نشر مخفی با حروف ریز / عبدالحسین آذرنگ

1393/11/12 ۰۹:۳۶

نشر مخفی با حروف ریز / عبدالحسین آذرنگ

رژیمی که به سراشیب سقوط یا فروپاشی بیافتد، با همۀ جنبه هایش در روانۀ سقوط و فروپاشی قرار می گیرد.کتاب و نشر، از اساسی ترین جلوه های فرهنگی جامعه، و از آسیب پذیرترین آن جنبه هاست. نگاهی به آمارها بیاندازیم و اجمالاً ببینیم کتاب در سال های منتهی به انقلاب چه وضعیتی داشت.

 

رژیمی که به سراشیب سقوط یا فروپاشی بیافتد، با همۀ جنبه هایش در روانۀ سقوط و فروپاشی قرار می گیرد.کتاب و نشر، از اساسی ترین جلوه های فرهنگی جامعه، و از آسیب پذیرترین آن جنبه هاست. نگاهی به آمارها بیاندازیم و اجمالاً ببینیم کتاب در سال های منتهی به انقلاب چه وضعیتی داشت.

       تا 1333ش در ایران کتاب شناسی رسمی منتشر نمی شد و از این رو، هر آماری که در بارۀ انتشار کتاب چاپی، اعم از سنگی و سربی، از دورۀ قاجاریه تا آن سال ارائه شود، تخمینی، تقریبی، و نادقیق است؛ مگر آنکه روزی روزگاری همۀ کتاب های چاپ شده در ایران شناسایی،  سال شماری و فهرست شود تا بر آن پایه بتوان با دقت بیشتری سخن گفت. همین جا بیفزایم که از 1333 به بعد هم کتاب هایی، به ویژه کتاب های دولتی، انتشار یافته که مشخصات آنها در صورت رسمی نیامده است.

       بنا به برآوردها، سرجمع کتاب هایی که در دورۀ پهلوی اول در  ایران طی یک سال منتشر می شد، اعم از تالیف و ترجمه، هیچ گاه به 300 عنوان در  سال نمی رسید. در 1320، پس از آزادی بیان و نوشتار بعد از شهریور ماه ، برکناری رضاشاه، برداشته شدن سانسور و متوقف شدن اختناق پلیسی، شمار کتاب های منتشر شده به بیش از 320 عنوان افزایش یافت. در 1330، به سبب آزادی های آن دوره و نیز ایجاد انگیزه های تازه، این شمار به بیش از 530 عنوان، در 1340، که اوضاع اقتصادی کشور رو به بهبود گذاشته بود، به بیش از 587 عنوان و در 1349 به رقم بی سابقه در تاریخ نشر ایران تا آن زمان، یعنی به 4359 عنوان ارتقا یافت. از 1349 به بعد تا انقلاب، روند نزولی انتشار کتاب آغاز شد، در 1350 به 3474، در 1353 به 1872، و در 1355 به رقم تعجب برانگیز 1689 عنوان کاهش یافت، یعنی ، 2670 عنوان کم تر از آمار شش سال پیش از خود. هر کسی با اندکی تجربه اگر منحنی نزولی را می دید، درمی یافت که رویدادی در جامعه در حال وقوع است.

 ارقام کتاب در سال های 1356 و 1357ش فعلاً قابل محاسبۀ دقیق نیست، چون پایه های نظارت دولتی سست شد وکتاب های بسیاری بدون سانسور، و بی آنکه در جایی رسماً ثبت شود، انتشار یافت. شمار زیادی کتاب، که اصطلاحاً به آنها«کتاب های جلد سفید» می گویند، در آن دو سال منتهی به انقلاب صفحۀ شناسنامه و حقوق نداشتند و حتی اگر امروز همۀ آن کتاب ها را در اختیار داشته باشیم، باز هم نمی توانیم تشخیص بدهیم که این کتاب ها کجا و در چه زمانی چاپ شده اند و ناشران و چاپ گران آنها چه کسانی بوده اند. تنی چند از ناشران و کتابفروشان بساطی، که در آن سال ها با این گونه کتاب ها سر و کار داشتند، و نیز شماری از حروفچین های با سابقه، که در آن سال ها حروفچین آن کتاب ها بوده اند، و خوشبختانه حیات دارند، می توانند در بازشناسی این گونه منابع، و البته نه همۀ آنها، کمک کنند. 

سانسور، که ناکارآمدترین و بدتاثیرترین روش مقابله با فکر و نظر است، به خشن ترین و در عین حال مبتذل ترین صورت، از سوی مشتی مامور جاهل کوته بین، که ذره ای دوراندیشی و آینده نگری نداشتند، در نیمۀ نخست دهۀ 1350ش ، اعمال می شد. دراین باره مطالب فراوانی منتشر شده است و حتی اشاره به آن در اینجا زاید است.

      به سبب شدت سانسور در آن سال ها، عده ای گمان برده اند که تنها علت تنزل انتشار کتاب پیش از انقلاب سانسور بوده است. این تصور را آثاری باطل می کند که پس از برداشته شدن سانسور در اواخر عمر رژیم سابق و رفع شدن ممنوعیت ها، منتشر شدند. بسیاری می پنداشتند اگر سانسور برداشته شود، سیلی از کتاب به جامعه سرازیر خواهد شد. سانسور بر اثر فشار انقلاب برداشته شد، اما سیلی سرازیر نشد و شمار آثاری که پشت سد سانسور مانده بود، در حقیقت رقم قابل توجهی نبود؛ از این گذشته، بسیاری از کتاب های پشت سد سانسور هم آثار مهم، تاثیر گذار یا ماندگاری از کار در نیامد. فروکاستن مشکل کتاب و نشر به سانسور، ساده انگاری محض است. علت افول نشر را در مجموعۀ عامل هایی سراغ باید گرفت که کشور را به سمت انقلاب سوق می داد. در عرصۀ نشر علت را در زمینه هایی جست و جو باید کرد که انگیزه های متنوع و متعدد تحقیق و تالیف کردن، آفریدن، نوشتن، ترجمه کردن، انتشار دادن و حتی خواندن را از میان می برد.

       تجربه های مکرر از جامعه های مختلف نشان می دهد که به هنگام بروز بحران های سیاسی ـ اجتماعی، شمار خوانندگان معمول کتاب کاهش، و شمار خوانندگان نوظهور نشریه ها به طرزی محسوس افزایش می یابد. ایرانِ در آستانۀ انقلاب هم تولیدکنندگان و خوانندگان معمول کتاب را از دست داد، و خوانندگان نوظهوری پیدا شدند، یا ناگهان جوشیدند، که روزنامه ها و فقط کتاب های سابقاً ممنوع را می بلعیدند.

      محل کار من در آن سال ها در خیابان شاهرضا(انقلاب کنونی) بود. هر روز عصر که از سر کار بر می گشتم، اول از همه سری به راستۀ رو به روی دانشگاه می زدم. مردم بسیاری  را می دیدم که در کتابفروشی های بساطی آن راسته، دنبال کتاب های تازه ای بودند، کتاب هایی که به یاری «نشر مخفی» و با قیمت های ارزان، به بازار سرازیر شده بود. روزی نبود که کیف بسیاری از این مردم از انواع کتاب ها پر نشود. کیف ها صبح از خانه ها خالی بیرون می آمد و شب از کتاب های سابقاً ممنوع و مخفی پر بر می گشت. از شما چه پنهان، گاهی دلم برای این کیف ها می سوخت و به خودم می گفتم: ای بدتر از اتوبوس های لبالب از جمعیت، می توانید نفس بکشید؟ البته به ندرت ممکن بود کسی آن قدر وقت داشته باشد که بتواند این همه کتاب را بخواند. اشتیاق، کنجکاوی، ولع، حرص، میل های سرکوب شده، گرایش های ایدئولوژیک و جنبه های دیگری  از این دست بود که شاید از نیمه های 1355ش، این نوع کتاب ها را در کام خود می بلعید. یکی از دوستان طنزپرداز به کسی که مجموعه ای قطور از آثار لنین را با حروف بسیار ریز خریده بود، گفت:« این را بخوانی کمونیست نمی شوی، اما حتماً کور می شوی».

  کتاب های فراوانی با حروف ریز چاپ می شد تا حجم و قیمت آنها کم باشد. بسیاری از کتاب های قدیمی که افست می شدند، هیچ یک از کیفیت های ظاهری، نثری، و ترجمه ای کتاب های زمان خود را نداشت. با این وصف آنها را هم به سرعت می خریدند. کتاب هایی را یکجا از دم چاپخانه می خریدند و به شهرهای مختلف می بردند. چاپخانه هایی بودند که سه نوبته کار می کردند و باز از پس سفارش ها بر نمی آمدند. ما برای نخستین بار در عمرمان شاهد صف هایی طولانی بودیم که برای خریدن روزنامه و کتاب کشیده می شد. یکی از دوستان ناشر و با سابقه در نشر و کتابفروشی که به شهرستان های مختلف کتاب می برد و می فروخت، می گفت: استقبال از کتاب باورنکردنی است. به نظر او، در میان شهرهای مختلف، هیچ کدام مانند شهرهای کردستان از کتاب استقبال نمی کردند؛ این برآورد و تجربۀ مستقیم او بود.

در میان دولتمردان، شماری متوجه تغییر وضعیت شدند و از اوایل 1355، که هنوز تحرکات اجتماعی آغاز نشده بود، برای مقابله با  بحرانی که بر اثر نابخردی و تندروی مقامات مسئول کتاب و نشر، به ویژه واحدی که در ساواک این مسئولیت را به عهده داشت، و در نتیجه کتاب و نشر را گرفتار کرده بود، به چاره جویی برخاستند. از تناقض های عجیب آنکه در چند کتابفروشی تهران، که کتاب های خارجی می فروختند، می شد ممنوع ترین کتاب ها را به زبان انگلیسی و غیره خرید، اما کتاب های فارسی بسیاری را سانسورچیان برای یک کلمه یا یک عبارت متوقف کرده بودند. با توجه به این گونه مسائل،  در اواخر بهار 1355ش، سمیناری در موسسۀ تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی ، برای بررسی این بحران برگزار شد و عده ای از پدیدآورندگان، ناشران و صاحب نظران نشر در آن حضور یافتند. من هم که تحصیلات دانشگاهی ام تازه تمام شده بود، در آن سمینار جزو شاهدان بودم و به یاد دارم استاد پرویز ناتل خانلری، احسان نراقی، نجف دریابندری، کریم امامی، ناصر پاکدامن، چنگیز پهلوان، عبدالرحیم جعفری، علیرضا حیدری، اسماعیل خویی، کامران فانی و چند تن دیگر در بارۀ جنبه های مختلف آن بحران صحبت کردند. نخست وزیر وقت، دو تن از وزیران و رئیس رادیو و تلویزیون هم در نشست آخر سمینار حاضر شدند.

 البته از اواخر دهۀ 1330 و اوایل دهۀ 1340، نشست هایی، گاه نیز با حضور مقامات دولتی، برای بررسی مسائل کتاب و نشر برگزار می شد، اما سمینار 1355 ویژگی متمایزی داشت. اولین بار بود نخست وزیر به نشستی آمده بود که دو طرف در برابر هم صف کشیده بودند: ناشران و مدافعان آزادی کتاب و نشر؛ و  مسئولان سانسور و برخی مقامات دولتی که برداشته شدن نظارت دولتی بر کتاب و نشر را به مصلحت نمی دانستند. تنی چند از حاضران بی پرده و در حضور نخست وزیر از سانسور و مشکلات دیگر نشر سخن گفتند و نخست وزیر به سخنان گوش داد  و شکواییه ها را شنید. او و وزیران همراهش در عین حال نشانه هایی بروز دادند که می شد این طور تفسیر کرد که پیام را گرفته اند و برای یافتن راه حلی مناسب، یا راه مصالحه جویانه ای که دو طرف را آرام کند،  آمادگی دارند.

    حالا که سال ها از آن نشست می گذرد و تجربه ام احتمالاً قدری بیشتر شده است، بهتر می توانم نشانه هایی را رمزگشایی کنم که آن زمان توانایی و تجربۀ تفسیر کردن آنها را نداشتم؛ به ویژه آنکه پس از سمینار، چند مقام بلند پایه در راس چند کمیسیون مامور شدند جنبه های مختلف را دنبال کنند تا کتاب و نشر از بحران دور شود. بنده هم به عنوان عضو یکی از کمیسیون هایی انتخاب شدم که در دفتر رئیس وقت دانشگاه تهران تشکیل شد. در آن کمیسیون که شادروانان استاد بهرام فره وشی و کریم امامی هم عضویت داشتند، با هرگونه ممنوعیت برای نشر مخالفت کردند و نامه ای، که حاصل تبادل نظرها بود، تهیه و گویا برای نخست وزیر و وزیر وقت  فرهنگ و هنر فرستاده شد. امیدوارم روزی اسناد مربوط به این سمینار و پیامدهای آن منتشر شود.

     حدوداً از نیمۀ 1355، فشار سانسور به تدریج کم شد. مسئول سانسور در وزارت فرهنگ و هنر را تغییر دادند و نهادهای مسئول سانسور و نظارت، از 1356 به تدریج تق و لق شدند. ما که روند نشر را از نزدیک دنبال می کردیم، عقب نشینی را در آن نهادها حس می کردیم. مدتی بعد تغییر در برنامه های رادیویی هم احساس شد. چند گاهی پس از آن برای نخستین بار در عمرمان، شاهد گفت و گوی گزارش گران برنامه ای تلویزیونی با مردم کوچه و بازار شدیم که از شبکۀ تلویزیونی مستقیماً و بدون سانسور پخش می شد. در واقع تغییر بر اثر فشار از رسانۀ کتاب آغاز شد و سپس به رسانه های پرمخاطب تر و همگانی تر  سرایت یافت.

   به رغم این تغییرات و عقب نشینی های رژیم از عرصه هایی که به طور غیر قانونی به آنها دست انداخته بود، روند سقوطِ چاره ناپذیر تغییر نکرد. تقلای دولتی نتوانست راه را بر انتشار آثار مخفی و نفوذ آنها به اعماق جامعه ببندد. کار از کار گذشته بود. دولت، وقتی در صدد چاره جویی برآمد که رشته ها از دستش در رفته بود. در 1357، چند ماه پیش از انقلاب، نشر مخفی به نشر علنی تبدیل شد. کتاب هایی که شمارگان تعدادی از آنها از مرز میلیونی و صدها هزار هم گذشت، بار دیگر شاهدی گویا بر تجربه ای مکرر شد و این مدعا را ثابت کرد که سانسور با هر شدتی که اعمال شود، با واکنشی به همان شدت، و چه بسا بیشتر، رو به رو خواهد شد.  تهران، دی 1393

ماهنامه اندیشه پویا؛ ش 23؛ دی و بهمن 1393

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: