1394/8/10 ۰۹:۳۹
بخش عظیمی از سخنان مولوی در مورد عمل، به پاداش عمل اختصاص دارد و او از زوایای مختلف این مسأله را بررسی کرده است. به طور کلی میتوان گفت که سخنان مولوی در این مورد شامل بخشهای زیر است: فناناپذیری اعمال، بیپاسخ نماندن اعمال، یگانگی پاداش و عمل، پیوند رنجها و قبضهای روحی با کارهای ناپسند، تجسم اعمال، حبط اعمال، کافی نبودن عمل برای دستیابی به حقیقت (ترک عمل)، گسترش مهارناپذیر آثار عمل، عمل بلاعوض و بالاخره نامه اعمال. در زیر به طور خلاصه هر یک از موارد بالا را توضیح میدهیم:
تبیین رابطه «عمل و پاداش» در مثنوی معنوی مولوی
اشاره: مدتی این مثنوی تأخیر شد! از مؤلف دانشور و خوانندگان گرامی، به سبب وقفهای که به مناسبت ایام محرم در نشر مقاله حاضر رخ داد، پوزش میخواهیم. اینک ادامه سخن:
پاداش عمل
۱ـ فناناپذیری عمل
کارهای انسان، هر قدر هم که کوچک و ناچیز باشند، به محض انجام یافتن، به حقایقی جاودانه و فناناپذیر تبدیل میشوند و هیچگاه از بین نمیروند. همه اعمال ما در صحیفه نفس ما نقشهایی جاودانی میپذیرند و بهرغم آنکه ما ظاهراً آنها را فراموش میکنیم، به طور کامل ذخیره میشوند و در صورت لزوم نه تنها قابل «به یاد آوردن»، که قابل «باز زیستن» هم هستند. این موضوع مهم نه فقط از طریق استدلالهای فلسفی و عرفانی، بلکه از راه مشاهدات علمی جدید هم اثبات شده است؛ به عنوان نمونه دکتر وایلدر پنفیلد ـ جراح مغز ـ با قرار دادن سوزن الکتریکی بر قسمتهای مختلف مغز بیماران خود، متوجه شد که «رویدادهای گذشته در مغز نه تنها جزء به جزء با تصویر و صدا ضبط میشوند، بلکه احساس مربوط به آن رویداد نیز ضبط میگردد. یک رویداد و احساس مربوط به آن در یک جا ضبط و به طرزی ناگشودنی در هم قفل میشوند، بدان گونه که بعداً یکی را بدون دیگری نمیتوان برانگیخت… بیمار همان هیجانی را که در موقعیت اصلی تجربه کرده بود، دوباره احساس میکند و آگاهانه میتواند تعبیری را که درست یا غلط از آن موقعیت داشت، دوباره به یاد بیاورد؛ بنابراین در مغز انسان خاطرههایی که بر اثر تحریک به یاد میآیند، فقط پدیدههای تصویری یا صوتی مانند یک تصویر یا نوار صوتی از رویدادهای گذشته نیستند، بلکه این خاطره تولید مجددی است از آنچه بیمار در موقعیت اصلی دید و شنید و احساس کرد و فهمید… مغز مانند یک ضبط صوت عالی کار میکند، همه چیز را و هر تجربه زندگی را از لحظه تولد و حتی احتمالاً پیش از خروج از شکم مادر ضبط میکند.» (تامس٫ آ.هریس، وضعیت آخر، صص۱۷ـ۱۴)
فهم این نکته که هیچ یک از اعمال ریز و درشت ما نابود نمیشود و همه آنها همیشه با ما هستند، سبب میشود که نسبت به اعمال خود حساسیت فراوانی بورزیم و برای هر کار کوچک و بیاهمیتی نیز نهایت دقت را به خرج دهیم تا از درستی آن اطمینان حاصل کنیم؛ چراکه عملی که تولید شد، دیگر از بین نمیرود و تا پایان زندگانی ما از ما جدا نمیشود. مولوی نیز چنین باوری دارد و اعمال آدمی را تنها یار جدانشدنی او میداند. همه همراهان آدمی از قبیل داراییها و دوستان و خانواده، بالاخره روزی او را تنها میگذارند، ولی اعمال او مانند یاری وفادار همیشه همراه او هستند:
در زمانه مر تو را سه همرهند
آن یکی وافی و این دو غدرمند
آن یکی، یاران و دیگر رخت و مال
وان سوم، وافی است و آن حُسنُالفعال
مال ناید با تو بیرون از قصور
یار آید، لیک آید تا به گور
چون تو را روز اجل آید به پیش
یار گوید از زبـان حال خویش:
تا بدینجا بیش همره نیستم
بر سر گورت زمانی بیستم
فعل تو وافی است زو کن مُلتحد
که درآید با تو در قعر لحد
پس پیمبر گفت: بهر این طریق
باوفاتر از عمل نبوَد رفیـق
گر بود نیکو، ابد یارت شود
ور بود بد، در لحد مارت شود
این عمل، وین کسب در راه سداد
کی توان کرد ای پدر بیاوستاد؟
(مثنوی، ۵ر ۱۰۵۳ـ ۱۰۴۵)
اعمال انسان از اعراض هستند و ظاهراً نابود میشوند؛ ولی آثارشان بر لوح نفس و در جهان هستی برجای میماند. در واقع هر عملی، هر قدر هم ناچیز، اثری در جان انسان باقی میگذارد و همین آثار هستند که کمکم شخصیت حقیقی و منش واقعی او را میسازند و جانش را تشکیل میدهند:
این صلات و این جهاد و این صیام
هم نمانَد، جان بماند نیکنام
(مثنوی، ۵ر ۲۴۹)
گر نبودی مر عرض را نقل و حشر
فعل بودی باطل و اقـوال فشر
این عرضها نقل شد لونی دگر
حشر هر فانی بوَد کوْنی دگر
نقل هر چیزی بوَد هم لایقش
لایق گلّه بوَد هم سایقش
(مثنوی، ۲ر ۹۶۲ـ۹۶۰)
با جمع بندی سخنان حکیمان متألّه و عالمان جدید میتوان گفت که اصل بقای عمل را حداقل به سه شکل میتوان تبیین کرد: ۱) ذخیره شدن اعمال در مغز، ۲) تشکیل شدن شخصیت از آثار اعمال و ۳) باقی ماندن آثار کارهای خوب و بد ما در جهان بیرون. طبق نکته سوم، نه تنها اعمال ما در درون ما ذخیره میشوند و هیچ گاه از بین نمیروند، بلکه اعمال ما در جهان هم میمانند و نابود نمیشوند:
محسنان مُردند و احسانها بماند
ای خنُک آن را که این مرکب براند
ظالمــان مردند و ماند آن ظلمها
وای جانی کو کند مکر و دها!
گفت پیغمبر: خنُک آن را که او
شد ز دنیا، ماند از او فعل نکو
مُرد محسن، لیک احسانش نمرد
نزد یزدان دین و احسان نیست خُـرد
وایِ آن کو مرد و عصیانش نمرد
تا نپنداری به مرگ، او جان ببرد
(مثنوی، ۴ر ۱۲۰۵ـ۱۲۰۱)
۲ـ بیپاسخ نماندن اعمال انسان
از قانونهای مهمی که درباره عمل باید بدان توجه داشت، این است که هیچ عملی هر قدر هم کوچک و غیر قابل توجه باشد، بدون پاسخ نمیماند. مثال بسیار گویایی که مولوی در این باره آورده، سایه است که صبح ظاهراً از صاحب سایه دور میشود؛ ولی همراه با تابش مستقیم خورشید در هنگام ظهر دوباره به سوی صاحب خود برمیگردد. اعمال ما نیز گویی سایههای ما هستند و در طول حیات پر فراز و نشیبمان ظاهراً از ما دور میشوند، حال آنکه هیچگاه از ما جدا نشدهاند و در موقع لازم آنها را در خود مییابیم. نکته مهم این است که از منظر مولوی نظام عالم هستی دارای شعور است و در برابر گفتارها و کردارهای ما منفعل و بیاعتنا نیست، بلکه کاملاً مطابق با اعمال و نیات ما واکنش نشان میدهد. آن که در برابر کوه بایستد و سلام کند، سلامش به سوی خودش بازمیگردد و چنانچه کسی در برابر کوه ناسزایی بگوید، لاجرم ناسزا میشنود. حال ما در برابر دنیا دقیقاً این گونه است، امکان ندارد که کسی بد بیندیشد و بد عمل کند و پاسخ نیکو دریافت کند:
گرچه دیوار افکند سایهی دراز
بازگردد سوی او آن سایه باز
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
(مثنوی، ۱ر ۱۵ـ۲۱۴)
بهر مظلومان همی کَندند چاه
در چه افتادند و میگفتند: آه
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچه میکردند، یکیک یافتند
(مثنوی، ۳ر ۷ـ۳۹۶)
بخش دوم مقاله را اینجا بخوانید.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید