1394/5/28 ۱۰:۰۱
درست 22 هزار و 630 روز پیش بود که ایران در گرداب کودتایی سیاه گرفتار آمد. نیروهای سیاسی اعم از مذهبیها و ملیون، در پی ملی شدن صنعت نفت ایران که در واپسین روز سال 1329 رخ داد و در گام بعد، محمد مصدق 35 روز بعد به نخست وزیری رسید، امیدی مضاعف و البته رو به تزاید یافته و در پی بهبود اوضاع کشور بودند. اگرچه اقتصاد ایران، گرفتار تحریم شد، اما دولت مصدق که برآمده از بطن و متن جامعه بود، کوتاه نیامد.
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است
مهدی اخوان ثالث، دی 1334
حمیدرضا محمدی: درست 22 هزار و 630 روز پیش بود که ایران در گرداب کودتایی سیاه گرفتار آمد. نیروهای سیاسی اعم از مذهبیها و ملیون، در پی ملی شدن صنعت نفت ایران که در واپسین روز سال 1329 رخ داد و در گام بعد، محمد مصدق 35 روز بعد به نخست وزیری رسید، امیدی مضاعف و البته رو به تزاید یافته و در پی بهبود اوضاع کشور بودند. اگرچه اقتصاد ایران، گرفتار تحریم شد، اما دولت مصدق که برآمده از بطن و متن جامعه بود، کوتاه نیامد. امور کشور را بدون توجه به نفت - که یار وفادارش؛ سید حسین فاطمی، اُس و اساس ملی شدنش بود - اداره کرد و حتی قاطعانه به قطع رابطه سیاسی با بریتانیا دست یازید. اما همه این اتفاقات خوش، بدآیندی هم داشت و آن، سقوط این دولت بود که البته حمایت مردمی از آن در 30 تیر 1331، بنیانش را مستحکم تر کرد اما 28 مرداد 1332، چنان پا و پی اش را قطع کرد که دیگر ایران تا ربع قرن بعد، رنگ آزادی به خود ندید. هرچند اشتباهات تاکتیکی نیروهای سیاسی در این اتفاق، بر هیچ کس پوشیده نیست. سبب رخ دادن این کودتای سیاه را در گفتوگو با «مازیار بهروز» در میان گذاشتیم. او که اکنون دانشیار گروه تاریخ دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو در امریکاست، به پرسشهای مکتوب «ایران» پاسخ گفت.
****
برای ورود به بحث، شاید بد نباشد، شمایی از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران اواخر دهه بیست و اوایل دهه سی (پیش از کودتا و پس از کودتا) ارائه فرمایید.
در اواخر دهه 20 صف کشیهای سیاسی شکل مشخص تری به خود گرفته بود و تمایلات احزاب و شخصیتهای سیاسی واضحتر شده بود. در جناح راست سیاست کشور، دربار بعد از سوء قصد به شاه با تشکیل مجلس موئسسان فرمایشی و مجلس سنا کوشش در گسترش قدرت شاه در برابر مجلس و هیأت دولت کرد. در جناح میانه، با تشکیل جبهه ملی، ملیون کوشش کردند صفوف خود را منظم نموده تا بتوانند در برابر زیاده خواهیهای شاه عکس العمل مناسب نشان دهند و برای طرح ملی کردن نفت آماده شوند. در جناح چپ، با شکست فرقه دموکرات آذربایجان و انشعاب در حزب توده و غیرقانونی شدن حزب، از یک سو جناح معتدل و مستقل حزب (نیروی سوم) با جدایی آماده میشد تا به نهضت ملی بپیوندد و از سوی دیگر حزب توده خود را برای فعالیتهای نیمه مخفی آماده میساخت و روابط خود را با اردوی اتحاد شوروی مستحکم تر میکرد. بعد از کودتای 28 مرداد، آرایش بالا به کلی دگرگون شد و خشونت حکومتی ناشی از کودتا، جو سیاسی کشور را وارد یک دوران سیاه سرکوب و بیقانونی کرد که در آن فعالیت سیاسی آزاد دیگر امکان پذیر نبود.
در دوران نخست وزیری دکتر مصدق، آرایش نیروهای سیاسی و احزاب چگونه بود و این روند، در دوران پس از کودتا، چگونه شکلی یافت؟
روندی که شرحش رفت کماکان در دوران دکتر مصدق ادامه داشت و همانگونه که گفته شد، با کودتا این روند خاتمه یافت.
آیا کودتای 28 مرداد، بر زندگی مردم آن روزگار اثرگذار بود؟
بی شک خشونت حکومتی و بیقانونی که نتیجه کودتا بود بر زندگی مردم عادی تأثیر منفی داشت اما به هر حال «حل شدن» مسأله نفت و مشخص شدن جایگاه ایران در جنگ سرد آغاز روندی بود که به اصلاحات ارضی منتهی شد و بر زندگی همه مردم تأثیر داشت.
می توان احساس سرخوردگی را در شعر، داستان و موسیقی که در میان فرهنگ و هنر آن دوره رخنه کرده بود، حس کرد. پرسش این است که نقش روشنفکران در این میان چگونه بود؟ در واقع آیا میتوانستند نقشی در جلوگیری از وقوع کودتا ایفا کنند که نکردند یا واقعاً نتوانستند که چنین کنند؟
روشنفکر کارش نقد جامعه است نه جنگ و گریز خیابانی و باید بین فعال سیاسی و روشنفکر تفاوت گذاشت. از این منظر قشر روشنفکر آن زمان بر اساس تقسیم بندی سیاسی که شرحش رفت فعالیت کرد و البته با کودتا تاوان حرکاتش را نیز پرداخت نمود.
یکی از مهم ترین مسائل در آن سال ها، قضیه نفت بود؛ پیش از نخست وزیری دکتر مصدق ملی شد و در دوران صدارت، مهمترین ابزار قدرت نمایی او در قبال نیروهای داخلی و خارجی بود. وضعیت نفت در دوران پس از کودتا، به چه سمت و سویی رفت؟ آیا حتی میتوان ادعا کرد که شاه و اطرافیان، خشمگین از ملی شدن بودند؟
شاه و اطرافیان در مرحله نخست نهضت ملی با آن همراه بودند، سپس با دشوار شدن روند مبارزه و به تدریج به جبهه کودتا که توسط امریکا و بریتانیا سازماندهی میشد، پیوستند. اما پس از کودتا و با امضای قرارداد کنسرسیوم، نام «شرکت ملی نفت» باقی ماند ولی در عمل اداره آن به خارجیان بازگردانده شد و سهم ایران در مدیریت شرکت و سود آن کمرنگ بود.
دکتر مصدق با انگلیس قطع رابطه کرد و با ایالات متحده امریکا، از دری دیگر وارد شد اما همان امریکا، علیه او دست به کودتا زد. آیا میتوان همین اشتباه تاکتیکی را پاشنه آشیل او دانست؟ یا آنکه باید دلایل دیگری را برای شکست نهضت ملی جستوجو کرد؟
تحولات تاریخی را نباید با جستوجوی یک عاملیت خاص توضیح داد چرا که هیچگاه یک عامل باعث تحول نمیشود و بنابراین ، از این منظر استعاره «پاشنه آشیلی» بیمعنی است. مصدق در پیروی از یک سیاست دیرینه در ایران کوشش داشت تا با استفاده از امریکا، فشار و خطر بریتانیا را خنثی کند. در سقوط دولت ملی بسیاری عوامل درگیر بودند که فقط یکی از آنان به سیاست مصدق در برابر امریکا برمی گشت. البته میتوان به اشتباهات مصدق در این چارچوب پرداخت اما آن حدیثی جداست.
شرح عکس: پیوند وفاق میان دکتر مصدق و آیت الله کاشانی / پس از قیام ملی 30 تیر 1331
روزنامه ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید