1399/12/13 ۰۹:۱۸
افول و سقوط ساسانیان یكی از بحثبرانگیزترین و حساسترین برههها در طول تاریخ كهن ایرانزمین است كه پیامدها و تاثیرات درازدامن و اساسی در ذهن و ضمیر ایرانیان به جای گذاشته و با گذشت بیش از 14 قرن، همچنان محل پرسش و تامل است؛ به گونهای كه تاریخ ایرانزمین را به دو دوره باستانی و اسلامی تقسیم كرده است. بیتردید برای علل و عوامل و زمینههای این رخداد بزرگ باید به وضعیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران در عصر ساسانی پرداخت تا به درك درستی از زمینههای شكست ساسانیان و فتح ایران به دست اعراب دست یافت.
فرهنگ ایرانی فرهنگی جهانیست
محسن آزموده: افول و سقوط ساسانیان یكی از بحثبرانگیزترین و حساسترین برههها در طول تاریخ كهن ایرانزمین است كه پیامدها و تاثیرات درازدامن و اساسی در ذهن و ضمیر ایرانیان به جای گذاشته و با گذشت بیش از 14 قرن، همچنان محل پرسش و تامل است؛ به گونهای كه تاریخ ایرانزمین را به دو دوره باستانی و اسلامی تقسیم كرده است. بیتردید برای علل و عوامل و زمینههای این رخداد بزرگ باید به وضعیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران در عصر ساسانی پرداخت تا به درك درستی از زمینههای شكست ساسانیان و فتح ایران به دست اعراب دست یافت. درباره شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران در عصر ساسانیان كتابها و مقالات فراوانی به زبانهای گوناگون دنیا پدید آمده است، اما نگرش غالب در این زمینه متاثر از نوشتههای موثر آرتور كریستین سن (1945-1875) خاورشناس برجسته دانماركی شكل گرفته است، در این نگرش ساسانیان یك امپراتوری مقتدر، متمركز، دینسالار (همدست با موبدان دیانت زردشتی) و یكدست و منسجم بودند كه به ویژه از عصر اصلاحات قباد و مهمتر از او خسرو انوشیروان، به قدرتی یكه و یگانه در پهنه امپراتوری خود بدل شدند. به تازگی كتاب مهم پروفسور پروانه پورشریعتی، ایرانشناس و استاد تاریخ ایران در امریكا با عنوان «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» با ترجمه آوا واحدی نوایی توسط نشر نی منتشر شده است. این كتاب به اذعان برخی از بزرگترین ایرانشناسان جهان، یكی از مهمترین آثار در زمینه شناخت ایران عصر ساسانی و نشان دادن علل شكست آنهاست و بسیاری از انگارههای رویكرد غالب كریستین سن را با چالشهای اساسی مواجه ساخته. خانم دكتر پورشریعتی در این كتاب با بررسی منابع گوناگون تاریخی، نگرشی تازه راجع به ساختار نظام سیاسی ایران در عصر ساسانی ارایه میكند. كتاب خانم پورشریعتی تخصصی و نیازمند آگاهیهایی در این زمینه است، به این مناسبت و برای آشنایی اجمالی علاقهمندان با ایدههای ایشان و ترغیب آنها به مطالعه اصل كتاب، با پروفسور پورشریعتی گفتوگویی صورت دادیم.
**********
بحث از ساسانیان و علل سقوط آنها، تاكنون موضوع پژوهشها و تحقیقات فراوانی بوده است. در آغاز بفرمایید كه اصلا علت و انگیزه شما از پرداختن به بحث از ساختار سیاسی و اجتماعی ایران در عصر ساسانیان چیست؟
خوشبختانه، نه در ابتدای كار، نه در حال حاضر، بنده هیچ انگیزه بهخصوصی در ارتباط با كارم نداشتهام، جز بازگشایی دوران تاریك تاریخ ایران و رل ایران و ایرانیان در تاریخ منطقه و آسیای غربی. این به آن معنی نیست كه مانند همه مورخان در طول تاریخ، تحتتاثیر شرایط تاریخی كه در آن زندگی میكردهام، نبودهام. این محیط نشو و نما، به غیر از خانواده و محیط ادبی خانوادگی، سفر بنده به امریكا، انقلاب و تا حدی نمایی بود كه در دهه هشتاد از ایران و ایرانی در امریكا در حال شكلگیری بود. بالش تدریجی تحقیقات من خود گواه از «تاریخ» این روش تحقیقاتی بنده دارد. به این معنی كه یك پرسش تاریخی به پرسش تاریخی دیگر انجامید و همین پروسه بود كه به نظر خودم باعث انسجام ابعاد مختلف تحقیقات بنده شد. استاد راهنمای من در دوره دكتری در دانشگاه كلمبیا در شهر نیویورك، مورخ شناختهشده در تاریخ قرون وسطی آسیای غربی (خاورمیانه)، پرفسور ریچارد بولت بود. پروژهای را كه بولت برای تز دكتری به من پیشنهاد كرده بودند كند وكاو در سیر تحول شهر باستانی طوس به مشهد مقدس، به عنوان یكی از مراكز مهم شیعه اثنیعشری بود. تحقیق روی این سوژه بنده را در جریان روایات مختلفی از حمله اعراب به خراسان و سكونت اعراب در خراسان سوق داد و این بحث بنده را به جستوجوی دادهها در تواریخ مختلف عربی و همچنین در شاهنامه و تاریخنگاری ایرانی كشاند. نهایتا تز دكترای بنده زیر نظر پرفسور بولت، نه سیر تحول طوس به مشهد، بلكه فرهنگ ایرانی در طوس و سكونت اعراب در خراسان شد. (این تز دكتری را بنده هنوز به چاپ نرسانده ام). در جریان تحقیق در همان اوان كار بود كه دریافتم در روایت مختلف حمله اعراب به خراسان، چه در تاریخنگاری عربی اسلامی، از جمله كتب مختلف فتوح كه در قرون نهم تا یازدهم شكل گرفته بودند و چه در تاریخنگاری ایرانی كه در همین دوران مكتوب میشدند، محوریت داستانها با شخصیتی بود به نام كنارنگ و دودمان كنارنگیان از طوس. این پرسش كه كنارنگیان كه بودند برای بنده سوال محوری شد. به قول شاهنامه ابو منصوری، كنارنگیان حاكم طُوس و نسا و بخشی از نیشاپور بودند و تا انقلاب عباسی نیز به حكمرانی ادامه دادند. به قول شاهنامه فردوسی، در جریان حمله اعراب به ایران، كنارنگیان از دفاع از یزدگرد سوم سر باز زدند. چرا ابومنصور معمری، گردآورنده شاهنامه نثر ابومنصوری و ابومنصور عبدالرزاق طوسی، شخصیت و سپهسالار برجسته طوس در قرن ۱۰ میلادی در زمان سامانیان، هر دو ادعا میكردند كه از نسل كنارنگیان و اسپهبدان طوس هستند؟ اسپهبدان طوس در دوران ساسانی كه بودند؟ از طرف دیگر چرا در روایات عربی ادعا شده كه در جریان فتح خراسان این كنارنگیان بودند كه با اعراب همكاری كردند؟ چرا كنارنگیان با اعراب همكاری كردند اما از همكاری و پشتیبانی از شاه خود سر باز زدند؟ در تز دكتری به این پرسشها پاسخ دادم. از جمله نتایج تز دكترای بنده این بود كه اعراب در طوس و خراسان داخلی سكونت نكردند، بلكه عموما در مناطقی در خراسان بزرگ كه بنده آن را به دلایلی سوقالجیشی «خراسان بیرونی» خواندهام سكونت گزیدند. «خراسان داخلی» اما با دو «مركز» مهم طوس و نیشاپور، از تحولاتی كه در نتیجه سكونت اعراب در خراسان بیرونی، در شهرهای سرخس، نسا، ابیوارد و سرخس و مرو در قرون هفتم و هشتم میلادی رخ داد، مصون ماندند. نتیجه این مصونیت، تداوم فرهنگ ایرانی در طوس و رشد شاهنامهنگاری، اعم از دو شاهنامه ابومنصوری و فردوسی و دستاوردهای دقیقی طوسی شد.
در حین تكمیل این تز بود كه دادههای سكونت اعراب در سراسر خراسان را در متونِ عربی مورخانِ، زیر پرسش بردم كه به مقالات بنده در مورد تواریخ محلی انجامید. اما هنوز پاسخ درستی به این پرسش نداده بودم كه چرا كنارنگیان در دولت ساسانی آنقدر پر قدرت بودند و چرا طی قرون هفتم تا دهم میلادی اصل و نسب این خانواده هنوز اهمیت خود را حفظ كرده بود؟ پاسخ به این سوال بنده را به كتابم كشاند و بالاخره علم به این مساله اساسی كه یكی از مهمترین ابعاد تاریخ ایران در دوره باستان و پساباستان است كه در كتاب شرح دادهام و آن اینكه دودمان كنارنگیان و اسپهبدان دو دودمان بزرگ و بسیار مهم اشكانی بودند كه تاریخشان را تقریبا از اواسط دوران ساسانی تا دوران سامانی كم و بیش، با وجود كمبود منابع میشود دنبال كرد! دیگر اینكه دریافتیم كه این تنها دودمان كنارنگیان و اسپهبدان نبودند كه در طول حكومت «دودمان ساسان» پا به پای ساسانیان در عرصه قدرت بودند. بلكه دودمانهای دیگری كه بعدها جمعا به عدد مقدس «هفت» خانوار شناخته شده بودند نیز از دودمانهای اشكانیای بودند كه در طول دولت ساسانی در حقیقت در قدرت شاهان ساسانی شریك بودند. از جمله این دودمانهای بسیار مهم اشكانی دودمانهای مهرانها، كارنها و سورنها بودند. به غیر از سورنها، در كتاب و همچنین در جلد بعدی كتاب كه هنوز تمام نشده است برای چاپ، اهم تاریخ قدرت و «كنفدراسی» این «شاهان» را با دودمان ساسانی، بازسازی كردهایم و تاریخ این دودمانهای اشكانی را در مهد سلطه پهلوها یا پارتیان در همین دوران قرون پنجم تا دهم روشن كردهایم.
چرا به نظر شما پژوهش در این زمینه اهمیت دارد و چرا باید به این موضوع پرداخت؟
آگاهی به این داده اساسی و مهم تاریخی كه فرهنگ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اشكانیان از آمدن آنان به فلات ایران تا سده دهم میلادی كم و بیش برای بیش از یك هزاره ادامه داشت، باید نگاه ما را به تاریخ باستان و پساباستان خود كاملا منقلب كند. این دانش به نوبه خود ابعاد مختلف تاریخ و فرهنگ ایران را روشن میسازد. ارزش زیر سوال بردن روایتهای دگم تاریخی، دادهها و روایتهایی كه مثل سریشم مغز انسان را بیتحرك میكنند، دقیقا در این است كه روزنههای تاریخی دیگری را باز میكند. و اگر مقصود روشن كردن تاریخ ملتی است، تالیفات مكرر تاریخی ما را به جایی نمیرساند. با تكرار مكررات شرقشناسان غربی قرون ۱۹ام و ۲۰ ۱م میلادی، كه از طرفی به آنان دین بزرگی داریم، شدیدا در جا خواهیم زد و از ابزار تاریخنگاری قرن ۲۱ام كوچكترین بهرهای كه نخواهیم برد، هیچ بلكه عقب نیز خواهیم افتاد. به به و چه چه كردن الكی، تاریخ ملتی را روشن نمیكند! فرهنگ ایرانی فرهنگی جهانیست كه دگماتیزم ملیگرایی نابخرد به اذعان و اثبات آن صدمه خواهد زد!
اذعان به اینكه فرهنگ ایرانی اشكانی رل بنیادینی در نگهداری و اشاعه این فرهنگ جهانی ایرانی داشته است به نوبه خود بسیاری از جنبههای مهم دیگری از تاریخمان را روشن می كند. این آگاهی روشن میسازد كه تاریخنگاری ملی ما تا به چه حد به فرهنگ اشكانیان و ابزار پایداری فرهنگ شفاهی آنان دردست گوسانها بطور مثال، مدیون است. این آگاهی از رل (نقش) مهم خاندانهای اشكانی از جمله كنارنگیان و اسپهبدان در گردآوری شاهنامه و شاهنامهنگاری پردهبرداری میكند و چنانكه در تحقیقاتم نشان دادهام، نشان میدهد كه رل اشكانیان در شاهنامهنگاری در حقیقت بیش از ساسانیان بوده است.
آگاهی به این امر كه دودمانهای پارتی مهرانها از دودمانهای بسیار مهم اشكانی بودند كه حتی در قفقاز نیز سلطه داشتهاند، از داده تاریخی بسیار مهم دیگری نیز، بطور مثال پردهبرداری میكند و آن اینكه به دلایل مختلفی كه بازگشایی آن در محدوده این مصاحبه نمیگنجد، مهرانهای اشكانی از جمله دودمانهایی بودند كه در رشد و انسجام پایههای اكثر علوم فقهی اسلامی، نقش بنیادین داشتند. مهرانها رل اساسیای در طریق نقل احادیث و سهم بزرگی بهطور مثال در شكلگیری سیره النبی، زندگانی پیامبر داشتند. در خوانش اینان از قرآن و دیگر مباحث دینی كه در مقالهای در این مورد ارایه دادهام، مهرانها از بنیانگذاران فقه اسلامی شدند! تحقیقاتی كه در كتاب در مورد گاهنامه حملات عرب ارایه دادهام یكی از پروژههای دیگر بنده شد، یعنی كارم روی گاهنامه زندگی پیامبر كه در آینده انشاءلله به آن خواهم پرداخت. منظور بنده از این پاسخ گشاده اینكه تاریخنویسی اگر انگیزهای به جز انگیزه علمی داشته باشد كه دیگر علمی نمیشود! این پرسش اساسی و مهم جنابعالی اما پاسخ دیگری نیز دارد، بدینترتیب كه محققانی كه از منظر ایدئولوژیك به تحقیق پرداختهاند و میپردازند و چنین اساتیدی اتفاقا زبانزد همه هم هستند، دیگر به تاریخ نپرداختهاند، بلكه به دنبال بازسازی آن تاریخ افسانهای بودهاند كه به مزاج ایدئولوژیك آنان خوش در میآید.
منابع شما در این پژوهش تاریخی چیست و برای این تحقیق به چه منابع و ماخذی مراجعه كردهاید؟
برای پاسخ به تمام پرسشهایی كه در بالا از آنها سخن بردم، لازم میبود كه به منابع مختلف زبانی و فرهنگی مراجعه كنم، در نتیجه به غیر از منابع فارسی و عربی، اعم از تواریخ محلی از جمله كتاب فتوح البلدان بلاذری، فتوح اعثم كوفی، تاریخ طبرستان و رویان مرعشی، فارسنامه ابن بلخی، تاریخ طبرستان ابن اسفندیار، تاریخ نیشابور نیشاپوری، تاریخ قم، تاریخ بخارا و تاریخ بیهق و همچنین متون پهلوی، كارنامه انوشیروان، اردویرازنامه، كارنامه اردشیر پاپكان، اندرزنامه بزرگمهر حكیم، بندهشن، هوم یشت و بهمن یشت، یادگار جاماسپ، مهریشت، دینكرد، بندهشن، مدیگان هزار دادستان، فروردینیشت، شاهنامه فردوسی و دیگر تواریخ كلاسیك عربی، از جمله تاریخ یعقوبی، ترجمه تاریخ طبری نوشته بلعمی، كتاب المغازی واقدی، تاریخ خلیفه ابن خیاط، اخبار الطوال دینوری، كتاب البدء والتاریخ مقدسی، زین الاخبار گردیزی، تاریخ گردیزی، تاریخ سنی ملوك الارض والانبیا حمزه اصفهانی، الكامل فیالتاریخ ابناثیر، الفهرستابن ندیم، احسنالتقاسیم مقدسی، سیاستنامه، نظام الملك، نهایه الارب فی اخبار الفرس والعرب و تواریخ ارامنه از جمله تاریخ الیشه: تاریخ وردان و جنگهای ارامنه الیشه، تاریخ ارامنه موسی خورنی، تاریخچه لازار، بوزندران، تاریخ نسبت داده شده به سبئوس، تاریخچه میخاییل سوری، تاریخچه (سریانی) یشوع العمودی، تاریخچه پاسكال؛ تواریخ یونانی از جمله تاریخ تئوفیلاكت سیموكاتا، تاریخ تئوفانس راهب و مورخ یونانی، پروكوپیوس... رجوع كنم. علاوه بر اینها، تحقیق روی بخشی از دادههای «فرهنگ مادی»، به خصوص سكهها و مهرهای ساسانی، عرصه تحقیقات بنده را گسترش داد و بدینترتیب كار بنده بسان آن دسته از مورخانی شد كه سعی در ارایه تصویری جامعتر، نه تنها از مسائل فرهنگی و سیاسی داخل ایران، بلكه از ارتباطات بینالمللی ایرانیان در منطقه دارند. از ارتباط ایرانیان با روم (شرقی) یا بیزانس و ارامنه كه فرهنگ و تاریخ بسیار نزدیكی به ایران داشتهاند، گرفته تا اعراب ساكن در اطراف میان رودان و خلیج فارس و یهودیان دیرینه میان رودان و ایران. در نتیجه در تحقیقات خود قادر به استفاده از منابع متفاوتی شدم كه از بطن فرهنگهای مختلف آسیای غربی برخاسته بودند و این متدولوژی بسیاری از پرسشهایی را كه تا به حال مطرح نشده بود، مطرح كرد و همچنین پاسخهای نوینی كه بنده به این پرسشها دادهام.
به نظر من، ایده مركزی و اصلی كتاب شما كه در تقابل اساسی با دیدگاه رایج و جا افتاده كریستینسن قرار میگیرد، این است كه امپراتوری ساسانی، نه یك دولت تمركزگرای قدرتمند كه اتحادیهای میان دودمانها و خاندانهای ایرانی (اعم از ساسانی و پارتی) است. اگر ممكن است در مورد این دیدگاه اندكی توضیح بفرمایید.
دولت ساسانی تدریجا امپراتوری پر قدرتی را در آسیای غربی ایجاد كرد كه در طول سالهای603-628-9 میلادی مرزهای امپراتوری هخامنشی را تقریبا دوباره بر پا كرده بود و از مصر و شام بزرگ (از جمله اورشلیم، طبیعتا) گرفته تا یمن و البته سواحل غربی خلیج فارس و میان رودان و فلات ایران را زیر تسلط خود در آورد. یثرب و اعراب داخل شبهجزیره و ساحل شرقی آن نیز كه توسط یكی از توابع دیگر ساسانیان، یعنی اعراب مسیحی و یهودیان حیره، كنترل میشدند، از طریق حیره به ساسانیان مالیات میپرداختند یا كنترل میشدند. بدینترتیب بلوغ و رشد و بعثت پیامبر اسلام (ص) را باید در چارچوب قدرت امپراتوری ساسانی در آسیای غربی و آفریقا در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم سنجید و بررسی كرد؛ كاری كه تا به حال صورت نگرفته و دیدی كه تا به حال مطرح نشده است! در كتابی كه در مورد گاهنامه زندگانی پیامبر اسلام(ص) خواهم نوشت این چارچوب را انشاءالله تا حد امكان روشن خواهم ساخت. خب تا اینجا بحث بر سر قدرت و مرزهای دولت ساسانیان در این مقطع از تاریخ و در طول امپراتوری آنان بود.
اما سوال اینجا است كه «دولت» ساسانی را با همه قدرتش در دوران پسا باستان و دیگر «دول» باستانی چگونه تعریف میكنیم. دودمانی كه تدریجا امپراتوری ساسانی را ایجاد كرد، البته در اوایل كار دودمانی بود كه كمكم در اقلیم خود، در پارس، رشد كرد و قدرتمند شد. دولت تازهای را كه اردشیر و فرزندانش تدریجا به پا كردند، البته متشكل از خاندان ساسانی و وابستگان این خاندان بود كه با شكست اردوان از اردشیر بال و پر گرفتند. همانطوركه میدانیم اما، برای حدود نیم هزاره پیش از آنكه خاندان ساسانی به روی كار بیایند این اشكانیان بودند كه حكمرانی میكردند و شیوه حكمرانی ایشان اتفاقا مبنی بر ساختاری بود كه از هخامنشیان و مادها به ارث برده بودند. بدین معنی كه حقانیت دولت «مركزی» را شاهان دودمانهای دیگر مناطق ایران تضمین میكردند! بدینترتیب بود كه ما یك هزاره شاهنشاهی داشتیم، بدین معنی كه كسی كه بر تخت مینشیند شاه شاهانی است كه همگی به حقانیت او و خاندانش قسم خوردهاند و پیمان بستهاند. در «دولت» ساسانی نیز، چنین ساختاری غالب بود. همانطوركه منابع ارمنی و ایرانی و دیگر منابع ما ذكر میكنند، خود، رشد دودمان ساسانی بدون همكاری نزدیك دودمانهای مختلف اشكانیای كه در مناطق مختلف ایران- به خصوص در شمال ایران از خراسان گرفته تا آذربایجان و قفقاز- حكمرانی میكردند، میسر نمیبود. در ضمن هرگز نباید حكومت پارتها در ارمنستان را كه تا قرن پنجم میلادی بهطور مستقل و بعد از آن نیز به اشكال مختلف با زیر بنای اجتماعی و مذهبی اشكانیان بر پا بود از یاد برد. بدینترتیب در سراسر ایران، از سیستان گرفته تا خراسان و مازندران و از سرزمین ماد و آذربایجان گرفته تا ارمنستان و گرجستان ساسانیان با دودمانهای اشكانیای سر و كار داشتند كه بر مناطق مختلف و رنگارنگ این سرزمین حكمرانی میكردند. اینكه ما تا به حال فرض میكردیم كه با آمدن ساسانیان انقلابی اصولی در ساختار سیاسی و اجتماعی ایرانیان به پا شد جای شگفتی دارد؛ و گرنه اینكه بالاخره اذعان كنیم كه ساختار سیاسی و اجتماعی ایران در دوره ساسانیان ادامه سنتی ایرانی بود كه با شاهنشاهی تعریف میشد، جای شگفتی ندارد! البته كه با سر كار آمدن ساسانیان دودمانهای مختلف پارت یكشبه قلع و قمع نشدند. ساسانیان شاهنشاهی و حقانیت خود را مدیون شاهان خاندانهای پارتیای بودند كه به شرط حفظ استقلال سیاسی و اجتماعی و به خصوص اقتصادی خود در اقلیم خود، شاهنشاهی ساسانیان را قبول كرده بودند. خاندانهای ایرانیای مثل سورنها، كارنها، مهرانها، كنارنگیان و اسپهبدان، از جمله دودمانهایی بودند كه در برهههای مختلف، شاهی از سلسله ساسانی را از قدرت بر كنار میكرده و شاهی دیگر را از خاندان ساسانیان جا نشین او میساختند. از سلطنت یزدگرد اول به بعد (420-399) ما میتوانیم این مشاركت در پادشاهی را در تاریخ ملی خودمان كاملا روشن ببینیم! دینامیاك این ساختار سیاسی ایرانی در دوره ساسانی بسیار پویا و پیچیده بود كه بنده در كارهایم به آن پرداختهام. فرهنگ امپریالیزم ایرانی اصلا اینطور ایجاب میكرد! چرا كه این فرهنگ ایرانی هرگز خود را بر مردم مختلفی كه بر آنان حكومت میكرد اعمال نمیكرد. ماهیت امپریالیزم ایرانی بسان امپریالیزم رومیان نبود. تا اواخر دولت قاجار ارتباط دولت با مردمان مختلف ایران زمین نیز به همین سان بوده است.
مهمترین پیامدهای نگرش مذكور در پرسش پیشین، یعنی در نظر آوردن نظام سیاسی ایران به صورت یك اتحادیه ساسانی- پارتی چیست؟
فكر میكنم بهطور كلی و با توجه به تاریخ ایران در هزاره دوم میلادی، اذعان به این امر كه ساختار و فرهنگ سیاسی ایران از زمان هخامنشیان - حتی پس از به دست گرفتن قدرت توسط تركها از دوران سلاجقه به بعد تا دوران پهلوی آنچنان بوده كه هیچ حكومتی نبوده است حتی پس از به دست گرفتن قدرت توسط تركها از دوران سلاجقه به بعد- كه قادر به از بین بردن سنن سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اقلیمها و مردم مختلف سرزمین ما بشود، به همین جهت بوده است كه ما فرهنگی چنین غنی در تاریخ خود به جا گذاشتهایم. اتحادیه ساسانی- پارتی نمونه بارز دیگری از فرهنگ سیاسی ایرانیان است كه در آن دایره عدالت جای ویژهای پیدا میكند. دایره عدالت نیز روایت فرهنگ سیاسی ایرانیای است كه جهانی شده و فرهنگهای مختلف اسلامی، عتمانی و مغولهای هندوستان و غیره را تحتتاثیر قرار داده است. این همان است كه نهایتا به social contract هابز و لاك و دیگران میرسد. و آن تعریف فرهنگ سیاسی ایرانی از عدالت است. بدین معنی كه میگوید برای نگهبانی از مرزهای مملكت، حكومت نیاز به ارتش دارد. ایجاد و برقراری ارتش نیاز به ثروت دارد. ثروت از كجا ایجاد میشود؟ از دست رعیت. رعیت كی میتواند ثروت ایجاد كند؟ رعیت زمانی میتواند ثروت ایجاد كند كه خود در رفاه باشد. رفاه رعیت را چگونه میشود تضمین كرد؟ در دوران پسا باستان رفاه را با مالیات معقول بر دستاوردهای رعیت تعریف میكردند. اداره و اجرای این دایره است كه به هر حكومتی حقانیت میداد. این رابطه، رابطهای بود كه در مورد دودمانهای پارت با ساسانیان نیز حكم میكرد، یعنی تا زمانی كه ساسانیان شم سیاسی به خرج دادند و به حیطه قدرت، سیاست و اقتصاد دودمانهای مختلف پارتی دست درازی نكردند قدرت و حقانیت خود را از دست ندادند. از زمان یزدگرد اول «بزهكار» شاهان ساسانی تدریجا سعی به آوردن اقتصاد مناطق حاصلخیز و پرثروت پهلو و بازرگانی و داد و ستدی كه در این مناطق در جریان بود زیر سلطه مستقیم خود شدند. و این سیاست از زمان یزدگرد اول به بعد سیاست دولت ساسانی شد و نهایتا به قیام بهرام بود كه موجب قیام بهرام چوبین و ادعای او بر سلطنت شد. پس از بهرام نیز در اواخر قرن ششم میلادی وسطام و وندویه از خاندان اسپهبدان قیام كردند و نهایتا شهر براز مهرانی در اوایل قرن هفتم ادعای سلطنت كرد. مقالات مختلف بنده و پروژههای به ظن خود، مهمی كه در دست دارم گویای روزنههای مختلفی است كه از این بازنگری تاریخمان گشوده میشوند كه در بالا از آنها سخن راندم. بازنگری به جریان شاهنامه نگری و اذعان رل مهم و اساسی پارتها - خیلی بیش از ساسانیان - در حفاظت از تاریخ نگاری ایرانی یكی از این پیامدها است. تداوم سنن فرهنگی و قدرت اقتصادی سیاسی پارتها در نیمه شمالی فلات ایران، تا اوایل قرن نهم و حتی بعد از آن یكی دیگر از این نتایج است. بدین معنی كه باید از این روایت كه تمامی ایران توسط اعراب فتح شد پرهیز كنیم چون چنین اتفاقی نیفتد. اذعان به رل مهم خاندانهای پارتی در اقتصاد ابریشم و در راههای بازرگانیای كه بعدها به شاهراه خراسان شناخته شد، در دوره ساسانیان و در طول «حكومت» امویه دیگر پیامد آن است. اما بازنگری به روایات اسلامی در مورد زندگی پیامبر اسلام (ص) و به خصوص گاهنگاری آن یكی دیگر از نتایج كار بنده است.
یكی از اصلیترین پیشنهادهای شما در این كتاب، بازنگری در تاریخ اشكانیان و كنار گذاشتن مفروضات پیشین درباره ایشان است، مثل اینكه اشكانیان سلسلهای غربگرا و غیرشهری بودند. بفرمایید این مفروضات در مورد اشكانیان از كجا نشات گرفته است و چرا شما این مفروضات را نادرست میدانید؟
پارادایمهایی كه در مورد اشكانیان در تاریخنگاری غربی و ایرانی تا به حال استوار بوده است مبتنی بر مفروضاتی بوده است كه توسط دشمنان اشكانیان از طرفی در تاریخنگاری رومی و از طرفی دیگر در تاریخنگاری ایرانی و اسلامی ترسیم شده بودند. این دادهها در قرون نوزدهم و بیستم بدون دید انتقادی و تحلیلی توسط تاریخ نگاران غربی - گاهی عمدا - و به تبعیت از آنان تاریخ نگاران مدرن ایرانی اقتباس شد. روم البته كه رقیب نداشت! تمدن كلاسیك البته كه نمیتوانست تحتتاثیر تمدن ایرانی قرار بگیرد! و اشكانیان البته كه شجر نامه طایفهای داشتهاند و رومیان البته كه چنین گذشتهای نداشتهاند! دید انتقادی بر عكس نشان میدهد، همانطوركه تاریخنگاری اواخر قرن بیستم تا به حال نشان داده است كه نه تنها اشكانیان یكی از بزرگترین قدرتها و پر امتدادترین فرهنگهای آسیای غربی بودند، بلكه یكی از مهمترین دشمنان رومیان و تاثیرگذار بر فرهنگ و اقتصاد رومیان نیز بودند. در مورد فرهنگ مادی و شهری اشكانیان نیز در حال حاضر گروهی بحث میكنند كه در بخشهای شرقی دریای كاسپین، در حوالی گرگان داههها همیشه سكونت داشتهاند و اینها در منطقه تازه وارد نبودهاند و در منطقه دهستان، كنفدراسیونهای بزرگ اجتماعیای شكل گرفته بودند كه از تجهیزات آبیاری گسترده، سكونت ممتد و فرهنگ آهن برخوردار بودهاند و محل نشو و نمای اشكانیان این مناطق بودهاند. در مورد فرهنگ شهرسازی اشكانیان نیز همان بس كه نه تنها نسا، بلكه گرگان و قومس و ری و همدان و مهمتر از همه تیسفون، زیرنظر اشكانیان دوباره احیا شدند یا توسعه یافتند. همه اینها و رل مهمی كه اشكانیان در احیای بازرگانی آسیای غربی داشتهاند – كه خود دید و فرهنگ «بینالمللی» میآفریند - و همچنین اهمیت و احترامی كه از طرفی دیگر رومیان، در عین «دشمنی»، برای اشكانیان قائل بودند، در دنیای آكادمیك طیف جدیدی را ایجاد كرده است كه حق بزرگ اشكانیان را در تمدن آسیای غربی دوباره احیا میكند.
شما در كتاب از اهمیت خاندانها و دودمانهای پارتی (پهلو) سخن به میان آورده و نشان دادهاید كه این دودمانها، در سراسر دوره ساسانی، نقش كلیدی و اساسی در حفظ ساختار ایفا كردند. خاستگاه و منشأ و محل زندگی این خاندانها و دودمانها كجاست و منابع شما در پژوهش ایشان چیست؟
در مورد این خاندانها و همچنین منابع مختلف ایرانی و ارمنی و رومی و همچنین مُهرشناسی ای كه از بطن آنان دادههای خود را درباره این دودمانها بیرون كشیدهام پیش از این سخن رفت. در مورد مناطقی كه این خاندانهای پارتی در آنجا سكونت داشتهاند باید بگوییم كه از دیر باز كنارنگیان و اسپهبدان با خراسان، كارنها با طبرستان و گرگان و نهاوند و همدان، مهرانها در ری و ارمنستان و گرجستان، سورنها در سیستان و همچنین ارمنستان حكمرانی میكردند.
نگرش جدید و بدیع شما نسبت به ساختار نظام سیاسی ایران در عصر ساسانی، یعنی در نظر گرفتن آن به صورت اتحادیه ساسانی- پارتی چگونه نگرش ما را در توضیح شكست ایران در برابر اعراب دگرگون میسازد؟ به عبارت دیگر، در دهههای پایانی حیات ساسانیان، چه بر سر این اتحادیه آمد و چرا و چگونه این اتحادیه متزلزل شد؟
بین سالهای ۶۲۸ تا ۶۳۲ اتحادیه ساسانی- پارتی كاملا به هم ریخت. همانطوركه قبلا به آن اشاره كردیم از همان دوران یزدگرد اول به بعد ساسانیان دست درازی خود را به قلمرو پارتها و اقتصاد آنان در شمال شروع كرده بودند. از سالهای ۵۹۰ میلادی به بعد، یعنی از زمان انقلاب بهرام چوبین كه برای اولینبار در تاریخ این اتحادیه، حقانیت پادشاهی ساسانیان را زیر سوال برده بودند تا آخر دولت ساسانی این كشمكشها ادامه داشت. و با وجود این بخش قابل ملاحظهای از لشكریان ایران را در طول جنگهای ۳۰ ساله با بیزانس، سربازان پارتهایی بودند كه سپهبدهای اشكانی به كارزار آورده بودند. دربحبوحه جنگ، در سالهای ۶۲8-۶۲4، دقیقا وقتی كه حمله اعراب به میان رودان شروع شده بود، این اتحاد به هم خورد. یعنی ائتلاف اهل فارس، به قول طبری با اهل پهلو، با وجود فعالیاتهای ملكه بوران به هم خورد. در روایات اسلامی آمده است كه این پس از رحلت پیامبر (ص) و در جریان جنگهای رده بود كه حمله اعراب آغاز شد. در كتاب افول از گاهنامه شهان ساسانی برای باز گشادن تاریخ درهم این برهه از تاریخ استفاده شد. پس اگر بر طبق گاهنگاری ساسانی فتح میانرودان طی سالهای ۶32-628 اتفاق افتاده، یعنی زمانی كه حضرت پیامبر(ص) هنوز در قید حیات بودند، چرا در فتوح خبری از ایشان نیست؟ جواب این سوال را در ماهیت گاهشماری اسلامی باید جست كه در این بحث نمیگنجد. این آخری و جریان بنیاد كوفه و بصره كه به جریان شیعه و سنی باز میگردند، بطور مثال، ازدیگر پیامدهای جدیدی بود كه از آن صحبت راندیم.
یكی از مفروضات غالب در مورد ایران عصر ساسانی كه با ایدههای مطرح شده در كتاب شما با چالش اساسی مواجه میشود، دین سالاری ساسانیان و غلبه دیانت زردشتی در سراسر ایرانزمین است. شما نشان دادهاید كه از قضا بر خلاف این نگاه رایج، در اقصینقاط ایران، با تنوع اشكال دینورزی و دیانتهای متفاوت مواجه هستیم. این تنوع اشكال دینورزی چه تاثیری در مفروض طرح شده دارد؟
این بر میگردد به همان اصل اصولی تاریخ ایران كه بر خلاف پارادایمهای رایج، از جمله روایات دینسالاری ساسانیان است كه به ما آموختهاند، در دنیای پساباستان ایرانی هیچ درست دینیای بر اقوام مختلف ایرانی تحمیل نشد. در دنیای پیش از مدرن در تمدن ایرانی در مذهب اجباری نبوده است! و از مادها و هخامنشیان گرفته تا اواخر دوران ساسانیان، نه تنها در مذهب اجباری نبوده است بلكه اكثر شاهان ایرانی به تبعیت از این سنت ایرانی و بهطور كلی مذهب مشخصی را بر مردمی كه زیر سلطه داشتند تحمیل نكردند. و اگر سعی در آن داشتهاند، موفق نبودهاند. در نتیجه مذهبیون ادیان ایرانی و غیر ایرانی مختلف در كنار یكدیگر زندگی میكردند، از مانویان و مهریان و زرتشتیان و پیروان آناهیتا گرفته تا یهودیان كه پس از ایرانیان دومین قوم باستانی ایران بودند و مسیحیان كه بالاخره كلیسای ایرانی سریانی را پایهریزی كردند، همه در كنار یكدیگر زندگی میكردند. آیین مهر، یكی از مهمترین جریانات دینی ایرانی بوده است كه به دلایل مختلف به آن توجه كافی نشده است. ما حتی نمیتوانیم درست دینی orthodoxy زرتشتی را در دوران ساسانی به درستی تشریح كنیم! اسطوره اینكه ایرانیان در زیر سلطه موبدان زرتشتی و آیین خشك زرتشتی بودند و نیاز به دینی داشتند كه برابری آنها را ممكن میساخت اسطورهای بیش نیست! در مقطع حمله اعراب به آسیای غربی («خاورمیانه») اسلام هنوز به انسجام نهایی خود به لحاظ نهادی و استقراری نرسیده است.
آیا این برداشت از كتاب شما صحیح است كه علت اصلی ضعف و فتور ساسانیان و شكست ایشان از اعراب، زوال اتحادیه ساسانی- پارتی است؟
ادامه قدرت دولت ساسانی بدون همكاری مدام و نزدیك دودمانهای مختلف پارتی میسر نمیبود. یكی از دلایل مهم شكست خاندان ساسانی از روم شرقی و سپس از اعراب، طی سالهای ۶32-۶28، نیز دقیقا این بود كه سرداران دودمانهای مختلف اشكانی و لشكریانشان، از جمله اسپهبدان، كنارنگیان و مهرانیان دولت ساسانی و جنگهای سیساله خسرو دوم از حمایت از دولت ساسانی سر باز زدند. اگر به اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم برگردیم میبینیم كه تسخیر آسیای غربی توسط ساسانیان بدون لشكریان اشكانی میسر نمیشد و در نتیجه ساسانیان قدرت خود و همچنین شكست خود را از قبل اشكانیان داشتهاند.
آگاهی به این داده اساسی و مهم تاریخی كه فرهنگ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اشكانیان از آمدن آنان به فلات ایران تا سده دهم میلادی كم و بیش برای بیش از یك هزاره ادامه داشت، باید نگاه ما را به تاریخ باستان و پساباستان خود كاملا منقلب كند. این دانش به نوبه خود ابعاد مختلف تاریخ و فرهنگ ایران را روشن میسازد. ارزش زیر سوال بردن روایتهای دگم تاریخی، دادهها و روایتهایی كه مثل سریشم مغز انسان را بیتحرك میكنند، دقیقا در این است كه روزنههای تاریخی دیگری را باز میكند. و اگر مقصود روشن كردن تاریخ ملتی است، تالیفات مكرر تاریخی ما را به جایی نمیرساند. با تكرار مكررات شرقشناسان غربی قرون ۱۹ام و ۲۰ ۱م میلادی كه از طرفی به آنان دین بزرگی داریم، شدیدا در جا خواهیم زد و از ابزار تاریخنگاری قرن ۲۱ام كوچكتری بهرهای كه نخواهیم برد، هیچ بلكه عقب نیز خواهیم افتاد. به به و چه چه كردن الكی، تاریخ ملتی را روشن نمیكند! فرهنگ ایرانی فرهنگی جهانیست كه دگماتیزم ملیگرایی نابخرد به اذعان و اثبات آن صدمه خواهد زد!
اذعان به اینكه فرهنگ ایرانی اشكانی رل بنیادینی در نگهداری و اشاعه این فرهنگ جهانی ایرانی داشته است به نوبه خود بسیاری از جنبههای مهم دیگری از تاریخمان را روشن میسازد.
منبع: روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید