1397/10/15 ۰۷:۵۸
آنچه در پی می آید،متن کامل مقاله ای است که در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات(وبا تیتر«نیما: این زبان دل افسردگان است») چاپ شده است و اینک، از پس عبور حدود ۴۱ سال از آن ایام؛ شاید خواندن دوباره این گفت وگوها و اطلاع از آراء و اندیشه های تنی چند از بزرگان شعر و ادب معاصر که بعضاً از میان ما رفته اند، خالی از لطف و اندیشه نباشد.
نیما از نگاه اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی،محمدعلی سپانلو و یدالله رؤیایی
اشاره: آنچه در پی می آید،متن کامل مقاله ای است که در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات(وبا تیتر«نیما: این زبان دل افسردگان است») چاپ شده است و اینک، از پس عبور حدود ۴۱ سال از آن ایام؛ شاید خواندن دوباره این گفت وگوها و اطلاع از آراء و اندیشه های تنی چند از بزرگان شعر و ادب معاصر که بعضاً از میان ما رفته اند، خالی از لطف و اندیشه نباشد. این مطلب، آن موقع، به مناسبت هجدهمین سالگرد در گذشت نیما(۱۳دی۱۳۳۸)تهیه و چاپ شده است.
***
در این سرمای استخوانسوز رسیدن ۱۳ دی، باز خبر از غیبت بزرگترین شاعر معاصر ایران علی اسفندیاری (نیما یوشیج) میدهد. سخن گفتن از نیما هیچگاه بهانه خاصی نمیخواهد.
هرگاه که سخن از ادبیات معاصر، خاصه شعر برود، ناگزیز از نیما یاد خواهد شد. از پیشروی تکتاز و کمنظیر که تمام زندگی ادبیاش را صرف تجربههای درخشان شعری کرد و ارثیه بزرگ او هنوز هم ادب معاصر را غنی میدارد. این نوشته حقشناسی شناسندگان راه اوست.
از سال ۱۳۰۰ که افسانه نیما برای نخستین بار چاپ شد، مدام بحث و جدل پیرامون آثار روستایی مرد آمده از یوش درگیر بوده است و گروهی او را شایسته جاودانگی دانستهاند و گروهی او را درخور فراموشی.
نخستین گروه، نیما یوشیج را به عرش اعلا رساندهاند و در کار زندگی او نشانههایی از نبوغ و خلاقیت را یافتهاند و به عنوان مدافع بر هر کس که نیما و کارش را نفی کرده، شوریدهاند.
این دسته به روستایی مردیوش به عنوان یک چهره دگرگونساز در ادبیات ایرانزمین مینگرند و باور دارند که تأثیر او را نباید تنها در شعر جستجو کرد، بلکه او در قالب یک شاعر پیشرو، بر تمامی جهات هنر ایران تأثیر گذاشته است.
تمامی دستاندرکاران هنر امروز و یا هنر نو (منظورم دستاندرکاران هنر ایرانی است)، در سالهایی از زندگیشان به شعر نیما شیفتگی نشان دادهاند و همین شیفتگی در آنها مؤثر افتاده است.
اما دومین دسته، در مقابل گروه نخست که در میان آنان طرفداران افراطی هم کم نیست، بهکلی منکر تأثیر مثبت کار نیما یوشیج شدهاند و میشوند و اعتقاد دارند که نیما علاوه بر کماطلاعی در زمینه ادب کهن ایران (که این یک نظر کاملاً نادرست است)، بهصورت عاملی مخرب در ادب امروز جلوه نموده است.
اینان در تمامی بحث و جدلهایشان به عنوان مدرک به دنبال ضعیفترین جلوههای شعر امروز میگردند و هر لاطائلی را که به چاپ رسیده است، شعر به حساب میآورند و چماق سنگین پرخاش را بر سر راستینمردی که قصدی جز افزایش کارآمدی و عرصه شعر ایران نداشت، فرود میآورند.
با این همهـ یعنی پس از بحث و جدلی پنجاه و چندسالهـ تمامی افراد آشنا و غیر آشنا با شعر امروز، پیرامون شعر نو و نیما یوشیج حرف زدهاند و نظر دادهاند که بیشترین اینها وابسته به دو گروه افراطی هستند و تعداد افرادی که نظراتشان را با ملایمت عنوان کردهاند و واقعیت تاریخی را که ماندگاری شعر نیما و نام او بدان وابسته است، از یاد نبردهاند، کم است.
قاعدتاً باید بحث و جدلی پنجاه و چند ساله برای شکافتن شعر نیما و روشن کردن وضعیت آثار او کافی باشد، اما عملاً اینطور نیست و با کمال تعجب میبینیم که این بحث و جدلها تنها اندکی از راه واقعی تحقیق در آثار نیما را هموار کرده است و جز این کاری صورت نگرفته که با اتکاء به آن بحث را خاتمه پذیرفته تلقی کرد.
بحث و جدل از این رو باید ادامه پیدا کند که علیرغم تلاش صادقانه سیروس طاهباز در تنظیم و تصحیح و چاپ اشعار نیما یوشیج، باز هم بسیاری از آثار او چاپ نشده است و باید در آینده منتظر انتشار آنها باشیم.
از ده سال قبل به این سو، هر ساله به مناسبت سالگرد مرگ نیما یوشیج ما صفحاتی در تجلیل از او به چاپ سپردهایم و با تمامی کسانی که به گمان ما صلاحیت اظهارنظر (چه موافق و چه مخالف) را داشتهاند، به صحبت نشستهایم و حالا که به هجدهمین سالمرگش میرسیم در میمانیم که امسال برای تجلیل از مردی که حداقل شعر امروز ایران حرکت و تجدید قوایش را به آن مدیون است، چه باید بکنیم؟
گفتیم، با آنان که صاحب صلاحیت بودند و حرف و نظرشان میتوانست گرهگشایی در معضلات کار نیما باشد سخن گفتهایم، اما متأسفانه تعداد افراد صاحب صلاحیت در این ایام آنچنان اندک است که از برهوت ادب معاصر نشانهها میدهد.
در گذشتهها با بسیاری سخن گفته بودیم، با اخوان حرف زدیم، از شاملو نظر گرفتیم، با شاهرودی گپ زدیم، نظر سپانلو را به چاپ سپردیم، نادرپور، م آزاد، سیروس طاهباز، دیگر و دیگران، ما رادر این عرصه یاری دادند و اکنون مراجعه به بسیاری از اینان اگر مقدور باشد، چه حاصلی جز تکرار همان حرف و سخنها دارد؟
نیما یوشیج درباره شعرش و قواعد و قوانین آن چنین میگوید:
«من برای بینظمی هم به نظمی اعتقاد دارم ـ کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر میچسبد ـ و شعر آزاد سرودن برای من دشوارتر است از غیران. مایه اصلی اشعار من «رنج» است. به عقیده من، گوینده واقعی باید برای کلامش مایه لازم را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر میگویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بودند که مجبور به عوض کردن آنها بودهام تا با رنج من و دیگران، بهتر سازگار باشد…»
«… وی در رشتههای تاریخ و فلسفه اسلامی و لغت عرب مطالعات کافی دارد و در ادبیات بینالمللی زیاد کار کرده و تحقیقات وافر و عمیقی در ادبیات فارسی و عربی و فرانسه کرده است.
اگرچه در شیوه شعر سرائی به طرز قدیم به استادی شهرت دارد معالوصف طرح نوینی برای اشعار فارسی ریخته و از این حیث انقلابی ایجاد کرده است که روز به روز بر پیروانش افزایش مییابد. نامبرده از شعرائی است که اشعار او بسیار زنده و گیرا و پر از مضمونهای بدیع و جالب است و خاصه در تاریخ مازندران اطلاعات وسیعی دارد….»
نیما هر که بود و هر چه بود، جلوهای از صداقت کوهساران بود. بهمان شهامت و همان صراحت که فقط در بلندپروازی عقابی میتوان آن را سراغ گرفت و یا کشیدگی اندام صخرهای بلند بر نوک قلهای دور از دسترس٫ اسماعیل شاهرودی (اینده) که یکی از باوفاترین شاگردان و پیروان نیما است، یک بار به همین مناسبت گفته است: «… نیما شوخطبع بود و در حرفهایش طنزی ظریف نهفته بود و در حرکتش هم.
میدانی آدمهائی که به طنز روی میآورند، از صراحت رنجها میگریزند.
نیما هیچگاه در حرفهای روزمره از قصههایش چیزی نمیگفت، مگر اینکه آنها را در قالبی از شوخیهای ظریف عرضه کند. طنز اعتراض هنرمند است که به طور غییرمستقیم، عقاید و عادات جامعه را به باد انتقاد میگیرد…»
سپانلو، آنروزها جوانتر بود و بیشتر به تأثیر پذیرفتن از نیما میاندیشید، راجع به نیما نوشت: (… در بیست ساله اخیر تحولات زیادی، چه از نظر شکل و چه از نظر معنی، در شعر فارسی ایجاد شده است. بسیاری از مردم با آن که بارها اسم شعر نو را شنیدهاند، درباره حدود و قوانین آن شناخت کاملی
ندارند. بعضی تصور میکنند که شعر نو چیزی است بدون وزن و قافیه و برخی رندانه اضافه میکنند بدون معنی! و این طرز تلقی را نمونههای شعرگونه متحط و سستی که گاهگاه اینجا و آنجا چاپ میشود، تقویت میکند.حال آنکه نظرات نیما یوشیج درباره شعر جدید متکی به دلایل و ضرورتهایی است که اگر به طور صحیح مورد بهرهبرداری قرار گیرد و خواننده شعر نو با آنها آشنا باشد، میتواند ملاک صحیحی در تشخیص خوب و بد به دست دهد.»
شش، هفت سال قبل محمد ابراهیمیان برای دیدار از یوش و گفتگو با کسانی که نیما را به گونهای دیگر میشناختهاند، به زادگاه نیما رفت و با روستائیان به گفت و شنود پرداخت.
«به خانه محمد بیور، دوست نیما که رفتم، پیرمرد هشتاد سالهای را دیدم سرزنده و خوش بنیه، خوش طبع و بذلهگو. او از خاطرات خوشش با نیما گفت مرد زنده دلی بود، با حافظهای قوی، بسیاری از اشعار نیما را از بر بود و میخواند. پرسیدم، نیما را مدتها میشناختی؟ یا اینکه این اواخر دوست شده بودید؟
او گفت: «در مکتب با هم بودیم و بعد هم من تنها دوست او بودم.»
علی میخواست مجاهد بشود و بیاید برای مشروطه بجنگد یک روز اهالی را جمع کرد توی تکیه ده و برایشان نطقی کرد، هشتاد نفر بودیم و همپیمان نیما.
همین که شروع به صحبت کرد گفت: کسانی که با من هم عقیدهاند بلند شوند، فقط محمد بیور بود که بلند شد بعد با لباس چوپانی با پانزده قران آمدیم به طرف تهران. میخواستیم به مشروطهخواهان بپیوندیم. نزدیکهای پلور که رسیدیم، شخصی هفت قران گم کرده بود،به نیما روی آورد که پول مرا تو برداشتهای! نیما چون چنین دید، به او یک تومان داد. بعد که پولش را پیدا کرد، از نیما معذرت خواست.
در تهران به سینما فاروس رفتیم برای دیدن یک فیلم. سالن سینما شلوغ بود و مردم سوت میکشیدند. ما جلوی پرده نشسته بودیم. چون بلیت ارزان خریده بودیم، کنار ما دامن زنی را آتش زده بودند. فکر کردند نیما این کار را کرده است. داد و فریاد راه انداختند.
چند نفر فرانسوی هم توی سینما نشسته بودند که با زنان خودشان چیزهایی گفتند که دیدم نیما رفت روی سن و به زبان فرانسه حرف زد. مردم مات شده
بودند. بعدها نیما به من گفت که آنها به ایرانیها بد میگفتند و من رفتم بالا و برایشان گفتم که ایران و تمدن ایران چگونه است.
نیما بالای سن بود و لباس چوپانی تنش بود. حرفهایش را که شنیدند ما را بردند ته سالن؛ یعنی لژ. احمد کسروی، نخعی و میرزاده عشقی هم نشسته بودند. کنار آنها نشستیم….»
دوست پیر نیما در مورد اینکه چرا او نام نیما یوشیج را انتخاب کرده گفت:
«چون همه علی خان صدایش میکردند و او از این عنوان بدش میآمد و به همین خاطر یک ورقه چاپ کرد و بین دوستان پخش کرد که دیگر او را علی خان صدا نکنند و به او بگویند: نیما یوشیج …»
آن روز که در یوش بودیم، امین کدخدای یوش هم از نیما حرف زد و آنچنان از مرگش اندوهگین بود که نگو و نپرس٫ دیگرانی که با آنها حرف زدیم بسیار بودند، اما هیچکدام از او خاطره بدی نداشتند. همه از او به خوبی یاد کردند.
یدالله رویائی
رؤیایی، شاعری که او هم مدتی است سکوت را بر شعر چاپ کردن ترجیح داده است، در سالمرگ او نوشت:«… نیما خان، مدتی است که شعری نمیگوئید؟
ـ برای اینکه زبانی را که میخواستم استعمال کنم، کردم. لغات و فرهنگ شعری را که داشتم، به کار بردم. خیالم را راحت کردم و اکنون از نساختن شعر، دغدغهای ندارم…»
این سؤالی بود که دو سال و نیم پیش در کوهستانهای یوش، هنگامی که در جستجوی کبک راه میرفتم، از نیما کردم و امروز در اندیشه جواب او یک هدف کوچک دارم و آن دوستی با خوانندههای شعر نیما است.مهدی اخوان ثالث، زیر عنوان «پا به پای چند شعر نیما» نوشت:
«گاهی از اینجا و آنجا شنیده میشود که شعر نیما پیچیده و بغرنج است. من به جای خود نشان دادهام که چنین نیست. لااقل تا این حدی که دربارهاش داد و قال میکنند.
نیما شهری ساخته است که مسافر غریب ممکن است در آن شهر، بنا به وسوسههایی سرگردان بماند. اما همین که هول ساختگی غربت تازه وارد ریخت و چشمش سایهها و چراغها را شناخت و به قضای شهر کمی عادت کرد، همه کوچه پسکوچهها را آشنا خواهد یافت و هر خیابان و محله را نیز و حتی سردابها را با سایههای سیر و غمگینشان.»
نیما و ماهیت شعر
نویسندهای دیگر پیرامون «نیما و ماهیت شعر» او مینویسد: «اگر نیما و شعرش نبود، شاید بحث پیرامون مسائل اساسی شعر، سالها به تاخیر میافتاد.
شعر نیما این قبیل مسائل را نه فقط برای بحث درباره شعر خود نیما پیش میکشد، بلکه به منتقد شعر کمک میکند که نگاهی به گذشته شعر فارسی نیز بیندازد و گذشته را با دید انتقادی، استدلالی و تحلیلی امروز ببیند و در واقع دستگاه و دیالکتیک انتقاد و تجزیه و تحلیل را پیرامون شعر، از همه سو، به کار اندازد و به نتیجهای که برازنده شعر و شاعری متحول روزگار ماست برسد.
به نظرم دیگر آن دوران که درباره شعر نیما میشد احساسات به خرج داد، گذشت. دیگر آن دوران که شعر را میشد فقط گفت زیباست و به همین اکتفا کرد، گذشت. من در این مبحث قصد ندارم که بگویم شعر نیما خوب است یا بد و احساساتی بشوم؛ بلکه قصد دارم تا دستگاه دیالکتیک انتقاد را پیرامون شعر به کار اندازم و به اصطلاح خودمان صغری کبرای علمی ذوقی بچینم.»
نویسنده در ادامه مقالهاش مینویسد: «در شعر نیما نمیشود مثل شعر مولانا یک بیت یا بند را برای مثل خواند، بلکه باید تمام یک قطعه خوانده شود. شکل بیتی یا مصراعی، تبدیل به تشکل همگانی شعر میشود و الگوی زبان طوری است که صداها، تصویرها، ایهامها و اشیاء باهم حرکت میکنند و شعر را به وجود میآورند…»
به هر حال پیرامون نیما و زندگی و آثار او ناگفته همیشه وجود دارد و در این مقال که فقط قصد یادآوری سالمرگ او در میان است، هیچ سخنی گویاتر از یکی از شعرهای او نمیتواند باشد.
قبل از نقل شعری از نیما یوشیج، نقل این نکته هم بیمورد نیست که او در شرایط خاص تاریخی و اجتماعی خویش که کوششهایی برای تجدد در شعر فارسی شده بود و به نتیجهای قاطع نرسیده بود، یکبار سدها را شکست و با نشر افسانه در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی، نوعی شعر غنایی ـ با دید و بیان تازهای ـ به ادب فارسی افزود و در سالهای حدود ۱۳۱۸ با نشر استعماری از قبیل ققنوس در عروض فارسی نیز تجدید نظری کرد که اساس بسیاری از تحولات در شعر گویندگان نسل پس از او قرار گرفت.
* شعری از نیما یوشیج:
هنگام که گریه میدهد ساز…
هنگام که گریه میدهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت،
هنگام که نیلچشم دریا
از خشم به روی میزند مشت
*
زان دیر سفر که رفت از من
غمزه زن و عشوه ساز داده
دارم به بهانههای مأنوس
تصویری از او، به بر، گشاده
لیکن چه گریستن، چه طوفان!
تاریک شبی است
هرچه تنهاست
مردی در راه میزند نی
و آوازش فسرده برمیآید.
تنها دگر منم، که از چشم
طوفان سرشک میگشاید
از خشم به روی میزند
مشت…
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید