1394/12/25 ۰۷:۴۴
نگاه حافظ به اخلاق و انسان اگر اولویت دادن به انسان را از پایههای اصلی نوینگرایی بدانیم، این اصل را در نگاه حافظ به انسان، فارغ از هر نوع درجه بندی و ارزشداوری، نیز به روشنی خواهیم دید. در بعضی از این ابیات نیز حافظ اشارات روشنی به رواداری، آزادی بیان و برابری انسانها دارد که همه این مفاهیم، انسانگرایانه و از ارزشهای نوینگرایانه (مدرنیستی) است.
نگاه حافظ به اخلاق و انسان
اگر اولویت دادن به انسان را از پایههای اصلی نوینگرایی بدانیم، این اصل را در نگاه حافظ به انسان، فارغ از هر نوع درجه بندی و ارزشداوری، نیز به روشنی خواهیم دید. در بعضی از این ابیات نیز حافظ اشارات روشنی به رواداری، آزادی بیان و برابری انسانها دارد که همه این مفاهیم، انسانگرایانه و از ارزشهای نوینگرایانه (مدرنیستی) است.
ـ مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
ـ حافظا، می خور و رندی کن خوش باش، ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
ـ فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
ور بگویند: ره این است، بگوییم رواست
ـ دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کمآزاری است
ـ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
علاوه بر این، نگاه حافظ به انسان همراه با درک وپذیرش طبیعت او و همرا با اخلاق حداقلی و واقع بینانه است. تکیه او توجه به ایراد و اصلاح خویش است و انسان را از دخالت و نظارت بر احوال دیگران منع و به عملکرد خود متوجه میسازد: عیب رندان مکن ای زاهد…
ـ من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درَود عاقبت کار که کشت
ـ آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است:
با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا
ـ هر که خواهد، گو بیا و هر چه خواهد، گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
ـ زاهد، ایمن مشو از بازی غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت
نگاه حافظ به جبر و اختیار
از سرفصلهایی که میتوان برای سنجه کردن نسبت حافظ با نوینگرایی (مدرنیته) مورد توجه قرار داد «گفتمان جبر و اختیار» است. در دنیای سنت با نگاه جبری و قضا و قدری مواجه هستیم و در دنیای مدرن با نگاهی که مایل به اختیار است. در دنیای سنت، امید از مسیر قضا و قدر حاصل میشود و در دنیای مدرن از مسیر به کار گیری ِعقل، خلاقیت، تلاش و مسئولیت. اشعریان و البته عرفا که بیشتر آنها نیز اشعری مذهب بودهاند،هر اختیار و ارادهای را برای خداوند قائل هستند و برای انسان اختیار و قدرتی نمیبینند، بر خلاف معتزله که قائل به اختیار تام یا تفویض بودند.
با پذیرش اینکه حافظ اشعری مذهب بوده ،انتظار میرود که جبر گرایی تام در اندیشi حافظ باشد ولی ابیات حاکی از جبر و ابیات حاکی از اختیار در دیوان حافظ تقریباً برابرند (حافظنامه، استاد بهاءالدین خرمشاهی، ج۲، ص۱۰۴۹). میتوان گفت حافظ اشعری مذهبی است که اشعریگری اعتدالی دارد و نگاه او به عناصری از اندیشههای کلامی«اعتزالی ـ شیعی» آمیخته است. در زیر نمونه هایی از اشعاری که اشاره صریح به جبر دارند را ذکر میکنیم و پس از آن اشعاری که اشارi روشن به اختیار دارند.
ـ در کوی نیکنامیما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
ـ برو ای زاهد و بر درد کشان خرده مگیر
که جز این تحفه ندادند به ما روز الست
ـ مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد
ـ بارها گفتهام و بار دگر میگویم
که: من دلشده، این ره نه به خود میپویم
در پس آیینه طوطیصفتم داشتهاند
آنچه استاد ازل گفت بگو، میگویم
من اگر خارم و گر گل، چمنآرایی هست
که از آن دست که او میکشدم میرویم
ـ گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش، گو: گناه من است
ـ می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
ـ آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
اینقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
ـ نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است، چه تدبیر کنم؟
ـ چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست، خرده مگیر
ـ جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این شد
کاین شاهد بازاری و آن پردهنشین باشد
ـ برو ای ناصح و بر دُردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر میکند این، من چه کنم؟
ـ در دایره قسمت، ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی
ـ فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
ـ نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آنچه سلطان ازل گفت بکن، آن کردم
ـ کنون به آب میلعل خرقه میشویم
نصیبه ازل از خود نمیتوان انداخت
ـ در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاینچنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما
ـ بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی:
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
ـ رضا به داده بده، وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادهست
ـ مکن به نامهسیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟
ـ من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
ـ حافظ، مکن ملامت رندان که در ازل
ما را خدا ز زهدِ ریا بینیاز کرد
ـ در طریقت هر چه پیش سالک آید، خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل، کسی گمراه نیست
ـ گفتم: این جام جهانبین به تو کی داد حکیم؟
گفت: آن روز که این گنبد مینا میکرد
ـ برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند به جز این تحفه به ما رور الست
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
قبل از پرداختن به اختیار، شاید ذکر این نکته خالی از فایده نباشد که توجه حافظ را به تقدیرگرایی و جبر گرایی شاید بتوان از سر آرامش دادن به انسان و دعوت او به گذران امور بدون تحمل فشار مازاد از زندگی دانست؛ چرا که حافظ از سوی دیگر با ابراز عقاید اختیارگرایانه تلاش دارد تا با انگیزه سازی و حرکت دادن انسان برای داشتن زندگی بهتر در چارچوب مقدورات او را به داشتن و ساختن آنچه میتواند داشته باشد، ترغیب کند. به بیان دیگر آنچه از نگاهی نوعی تناقض در شعر و فکر حافظ به نظر میرسد، ارائi نسخهای ترکیبی است برای داشتن زندگی بهتر ، با توجه به شناخت عمیق، چند لایه و چند وجهی که حافظ از زندگی و انسان داشته است.
به نظر نمیرسد حافظ را بتوان درگیر تناقض در اندیشههایش دانست. برای نمونه در بیت زیر در نگاه اول تناقضی در درون بیت دیده میشود اما در نگاه دقیق تر اوجی از حکمت است.
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
آنقدر ای دل که توانی، بکوش
اشاره به اختیار نیز در ابیات زیر دیده میشود:
بیا تا گل بر افشانیم و میدر ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت، وز نو آدمی
فردا اگر نه روضi رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه، حور ز جنت به در کشیم
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دیگر حواله به تقدیر میکنند
کمتر از ذره نهای، پست مشو، مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
علاوه بر این ابیات،در سراسر بعضی از غزلیات نگاه اختیارانگارانه دیده میشود. غزلهای:
ـ چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
ـ مژده وصل تو کو کز سرجان برخیزم
ـ عمری است تا من در طلب هر روز گامی میزنم
ـ من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
ـ دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
ـ به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
ـ حاشا که من به موسم گل ترک می کنم!
ـ من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم
ـ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
ـ خیز تا خرقi صوفی به خرابات بریم
ـ ما نگوییم بد و میل به نا حق نکنیم
نگاه حافظ به تغییر
از مشخصههای مهم نوینگرایی، زاویه نگاه و داوری در خصوص تغییر است. همان گونه که سنت مدافع وضع موجود بوده و نسبت به تغییر بیتمایل و حتی هراسناک است و با اسباب و لوازمی که در اختیار داشته باشد، مسیر تغییرات را مسدود میکند، تغییر در ذات مدرنیته بوده و جزء جدایی ناپذیر دیگری از آنچه نوینگرایی خوانده میشود، به حساب میآید. در نگاه نوین (مدرن) «تغییر» ارزش است؛ ولی در نگاه سنتی حفظ وضع موجود بیشک از مهمترین ارزشها به حساب میآید و با واژههای مثبتی نظیر «ثبات» از آن یاد میشود. حال آنکه به همین وضعیت از نگاه مدرن «جمود» و «تحجر» میگویند و با آن به شکل یک ضد ارزش برخورد میکنند. در بیتهای زیر حافظ به روشنی از تغییر دفاع و آن را توصیه کرده است:
ـ در خلافآمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
ـ ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
حافظ و تفکر انتقادی
شاخصهای زیادی نشان از این موضوع مهم دارد که ما میتوانیم حافظ را انسانی نوینگرا بدانیم، البته شاخصهای قابل توجه در خصوص سنت گرایی او نیز در دست داریم. شاید این از مشخصه انسانهای بزرگ است که در قالبهای عرفی نمیگنجند و با رفتار و اندیشههای خود گویی در حال تجویز نوعی نسخi ترکیبی هستند. چون بحث ما در بارi نوینگرایی (مدرنیته) حافظ است، ما نمونههایی از گرایشها و نگاه انتقادی حافظ را در اینجا میآوریم.
ـ ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
ـ تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری، به غلط صرف شد ایام شبابت!
ـ این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
ـ دور است سر آب از این بادیه، هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
ـ به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نطر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ـ بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ؟
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
ـ نکتهها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
ـ با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحتنیوش کن
ـ آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ، این خرقه پشمینه بینداز و برو
ـ حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است
از غم روزگار دون، طبع سخنگزار کو؟
ـ گفت: حافظ، لُغُز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده!
ـ همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایi همت که بر نااهل افکندی
ـ نوای بلبلت ای گل، کجا پسند افتد
که گوش هوش به مرغان هرزهگو داری
ـ حافظ، غبار فقر قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
ـ کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
ـ آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دگر بباید ساخت، وز نو آدمی
ـ تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
ـ ترسم کزین چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی
ـ حافظ، برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند، تو باری نمیکنی
ـ عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ـ در کارخانهای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند؟
تفکر انتقادی در شعر حافظ، چه از نظر عدد و چه تنوع موضوعات بسیار است و در این بخش سعی شد تا از تفکر انتقادی او در زمینههای متفاوت نمونه هایی را بیاوریم. اگر تفکر انتقادی را یکی از مهمترین پایههای نگاه نوینگرا (مدرن) در نظر بگیریم، آشکار خواهد شد که در بسیاری مفاهیم، موضوعات و روشها حافظ نگاهی کاملاً مدرن داشته و شاید به علت همین نگاه نوینگراست که در دورهای که ایران پا به عرصه مدرنیته گذاشت، حافظ مورد تو جه بیش از پیش قرار گرفت و با رشد نوینگرایی و گرایش به آن، گرایش به حافظ نیز فزونی یافته و مییابد.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید