1393/5/29 ۰۹:۴۸
پیدایش شعر فارسی و پختگی به ظاهر زودرس آن را نباید پدیدهای غیرعادی و غریب شمرد. در حقیقت زمینه این رشد و بلوغ در منابع و خاستگاههای آن فراهم آمده بود كه حاصل آن در سرودههای شاعران عصر سامانی تبلور یافت. به قول بهار برای شعر عروضی فارسی دو آبشخور میتوان فرض كرد: یكی اشعار هشتهجایی قافیهدار( فهلویات) كه چه بسا منشأ دوبیتی و قطعه و غزل و مثنوی باشد؛ دیگری اشعار عربی كه بیشتر در قصاید فارسی شاهد تأثیر آنها هستیم.
وی بنابراین مقدمه كه اوزان متنوع شعر فارسی در عصر سامانیان از اوزان متداول شعر عربی بس دور بوده و فقط در دورههای بعد، از این تنوع كاسته شده و اوزان به بحور شعر عربی نزدیك گردیده، تا آنجا پیش میرود كه شعر عروضی فارسی را در آغاز زاییده اشعار هجایی محلی میداند و بر آن است كه به تدریج به بحور عروضی عربی نزدیك شدهاست. بهار در شرح خاستگاههای شعر عروضی فارسی، سه قسم شعر در ایران عصر ساسانی تشخیص میدهد: «سرود»، «چكامگ»، «ترانه» و میگوید:
سرود مختص ستایش ایزدان و شاهنشاه و مجالس رسمی بوده و با آهنگ موسیقی خوانده میشده است و اشاره میكند كه: «در متون، از سرودهای باربد و سرودهای خسروانی سرودهای سیگانه به عدد ایام ماه كه در الحان365 گانه به عدد ایام سال خوانده میشدهاند یاد شده است. چكامه را فردوسی چند بار درباره اشعار غنایی در وصف كارهای نمایان پهلوانان و آفرین بزرگان از جمله در داستان بهرام گور و معاشقات او طی گردشهای محرمانه و سر زدن به خانه دهقانان و خواستگاری دوشیزگان حرم آنان1 به كار برده است. ترانه در متون پهلوی نام برده نشده؛ اما در ادبیات عصر اسلامی بر دوبیتیها و رباعیات غنایی اطلاق شده است.»
بهار خوانده شدن رباعی به این نام را دلیل سابقه آن شمرده و قدیمترین نمونه آن را در قالب هشتهجایی هجویه سهپاره یزید بن مفرّغ كه در اواسط قرن هجری سروده شده،2 وسه پاره دیگر در هجو اسدبن مسلم كه در تاریخ طبری نقل شده3 دانسته است. این نمونهها و شواهدی دیگر كه در اشعار كِردی قوچانی به دست آمدهاند، سه پاره هشتهجایی قافیه دارند. در عصر اسلامی، اشعار هشتهجایی قافیهدار به زبان محلی در فهلویات ادامه یافت كه نمونههای آنها از جمله در تاریخ قم، تاریخ ابناسفندیار و مقدّمه مرزباننامه نقل شده است.
آنچه مسلم است، شعر هجایی و ضرب در زبانهای باستانی و میانه ایرانی سابقه دارد و از وجود آنها شواهدی و از خود آنها نمونههای متعددی در دست است از عصر مادها هیچ نوشتهای به زبانهای ایرانی برجای نمانده است؛ اما در نوشتههای مورّخان یونانی اشاراتی به داستانها و قصهها و اشعار این دوره شده است. آثِنئوس4 مینویسد كه خنیاگران با اوراد خود دلاوریهای كورش و جنگ او را با آستیاگِس5 پیشگویی میكردند و به نقل از دینون6 میافزاید كه «در بزم آستیاگاس، خنیاگری پرآوازه به نام آنگارس7 را فراخواندند تا داستانهای منظوم را به آواز بخواند.» گزنفون روایت میكند كه: «ایرانیان در داستانها و سرودهای خود زیبایی و خصال نیكوی كوروش را میستایند.»
كتزیاس نیز از داستانهای حماسی و عاشقانه مادی یاد میكند. خارس میتلنی نیز داستان عشقی زاریادرس8 و اِداتیس9 را نقل میكند كه به نظر مِری بویس،10 اصل مادی دارد و با آیین پرستش ایزد عشق ـ احتمالاً اناهیتا ـ مربوط بوده و به صورت «داستان گشتاسب و كتایون» وارد حلقه داستانهای كیانی شده و در شاهنامه منعكس گشته است.
در عصر هخامنشیان، احتمالاً مجموعهای از روایات حماسی وجود داشته كه نویسندگان یونانی در آثار خود از آنها بهرهجستهاند. به گزارش استرابو11 معلمان فرزندان پارسی تعلیمات خود را با افسانههایی در شرح اعمال خدایان و مردان بزرگ مصور میساختند.
قدیمترین بخشا اوستا،گاهانـ گاه یا گاثه به معنی سرود كهنترین اثر ادبی برجای مانده از زبانهای ایرانی باستان، سروده زردشت است و آن شامل 17 سروداست كه در اوستای كنونی در «یسنها» درج شدهاند. شعرگاهانی از نظر ساختار به اشعار ودایی شباهت دارد. هر سرود دارای «بندهایی» است و هر بند ابیاتی با شعار هجای ثابت در بر دارد. «یشتها» نیز سرودهایی هستند در ستایش خدایان كهن ایرانی، در هر یك از یشتها عبارت آغازین بیت اول هر كرده نمودار درون مایه آن یشت و خصایص اصلی ایزدی است كه در آن ستایش میشود. از ویژگیهای ساختاری این سرودهاست: تكرار كلمات یا عبارت واحد در آغاز و پایان ابیات؛ تكرار یك نام مثلاً اناهیته (پاك، بیعیب) در حالات گوناگون صرفی؛ قرینهسازی در نقل روایات اساطیری و حماسی.
محتوای یشتهای دراز توصیف و ستایش یكی از ایزدان و یاری خواستن از اوست با ذكر اسطورهها و حوادثی كه در آنها نقش داشته است. داستانهای مندرج در یشتها غالباً كوتاهاند و به اجمال نقل شدهاند یا به آنها اشاره شده است و میرساند كه مخاطبان با آنها آشنا بودهاند. بسیاری از این داستانها، در روایتهای بعدی مانند متون پهلوی یا شاهنامه و منابع اسلامی آن، به تفصیل نقل شده است. نمونه آنها داستان آرش است كه در «تیشتر یشت» تنها در تشبیهی به آن اشاره رفته و روایت كاملتر آن در متون پهلوی و فارسی آمده است.
در یشتها، از آنجا كه باورهای ایرانیان پیش از ظهور زردشت در آن با معتقدات زردشتی در آمیخته، دو مضمون میتوان تمیز داد: یكی وصف اعمال ایزدان و پهلوانان و شاهان اساطیری به زبانی شاعرانه، دیگری نیایشهای دینی كه رنگ زردشتی دارد. غالب اشعار در دسته اول از ابیات هشتهجایی و در دسته دوم از ابیات هفت و نههجایی تشكیل شدهاند.
در عصر اشكانی، ادبیات همانند دورههای پیش از آن، عمدتاً به صورت شفاهی و سینه به سینه نقل میشد. گروهی از قصه گویان و نقالان دوره گرد به نام «گوسانها» داستانهای ملی ایرانی را حفظ و به ساسانیان منتقل كردند. همین داستانها بودكه بعدها بخشی از منابع «خدای نامه» پهلوی شد و در «شاهنامه» فردوسی منعكس گردید. از میان داستانهای برجای مانده در ادبیات فارسی، منظومه عاشقانه «ویس و رامین» اصل پارتی دارد. بعضی از داستانهای شاهنامه از جمله داستان بیژن و منیژه احتمالا متعلق به عصر پارتیان است.
از كتیبههای ساسانی، بخش دوم كتیبه كرتیر، در سر مشهد حدود 80 كیلومتری كازرون، در وصف معراج این موبد موبدان پرقدرت عصر ساسانی است كه از مضامین تصویری و شاعرانه سرشار است.
آثار ادبی به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی) كه در سنت شفاهی حفظ میشد، در عصر اسلامی، با نشستن زبان فارسی به جای زبان پهلوی در مقام زبان مشترك ملی، نابود گشت. شعر هجایی یا ضربی پهلوی نیز كه غالباً سینه به سینه نقل و با موسیقی خوانده میشد، به دست فراموشی سپرده شد. با این همه، آنچه از متون پهلوی به جا مانده برای آشنایی با اسطورههای باستانی و جهانبینی ایرانیان باستان منابع گرانبهایی شمرده میشوند.
از جمله این آثارند: ارداویرافنامه(ارداورازنامه)، زند وهمن یسن، جاماسبنامه (جاماسپنامگ)، درخت آسوری (درخت آسوریك)، یادگار زریران، خداینامه(خو تای نامگ)، اشعار مانوی، و منظومه مقفّای كوتاهی در حدود 14 بیت كه طی آن ظهور بهرام ورجاوند در پایان جهان پیشبینی شده است. مطالب این متون، هرچند در عصر اسلامی تألیف و تحریر شدهاند، به روزگاران كهن باز میگردد. برخی از آنها را شعر تشخیص دادهاند و در شماری دیگر از آنها مایهها و آثار تخیل شاعرانه نمودار است.
ارداورازنامه متنی است منثور، اما در آن عناصر تخیلی میتوان سراغ گرفت. این متن گزارش سفر روحانی ارداویراف است به جهان دیگر.
در زندوَهمنیسن حوادث جهان به مكاشفه پیشگویی شده است. اورمزد چهار دوره زمانی جهان را در رؤیا به زردشت نشان داد در چهار نماد زرین، سیمین، پولادین، و آهنین آمیخته با فلزات دیگر كه به ترتیب مقارنند با پادشاهی گشتاسب و ظهور زردشت، اردشیر كیانی، خسرو انوشیروان، و فرمانروایی دیوان ژولیده موی خشمنژاد (پایان هزاره زردشت، هزاره دهم از دوره دوازده هزار ساله جهان). در آغاز فصل دوم آن، هفت دوره نام برده شده است: زرین، سیمین، رویین، برنجین، ارزیزین، پولادین و آهنین آمیخته، به ترتیب مقارن پادشاهی گشتاسب، اردشیر كیانی، اردشیر و شاپور دوم ساسانی، بلاش، بهرامگور، خسرو انوشیروان، و دیوان ژولیده خشم نژاد. فصل چهارم به حوادث پایان هزاره زردشت و فصلهای هفتم و هشتم به حوادث هزاره هوشیدر(اوشیدر) یكی از موعدان زردشتی، و ظهور بهرام ورجاوند و پشوتن پسر گشتاسب اختصاص دارند. فصل نهم با سخنانی درباره اوشیدر و پشوتن آغاز میشود، سپس شرح حوادث هزاره اوشیدرماه ( آخرین هزاره) و رها شدن ضحّاك از بند و كشته شدن او به دست گرشاسب میآید و متن با ظهور سوشیانس پایان مییابد.
جاماسبنامه حاوی بخشی از پیشگوییهای جاماسب12 وزیر و مشاور گشتاسب به نظر بنونیست13 شعر است و اگر هم در صورت كنونیاش نثر باشد، اصل آن شعر بوده و زبان شاعرانه دارد.
درخت آسوری منظومهای است در مناظره بُز و نخل كه به زبان پارتی سروده شده و آنچه به دست است، به خطّّ كتابی پهلوی است. «بز» را نماینده دین زردشتی و «نخل» را نماینده دین آشوری و بابلی، كه در آن آیین پرستش درخت جایگاه مهمّی داشته، دانستهاند. همچنین بز نماد جامعه دامداری و نخل نماد جامعه كشاورزی شمرده است. بَنوِنیست اساس وزن آن را هجایی تشخیص داده؛ اما هنینگ14 وزن آن را مانند دیگر اشعار پارتی و پارسی میانه ضربی15 دانسته است.
زبان شاعرانه متن ساده و بیپیرایه است. در آن، برگ نخل به برگ نی و از شیرینی به انگور، نرمی و سفیدی اندام دوشیزه به سینه و گردن بز، و بوی تنِ بز به گلِ گیتی تشبیه شده است. تعبیر معروف «مروارید پیش خوكان افكندن»، كه در انجیل متّی آمده و ناصر خسرو نیز آن را در شعر خود به كار برده، همچنین تعبیر كنائی «چنگ زدن پیش شتر مست» در آن به كار رفته است. سیاههای از پوشیدنیها، خوردنیها، سازها، عطرها، زینافزار و جنگافزار، لوازم زندگی، اصطلاحات مربوط به نویسندگی و دینی نیز در آن درج شده است.
یادگار زریر: یگانه متن حماسی به جامانده از حماسههای به زبان پهلوی، سوای مندرجات خداینامه، كه به ادبیات شفاهی تعلق داشتهاند و نام شماری از آنها در منابع عربی آمده است، رسالهای است كوتاه و در اصل به زبان پارتی ظاهراً منثور، و منظوم آن به صورت كنونی به زبان و خط پهلوی است؛ اما در خلال آن، واژهها و تركیبات و ساختارهای زیان پارتی دیده میشود و تنها بازسازی شعری برخی از پارههای آن میسر است. در آن، از جنگ ایرانیان با خیونان سخن رفته و سوگ بستور بر سر تن بیجان پدر (زریر) از نمونههای زیبای ادبیات ایرانی شمرده شده است. مطلب این منظومه در مواردی با شرح جنگهای گشتاسب و ارجاسب، كه دقیقی آن را به نظم درآورده، منطبق است.
خدای نامه، مهمترین اثر تاریخی و اساطیری عصر ساسانی، حاوی نام پادشاهان و گزارش آمیخته به افسانه و حوادث مربوط به سلسلههای ایرانی، در اصل به زبان پهلوی بوده كه در دست نیست و محتویات اساسی آن را فقط از روی منابع عربی و فارسی میتوان معلوم ساخت. از آن جمله است: اسطورههای هندوایرانی و اقوام ایرانی كه گهواره آنها سرزمین شرقی ایرانی بزرگ بوده است. این روایات كیانی با روایات مربوط به شاهان و پهلوانان اشكانی (گیو، گودرز، میلاد، بیژن) و رقابت خاندانهای توس و گودرز در افسانههای كاووس در آمیخته است. افزون بر قدیمترین روایت حماسی ایران، یادگار زریر كه از آن یاد شد، احتمال داده شده است بعضی از داستانهای شاهنامه چون داستان بیژن و منیژه، كه در مآخذ دیگر دیده نمیشوند، اصلی اشكانی داشته باشند. همچنین برخی از اسطورههای ایرانی كه در روایات ارمنی آمده، محتمل است از طریق اشكانیان به ارمنستان رفته باشد.
اشعار مانوی سرودهای دینی است كه همراه با موسیقی در مناسك مذهبی خوانده میشد. این اشعار را به سه دسته سرودهای بلند؛ مدیحه (آفرین)های بلند؛ و سرودهای كوتاه تقسیم كردهاند. از سرودهای بلند، هر یك شامل چند هندام (اندام) چهار مجموعه در دست است: دو مجموعه به زبان پارسی میانه و دو مجموعه كه قطعاتی از آنها به زبان سُغدی نیز موجود است. مدیحهها (پارسی میانه: afurisn، پارتی: afriwan سرودهایی خطاب به یكی از ایزدان مانوی یا خودمانیاند كه از «یشتها» تقلید شدهاند و از هیچ یك از آنها متن كامل شناخته شده است.
سرودهای كوتاه كه متن كامل بعضی از آنها به دست آمده است، در ستایش خدایان و ستایش و سوگ بزرگان است. برخی از آنها در مراسم روز دوشنبه روز مقدس مانویان یا در جشن سالانه آنان خوانده میشد و ابیاتی از آنها را جماعت شركتكنندگان در نیایش تكرار میكردند. بسیاری از این سرودها ابجدیاند، یعنی حرف آغازی ابیات و به ندرت واژههای كلیدی، به ترتیب ابجدی مرتب گشته است. در اشعار ابجدی، غالباً پس از بیت اول یا دوم یا جای دیگر، بیتی خارج از ترتیب درج و گاه، پس از آخرین حرفْ (ت)، بیتی افزوده میشد.
هنینگ وزن اشعار مانوی و كلاً وزن شعر فارسی میانه و پارتی را ضربی یا تكیهای تشخیص داده است. از آخرین پژوهشها این نتیجه به دست آمده كه در اشعار پارتی و به احتمال قوی، هم در اشعار پارسی میانه، هر بیت شامل دو مصراع است و در هر مصراع دو كلمه اصلی است و تكیه آنها بر روی هجای آخر است.
پینوشتها:
1ـ در یكی از این بازدیدها، دهقان از دختر خود آرزو میخواهد چنگ بردارد و چامهای بنوازد و چامه در وصف زیبایی و دلاوری مهمان است.
2ـ آبست و نبیدست و عصارات زبیب است و سمیه رو سپیدست (سروده51 هجری منقول در اغانی، البیان و التبیین جاحظ، و تاریخ سیستان).
3ـ از ختلان آمدیه...
4- Atenaeus 5- Astyages 6- Dinon
7- Angares 8- Zariadres 9- Odatis
10- Boyce 11- Strabo
12ـ بخشی از این پیشگوییها در یادگار جاماسبی (ایادگاری جاماسپیگ) و هم در یادگار زریر آمده است.
13- Benveniste 14- Henning 15- accentual
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید