شادروان دکتر عباس زریاب خویی در سال 1297 (و شناسنامهای 1298) در شهر خوی متولد شد. از پنج سالگی جهت آموزش قرآن به مکتب سچرده شد و سپس راهی دبستان گردید.
در حوزۀادبیات و علوم انسانی برپایۀ ویژگیها و دلایلی چون: اختلاف تظریات، تفاوت پایگاه علمی و میزان معلومات و گاهی متاسفانه رشک ورزیها و نقد شخصیتهای برخاسته از این علل، بسیار اندک شمارند، استادان و پژوهشگرانی که فضل و فضیلت آنها به تأیید همه یا بیشتر بزرگان دیگر این عرصه برسد...
بیهقی حس یا احساس تاریخ داشته است. مقصود از حس یا احساس تاریخی انگیزۀ درونی و عشق باطنی بدانستن تاریخ و تحقیق و ضبط آنست و بیهقی این حس را داشته است و تاریخ خود را بداعی این احساس و شوق باطنی نوشته است
چاپ چهارم کتاب تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان نوشته تئودور نولدکه (۱۸۳۶-۱۹۳۰) با ترجمه عباس زریاب خویی (۱۲۹۷-۱۳۷۳)به همت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد.
هنگامی که صحبت از اثری فلسفی به میان میآید، انتظارِ خواندن کتابی مملو از اصطلاحات سخت میرود؛ تصوری که بسیاری از خوانندگانِ نوآموز آثار فلسفی را همان اولِ کار از این راه فراری میدهد. اما نویسندگانی وجود داشتهاند که با نثر خاصِ آثار خود، برای دههها پلی میان مخاطبانِ تازهوارد و دنیای پر رمز و راز فلسفه بودهاند. این نویسندگان البته گاه بخت این را یافتهاند که مترجمانی زبردست، صدای رسای آثارِ آنان برای ذهنهای ملل دیگر بشوند.
در قرون معاصر پیشرفت های عقلی بشر و تحولات بینشی و روشی علوم مختلف، متفکران حوزه تاریخ را نیز به تکاپو واداشت تا به بازتعریف هویتی و علمی این دانش بپردازند. این تحولات از غرب آغاز شد و پس از چالش های فراوان و ایجاد مکتب های تاریخ نگاری نوین به تثبیت شأن و جایگاه علم تاریخ در میان علوم دیگر منتهی شد.
جریان غالب نخبگان ایرانی در عصر پهلوی به نقد دین می پرداختند و هدفشان زدودن آن از پیکره فرهنگ و هویت ایرانی بود. استدلال پدیدآورندگان این آثار این بود که مقوله ی دین سبب عقب ماندگی و مانع ترقی شده است. در مقابل، چندین سال بعد نگاهی واقع بینانه تر به عناصر این پیکره در میان روشنفکران و ادیبان شکل گرفت.
زمانی یکی از بزرگان فرهنگ و ادب ایران در ضمن مقاله ای در رثای یکی دیگر از دانشمندان ایران نوشت: «مرگ سایه ای خطاپوش دارد»! من هرگاه یکی از فضلا در می گذرد و سخنان اغراق آمیز دیگران را دربارۀ او می شنوم و می خوانم، بی اختیار به یاد این جملۀ حکیمانه می افتم و حال که قلم به دست گرفته ام تا مطلبی در رثای استاد دکتر زریاب بنویسم و به قول بیهقی«قلم را لختی بر وی بگریانم»، با خود می اندیشم که آیا این جمله در مورد او نیز صادق است یا نه؟
من در 15 ذیقعدۀ 1337 هجری قمری به دنیا آمده ام. این تاریخ را دایی مرحوم من که تنها فرد با سواد در میان اقوام نزدیک ما بود در پشت قرآن خانوادگی نوشته بود و مطابق است تقریبا! با بیست و دوم تیرماه 1298 هجری شمسی و سیزدهم ژوئن 1919 مسیحی.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید