3) رمزگان نماد، به دلیل ماهیت خود تمثیل، شاید حتی مطالعه آن در بافت فعلی سینوی جذابتر از بافت بالزاکی باشد. بارت تأکید میکند که این رمزگان «جایگاهی است برای تعدد ظرفیت و اعادهپذیری. همواره وظیفه اصلی این است که نشان دهیم میتوان از زوایای بسیار به این حوزه وارد شد و بدین وسیله به دشواری و پیچیدگی عمق و راز افزود».
آیا ابنسینا، نظیر غزالی، متکلم و صوفی برجسته پس از خود، دستخوش انقلاب روحی به سوی احوال عرفانی شده است؟ آیا در ذهن ابنسینا واجبالوجود در معرض دگرگونی و تغییری بنیادین قرار گرفته و به همان «معشوق» عرفای صوفی بدل گشته است؟ آن دسته از نوشتههایی که اغلب «فلسفه مشرقی» یا «فلسفه باطنی» نام گرفتهاند، مجموعه آثاریاند که چهار عامل کلیدی در آنها به چشم میخورد و میتوان گفت الگوی اصلی بُعد عرفانی خدای ابنسینا را تشکیل میدهند: ۱) کاربرد تمثیل و نماد؛ ۲)بنمایه عشق و عشق الهی؛ ۳) نمادپردازی نور؛ و۴) نقش جهان فرشتگان. ظاهراً نگاهی کوتاه به چنین مشخصههایی ابنسینا را بیشتر در جهان آن صوفی (غزالی) و سهروردی جای میدهد تا در جهان آن فیلسوف خردگرا (ارسطو) و فارابی.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید