سیاوش و نوح(ع) در شاهنامه و تورات، همسان و هم روزگار نیستند اما هر دو از یک ویژگی مشترک برخوردارند؛ یعنی کامل و آرمانی اند، دو شاخصه قدسی و مینوی که همواره مطلوب بشر کمال طلب بوده است.
بیست و پنجم اردیبهشت روز گرامیداشت یاد فردوسی (329 تا 416 ه. ق)، شاعر حماسه سرای ایرانی و سراینده شاهنامه همچنین روز زبان فارسی است. داستان سیاوش و آنچه در عمری کوتاه بر او می گذرد، غم انگیزترین داستان شاهنامه با اشارات و اسطوره های فراوان است. شاهنامه در بیش از 50 هزار بیت در بحر متقارب سروده شده و از بلندترین منظومه های ادبی جهانی به شمار می آید. این اثر به سه بخش اسطوره ای (از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون) پهلوانی (از خیزش کاوه آهنگر تا مرگ رستم) و تاریخی (پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا فتح ایران) تقسیم می شود.
در متون تاریخی و ادبی معتبر، که بسیاری از پیامبران سامی با شهریاران و یلان تاریخ ملی پهلوان ایران معاصر یا همسان پنداشته شده اند، نام حضرت عیسی(ع) در میان پیامبران مورد مقایسه و اختلاط دیده نمی شود و این با توجه به درآمیختگی سرگذشت و شخصیت مسیح(ع) با عناصر و بنمایه ای گوناگون داستانی (اساطیری، حماسی و عامیانه)- که طبعا زمینه مناسبی را برای این معاصرت یا یکسان انگاری یاد شده فراهم می آورد- تا حدودی سزاوار تامل و پرسش است
اسطوره سیاوش، با در نظر گرفتن جز به جزء ساخت مایه های آن، یکی از اصلی ترین و محوریترین بخش ها در زنجیره اسطوره ای ایرانی است. این اسطوره یکی از پشتوانه های ساختاری شاهنامه به شمار میآید؛ به طوری که بیشتر داستان های پیش از این، در بُن مایه با آن یگانه اند و نقش زمینه ساز آن را دارند. سیاوش دارنده والاترین شخصّیت انسانی در اساطیر ایرانی؛ بویژه در شاهنامه است.
ارتباطات گسترده در شاهنامه ایجاب می کند از وجوه گوناگون به آن نگاه کنیم. تراژدی با توجه به تعریف آن که مرگ انسان ایده آل و نیک و مثبت داستان است که از به روزی به تیره روزی می افتد، این سوال را در ذهن می آورد که ارتباطات انسانی چگونه پیش می رود که مرگ این انسان را موجب می شود. از آن جایی که در سرزمین آرمانی ایران ارتباطات بر مبنای خرد شکل می گیرد پس چگونه است که تراژدی ها بوقوع می پیوندند.
نخستین اشاره فروید[۱] به تبیین نظری پیرامون اسطوره[۲]، در نامهای به ویلهلم فلیس[۳] به تاریخ ۱۲/۱۲/ ۱۸۹۷، مطرح میشود، که از اسطورههای درون روانی سخن میگوید. " ادراک درونی ناآشکار خود دستگاه روانی" به ایلوزیونی[۴] میانجامد که "طبیعتا" به بیرون برون فکنده میشود و باز نمود درون روان انسان میگردد
این مقاله درباره یکی از مهمترین و محوری ترین شخصیتهای شاهنامه- سیاوش- است. داستان اندوهناک سرگذشت سیاوش بخش مهمی از شاهنامه را به خود اختصاص داده به گونه ای که تاثیر آن بر حوادث و داستانهای بعدی شاهنامه انکار نشدنی است.
درگذشته هنگامیکه میخواستند بیگناه را از گناهکار شناسایی کنند، آن شخص باید از میان آتشِ داور عبور میکرد و اگر به سلامت بیرون میآمد نشانهی بیگناهی و پاکی بود. در استورهی ایرانیان، گذر از آتش، در داستان سیاوش دیده میشود که برای تهمتی بود که نامادریش سودابه به او زد، و در کنار آیینهایی که با آتش برگزار میشود، آیین خودسوزی و مرگ با آتش نیز دیده میشود که دو دیدگاه برای آن وجوددارد، یکی جنبهی الهی و عرفانی و دیگری خودسوزی و مرگ.
این مقاله بر آن است تا با بررسی زیبا شناسانه مرگ یکی از شخصیتهای حماسه فردوسی، گوشه ای از قابلیت پویایی و تأویل این اثر را به تصویر بکشد. بنیاد اسطورهای- تاریخی متون حماسی در ظاهر، آنان را به سوی تفسیر ناپذیری سوق میدهد حالی که بافت داستانهای شاهنامه به گونهای است که متن را کاملاً تاویلی مینماید.
سهروردی تنها در دو موضع از آثار خود، از «هورقلیا» سخن گفته است: یک بار در کتاب المشارع والمطارحات، و بار دیگر در کتاب حکمة الاشراق؛ در کتاب اول، هورقلیا به عنوان یک عالَم (عالم اشباح مجرّده و مُثُل معلّقه) و در کتاب دوم، به عنوان یک مدینهٴ مثالی قلمداد شده است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید