1394/11/17 ۱۰:۱۲
پس از شهادت آیتالله سیّد مصطفی خمینی فرزند امام در اول آبان 1356 که مراسم ترحیم در شهرهای مختلف ایران برگزار شد، برای اولین بار حمایت از رهبری قیام 15 خرداد 1342 علنی شد. در پاسخ به این مراسم و اعلامیهها و سخنرانی امام خمینی، روزنامه اطلاعات به دستور شاه در روز 17 دیماه سال 1356 مبادرت به درج مقالهای کرد که بعدها از آن به عنوان نوعی انتحار سیاسی تعبیر شد.
احمدحسینیا: پس از شهادت آیتالله سیّد مصطفی خمینی فرزند امام در اول آبان 1356 که مراسم ترحیم در شهرهای مختلف ایران برگزار شد، برای اولین بار حمایت از رهبری قیام 15 خرداد 1342 علنی شد. در پاسخ به این مراسم و اعلامیهها و سخنرانی امام خمینی، روزنامه اطلاعات به دستور شاه در روز 17 دیماه سال 1356 مبادرت به درج مقالهای کرد که بعدها از آن به عنوان نوعی انتحار سیاسی تعبیر شد. مجالس مختلف ترحیم آیتالله سیّد مصطفی خمینی تا 11 آذر ماه مقارن با چهلمین روز شهادت فرزند امام ادامه یافت. در این فاصله تا زمان درج مقاله در روزنامه اطلاعات در 17 دیماه و همچنین به مناسبت مراسم اربعین شهادت، امام خمینی در چهار نوبت در اعلامیهها و سخنرانیهای مختلف، رژیم شاه را عامل استعمار و ظالم معرفی کردند: 1-در تاریخ 13 آبان 1356در پاسخ ایشان به تلگراف تسلیت یاسر عرفات رئیسکمیته اجرایی سازمان آزادیبخشفلسطین به مناسبت فقدان آیتالله سیّدمصطفیخمینی. 2-پیام دوم در 21 آبان 1356 خطاب به ملت ایران به مناسبت برگزاری مجالس ترحیم آیتالله سیّد مصطفی خمینی بود که در بخشی از آن آمده است: «این تظاهرات عظیم در این فرصت جواب قولی و عملی به یاوهسراییهای چندینساله این عنصر نالایق بود که تمام حیثیت و شرافت و استقلال و اقتصاد آن ملت بزرگ شریف را پایمال هوای خود و فامیل چپاولگر خود نمود.» 3-سومین پیام، پاسخ امام خمینی در تاریخ 24 آذرماه 1356 به نامه تسلیت دانشجویان و مسلمانان خارج از کشور به مناسبت درگذشت ناگهانی فرزندشان است. در بخشی از این پیام که پس از آمدن کارتر به ایران و اقامت چند روزه او در تهران بیان شد، چنین آمده است: «من به شما و سایر برادران که در داخل کشور، زیر چکمه پلیس و در زندانها و شکنجهگاهها بهسر میبرند و با محرومیتها و مصیبتهای جانفرسا دست بهگریبان هستند و به خاندان کسانی که در راه حق، زیر شکنجه شاه جان خود را فدا کردند، امید نصرت و پیروزی میدهم... و باید شاه و دار و دستهاش بدانند که چه در ملاقات با رئیسجمهور امریکا موفق به تجدید نوکری و تثبیت مقام غیرقانونی بشود یا نشود، ملت ایران او را نمیخواهند و دست از مبارزه برنمیدارند تا انتقام جوانان به خون آغشته خود را بگیرند.» 4- سرانجام بیانات امام خمینی در فقدان فرزندش در تاریخ 10 دی ماه 1356(یک هفته پیش از درج و انتشار مقاله 17 دیماه روزنامه اطلاعات) است که در آن بیانات نیز شاه کانون فتنه، فساد و جنایت معرفی میشود. شاه که با آمدن کارتر و جلب حمایت او در اندیشه اقتدار و حاکمیت مستحکمتر بود، در پاسخ به اعلامیهها و سخنرانیهای امام مقالهای تهیه کرد و به داریوش همایون، وزیر اطلاعات وقت دستور داد که آن مقاله را در روزنامه اطلاعات به چاپ برساند. به این ترتیب عصر روز هفدهم دی ماه روزنامه اطلاعات با درج مقالهای با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه، زمینه بروز و تجلی شور و حال انقلابی مردم را که به صورت آتش زیر خاکستری پنهان شده بود، فراهم ساخت. در آن مقاله به امام خمینی به گونهای کینهتوزانه حمله و تهمتهای ناروایی به رهبری انقلاب اسلامی وارد شده بود. این مقاله از همان روز انتشار چنان در خشم و اعترض مردم تأثیر گذاشت که برخی صاحبنظران از آن به عنوان نخستین جرقه در انبار باروت نظام شاهنشاهی ارزیابی میکنند. در روز 19 دی ماه تظاهراتی در قم برپا شد که به علت درگیری پلیس با آنها، تعدادی به شهادت رسیدند و مجروح شدند. از این زمان به بعد یک دوره از مراسم چهلم شهدا هر کدام به منظور یادبود شهدای مراسم قبل در نقاط مختلف سطح کشور برگزار شد. پس از علنی شدن مخالفتهای رژیم و نیروهای انقلابی در ارتش نیز شور و نشاط بیشتری برای بروز فعالیتهای انقلابی آشکار شد. البته این فعالیتها با ارتباط مخفیانه و به طور غیرعلنی انجام میگرفت. در روز دهم فروردین ماه سال 1357 مراسم چهلم شهدای تبریز در شهرهای مختلف ایران برگزار شد. این بار در شهر یزد تظاهرات و درگیری ایجاد شد که مراسم چهلم شهدای یزد در نوزدهم اردیبهشت ماه با شدت بیشتری در نقاط مختلف ایران برگزار شد. در اینروز بازار ومؤسساتآموزشی اعتصاب کردند و تظاهرات قم، بار دیگر با تیراندازی نیروهایپلیس بهمجروح شدن و شهادت عدهای منجر شد. از جمله پیامدهای مستمر این درگیریها و تظاهرات، برکناری نصیری و سفر شاه به مشهد برای زیارت بود. موج خروشان خشم و اعتراض مردم که در قالب تظاهرات انعکاس مییافت با این گونه تغییرات ظاهری آرام نمیگرفت. اعلامیههای امام خمینی نیز در هدایت و رهبری مسیر انقلاب و حرکت مردم تأثیر بهسزایی داشت. این اعلامیهها بسرعت میان مردم و حتی در پادگانها و سربازخانهها نیز پخش میشد. تظاهرات یکی پس از دیگری در شهرهای مختلف ادامه مییافت و در اصفهان به طور کامل کنترل از دست نیروهای انتظامی و دولت خارج شد، به طوری که اولین حکومت نظامی در اصفهان برقرار شد. دولت پس از حکومت نظامی توانست اصفهان را دوباره کنترل کند. شاه برای جلب نظر مردم، آموزگار را از نخستوزیری برکنارکرد و جعفر شریف امامی را به نخستوزیری تعیین کرد. شریف امامی، دولتش را آشتی ملی نام نهاد؛ آزادی مطبوعات بیشتر شد، احزاب قدیمی به صحنه بازگشتند، تقویم شاهنشاهی لغو شد، بیشتر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شدند و تعدادی از کابارهها و قمارخانهها تعطیل شد و دولت اجازه داد که روز عید فطر راهپیمایی بدون توسل به خشونت و «مرگ بر شاه» انجام شود. در انجام راهپیمایی باشکوه روز عید فطر، دکتر مفتح نقش محوری را به عهده داشت. در شانزدهم شهریور بیش از نیم میلیوننفر بهتظاهرات پرداختند و برای نخستین بار شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی سر دادند و خواستار برقراری حکومت اسلامی شدند. شاه و سران دولت که تمهیدات مختلف خود را در آرام کردن مردم بیاثر دیدند و در برابر وسعت مخالفت و تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی نتوانستند به سازمانهایی چون ساواک و شهربانی تکیه کنند، تصمیم گرفتند به ارتش روی آورند و آن را در مقابل مردم قرار دهند. به این ترتیب از سحرگاه روز هفدهم شهریور 1357در تهران و 11 شهر دیگر، حکومت نظامی اعلام کردند. اما برخلاف انتظار سران حکومت پهلوی، هرچه از حضور ارتش در خیابان ها و تماس آن با مردم میگذشت، امکان کاربرد مؤثر آن علیه انقلاب و سرکوب مردم کمتر می شد. حتی روی کارآوردن دولت نظامی ازهاری نتوانست کاری بیش از دولتهای قبل از آن به انجام رساند. سازماندهی انقلابیون ارتش افسران انقلابی دربدنه ارتش شاهنشاهی، فراوان بودند. آنها گروههای سه نفره تشکیل داده بودند تا در صورت شناسایی همه دستگیر نشوند و این نوع تشکیل سازمان بر اساس پیشنهاد سروان (شهید سپهبد) صیاد شیرازی برقرار شد. اولین گروه سه نفره با حضور سروان صیاد، سروان حسام هاشمی و سروان علی صادقیگویا تشکیل شد. تشکلها و گروههای انقلابی نیروهای ارتشی در شهرستانها با هم در ارتباط بودند. در قزوین سروان نشاط افشاری، در همدان ستوان یعقوب احمدبیگی و ستوان صناعی که با سروان (شهید سرتیپ) اقاربپرست و سرهنگ نامجو در تهران ارتباط داشتند. گروه سهنفره اصفهان شامل سروان صیاد شیرازی، سروان حسام هاشمی و سروان علی صادقی گویا با گروه دیگری از نظامیان در مشهد از جمله سروان مدنی جلساتی برقرار میکردند. سروان حسام هاشمی با سرهنگ دبیر احمدی در قوچان ارتباط برقرار کرد. سروان صیاد شیرازی از اصفهان نیز با سروان کلاهدوز که در گارد شاهنشاهی خدمت میکرد و از سال 1342با شهید بهشتی در ارتباط بود و همچنین با سروان اقاربپرست و ستوان توتیایی و سروان (شهیدسرتیپ) سیدعلیاکبر هاشمی ارتباط داشت. از جمله کارهایی که این گروههای متشکل انقلابی در پادگان انجام میدادند، پخش نوارها و اعلامیههای امام و ترغیب سربازان به فرار و تشویق نظامیان به حضور در تظاهرات و هماهنگی با مردم بود. سروان صیاد شیرازی با روحانیون اصفهان از جمله آیتاللهخادمی و حجتالاسلام سالک نیز جلساتی برقرار میکرد و اعلامیهها یا نوارهای سخنرانی امام خمینی را از آنان تهیه میکرد. با تلاش و فعالیتهای سروان صیاد شیرازی، بسیاری از نظامیان در اصفهان وارد فعالیتهای انقلابی شدند. گاهی تعدادی از نظامیانانقلابی مورد حمله عوامل حکومت نظامی قرار گرفته و مورد ضرب و شتم واقع میشدند. یک بار که تعدادی از سربازان و دانشآموزان در آسایشگاههای خود شعارهای انقلابی نوشتهبودند، توسط مأمورانرژیم با باتوم مورد حمله قرار گرفتند. در همان هنگام سروان صیاد شیرازی افسر نگهبان بود و باید صبح به فرمانده مرکز گزارش میداد. فرمانده مرکز که وارد شد، سروان صیاد از دادن گزارش امتناع ورزید. فرمانده از او پرسید: چرا گزارش نمیدهی؟ صیاد شیرازی گفت:گزارش ندارم. فرمانده در جواب گفت: تو باید وظیفهات را انجام بدهی. در ادامه صیاد شیرازی جواب داد: شما به چه حقی جوانان و نوجوانان مردم را با باتوم کتک زدید؟ کدام قانون به شما اجازه میدهد که آنان را با باتوم بزنید و مورد ضرب و شتم قرار دهید؟ فرمانده پاسخ داد: به تو ربطی ندارد. من حتماً به وظیفه خودم آشنا هستم که چنین دستوری دادهام. از آن روز به بعد سروان صیاد شیرازی را دو مأمور ضد اطلاعات تحت نظر گرفتند. بعد از سرلشکر ناجی در اصفهان سرلشکر غفاری فرمانده حکومت نظامی شد. وی پس از انتصاب به فرمانده نظامی اصفهان برای نظامیان در سالن آمفیتئاتر طی یک سخنرانی، آنها را از حضور در تظاهرات مردم منع کرد و گفت:«اینها تعدادی کمونیست و خرابکارند و درصدد برهم زدن امنیت و نظم کشورند.» سروان صیاد شیرازی که در میان کارکنان حضور داشت، بدون آن که اجازهای بگیرد، از جایش برخاست و گفت: «مطالبی که شما بیان کردید، غیرواقعی است. این انقلاب مردمی است که شکل گرفته و هرگز از خارج هدایت نمیشود.» این اعتراض سبب شد که سروان صیاد شیرازی بازداشت شود که این بازداشتی از اواخر پاییز تا روز 22 بهمنماه به طول انجامید. با بازداشت سروان صیاد شیرازی، سایر گروههایانقلابی در ارتش به فعالیتهای خود ادامه دادند. افرادی هم بودند که به طور انفرادی فعالیت میکردند به عنوان نمونه، سرگرد(سرهنگ بازنشسته) محمدمهدی کتیبه در دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) از سال 1356تاپیروزی انقلاب، نوار و اعلامیههای امام را تکثیر و بین افسرانی که میشناخت، توزیع میکرد. گرچه وی از سال 1353 به گروهی از نیروهای ارتشی مرتبط میشد که با امامخمینی در تماس بودند و رابط وی با این گروه دکتر سیدحسن آیت و سرهنگ (شهیدسرتیپ) نامجو بودند، اما او به تنهایی در دافوس بهمدت دوسال به تکثیر و توزیع اعلامیهها و سخنرانیهای امام خمینی مبادرت ورزید. علاوه بر سرگردکتیبه،سرهنگ(شهیدسرلشکر)فلاحی نیز در دانشکده فرماندهی و ستاد خدمت میکرد. سرهنگ فلاحی در آن دانشکده معاون آموزش و از اساتید بود. سرهنگ نامجو با شهید دکتر آیت و گروهی از افسران از جمله سرهنگرحیمی و سرگرد کتیبه در یک سازمان و گروه انقلابی فعال بودند و با سروان کلاهدوز و آیتاللهدکتر بهشتی رابطه داشتند، یکی از وظایف اینگروه شناسایی افراد متدین و مذهبی و مدیر در ارتش بود. سرهنگ نامجو که میدانست سرهنگ فلاحی از افسران دانشمند و با ایمان است، پس از راهپیمایی مردم در عید فطر سال 1357 به دانشکده فرماندهی و ستاد رفت و با سرهنگ فلاحی در یک دیدار خصوصی مشغول مذاکره و گفتوگو شد. سرهنگ نامجو در آن دیدار از سرهنگ فلاحی قول همکاری گرفت: «جناب سرهنگ! همه دوستان و همکارانی که با شما خدمت میکنند، عقیده دارند که جنابعالی از افسران متفکر و با معلومات، با عقاید مذهبی و ملی هستید. به مردم و کشور عشق میورزید و به سربلندی و عزت ایران تعصب دارید. در حال حاضر مردم از یکسری تبعیضات اجتماعی و بیتوجهی به شعائر دینی عصبانی هستند و علیه ظلم و استبداد در حال قیام و انقلابند. ما از شما انتظار داریم که در جهت تحولات فکری و انقلابی، پرسنل و همچنین رهبریانقلابومردم را یاری برسانید.» سرهنگ فلاحی نیز به وی گفت:«شما مطمئن باشید همانطور که به خاطر عقاید و اعتراضاتی که در سالهای قبل داشتهام و به خاطر آن چند بار هم زندانی شدهام، در جهت کمک به کشورم و مردم و استقلال سعی و تلاش خودم را خواهم کرد.» حدود سه ماه پس از این دیدار وقتی سرهنگ فلاحی به درجه سرتیپی ارتقا یافت، از آن جایی که دارای دانش، اطلاعات نظامی و معلومات بالایی در علوم نظامی و آموزشی بود، به مرکز پیاده شیراز منتقل و به معاونت مرکز منصوب شد. حضور سرتیپ فلاحی در شیراز مقارن با اوج مبارزات انقلابی مردم و برقراری حکومت نظامی در شیراز بود. او با تلاش بسیاری، سعی در لغو حکومت نظامی شهر شیراز داشت. کرج یکی دیگر از شهرهایی بود که میان مردم و نیروهای ارتش همکاری و هماهنگی حاکم بود. سرتیپ حسامالدین بیان که فرماندار نظامیکرج بود، چندبار همراه مردم کرج و پیشاپیش و همگام با آنها در راهپیماییها شرکت کرد. در کرج تا لحظه پیروزی انقلاب اسلامی میان مردم و نیروهای ارتش همدلی برقرار بود، گرچه نیروهای ساواک سعی در بر هم زدن چنین اتحادی داشتند، اما موفقیتی به دست نیاوردند. پشتوانه حکومت هر چه زمان میگذشت، کنترل و نظارت فرماندهان وابسته و عوامل آنها نسبت به نیروهای انقلابی ارتش کمتر و ناتوانتر میشد. در چنین شرایطی امید شاه و بسیاری از امرای ارتش و فرماندهان عالیرتبه به لشکر گارد بود، غافل از آن که در لشکر گارد هم نیروهایی حضور داشتند و با گروههای انقلابی ارتش مرتبط بودند و یا در صورت عدم ارتباط حق را به مردم میدادند. اعتصابات گسترده موجب فلج شدن اقتصاد کشور و توقف صدور نفت شد. اعتراضات و درگیریهای نظامیان با فرماندهانی که به انقلاب و امام اعتقادی نداشتند، شدت گرفت. هرچه که مردم بر اعتراضات و تظاهرات و اعتصاب خود میافزودند، در ارتش هم بههمان نسبت موج اعتصابها و اعتراضها شدت و توسعه مییافت. با استحکام پیوند و ائتلاف رهبران مخالفان، راهپیماییها و اعتصابات شدتیافته و در ماهمحرم بهخشونت کشیدهشد. تعدادی از سربازان و افسران در بسیاری از شهرها، از هدف قراردادن مردم اجتناب ورزیده و به مخالفان میپیوستند. شب بیستم آذرماه 1357 گروهبان اسماعیلسلامتبخش، مسئولاسلحهخانه گردان توپخانه گارد شاهنشاهی در اسلحهخانه خود در حال نوشتن وصیتنامه بود که سرباز ناصرالدین امیدی عابدی که کمکاسلحهدار بود، به او پیوست. هر دو تصمیم میگیرند ظهر فردا که مصادف با روز عاشورا بود، در پادگان لویزان به ناهارخوری افسران گارد حمله کنند و افسران ارشد گارد را به رگبار ببندند. ظهر روز بعد، سرباز عابدی و گروهبان سلامتبخش وارد ناهارخوری شدند. ابتدا سرباز عابدی افسران را به رگبار بست و پس از تیراندازی در سالن غذاخوری هنگام خروج مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. اما گروهبان سلامتبخش به طور اشتباهی وارد سالن غذاخوریدرجهداران شد و پسازچند شلیک و پی بردن به اشتباهش به قصد رفتن به ستاد فرماندهی خارج شد که هنگام خروج او نیز مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. این حادثه 14 کشته و 52 زخمی داشت. امام خمینی بیش از هر کس دیگری به این موضوع پی برده بودند که ارتش به جز افرادی معدود، با انقلاب و مردم هماهنگ و همگام است و اصولاً اعتقاد داشتند که به غیر از تنی چند از فرماندهان ارتش، بقیه معتقد به راه ملت هستند. چنانکه در شانزدهم آبانماه سال 1357 طی مصاحبهای با روزنامه هلندی دی ولت کو انت گفتند که من از طرز تفکر خیلی از آنان آگاهی دارم و بارها سیاسیون ایران مرا از ارتش بیم دادهاند، ولی اشتباه میکنند، برای آنان جو کاذب به وجود آوردهاند. یک روز پس از رفتن شاه، در پادگانها اعتصاب غذا بیش از پیش رایج شد. بینظمی و اعتصاب در اکثر پادگانها به چشم میخورد، افسران و درجهداران و سربازان، فرمان ژنرالها را اجرا نمیکردند و حمایتهای مکرر امام از ارتش سبب هماهنگی و همدلی بیشتری میان مردم و نیروهای ارتشی شد. همبستگی کامل ارتش؛ و پیروزی انقلاب در شامگاه روزجمعه بیستم بهمن ماه، هنرجویانمرکزآموزشهای نیرویصحرایی (پادگان دوشانتپه)در اتاق تلویزیون نشستند تا تکرار فیلم ورود امامخمینی به ایران را پس از اخبار سراسری از تلویزیونتماشاکنند. تماشای فیلم ورود امام، سبب دادن شعارهای انقلابی و فرستادن صلوات از جانب آنها شد و همین مسأله سبب درگیری نیروهای گارد با آنان و سپس مداخله مردم شد. در همان شب سروان کلاهدوز (از افسران گارد) که با تلاش فراوانی سعی کرده بود به جای افسر نگهبان مسئولیت را به عهده بگیرد، شب را در لشکر گارد ماند و در نیمههای شب با فداکاری و تلاش فراوانی، سوزن همه تانکهایی که قرار بود روز بعد وارد خیابانها شود، خارج کرد و قدرت تیراندازی تانکها را مختل کرد. روز بعد(21بهمن) هنرجویان مرکز آموزش نیرویهوایی بهشعارها و تظاهرات خود ادامهدادند، قفل اسلحهخانهها را شکستند و پس از مسلح شدن به مقابله علیه نیروهای گارد پرداختند. در این میان تعدادی از کارکنان نیروی زمین به نظامیان انقلابی پیوستند. در روز 22 بهمن شورای عالی ارتش در جلسه صبح خود به اتفاق آرا تصمیم به اعلام بیطرفی ارتش در درگیریهای سیاسی گرفت. این تصمیم به معنی همبستگی کامل ارتش با انقلاب و پشت پا زدن به حکومت شاهنشاهی بود؛ به همین دلیل برخلاف نظر بختیار، به واحدهای نظامی دستور داده شد به پادگانهای خود برگردند. با اعلام همبستگی ارتش که خبر آن از اخبار ساعت 2 بعدازظهر روز 22بهمن از رادیو اعلام شد، مردم به پادگانها و سازمان رادیو و تلویزیون وارد شدند و ساعاتی بعد سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی اعلام شد.
منبع: ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید