هر طور از ادبیات معاصر ایران و به ویژه شعر حرف بزنیم نام احمد شاملو در نخستین جمله و شاید نخستین كلمات ما حاضر خواهد بود. حیات حرفهای او ما را وا میدارد تا به سیاق ریموند كارور آن جمله معروف را بپرسیم: وقتی از شاملو حرف میزنیم از كدام شاملو حرف میزنیم؟ شاعر، مترجم، محقق، مصحح، روزنامهنگار و شاید خیلی چیزهای دیگر كه بعدتر از این غول زیبا درخواهیم یافت. با این همه شخص شاملو و جهان شخصیاش كه به ویژه در شعرهای او حضور داشت همواره سایهای از جذابیت بر كلیت آثار او افكنده است. از آیدا سركسیان حرف میزنیم. زنی كه نقش او در جان و تن و هنر شاملو انكار ناشدنیاست. احمد شاملو دوم مرداد ١٣٧٩ از دنیا رفت...
نه برای نسلی که من از آنم، که برای نسل قبل و بعد از ما نیز، شاملو چیز دیگری بود و هست. ما در کلام او والایی اندیشه آدمی را پیدا کردیم. در صدایش عشق به آزادی را شنیدیم. او با جسم بیمارش که بار ۳۵ سال مبارزه را با خود میکشد، مبارزه میکند. ما منطق سر خم نکردن را در محضر او آموختیم که به هیچ بهانهای به تسلیم رضایت نمیداد. شعر او، حتی شعرهای عاشقانه «الف. بامداد» نیز سرشار از روحیۀ مقاوم اوست. برای او توقف مرگ است. او در اعتراض میزید. در فریاد خانه دارد. برایش آدمیزاد یعنی آنکه معترض است و آنکه آرام نمیگیرد. سراپا محبت است، چنان که سالها اگر او را نبینی، دیگر بار چون روزهای نخستین آشنایی است. مهربان و گرم و دوستداشتنی. بیشترین سرودها و تجلیلها در کلام والایش، که اوج شعر معاصر ایران است، از انسان است، شعر برایش وسیلهای برای انسانیتر دیدن انسان، همچنان که عشق.
احمد شاملو تعهد شاعر در مقابل زبانش را نیمی از تعهدات اجتماعی او میداند و میگوید نویسندگان یا شاعران، پیش از آنکه معماران روح بشر باشند، پاسداران زبان خویشاند. او معتقد است کسی که میخواهد شاعر بشود، اول باید درد زبان را حس کند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید