درنگی بر اهمیت مهرداد بهار در فرهنگ معاصر به مناسبت سالروز درگذشتش

1403/8/26 ۱۱:۳۰

درنگی بر اهمیت مهرداد بهار در فرهنگ معاصر به مناسبت سالروز درگذشتش

چرا معتقدم جایگاه این نویسنده و پژوهشگر اسطوره و تاریخ در قلمرو فرهنگ ایرانی یگانه‌ است؟

دایی مهرداد، الگوی رستگاری و خرد

افشین معاصر: ملك مهرداد بهار كه او را «دایی مهرداد» صدا می‌كردم، 10 مهر 1308 خورشیدی، در تهران در منزل پدری‌اش، در كوچه «ملك‌الشعرا بهار» در جنوب ورزشگاه امجدیه به دنیا آمد و روز 22 آبان 1373 در پی ابتلا به نوعی بیماری خونی، در این شهر درگذشت. به این ترتیب، دایی مهرداد درست مانند پدرش محمدتقی بهار (ملك‌الشعرا) و برادر بزرگ‌ترش ملك هوشنگ، بیش از 65 سال زندگی نكرد. او بعد از چند سال وقفه در تحصیل، در 27 سالگی، پس از پشت سر گذاشتن دورانی پرتلاطم كه سخت درگیر مبارزات اجتماعی و فعالیت‌های سیاسی در حزب توده بود و سپس گروگان گرفتن استادان و اخراج از دانشگاه و تیر خوردن از ناحیه دست از جانب نیروهای پلیس، در میدان بهارستان، هنگام ورود هریمن به تهران و شكستن استخوان بینی‌اش در زدوخوردی خونین و چند سال حبس در زندان‌های قصر و فلك‌الافلاك و قزل‌قلعه، به دنبال شكست نهضت ملی و كودتای 28 مرداد 1332، سرانجام توانست با تقلای زیاد به دانشكده ادبیات فارسی بازگردد. او در این فاصله، در آغاز جوانی، با پری پوریا، خواهر ارسلان پوریا، همرزم حزبی‌اش، ازدواج كرد كه حاصل آن فرزندی است به نام كاوه بهار. دایی مهرداد، در سی سالگی، در سال 1338 به سفری تحصیلی رفت تا در رشته زبان‌ها و تاریخ و تمدن ایران باستان و ادبیات پیش از اسلام در دانشكده سوآس لندن SOAS درس بخواند و پس از شش سال تحصیل، زیر نظر دانشمندان برجسته‌ای همچو والتر برونو هنینگ، با درجه فوق لیسانس به ایران بازگشت. در آن سال‌ها با همسر دومش شیرین برومند آشنا شد و ازدواج كرد. او در سال‌های تحصیل در انگلستان دوباره به مبارزات سیاسی و نهضت چپ كشیده شد و از بنیانگذاران سازمان دانشجویی كنفدراسیون بود. در آنجا، علاوه بر تنگدستی و ناتوانی برای گذران زندگی، به دلیل مخالفت سفارت شاهنشاهی ایران با تمدید روادید تحصیلی‌اش، درجه دكتری را، هر چند پایان‌نامه‌اش را در لندن آماده كرده بود، در دانشگاه تهران گرفت. در ایران، درخواست او برای تدریس و استخدام رسمی در دانشگاه را سازمان امنیت (ساواك) پس از بررسی پرونده سیاسی‌اش و چند نوبت جلسه بازجویی و عدم سازش او با خواسته‌های ایشان، برای همیشه مردود اعلام كرد و به این ترتیب او هیچ‌گاه نتوانست جز گاهی به صورت حق‌التدریسی در بعضی از مراكز آموزش عالی مانند دانشگاه تهران و چند سال پایان عمرش را در دانشكده الهیات (در رشته عرفان و ادیان) درس بدهد. او تا پیش از انقلاب 57 اجازه داشت تا بدون دریافت حقوق از بانك بتواند گاهی در چند موسسه فرهنگی مانند بنیاد فرهنگ ایران و فرهنگستان ادب و هنر و فرهنگستان زبان به ماموریت كاری برود كه این خدمت فرهنگی نیز پس از آن برایش ناممكن شد. دایی مهرداد تا هنگام بازنشستگی با سمت كارمند -به گفته خودش «كارمند دون پایه»- در استخدام بانك مركزی به كار ترجمه متون اقتصادی و اداره و تجهیز كتابخانه و منشی‌گری مدیرعامل مشغول بود. او مرد بسیار جالبی بود. شخصیت درخشنده تاثیرگذاری داشت. ذهن واقع‌بین روش‌مندی داشت و به دور از خیال‌پردازی به راحتی می‌توانست از خودش و جامعه و هر كس و هر چیز فاصله‌ای مناسب بگیرد و به صراحت و بی‌جانب‌گیری سخنانی بی‌پرده بگوید كه گاهی تكان‌دهنده بود. در عین نرم‌خویی و پر احساس بودن و لطافت طبع، در كار پژوهش و تحقیق خونسرد بود و راسیونالیست (عقل‌گرا) و به دور از تعصب قومی.

اهمیت آثار او به ویژه دو كتاب «پژوهشی در اساطیر ایران» و «بُندهش» به كوهی از یخ می‌ماند كه بخش بزرگ‌تر و قاعده پهناور آن هنوز در زیر آب‌ها پنهان است. هنوز پس از گذشت سه دهه از مرگ بهار، مطالبی از او نزد دیگران به جا مانده كه شایسته است روزی منتشر كنند یا در صورت رضایت به خانواده‌اش بسپارند تا در اختیار مردم قرار دهند؛ از آن میان، بیش از یكصد ساعت صحبت‌های ضبط شده او درباره اسطوره‌شناسی و ایران باستان و بسیاری حرف‌های دیگر است، در جمع عده‌ای علاقه‌مند، در منزل دوست هنرمندش نصرالله كسراییان و نیز پاره‌ای با اهمیت از دیدگاه‌های او درباره مسلك‌گرایی و عرفان پیش از اسلام و مكاتب گنوستیك و بسیاری نكات ارزشمند دیگر كه در گفت‌وگویی بلند با كتایون مزداپور و داریوش شایگان و علیمحمد حق‌شناس و دیگران بیان كرده كه نزد علی دهباشی، مدیر فرهنگ دوست مجله «بخارا» مانده است.

باری، لحن صدا و سخن گفتن دایی مهرداد نرم و منسجم و بی‌شتاب بود، توام با درنگی خردمندانه. مردی بود شیرین‌زبان، مهربان، حاضرجواب، شوخ‌طبع، خاكسار، بافتوت و بی‌نیاز. نمی‌دانم، شاید مهره مار داشت كه اینقدر محبوب همه بود و دوستش می‌داشتند.

همواره مشتاق بود تا دیگران را در دانش ژرف و گسترده‌اش سهیم كند. اهل پنهان كردن معلوماتش و شترسواری دولادولا نبود. كمك‌رسان و سخاوتمند بود. كتاب «ادبیات مانوی» -كه ناشر با دو دهه تاخیر پس از مرگش منتشر كرد- نمونه‌ای است ممتاز از سلوك او در سهیم كردن دیگران در كارهای پژوهشی‌اش. علاوه بر آنكه در اسطوره‌شناسی ایرانی متخصص بسیار ورزیده یگانه‌ای بود و همیشه بر اهمیت تخصص‌گرایی در همه رشته‌ها تاكید می‌كرد، به چند موضوع گوناگون از جمله جغرافی و تاریخ و زمین‌شناسی و گیاه‌شناسی و نجوم و جانورشناسی بسیار علاقه‌مند بود. دانستن این علوم به او دید گسترده‌ای داده بود. یكی از سرگرمی‌هایش، كندوكاو در نقشه‌های كارتوگرافی و اطلس‌های پیشرفته جغرافیایی بود. می‌گفت در نوجوانی با خواندن سفرنامه‌هایی كه پدرش در كتابخانه داشت، مانند «سفرنامه استنلی به شرق آفریقا» كه چاپ سنگی بود، همراه با نقاشی‌های زیبا كه بسیار دوستش می‌داشت، به جغرافی و سپس تاریخ علاقه‌مند شده است. خاطرم هست كه در یك غروب تابستان سال 1358 در باغچه زیبای خانه قدیمی‌اش در محله فرمانیه در كنار همسر سومش زهره سرمد، استاد ممتاز دانشگاه تهران و فرزند صادق سرمد شاعر، مادرم چهرزاد بهار از روزگار نامناسب و مردم ناسازگار گله‌ای كرد و چاره‌ای خواست. بی‌درنگ، میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، دوست دیرین بسیار ارجمند دایی مهرداد چنین پاسخ داد: «اگر روزی یكایك مردم این سرزمین همچو مهرداد بهار اخلاق‌مدار و باخرد شدند شاید بتوان به رستگاری امیدوار شد.»

از ازدواج دایی مهرداد و همسر دانشمندش زهره سرمد، پسری به نام میلاد بهار و دختری به نام فرغانه بهار به یادگار مانده است. امروز كه به این انسان زیبای یگانه فكر می‌كنم، آرزو می‌كردم شبی را در رویا به خوابم می‌آمد تا شاید می‌شد قدری با او صحبت كنم؛ از محبت‌ها و راهنمایی‌ها و توجه بی‌دریغش سپاسگزاری كنم و اگر روزی او را رنجانده‌ام یا در حقش كوتاهی كرده‌ام، عذرخواهی كنم و سرانجام اینكه از بابت حادثه ناگوار تلخی كه چند سال پیش بی‌خبر و پنهان از خانواده بهار * به دست جماعتی ناآگاه، مزار خاموش خفته‌اش را در قطعه هنرمندان بهشت زهرا برآشفته كردند و به‌رغم تلاش و كوشش خانواده برای احقاق حق هرگز نتوانستیم حق را به حق‌دار برسانیم از او پوزش بخواهم، هر چند كه می‌دانم او همیشه انسان بخشنده‌ای بوده است. وقتی به این مرد وارسته بانجابت فكر می‌كنم، به یاد این شعر نظامی در مخزن‌الاسرار می‌افتم كه گویی وصف سلوك پاكیزه او نیز هست؛ «سایه خورشید سواران طلب - رنج خود و راحت یاران طلب - گرم شو از مهر و زكین سرد باش - چون مه و خورشید جوانمرد باش»؛ دایی من، مهرداد بهار، همچو «ماه و خورشید»، جوانمرد بود. تصور می‌كنم كه بودن و رفتن كسانی همچو او شبیه پرواز پرستوهاست؛ هر چند كوتاه است، ولی خبر از فصلی نو و هوای تازه بهار می‌دهد. به عبارت دیگر، این درست است كه او روزی از میان ما رفت، ولی گویی هنوز هست. پس از درگذشتش، میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، در مجلسی چنین گفت: «مهرداد بهار، از این پس، با مرگش، به جهان اسطوره‌ها پیوست.»

برای یادآوری و ثبت در تاریخ

پس از آگاهی خانواده بهار و همسر و فرزندان او از خسارت‌های مادی و معنوی وارد شده به مزار مهرداد بهار، در خرداد 1399، ناشی از بی‌توجهی مسببین این خطا، [...] نسبت به سند مالكیت قبر و نیز حق قانونی و تعهد اخلاقی كسب اجازه از منسوبین متوفی، با عده‌ای از مقامات و مطبوعات مكاتبه كردیم و تماس گرفتیم و دیدار كردیم كه همه بی‌نتیجه ماند. این قطعه زمین را دكتر زهره سرمدتهرانی، همسر مهرداد بهار، هنگام خاكسپاری او در آبان 1373، پیرو سند مالكیت ذیل، از مدیران گورستان بهشت زهرا خریداری كرده بود. تصاویر سه نمونه از این نامه‌ها از جانب خانواده بهار را كه با نیت هشدار و پیشگیری از خسارت‌های مشابه تنظیم و ارسال شدند، در این صفحه می‌خوانید.

منبع: روزنامه اعتماد

سایر تصاویر

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: