. راستی کدام زمینهای را سراغ دارید که فانی منابع اصلی را در آن حوزه بهتر از شما نشناسد؟ از دقایق حکمی و کلام قرآنی تا ادبیات اروپایی، از زندگی فلان شاعر مهجور ایرانی تا جزئیات تاریخ نقاشی و موسیقی اروپایی، از فیزیک تا متافیزیک، کمتر زمینهای است که شما پرسشی در بارهاش داشته باشید و از پیش فانی دست خالی برگردید. مقداری از این وسعت اطلاع را میتوان به پای کتابداری فانی نوشت. چون اگر بخواهیم حرفهای برای فانی ذکر کنیم، آن حرفه طبعا کتابداری است. در میان کارهای گوناگونی که فانی کرده است و میکند و انشاء الله خواهد کرد، کتابداری کاری است که او به خاطرش مدد معاشی گرفته است تا به کارهای اصلیش برسد، وگرنه اگر کتابدار را به معنای کسی بگیریم که مقداری دروس نظری در حوزۀ اطلاعرسانی خوانده و اصطلاحاتی را از بر کرده اما از روی کتاب به همان اندازه بیزار است که کارمند باجۀ بانک از دیدن اسکناس، فانی کتابدار نیست. حرفۀ او کتابداری است اما کار اصلی او کتابخوانی است و کتابخوانی انگار از کارهایی است که در روزگار ما با کمتر تخصصی، حتی با کتابداری سازگار است. کتابخوانها را به گروههای مختلفی میتوان تقسیم کرد. کسانی هستند که کتاب میخوانند، زیاد هم میخوانند، اما تنها در یک زمینۀ خاص یعنی در حوزهای که در آن تخصص دارند. این آدمها گاهگاه کتابخانهشان را وجین میکنند و کتابهای ناجور را از آن بیرون میاندازند تا مبادا روزی حتی در عالم خستگی چشمشان به نامحرم بیفتد و در میان خواندن دو نوشتۀ تخصصی وسوسهشوند و لای کتابی را که مستقیما به کارشان مربوط نمیشود باز کنند. اخیرا که در عالم انتقال اطلاعات علمی مقاله جای کتاب را گرفته، این متخصصان کتابخوان دیگر کتاب هم نمیخوانند، مقاله میخوانند و یا کتابهایی که دیگر کتاب نیست بلکه مجموعهای از مقالات تخصصی است که هر یک به مناسبتی نوشته شده و هرچه هم مؤلف سعی کرده باشد که در مقدمۀ آن با صد من سریشم این مقالات پراکنده را به هم متصل کند و به آن یک هیئت تألیفی بدهد، همچنان مجموعۀ مقاله میمانند. من نمیدانم که این گونه کتابخوانها را اصلا میتوان کتابخوان دانست یا نه. به هر حال، این نوع کتابخوانی هیچ کمکی به بافرهنگ شدن شخص نمیکند. پزشک یا مورخ یا کتابداری که تنها در حوزۀ کار خود کتاب میخواند به همان اندازه کار فرهنگی میکند که خلبانی که یک دورۀ جدید برای هدایت نوعی هواپیمای تازه میبیند یا متخصص رایانهای که کار کردن با یک نرمافزار تازه را فرامیگیرد. دستۀ دیگری هم هستند که کتاب میخوانند اما تنها برای افزودن معلومات خود، نه تنها در زمینۀ تخصصشان بلکه در حوزههای مختلف. اگر حمل به صحت نکنیم میتوان اندکی میل به خودنمایی را هم از انگیزههای این گروه از کتابخوانان دانست. اینها بیشتر دائره المعارف میخوانند. یا کتابهایی که معلوماتی اجمالی در حوزههای مختلف معرفت در اختیارشان بگذارد، اما از هر کتابی که چیزی به دانستههای ایشان نیفزاید بیزارند به خصوص از آثاری بیزارند که بیفایدگی جزو تعریفشان است، یعنی از آثار ادبی و هنری. فانی البته دائرهالمعارفشناس و دائرهالمعارفخوان و دائرةالمعارفنویس هم هست، اما معلومات دائره المعارفی او تنها از خواندن دائرهالمعارفها به دست نیامده است. فانی همهچیزخوان است، همان طور که ما آدمها همهچیزخواریم. و همان طور که همهچیزخواری ما یکی از عواملی است که ما را بر خلاف مخلوقات دیگر در سازگاری با محیطهای مختلف یاری کرده است، و بنا بر این از عوامل بقای نوع ماست، همهچیزخوانی هم از آن چیزهایی است که اگر بهکلی در جامعهای وربیفتد، آن جامعه قدرت سازگاری فرهنگیش را از دست میدهد. من از زمینههای مختلفی که فانی در آنها کتاب میخواند و بسیار میخواند و مرتب میخواند به دو زمینه اشاره میکنم: تاریخ و رمان. از نسلی که من و فانی، با تفاوت سه چهار سال به آن تعلق داریم، آدمهای صاحبنام در حوزههای مختلف زیاد برخاسته است، اما در میان این نسل مورخ نداریم یا بسیار کم داریم. دلیل این امر، یا یکی از دلایل آن، به نظر من این است که فضای فکریی که ما در آن پرورش یافتیم نظر چندان خوشی نسبت به تاریخ نداشت. تاریخ یک علم نقلی صرف شمرده میشد و صورت مبتذلی از ایدئولوژی رایج در آن زمان هم که به دست همنسلان ما رسیده بود، هرچند یک صفت تاریخی به دنبال خود داشت، تاریخ را به این اعتبار که نوعی وقایعنویسی است در خدمت قدرتهای مسلط زمان، تحقیر میکرد و به جای آن چیزی به نام «بینش تاریخی» یا «تحلیل تاریخی» را توصیه میکرد که نام محترمانهای بود برای روایت تحریفشده و سادهشدهای از تاریخ؛ روایتی که در آن همۀ ویدادهای رنگارنگی تاریخی به چند فرمول ساده فروکاسته میشد؛ یا نام دیگری بود برای یک نوع فلسفۀ تاریخ که به دلیل دترمینیسمش برای جامعۀ ما جاذبه داشت. میتوان گفت که سلامت نفس و عقل سلیم فانی به او کمک کرده است که از سیطرۀ این ایدئولوژی بهظاهر تاریخگرا و در باطن تاریخستیز، مثل بسیاری دیگر از بلاهایی که در آن سالها و سالهای بعد در کمین افراد این نسل بود، جان سالم بهدرببرد. البته او به معیارهای دانشگاهی جهانی تاریخدان نشد، ولی تاریخخوان باقی ماند، هرچند به معیارهای دانشگاهی ایرانی میتوان گفت که در بسیاری از حوزههای تاریخ بسیار بیش از متخصصان میداند و از لحاظ احاطه بر تاریخ عمومی کمتر متخصص تاریخی به پای او میرسد و این احاطه را هر بار که حوصله کرده و دست به قلم برده نشان داده است.
من گمان میکنم که امروز هم در بر روی همان پاشنه میچرخد. البته علاقه به نوعی تاریخ، به ویژه تاریخ معاصر ایران و خاطرات رجال، در میان عموم کتابخوانها بیشتر شده است، و این هم دلایلی دارد که شما بهتر از من میدانید، اما بیتوجهی به تاریخ همچنان بیماری مزمن اهل علم است. و این بیاعتنایی به خصوص در میان کسانی رایجتر است که به حکم حرفهشان باید توجه بیشتری به تاریخ داشته باشند، یعنی در میان اصحاب علوم انسانی و اجتماعی. برای این مدعا چه دلیلی بالاتر از این که سال و ماهی نیست که کتابی در علل انحطاط ما ایرانیان، که طبق فرض موضوعی است تاریخی، منتشر نشود، اما بیشتر این آثار بر تحقیق بر منابع دست اول تاریخی استوار نیستند. فرض بر این است که در این آثار میخواهیم انحطاط ما ایرانیان را با پیشرفت غرب مقایسه کنیم، اما متأسفانه تاریخ دو سوی این مقایسه را درست نمیشناسیم. و اگر گاهی سرکی به تاریخ غرب میکشیم، تنها به تاریخ فکری آن است و تاریخ تحولات فکری را هم در تاریخ نظریههای عمدۀ فلسفی خلاصه میکنیم. همچنین نوعی دترمینیسم تاریخی بر ذهن ما چیره است و دنبال یک کلید بزرگ برای همۀ پیشرفتها میگردیم منتهی بر خلاف سالهای پیش از انقلاب این کلید را به جای اجتماع و انقلاب در حوزۀ دگرگونیهای فکری جستجو میکنیم. هنوز هم تاریخ را جدّی نمیگیریم. سالها پیش فانی میگفت (و امیدوارم که او به نقل این گفتهاش راضی باشد) که ما پیش از انقلاب به تاریخ پیش از اسلام مینازیدیم و پس از انقلاب به تاریخ دوران اسلامی، اما نه در آن زمان نه آن چنانکه باید در تاریخ پیش از اسلام تحقیق میکردیم و نه اکنون در تاریخ دوران اسلامی کار میکنیم. این بیاعتنایی به تاریخ به معنای حرفهای آن برای مردمی که در قلب حوادث مهم تاریخی زندگی میکنند خسرانبار است. فانی برای نسلی که اکنون با شتاب به سوی تخصص پیش میرود، سرمشقی است تا هم تخصص را با فرهنگ یکی نگیرند و هم بدانند که شناختن تاریخ ایشان را حتی در کار حرفهایشان هم تا چه اندازه میتواند یاری کند. علاقۀ فانی تنها به تاریخ فکری نیست. او همان قدر به اسپینوزا علاقه دارد که به ناپلئون، زیرا این دو تن را از سازندگان تمدنی میداند که گشودن راز آن مشغلۀ اصلی امروز ماست. شخصیتهای داستانی غربی نیز برای او جزئی از فرهنگ غربند، جزئی که جز با شناخت آن کار شناخت این فرهنگ تمام نمیشود. درسخواندگان ما خواندن رمان را کار بچهها و جوانها میدانند و مشغلهای جدی نمیشمارند، غافل از اینکه فرهنگ جدید غربی در فلسفه خلاصه نمیشود بلکه بخش مهمی از فرهنگ جدید غربی در آثار ادبی منعکس است. علاقۀ فانی به تاریخ و رمان شاید یک دلیل شخصی هم داشته باشد. او، با همۀ انزواجوییش، انسانها و سرگذشت انسانها، چه انسانهای واقعی و چه انسانهای خیالی، را دوست دارد. نظریههای بسیار انتزاعی برای او جاذبهای ندارند، و به این اعتبار وجود او وزنۀ تعادلی است در جامعۀ علمی ما که روزبروز علاقهاش به هرچه زنده و انضمامی است کمتر و به هرچه انتزاعیتر باشد بیشتر میشود. شاید به همین دلیل است که فانی، باز به رغم طبع محجوب و انزواپسندش، بیشتر دوست دارد تا با آدمهای ساخته از گوشت و پوست و استخوان حرف بزند تا با صفحۀ سفید و خاموش کاغذ. این طبعا برای آیندگان غبنی است، اما همۀ دانشجویانی که مشورتهای فانی گرهی از کارشان گشوده است، همۀ کسانی که به سفارش او کتابی را ترجمه کردهاند یا دست کم خواندهاند، همۀ ناشران دولتی و خصوصی که از مشورتهای او بهره بردهاند، باید شکرگزار این بیعلاقگی فانی به جاودانه شدن باشند. به دلیل همین اشتغالات است که او به نظر ما، که چیزی جز نوشتن و منتشر کردن را کار نمیدانیم، کمکار میآید. اما فانی، حتی در عالم نوشتن هم بیش از آنکه کمکار باشد کمکارنماست. مقداری از کمکارنمایی فانی به این دلیل است که او به گردآوری آنچه در طول سالها نوشته علاقهای نشان نمیدهد، و مقداری هم به این دلیل که بسیاری از نوشتههای او در حوزۀ کتابداری است و کار او در این زمینه نوشتن ساده نبوده بلکه وضع قانون و قاعده و استانداردسازی بوده است و آنچه او در این باره تولید کرده تا مدتها مشکلگشای کتابداران و اطلاعرسانان خواهد بود. با این حال، اگر هنوز هم کسانی باشند که فانی را کمکار بدانند و ملامتش کنند که چرا کاری نمیکند، او باکی ندارد از اینکه این نظر را بپذیرد. گمان میکنم که حق را به جانب این آدمها بدهد و بگوید که راست میگویید:
بههرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد.
شاید ما، که میان کاری که به آن عشق نمیورزیم و عشقی که از آن کاری بیرون نمیآید گرفتار ماندهایم، در پشت این ملامتها به فانی غبطه میخوریم که توانسته است کار و عشقش را یکی کند. کار و می و معشوق فانی کتاب است.
آخرین سخنران این نشست حسن انوشه از خاطرات خود با کامران فانی گفت:
"حضرت فانی را در دورۀ خدمت سربازی شناختم، آن هم با معرفی جناب خرمشاهی. چهل و شش سال پیش از این، با جناب خرمشاهی هم به تصادف برخوردم. در صف در کنار هم بودیم و در آسایشگاه که تخت ها دو طبقه بود یک تخت در اختیار ما دو تن بود. بعد از آن دو با سعید حمیدیان. دوستان دیگری هم بودند که من در همان جا با آن ها آشنایی پیدا کردم. یکی استاد پورجوادی، یکی هم استاد دادبه. باز هم بودند کسانی که من آن ها را در پادگان دیدم، اما دوستی میان ما چهار تن بیشتر دوام آورد و خوش بختانه هنوز هم برقرار است. دوستی میان ما تنگاتنگ بود و با این که بعدها هر یک به سویی رفتیم، این دوستی بریده نشد، به ویژه با فانی و خرمشاهی که هر دو در دایرةالمعارف تشیّع دست اندرکار بودند و من هم از مؤلفان دایرة المعارف. هر پانزده – بیست روزی در روزی دوشنبه به تهران می آمدم و مقاله ها را می دادم و باز می گشتم. ارتباط من و فانی باز هم بیشتر بود. علتش این بود که حمیدیان و خرمشاهی تشکیل خانواده داده بودند و فانی از بخت بلند من زن نگرفته بود. از همین روی در پاره ای از سال ها به ولایت دعوتش می کردم و او هم بی تکلف می آمد و چند روز پیشم می ماند. هم کلامی با او که گه گاه تا نیمه شب هم می کشید فرصتی مغتنم بود و من بسیار چیزها از او می آموختم. فانی همه چیز می خواند و بسیار چیزها می داند. از آخرین کسانی است که می توان او را بحر العلوم خواند. دوستی می گفت که فانی احتمالا تنها ایرانی است که همۀ یازده جلد تاریخ ویل دورانت را خوانده است. او هم لوئیس بونوئل را می خواند و هم قصص العلمای هم ولایتی ساده دل ما میرزا محمد تنکابنی. در هر دو، نکته ها می یابد و دربارۀ هر دو بسیار سخن برای گفتن دارد. گسترۀ کارهایش گواه دانایی فراوان اوست. از فرهنگ موضوعی قرآن گرفته تا سلوک روحی بتهوون و تا آثاری که دربارۀ کتابداری نوشته و همراهی و سرپرستی سه- چهار دایرة المعارف جدی و ماندگار. در یکی از عصرهای دوشنبه کسی به دفتر دایرة المعارف تشیّع آمده بود که گویا پیزهایی از ادبیات چینی می دانست. پس از آن که مدتی در اینباره سخن داد فانی رشته را از او گرفت و چندان آگاهی دبارۀ ادبیات چینی تحویلش داد که دهان طرف باز ماند. جز این ها که گفتم از خصایل نیکوی فانی یکی هم آستانۀ بلند تحمل اوست. شکیبایی فانی را در کم تر کسی می توان یافت و کم تر کسی را می توان یافت و کم تر کسی را می توان یافت که گفته باشد فانی را خشمگین دیده است. با این که فرصت های او همه در خواندن می گذرد. کسی را میشناختم یک ماه تمام مثل آوار سر فانی خراب شده بود و او دم نزد و شکایتی نکرد. من هم این ماجرا را از دیگری شنیدم. تا امروز ندیدم که فانی بالصراحه از کسی بد بگوید. گویی هر حادثه و رفتاری پیش او طبیعی است. در نهایت طنز و تعریضی می گوید و تمام می کند. با کسی که می داند از سر رشک یا نادانی از او بد گفته همان رفتاری می کند که با دوستی چندین ساله می کند. این که می گویند که فانی کم کار می کند هم درست نیست. او نه تنها کم کار نمی کند، بلکه به جای دیگران هم کار می کند. مگر ان همه دانایی را از کجا به دست آورده است. از خواندن بسیار که خود کار بس بزرگ است و دادن هدایت درست به این و آن که هم کاری سترگ است. او می خواند تا بداند و درست راهنمایی کند. سرانجام بسیار سپاسگزارم از دهباشی عزیز، دوستدار پر صداقت فرهنگ ایرانی که از جمله چنین فرصت هایی فراهم می آورد که دوستان فراهم آیند و از کار و کارنامۀ فرهنگی یکدیگر بگویند تا باشد که جوانان گفته های آن ها را بشنوند، بخوانند و خود گام در راه نیک بختی و سربلندی میهن جفا دیدۀ ما بگذارند. بشناسند که چه کسانی آبروی این ملک بودند و میراث فرهنگی گران قدر ما را پاسدار بوده اند."
در خاتمه کامران فانی با اشاره به اینکه باورش بر این بود که به جای جشن بزرگداشت او جشن نامۀ کتاب برگزار می شد، برای دوستدارنش سخن گفت:
"ساعت از هفت گذشته و این جلسه به یک معنی تمام شده است و بعد از این تصویری که شما از زبان دیگران در مورد من شنیدید بهتر است که من حرفی نزنم. دوم اینکه به هر حال متشکرم از آقای علی دهباشی که به اصرار تمام و چندین ساله و انکار بنده، بالاخره در این جلسه حاضر شدم. دلیل خاصی ندارم ولی اصولا تمایلی ندارم به جشن نامه ها و .... یک علت این است که ترجیح می دهم در عوض من جشن نامۀ کتاب برگزار شود. یعنی در واقع این جلسه کلا دربارۀ کتاب باشد و من خود شیفتۀ کتاب از کودکی هستم و علت آن را هم نمی دانم که چرا در خانواده ای بقیه مطلقا کوچکترین علاقه ای به کتاب ندارند و تنها من هستم! احتمال دارد که واقعا ِژن کتاب وجود داشته باشد. این ژن در مورد برخی ژن بارز می شود و نمایان می گردد و بعد البته جامعه و کوشش های فردی در پرورش آن کمک می کند. ولی بالاخره نمی دانم که چرا شیفتگی به خواندن بیش از دیگران در من وجود دارد. یک علت این است با خواندن به دانش ما اضافه می شود و کتاب هم در واقع وسیله ای برای این کار است و به معنای ضبط دانش هاست و اندیشه را از گزند زمان، حفظ می کند. با کتاب خواندن به دانش شما افزوده می شود و بیشتر می دانید. ما تنها یکبار فرصت زیستن بر روی این کرۀ خاکی که البته امروز کم کم دارد گرد و خاکی می شود، داریم. به احتمال بسیار زیاد امکان داشت که نباشیم. داستان باید از پانزده میلیارد سال پیش شروع می شد و انفجار بزرگ و ... و همینطور پیش می رفت و تکامل می یافت و بالاخره به موجودی به نام انسان می رسید و در میان این همه انسان ها من و شما به احتمال بسیاز ضعیفی به وجود می آمدیم. از این فرصت باید استفاده کرد. فرصتی که معجزه ای است. من فکر می کنم چنین چیزی باید وجود داشته باشد که انسان را به مطالعه و به بیشتر دانستن و اینکه کنجکاوتر باشد، وادار می کند. خیلی معروف است که من بسیار کتاب می خوانم. نباید انکار کنم. زمانی مجلۀ راهنمای کتاب منتشر می شد آقای افشار سوالی را مطرح کردند و از افراد می پرسیدند که شما در عمرتان چند کتاب خوانده اید. نامه ای از مشهد دست ایشان رسید که از محمدرضا حکیمی بود. در آن زمان ایشان بسیار جوان و نوشته بودند که من بیست هزار تا کتاب خوانده ام. این را آقای افشار در راهنمای کتاب چاپ کرد و یک یادداشت هم در زیر آن نوشت که نمی شود! چون اگر فرض کنیم ایشان روزی یک کتاب از بدو تولد بخواند سالی می شود سیصد و شصت کتاب و ده سالش می شود سه هزار و ششصد جلد و شصت سال می شود بیست هزار تا و ایشان تنها سی سال دارد و بنابراین نمی شود! شمارۀ بعد آقای حکیمی نامه ای نوشته بود که شما به جای تشویق من که بیست هزار تا کتاب خواندم دارید چرتکه می اندازید که نمی شود! بنابراین من هم منکر نمی شوم! وقتی می گویند که تو خواننده ترین هستی می گویم اینطورها هم نیست! در جامعه ای زندگی می کنیم که کمبود کتابخوان داریم و کتاب تولید می شود و پدید آورندگان هم هستند اما آن چیزی که نایاب است و هر روز هم نایاب تر می شود خوانندۀ کتاب است. یک چیز دیگر هم اصلاح کنم اینکه خیلی هم کم کار نیستم. از خانم حقیقی تشکر می کنم که کتابشناسی آثار من بخصوص مقاله هایم را گرد آوردند که نزدیک دویست و پنجاه مقاله و بیست کتاب اما پراکنده است. ولی به هر حال آنقدر ها هم کم نیست. ترجیح می دادم این ها را ننوشته و به جای آن کتاب خوانده باشم.
مجلۀ ترقی را همه می شناسیم. سردبیر آن مرحوم لطف الله ترقی عادت داشت درهر شماره یک داستان کوتاه بنویسد و از آن نتیجه گیری اجتماعی کند. از جمله در یکی از آن ها نوشته بود که سفر اروپایی پیش آمد و چند ماهی از ایران خارج شده بودم. زمانی که نبودم دوستان و اطرافیان برای دیدار نزد همسرم می رفتند و معمولا از من تعریف می کردند که چه مرد خوب و نازنینی بود. می گفت در این زمان زن شروع به گریه کردن کرد. پرسیدند که چرا گریه می کنی؟ گفت که شما حقیقت را به من نمی گویید. ایشان فوت کره است؟! گفتند که نه خانم زنده است. گفت که پس اگر ایشان فوت نکرده چرا اینقدر از او تعریف می کنید؟! این مشکل همیشه وجود دارد. اما من معتقدم بهتر است آدم را بعد از مرگ تعریف کنند تا خجلت زدۀ لطف دوستان نباشد. از آقای دهباشی تشکر می کنم. شب های بخارا شب های مهمی است به ویژه اینکه کار را در سطح جهانی می کند."
در پایان «شب کامران فانی» از جشن نامۀ ویژۀ بخارا که این بار تصویر کامران فانی بر جلد آن نقش بسته و به افتخار او منتشر شده رونمایی شد.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید