1394/2/1 ۰۸:۲۹
در این زمینه کتابهای زیادی نوشته شده که اغلب دارای اطلاعات مستند و ارزشمندی هستند که از آن جمله است: «خاطرات سیاسی ـ اجتماعی» دکتر صادق طباطبایی (در سه جلد، چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)).
برای آشنایی کامل با تاریخ مبارزات و اقدامات فرهنگی دکتر طباطبایی و دیگر همکاران و یاران او در خارج از کشور به چه منابعی میتوان رجوع کرد؟
در این زمینه کتابهای زیادی نوشته شده که اغلب دارای اطلاعات مستند و ارزشمندی هستند که از آن جمله است: «خاطرات سیاسی ـ اجتماعی» دکتر صادق طباطبایی (در سه جلد، چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)). «شصت سال صبوری و شکوری»، خاطرات دکتر ابراهیم یزدی (در ده جلد چاپ آمریکا)، و کتاب «تاریخچه مبارزات اسلامی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور» (اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا در سه جلد، تنظیم و تدوین آقای مجتبی باقرنژاد، چاپ مؤسسه اطلاعات، تهران) و کتاب «اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا» (مجموعه پیامها و طرحها و رهنمودهای شهید بهشتی درباره انجمن، چاپ تهران ۱۳۹۰). البته علاوه بر این کتابها، تألیفات دیگری از برادران دیگر هست که هر کدام به نوبه خود میتواند مفید و آگاهی بخش باشد.
در مورد خاطرات چاپ شده مرحوم صادق طباطبایی چه نظری دارید؟ آیا همه مطالب آن صحیح و کامل است یا نقد و تصحیحی هم لازم دارد؟
البته صادق دو سه سال قبل، یک دوره از این کتاب سه جلدی را به من اهدا کرد و من قسمتهایی از آن را مطالعه کردم و طبیعی است که نمیتوان داوری کلی درباره همه مطالب هر سه جلد از خاطرات ایشان داشته باشیم؛ ولی در یکی دو مورد، تا آنجا که من میدانم و به خود ایشان هم گفتم، مطلب ایشان نیاز به اصلاح و تصحیح دارد! چون موضوع جنبه تاریخی دارد، به یک موضوع اشاره میکنم: صادق طباطبایی در کتاب خاطرات سیاسی ـ اجتماعی خود نوشته است:
«در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. طلبه جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد میکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت الله بروجردی را داشتند که ایشان آنها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسان حوزه (ظاهراً پدر آیتالله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سؤال کرده و میپرسد: چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند، ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهراً مرحوم آیتالله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است، میپرسد: مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند: اشکال بزرگ این امر در اینجاست که شاه با اسلحه توپ وتفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشود مقابله کرد؛ ولی اگر شما به جای او نشستی، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود.»
این عین مطلب چاپ شده ایشان است؛ اما به نظر من آقای صادق طباطبایی با توجه به اینکه فرزند آیتالله سلطانی استاد ما بودند و مدتی در قم زندگی میکردند، در عین اینکه با مسائلی آشنا هستند، ولی درباره همه مسائل و حوادث حوزه، به علت دوری از حوزه اطلاعات کافی ندارند و سن ایشان هم در آن زمان ایجاب نمیکند که چنین اطلاعاتی در رابطه با اندیشه آیت الله بروجردی داشته باشند. اصل ماجرا به طور اجمال این است که:
شهید نواب صفوی در حوزه علمیه قم فعالیت سیاسی ـ اجتماعی وسیعی داشت. آیتالله بروجردی خیلی راضی به این نوع فعالیت نبودند و اعتقاد داشتند طلاب باید درس بخوانند؛ اما شهید نواب صفوی در حوزه تقریباً هر روز در مدرسه فیضیه، صحن مطهر حضرت معصومه(س)، مسجد امام حسن عسکری(ع) و جاهای مختلف شهر قم، سخنرانی میکرد و مورد توجه و استقبال مردم و طلاب بود، به گونهای که وقتی به خیابان میآمد، ۳۰ ـ ۴۰ جوان مانند آقایان: سیدجعفر شبیری زنجانی، شیخ رضا گلسرخی، مبلغی و شجونی اطراف ایشان حلقه درست میکردند و هر کجا میرفت، همراه ایشان بودند.
در واقع حرکت شهید نواب صفوی یک حرکت انقلابی پرشوری بود که آن زمان در میان طلاب جوان هواداران زیادی پیدا کرده بود و آیتالله بروجردی مانند آیتالله حائری یزدی به حفظ و بقای حوزه اهتمام داشتند و معتقد بودند که طلاب باید درس بخوانند و نباید مسائل دیگر مانع تحصیل آنها بشود. ایادی رژیم و متحجران چنین وانمود میکردند که امثال نواب صفوی نمیگذارند طلبهها درس بخوانند، در حالی که این امر صحت نداشت؛ ولی این تبلیغات و شایعات موجب شد که آیتالله بروجردی با حرکت شهید نواب صفوی موافق نباشد.
البته افرادی از طلاب وابسته به بیت ایشان، مرحوم شهید عبدالحسین واحدی و برخی دیگر از اعضای فدائیان اسلام را با چوب و چماق کتک زدند و آنها را از مدرسه فیضیّه بیرون کردند. در واقع اینها از افرادی بودند که خود را به آیتالله بروجردی منتسب کردند ـ و من اسم آنها را نمیبرم ـ ولی وقتی خواستند در مجلس شورای اسلامی دور اول شرکت کنند، برخیها افشاگری کردند و اعتبارنامه آنان رد شد.
شایعات زیادی در باره فقدان روابط شهید نواب صفوی با مراجع مطرح بود، در صورتی که واقعیت چنین نیست. چون شخصیتهایی مانند آیتالله صدر، آیتالله خوانساری و در کل روحانیت مترقی، هوادار شهید نواب صفوی و خواستار تغییرات کلی در جامعه بودند. همچنین آیتالله کاشانی، نواب را از فرزندان خود میدانست. به هرحال برخی اصحاب آیتالله بروجردی خیلی مایل نبودند که به نواب میدان بدهند؛ اما چنین سخنی که آیتالله بروجردی بگویند «افرادی مانند آقایان میخواهند شاه شوند»، در شأن آیتالله بروجردی نیست و چنین سخنانی را بعدها برخی جعل کردند؛ چون این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست که وقتی آقایان روی کار بیایند، با حربه دین، میآیند و…
آیتالله بروجردی موافق نوع حرکت شهید نواب نبودند؛ ولی به نحوی آنها را از لحاظ مالی کمک میکردند و در کل من معتقدم بخش آخر مطلب صادق طباطبایی صحت نداشته باشد و جزو همان شایعاتی باشد که در آن ایام در اذهان وجود داشت.
یعنی به طور کلی باید گفت که عدم موافقت آیتالله بروجردی با فعالیتهای سیاسی روزانه فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم، به مفهوم مخالفت با کل حرکت نبود. ما که در آن دوران در قم حضور عینی داشتیم، شاهد ماجرا هستیم و اتفاقاً مرحوم آیتالله سید حسین بدلا که از اصحاب خاص بیت آیتالله بروجردی بود و نسبتی هم با شهیدان واحدی داشت، چندین بار شخصاً برای حقیر نقل کرد که آقای بروجردی نگران این بود که طلاب حوزه درس و بحث را کنار بگذارند و فقط به مبارزه سیاسی بپردازند و دولت فرصت را برای بستن و به تعطیلی کشاندن حوزه علمیه قم مغتنم بشمرد و اقدام کند. پس در واقع ایشان مخالف عدم اشتغال طلاب به درس بود نه مخالف شهید نواب صفوی. و اتفاقاً همین نکات را مرحوم آیتالله بدلا در کتاب خاطرات خود که اخیراً چاپ شده، آورده است و علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه کنند.
اصولاً نظر مرحوم آیتالله بروجردی درباره جامعه و حکومت و نقش علما در آن چه بود؟ آیا ایشان بهطور کلی مخالف این امور بودند یا فقط هدفشان این بود که طلاب از درس و بحث بازنمانند؟
باید گفت که هدف نهایی از تحصیل علوم اسلامی و درس و بحث طلاب، شناخت مبانی عقیدتی اسلامی در زمینههای فرهنگ و حکومت و اقتصاد و به طور کلی اداره جامعه است، وگرنه فقط خواندن درس که اگر جامة عمل نپوشد، فایدهای ندارد. دیدگاه آیتالله بروجردی در این زمینه در کتاب «البدر الظاهر فی صلاه الجمعه و المسافر» آمده است. این کتاب تقریرات درسی ایشان در این زمینه است که مرحوم آیتالله منتظری تقریر و تحریر کرده و سپس به چاپ رسانده است. آیتالله بروجردی بدون نامگذاری و یا تعیین شکل و نوع حکومت، چهار مقدمه بیان میکند و در نهایت روشن میکند که تصدی این امور، به عهده چه کسانی باید باشد:
۱ـ در جامعه اسلامی اموری هست که اداره و برپایی نظام مبتنی بر اجرای آنهاست؛ مانند: قضاوت، حفظ نظم داخلی کشور، مسئله جهاد و دفاع و نگهبانی از حدود و مرزها و سرپرستی افرادی از جامعه که نیازمند «مدیر» هستند.
۲ـ احکام اسلامی، با توجه به ماهیت اجتماعی آن، فقط در احکام عبادی و مسائل شرعی خلاصه نمیشود، بلکه بسیاری از احکام و رهنمودها درباره تأمین امنیت جامعه و فرد امور کشورداری است و قوانین، حدود و یا مسئله قصاص و امور مالی دولت و نظارت و اشراف بر حسن اجرای احکام از آن جمله است.
۳ـ زمام اداره امور کشور، در زمان پیامبراسلام(ص) و یا حضرت علی(ع) و خلفای نخستین در دست خود آنان بود و برای سرپرستی امور ولایات هم، نمایندگانی اعزام میداشتند و این به موازات اداره امور معنوی و روحانی مردم و کشور بود؛ یعنی در واقع بین این مسائل نوعی پیوند ناگسستنی وجود داشت و نمیشد مسائل سیاسی و اجتماعی را جدا از دیگر وظایف دینی بهشمار آورد.
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید