1401/11/10 ۱۱:۳۵
دهم بهمن ماه برابر با جشن سده، یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است که سابقهاش به هزاران سال پیش برمیگردد؛ جشنی در قالب احترام به عناصر چهارگانۀ هستی یا چهار آخشیج یعنی آب، هوا، خاک و بهویژه آتش.
آتش جشن سده، آتش مهر وطن است
کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود
دهم بهمن ماه برابر با جشن سده، یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است که سابقهاش به هزاران سال پیش برمیگردد؛ جشنی در قالب احترام به عناصر چهارگانۀ هستی یا چهار آخشیج یعنی آب، هوا، خاک و بهویژه آتش. پیش از پرداختن به موضوع، لازم به یادآوری است که احترام به آتش، یعنی همان اصلی که در آیین زرتشت آمده، با پرستیدن آن و «آتشپرستی» کاملا متفاوت است؛ زیرا زرتشتیان تنها آتش را احترام گذاشته و پاس میدارند، درست مانند نیاکانی که در گذر تاریخ، همواره یکتاپرست بوده و جز خدای یگانه را عبادت نکردهاند؛ منتها به مصداق «بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه»، هر یک به گونهای در وصف او سخن گفتهاند. نور و گرما در همه ادیان حرمت داشتهاند، آنگونه که در اسلام هم خدا را نور میدانیم: «الله نور السماوات و الارض». یهودیان نیز در روشنی عبادت میکنند و بر آنند که تورات را باید در برابر نور خواند.
جشن سده پیش از آنکه سور زرتشتیان باشد، جشن ایرانیان باستان بوده است به مناسبت پیدایش آتش؛ همان عنصری که گرما را بر سرما چیره ساخت و نور را بر تاریکی و ظلمت غلبه بخشید. بشر با دستیابی به آتش، دگرگونیهای شگرفی در زندگیاش بهوجود آورد و فصل تازهای را در تاریخ گشود؛ به قول ویل دورانت: «انسان هرگز آتش را اختراع نکرده، بلکه این معجزه به دست طبیعت انجام پذیرفته است.»
پیش از آنکه آتش وسیلهای برای روشنایی و گرم شدن باشد، زمینه راندن جانوران مهاجم بود و عنصر مهمی در ساختن ابزاری شد که بشر با آنها توانست راه جدیدی بگشاید. تحقیقات باستانشناسان نشان میدهد که انسان راستقامت در حدود یکمیلیون سال پیش، به آتشِ مهارشده دست یافت؛ ولی نشانههای گستردهتر برای استفاده از آن به حدود ۴۰۰هزار سال پیش برمیگردد.
پرفسور سیریلی استانلی اسمیت ـ استاد تاریخ، فلزشناسی و صنعت دانشگاه ماساچوست ـ میگوید: «ایرانیان اولین ملت جهان بودند که آتش را کشف و از آن استفاده کردند. آنها اولین ملت جهان هستند که مس را کشف و ذوب نمودند و صنعت فلزسازی را بنیان نهادند و اولین جنگ ایرانیها و غیر ایرانیها به احتمال قوی بر سر آتش درگرفت. اقوام غیر ایرانی که آتش نداشتند و برای بردن آن، با ایرانیان جنگیدند.»۱
بر این اساس دور از انتظار نیست که ایرانیان دستیابی به چنین عنصر حیاتآفرینی را با شکوه هر چه تمامتر جشن بگیرند و حفظ و حراست از این ارمغان خدادادی را وجهه همت خود سازند. اهمیت آتش برای ایرانیان تا آنجا بود که معتقد بودند جداشدن از آتش، یعنی مرگ و نیستی؛ به همین دلیل واژه «دودمان» شکل گرفت. اگرچه ظاهراً آن را به معنای خاندان و دنباله یک سلسله میدانیم، اما در گذشته، معمولا در طول شبانهروز یا برخی ساعات روز، از روی دودکش خانهها، دوام زندگی را تشخیص میدادند، به طوری که اگر چند روز دودی از خانهای برنمیخاست، میگفتند افرادش تلف شدهاند. به سخنی دیگر، آتش و دود، نشانه زندگی به شمار میرفت. به جز این، آتش برایشان چندان منزلت داشت که به آن سوگند میخوردند؛ هنوز هم در برخی روستاها مردم به «اجاق مرتضی علی» قسم میخورند و عشایر بر آن بودند که اگر کسی سوگند دروغ به اجاق بخورد، دودمانش بر باد میرود. همچنین وقتی میخواستند اطمینان کسی را جلب کنند، میگفتند: «اجاقت به چشمهام بزنه اگه دروغ میگم»! تصور دیگر پیوند حیات با آتش، در ضربالمثل معروف «فلانی اجاقش کور است» دیده میشود. این زبانزد در مورد کسی به کار میرود که فرزند ندارد و نسلی از او بر جای نخواهد ماند و پس از مرگ، اجاق خانهاش را خاموش میکردند و کسی نبود که آن را دوباره بیفروزد.
مطابق سورههای «طه»، «نمل» و «قصص»، تجلی خداوند بر حضرت موسی(ع) به صورت آتش بود، آنجا که او با خانوادهاش شبانگاه در بیابانی گم میشود و به سوی آتشی که از میان درختی شعله میکشید، روانه میگردد؛ اما ناگهان از میان آن شعلهها ندا میرسد: «من خداوندم و جز من خدائی نیست. تو در وادی مقدس گام نهادی…» و اینک به پیامبری مبعوث شدهای. این است که حافظ میگوید:
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت، نکتۀ توحید بشنوی
عارفان و خداجویان نیز با آتش انس و الفتی داشتند و برای بیان مکنونات ضمیرشان، از این تعبیر مدد میگرفتند. «روزبهان بَقلی» یکی از آنهاست که میگفت آتش رمز عشق و محبت است و سالک عاشق باید موسیصفت از آتش رخسار معشوق، معنی «أنا الله» را بشنود. «عبدالعزیز نسفی» نیز دل را به آتشدان، محبت را به آتش و عشق را به شعلههای سرکش تشبیه کرده است. در آزمایشهای دینی مزدیسنا یا همان «وَر»، باز جایگاه آتش را میتوان دید؛ آتشی که به فرمان خداوند بر ابراهیم(ع)، گلستان میشود: «یا نارُ کونی بَرداً و سلاماً عَلی ابراهیم». نمونۀ دیگر این آزمون را در «داستان گذر سیاوش از آتش» در شاهنامه میتوان دید یا در ویس و رامین و…
آتش، جانمایۀ جشن سده
«سده» برگرفته از عدد «صد» است؛ برخی وجه تسمیه آن را برگزاری این جشن در دهم بهمن یعنی ۵۰ روز و ۵۰ شب مانده به نوروز میدانند. عدهای میگویند سده نشاندهندۀ فرزندان کیومرث است؛ زیرا وقتی تعدادشان به صد تن رسید، جشنی برپا کرد و تولد صدمین فرزند خود را اینگونه پاس داشت. همین روایت در مورد حضرت آدم نیز ذکر شده است. حکیم توس در شاهنامه، سده را جشن پیدائی آتش به دست هوشنگ پیشدادی میداند. برخی هم میگویند برگزاری این جشن در آبانروز از بهمنماه، برابر است با گذشت صد روز از زمستان بزرگ که پیشینیان در تقسیمبندی خود میآوردند؛ چه، آنها از اول فروردین تا آخر مهرماه را «تابستان بزرگ» و از «اول آبان تا آخر اسفند و اول بهار» را زمستان میدانستند.
علت نامگذاری این جشن هر چه باشد، پیوندش با آتش، حدیث تازهای نیست. در این مراسم، زرتشتیان در جای جای ایران به گونههای مختلفی آتش میافروزند، مانند روستای حسنآباد میبد یزد که معمولا جشن سده را با برافروختن آتش در پشت بامها برگزار میکنند، با نام «تَش بوم».
یکی از باشکوهترین جشنهای سده، در زمان مرداویج به سال ۲۲۳ق در اصفهان برگزار شد. به دستور او بر فراز کوههای اطراف شهر، هیمههای فراوانی گذاشتند و در یک ساعت مشخص، همزمان آنها را آتش زدند و منظره بسیار بدیع و زیبایی به وجود آمد که در تاریخ ماند. بعد از او حاکمان دیگری چون امیر نصر سامانی، عضدالدوله دیلمی، محمود و مسعود غزنوی جشنهای بزرگی برگزار کردند که تاریخ از آنها یاد کرده است.
در حال حاضر باشکوهترین جشن سده در کرمان برگزار میشود؛ به طوری که از سراسر ایران و گاه کشورهای همسایه برای دیدن این مراسم تماشائی، به کرمان سفر میکنند؛ از این روی میتوان گفت تعداد شرکتکنندگان مسلمان، بهمراتب بیشتر از زرتشتیان است؛ زیرا کرمانیها همچون دیگر هممیهنان، از یک سو این جشن را مراسمی ایرانی و ملی میدانند و زرتشتیان را برگزارکنندۀ آن، از طرف دیگر قرنهای زیادی است که مسلمانان و زرتشتیان کرمان در کنار هم، به صورت بسیار گرم و مسالمتآمیزی زندگی میکنند تا آنجا که مجتهد بزرگ روزگار قاجار، حاج سیدجواد شیرازی، خانه خود را در محله زرتشتیها (ساختمان مدیریت کنونی در خیابان زریسف) انتخاب کرد تا این هموطنان، احساس انس و الفت بیشتری داشته باشند؛ مجدالاسلام کرمانی ـ مجتهد، آزادیخواه و روزنامهنگار عصر مشروطیت ـ نیز درباره سده شعری سروده که ابیات آغازینش چنین است:
جشن سده از طِی شدن دی خبرم داد
از حشمت جَم، سلطنت کِی خبرم داد
چون آتش زرتشت بیفروخت در آن دشت
از آیت پیغمبری وی خبرم داد…
به همین روست که در کرمان خیابانی به نام سده داریم که این جشن در آن، در «باغچه بداغآباد» برگزار میشود. در این فضای کهن، پشتهای از هیزم و شاخۀ خشک درختان فراهم میآورند و پس از انجام مراسم ویژه نیایش، آنها را برمیافروزند. در این مراسم که با حضور جمع کثیری برگزار میشود، پس از ایراد سخنرانی، اجرای سرود و موسیقی و قرائت بخشهائی از اوستا، موبدان سپیدپوش روبندی به نام «فدام» (پنام) بر دهان میگذارند تا نفَسشان آتش چندصد سالۀ آتشکده کرمان را نیالاید؛ همچنین کمربندی به نام «کُستی» (کشتی) که روی سدره بسته میشود، به کمر میبندند، سپس به آتشگاه رفته، شعلهای برمیگیرند، آنگاه تراشههایی از چوب صندل روی کفگیر میگذارند و لالهای را که در وسطش شمعی گذاشتهاند، روشن میکنند و آن را به دست «دَهْمموبد» (دَهْم بر وزن فهم، یعنی پارسا) میدهند و او هیزمها را روشن میکند و به این ترتیب باشکوهترین جشن سده کشور برگزار میشود.
چون زبانههای آتش به آسمان برمیکشد و گرما به اوج میرسد، آنها که گرداگرد آتش به تماشا ایستادهاند، خود را از آن دور میکنند و از فاصله به تماشای رقص آتش میپردازند و زردی خود را به آن میسپارند، بدان امید که سرخی آتش از آنِ ایشان باشد.
پینوشت:
۱ـ گلابزاده، سید محمدعلی، (۱۳۹۴)، تاریخ اقتصاد و تجارت کرمان، انتشارات ولی با همکاری اتاق بازرگانی کرمان.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید