1394/4/7 ۰۹:۱۶
بنا به قول ابوریحان بیرونی که به داستان آرش اشارتی دارد و مینویسد یکی از دو وجه تسمیه «تیرگان» آن است که در این روز فرشته «سفندارمذ» راهنمای منوچهر گردید و تیر آرش را از کوه رویان، به اقصای خراسان در میان «فرغانه» و «طبرستان» به درخت جوزی فرو افکند.
بنا به قول ابوریحان بیرونی که به داستان آرش اشارتی دارد و مینویسد یکی از دو وجه تسمیه «تیرگان» آن است که در این روز فرشته «سفندارمذ» راهنمای منوچهر گردید و تیر آرش را از کوه رویان، به اقصای خراسان در میان «فرغانه» و «طبرستان» به درخت جوزی فرو افکند.۷۱ سرسپردن به جوز بر سکة هویزه نشان پیمان تا پای سر به نگاهداری مرزهای ایران فرهنگی و پاسداشت اسلام ایرانی در آیین حقیقت است. این نکته رازآلود جز آنچه در نزد کلامدانان درباره این مراسم دانسته میآید، نخستین بار است که مکتوب و منتشر میشود؛ زیرا «جوز» را با کلام به پاس «عرق جبین» زحمت بنیامین میشکنند که در دوره کلام باباناوس به چگونگی آن پرداخته شده که جنبه آیینی آن مناسک است و در اینجا جنبه ایهام و اعتقاد دارد؛ زیرا در برابر آرش کمانگیر و درخت جوز، هدف تیر او جوزه گژیژه = مصطفی کماندار را گویند. پیر صفر از قدیسین آیین علویان یارسان در «بارگه بارگه» میگوید:
ئهو کوی سهمهنگان، ئهو کوی سهمهنگان
بارگهی شام لوا، ئهو کوی سهمهنگان
وه فهرمان شام خواجای یهکرهنگان
روستهم نه یورت پیر سهرههنگان
چهنی تههمینه بانوی چهلهنگان
جام یهکرهنگی نوشا روو چهنگان
ههر ئهو جامه بی پاک کهردش ژهنگان
روستهم نه یورت بنیامین سهنگان۷۲
ترجمه: به کوی سمنگان،ر شکوه پادشاهم به کوی سمنگان رفت + و به فرمان فرمانروای یکرنگان [= خداوند]ر رستم در جایگاه و جامه پیر خرد، + با تهمینه بانوی زیبارویان،ر ساغر یگانگی و یکرنگی و همسری را با آواز چنگ آغاز کرد+ همان جامه [و فرّ کیانی] بود که زنگ و غبار بدیها را زدودر و رستم را در جامه پیر خرد آزمایش کرد.
نکته اصلی در این سخن «پاکدامنی» است که فرّ (یا ذره ذات) بر جامه و جسم پاکدامنان فرود میآید و اینکه شاهنامه فردوسی به عنوان بخشی از کتاب اعتقادی سرانجام برگزیده میشود، علاوه بر استوانه و آیینه تمامنمای ملیت و فرهنگ ایرانی، و انعکاس دریافت فرّ و ذره ذات (خدایان: شاهان: فرشتگان) از سوی خدای مطلق و پادشاه یگانه و خواجه یکرنگان عالم است، قاموس اخلاق و ادب و تربیت است. در قریب شصتهزار بیت شاهنامه، واژهای زشت و ناپسند و دور از اخلاق و ادب ایرانی به کار نرفته است. زمانی که رستم در سمنگان خفته و تهمینه شمع به دست بر بالین او میرود و با تمام زیبایی و وقار و عفت و توانایی و اصالت به عنوان نمونهای از زن آزاد ایرانی که برای خود حق انتخاب قائل است و بهرغم شیوه مردسالار شرقی که در طول تاریخ مرد به خواستگاری زن میرود، در این شالودهشکنی تاریخی، تهمینه خواستگار رستم میشود و حکیم طوس که در طرح جاودانه خود این ظرایف ژرف را به رشته میکشد و نمیخواهد سهراب ننگ ناپاکزادگی بر دامن داشته باشد و دامان پاک رستم که «اراده ملت ایران» و «پیر ازلی عقل و خرد» در آیین علویان اهل حق (یارسان) است، به همخوابگی نامشروع آلوده گردد. چنین میشود که پس از توافق طرفین برای پیوند زناشویی و مشروعیت آن، موبدان را میطلبد:
چو رستم بر آن سان پریچهره دید
ز هر دانشی نزد او بهره دید
و دیگر که از رخش داد آگهی
ندید ایچ فرجام جز فرّهی
بفرمود تا موبدی پرهنر
بیاید، بخواهد ورا از پدر
چو بشنید شاه این سخن، شاد شد
به سان یکی سرو آزاد شد
بدان پهلوان داد آن دخت خویش
بدان سان که بودست آیین و کیش
به خشنودی و رای و فرمان اوی
به خوبی بیاراست پیمان اوی
چو بسپرد دختر بدان پهلوان
همه شاد گشتند پیر و جوان
ز شادی بسی زر برافشاندند
اَبَر پهلوان آفرین خواندند
که: این ماه نو بر تو فرخنده باد
سر بدسگالان تو کنده باد…۷۳
و پیر صفر در «بارگه بارگه» میگوید: «پادشاه عالم رستم را در شب سمنگان آزمایش کرد و چون از بوته آزمایش پاکدامن سرافراز و پیروز درآمد، از فرّ کیانی و جامه پیر خرد (بنیامین) برخوردار شد.» در حماسه ملی ایران علاوه بر اخلاق و عفت که حتی آثار برخی از بزرگان و عرفا از آن بیبهره است، عاطفه و مسالمت و دوری از خشونت بیاساس موج میزند و هیچ گاه دو پهلوان در لحظات پیروزی یکی و شکست و مرگ دیگری مورد سرزنش وقصور و عمد قرار نمیگیرد. سهراب به هنگام مرگ به رستم میگوید:
تو زین بیگناهی که این گوژپشت مرا برکشید و به زودی بکشت
به بازی به کویاند همسال من به ابر اندر آمد چنین یال من۷۴
و اسفندیار نیز در دم آخر به رستم گوید:
چنین گفت با رستم اسفندیار که: از تو ندیدم بد روزگار
زمانه چنین بود و بـود آنچه بود نداند کسی راز چرخ کبود۷۵
حکیم طوس در گزینش واژگان چنان عفیف و مؤدب و آسمانی است که چون سخنی از اعضای اسافل پیش میآید از آن به «شرم» نام میبرد؛ چنان که در مناطق کردنشین نیز در بین اهل اخلاق و ادب این واژه متداول است. چه باشکوه است که حکیم طوس برای آیندگان، حکایتی از وزیران و سران دیوانی پادشاهان ساسانی را با طرحی برگرفته از منشأ اخلاق، انسانیت، دوستی، راستی، پاکدامنی به یادگار میگذارد؛ از جمله اردشیر بابکان دختر اردوان را به زنی گرفته بود. روزی زن به تحریک برادر به قصد کشتن اردشیر، زهر در جام او ریخت و راز برملا شد. اردشیر وزیر خود را مأمور کشتن او کرد؛ وقتی وزیر فهمید که زن باردار است، اندیشید که تا هنگام تولد فرزند دست نگه دارد و برای اینکه روزی متهم نشود، همان روز بدون آنکه هیچ کس خبردار شود، اندام مردی خود را برید و در حُقهای کرد و آن را مُهر و تاریخ نهاد و به شاه داد و خواست که در خزانه حفظ شود. دختر اردوان پسری زایید و وزیر او را شاپور نام نهاد و هفت سال نهانش میداشت. روزی اردشیر از اینکه فرزند و جانشینی ندارد، میگریست. به درخواست وزیر، گنجور حُقه ممهور را آورد. شاه از وزیر پرسید: «در این حقه چیست؟» جواب وزیر نمونه کامل شرم و آزرم و پاکی زبان است:
بدو گفت شاه: اندرین حُقه چیست؟ نهاده برین بند بر، مُهر کیست؟
بدو گفت کان خون گرم من است بریده ز بُن باز، شرم من است
سپردی به مـن دختر اردوان که تا بازخواهی تنش بیروان
نکُشتم که فرزند بُد در نهان بترسیـدم از کـردگار جهـان
نجستم به فرمانت آزرم خویش بریدم هم اندر زمان شرم خویش۷۴
اردشیر با آزمایشهایی فرزند خود را شناخت و به تربیتش پرداخت و او شاپور اول ساسانی بود.۷۵
پینوشتها:
۷۱ـ ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص۳۳۴ـ ۳۳۵٫
۷۲ـ سرانجام، همان، ص۳۸۲٫
۷۳ـ شاهنامه، (براساس چاپ مسکو)، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، دفتر نشر داد، (ج۱ و۲ و۳)، ج۲، ص۱۷۶٫
۷۴ـ همان، ج ۷، ص۱۶۰٫
۷۵ـ ریاحی، محمدامین، همان، ص۳۱۳٫
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید