1397/7/25 ۱۰:۵۱
بسیاری از اندرزها، کلمات قصار و لطیفهها و قصههای اخلاقی که جنبه حکمت علمی و تجربی داشتهاند، پس از اسلام مورد توجه دانشمندان ایرانی مسلمان قرار گرفته و در کتابهای ادب و اخلاق و تاریخ به عربی ترجمه شده و بعضی از آنها به فارسی نیز راه یافتهاند. کمتر کتاب عربی تألیف شده در سدههای نخستین دوران اسلامی را مییابیم که در آن از اینگونه مطالب نقل نشده باشد.
اصل پهلوی بسیاری از این اندرزها از میان رفته، ولی اصل بعضی دیگر را میتوان بازشناخت. ترجمه «اندرزهای بزرگمهر» عیناً در کتاب «جاویدان خرد» ابنمسکویه آمده و تقریبا جمله به جمله قابل تطبیق با متن اصلی است. همین سخنان را فردوسی نیز به نظم کشیده است. اصل پهلوی بعضی از سخنان «آذربادمهر سپندان» نیز، که در کتاب ابنمسکویه نقل شده، قابل شناخت است. همچنین اصل پهلوی بعضی از اندرزهای پهلوی نقل شده در این کتاب ابن مسکویه و در منابع دیگر عربی و فارسی مشخص شده است، گرچه در انتساب این سخنان به بزرگمهر یا آذرباد و دیگران در این منابع اختلاف نظر دیده میشود.
این ندیم در فصلی با عنوان «اسامی کتابهای تألیف شده در مواعظ و آداب و حکم ایرانیان و رومیان و هندیان و تازیان»، تعدادی از کتابهای اخلاقی و تعلیمی پهلوی را که به عربی ترجمه شده بود، نام میبرد. در این فهرست، بنا به تحقیق اینوسترانتسف، از ۴۴کتاب نام برده شده که از میان آنها ۱۴ کتاب رابطه مستقیم با منابع ایرانی داشتهاند. آنچه در اینجا میآید، کتابها و رسالاتی است که تنها نامشان برجای است و از محتوای آنها اطلاع زیادی نداریم. احتمالا همه این آثار از نوع اندرزها و حکم علمی بوده که رنگ دینی خاصی نداشتهاند:
۱ـ کتاب زادانفرّخ در تأیب پسرش که احتمالاً کتاب یا رسالهای مشتمل بر اندرزهای این حکیم به پسرش بوده است، همانند اندرز آذرباد مهر سپندان.
۲) کتاب مهر آذرگشنسپ فرمدار به بزرگمهر بختگان. این کتاب ظاهراً به صورت نامهای مشتمل بر مواعظ و حکم بوده و با این جمله آغاز میشده است : «هیچ دو نفری نیستند که درنظری با هم اختلاف داشته باشند و (لزوماً) یکی به خطا و دیگری به صواب باشد». این کتاب را احتمالا علیبن عبیده الریحانی ـ معاصر مأمون و مترجم کتابهای حکمت به عربی ـ ترجمه کرده بود؛ زیرا ابن ندیم در جای دیگر در ضمن برشمردن کتابهای این مترجم، از کتاب مهرآذرگشنسپ نام برده است.
۳) کتاب موبدان موبد در بردارندة اندرزها و کلمات قصار.
۴) کتابی مشتمل بر مطالبی در کشورداری (تدبیر) که اردشیر دستور داده بود از کتابهای حکما در اینباره برگزینند.
۵) کتابی به نام «سیرهنامه» از حکیمی به نام خدا بود۱ـ پسر فرخزاد ـ مشتمل بر اخبار و حکایتها و لطیفهها؛ احتمالا این کتاب مشتمل بر حکایات اخلاقی بوده است.
بعضی از کتابهای دیگر مذکور در این فهرست نیز احتمالا از زمرة کتابهای اخلاقی ایرانی است؛ مانند: «نامه شاهی از شاهان گذشته خطاب به پسرش درباره تعلیم و تربیت» یا «نامه خسرو به پیشوایان رعیتش دربارة سپاسگزاری»، بعضی از کتابهای دیگر ترجمه شده از ادبیات ملتهای دیگر، مانند هندیان و رومیان، نیز احتمالا از روی ترجمه پهلوی این آثار به عربی برگردانیده شده و بعضی از سخنان منسوب به ارسطو و فیثاغورث نیز از نظر مضمون بیشتر شباهت به اندرزهای ایرانی دارد.۲
علاوه بر کتب و رسالاتی که نام آنها برای ما برجای مانده، در نوشتههای عربی و فارسی، جملات و عبارات پندآمیز و لطیفههایی از شاهان و بزرگان ایرانی، و از میان آنان، بیش از همه اردشیر و انوشیروان و بزرگمهر (بزرجمهر) نقل گردیده است. از دیگر شاهان ساسانی مانند بهرام گور، قباد، هرمز (پسر انوشیروان)، خسروپرویز و یزدگرد نیز سخنان حکمتآمیز نقل شده است. علاوه بر این، از شاهان افسانهای مانند فریدون، بهمن(پسر اسفندیار) و دارا نیز نقل قول شده است.
ثعالبی فصل چهارم یکی از کتابهای خود را به کلمات قصار شاهانی که بر ایران فرمانروایی داشته اند، اختصاص داده و در آن، اندرزهایی از فریدون تا یزدگرد سوم ـ آخرین شاه ساسانی ـ نقل کرده است. در این فهرست کلمات قصاری از پشنگ، افراسیاب و اسکندر و نیز از رستم، پکور (افقور، شاه اشکانی) آمده است. همچنین به سخنان حکیمانی مانند مهبود، مهآذر(یا ماهآذر)، آذرگشسپ، برزمهر، وهشاپور و دیگران برمیخوریم و گاه فقط نام حکیمانی، بدون نقل قولی از آنان، ذکر شده است؛ مانند بُرزمهر، بهروز (دو حکیم دوران اردشیر) و هرمزد آفرید (از حکیمان دوران قباد)، نرسی و سیماه برزین (از حکمای دوران انوشیروان).
این اندرزها گاهی به صورت سؤال و جواب میان حکیم و شاه یا میان دو یا چند حکیم است.۳ حتی در قرون نخستین دوران اسلامی نیز به نامهای حکمای ایرانی و نصایح و سخنان حکیمانه آنان برمیخوریم. از جمله فیروزنامی که معاصر حجاج بنیوسف بود و راغب اصفهانی ترجمه عربی جمله حکیمانهای از او نقل کرده است. از این گونه حکیمان است: رستم ـ پسر مهرهرمزد زردشتی ـ که اندرزهایی به فارسی از او نقل شده است.
بسیاری از اندرزها بدون ذکر نام گوینده، با عبارت «ایرانیان گفتهاند» یا «حکیمی ایرانی گفته است» و مانند آنها ذکر میگردد. از میان مجموعه اندرزهای منسوب به حکیمان ایرانی، از دو مجوعه اطلاع بیشتری داریم: «جاویدان خرد» و «اندرزهای مردک».
جاویدان خرد
مجموعهای از اندرزهای پهلوی در کتابی به نام «جاویدان خرد» گردآمده بود که امروز در دست نیست. ابن مسکویه (درگذشتة ۴۲۱ق) در این باره مینویسد که در روزگار جوانی، نام آن را در کتابی از جاحظ به نام«استطاله الفهم» دیده و همواره در پی به دستآوردن آن بوده تا سرانجام آن را در فارس در نزد موبدان موبد یافته است. به قول وی، آن کتاب«وصیت هوشنگ به پسرش و پادشاهان بعدی» را در بر داشته است. ابن مسکویه ترجمه عربی آن را در آغاز کتاب خود، که آن را از روی کتاب مذکور جاویدان خرد نامیده، نقل کرده؛ ولی احتمالا آنچه وی در نزد موبدان موبد فارس دیده، متن پهلوی آن بوده است. پس از نقل«وصیت هوشنگ» همین نویسنده سرگذشت افسانهآمیز کشف اصل پهلوی کتاب را به روایت از جاحظ، و او به نقل از واقدی، در همان کتاب مذکور آورده است. عین همین مطلب را، بازهم به روایت واقدی، طرطوشی (د۵۲۰ق) نقل کرده است.
بنابراین روایت، مردی به نام ذوبان(؟) از حکمای کابل که از وجود این کتاب در میان خزائن ایوان مدائن مطلع بوده، از مأمون (۱۹۸ ـ ۲۱۸ ق) خواسته است که آن را بدو ببخشد. به دستور خلیفه و به راهنمایی ذوبان(؟)، آن را که صد برگ داشته و در جعبهای زیر خاک مدفون بوده است، بیرون آوردند. ذوبان آن را مجموعهای از حکمت باستان وصف میکند که «گنجور وزیرشاه ایرانشهر» از حکمت باستان گردآورده بود.
به خواهش حسن بن سهل ـ برادر فضل بن سهل ذوالریاستین ـ خضر بن علی (مترجم آثار پهلوی به عربی) سیبرگ آن را به عربی ترجمه کرد و ظاهراً همین ترجمه را جاحظ در کتاب خود نقل کرده بوده است و از این روست که ارجانی شوشتری در ترجمه فارسی خود، جاحظ را «جامع جاویدان خرد» دانسته است. چنین مینماید که ابنمسکویه همین ترجمه وصیت هوشنگ را در کتاب خود نقل کرده؛ زیرا در پایان آن است که سرگذشت کتاب را آورده و به دنبال آن نصایح دیگری را از حکما و شاهان ایران مانند آذرباد بزرگمهر، قباد، انوشیروان، هرمز، بهمن، جمشید، یا به طور کلی از «قدماء فرس» یا وصیه للفُرس یا حکیمی ایرانی، از منابع دیگر، ذکر کرده است که منبع اصلی بعضی از آنها به پهلوی در دست است؛ مانند: اندرزهای آذرباد و اندرزهای بزرگمهر. پندهای ذکر شده در «پندنامه» یا «وصایای هوشنگ» از نوع پندهای تجربی و عملی است و نه از نوع پندهای دینی یا نصایح مربوط به کشورداری.
ترجمه عربی جاویدان خرد را نویسندگان کتب ادب و اخلاق به خوبی میشناخته و از آن نقل قول کردهاند. راغب اصفهانی (درگذشته میان ۳۹۶ تا ۴۰۱ ق) از این کتاب با عنوان کتاب جاویدان یاد کرده و مطالبی را از آن نقل کرده است. عامری (د۳۸۱) آن را بهترین کتابهای ایرانیان به شمار آورده و از آن، چند جملهای را نقل کرده است. طرطوشی(د۵۲۰ق) نیز دو عبارت از آن را، یکی به نقل از حسنبن سهل و دیگری را به نقل از خضربنعلی، آورده و نوشته است که: جاویدان خرد به نظر ایرانیان از کتب گرانقدر است، بخشهایی از ترجمه عربی خضر بن علی منقول در «استطاله الفهم» جاحظ یا در جاویدان خرد ابن مسکویه را مؤلف ناشناخته «خردنامه» (احتمالاً قرن چهارم یا پنجم ق) زیر عنوان «نکتههای کتاب جاویدان خرد» به فارسی برگردانیده است به روایت از کندی (درگذشته حدود ۲۵۲ق) نیز همه رساله جاویدان خرد در بیانالشرع نقل گردیده است.
اندرزهای مردک
یکی از حاکمان دوره ساسانی که از وی سخنان حکیمانهای در کتابهای عربی نقل شده، مردک است که غالبا نام او به صورت مزدک و گاه مروک تصحیف شده۴ و بعضی دانشمندان نیز به «خطا» وی را همان «مزدک» معروف دانسته و به وجود رمانی به نام «مزدکنامه» (مزدک نامگ) قائل شدهاند. از میان آثاری که ابن مقفع از پهلوی به نثر عربی ترجمه کرده و ابان لاحقی به شعر عربی درآورده بود، کتاب مردک بود. مسلماً این کتاب ارتباطی با مزدک نداشته است؛ زیرا هیچ یک از نویسندگان دوران اسلامی که به شرح عقاید مزدک پرداختهاند، از این کتاب یا نکردهاند.
حمزة اصفهانی کتاب مردک (مروک) را در کنار کتابهایی مانند سندباد و شماس(؟) و غیره از زمرة کتابهای دوران اشکانی یاد کرده است و البته او به خوبی میدانست که مزدک در زمان قباد ساسانی ظهور کرده بود و نه در زمان اشکانیان. طبری در شرح وقایع ۲۲۵ق از قول هارون بن عیسی، که ناظر و شاهد محاکمة افشین بود، نقل میکند که افشین متهم بود که کتاب کفرآمیزی را در خانة خود نگاه میداشت. وی در دفاع از خود خطاب به مسلمانانی که در محاکمة او شرکت داشتند، گفت که آن کتاب از پدرش به وی به ارث رسیده بود و سخنان حکمتآمیز ایرانیان را در بر دارد (فیهأدب من آداب العجم) و داشتن آن دلیل نامسلمانی وی نیست؛ چنان که «شما هم کتاب کلیله و دمنه و مردک را در خانه خود دارید.»
به نوشته جاحظ، دبیران زمان او از نصایح و حکم بزرگمهر و عهد اردشیر بهره میگرفته و برای آنان کتاب مردک همچون معدن علم و کتاب کلیله و دمنه به مثابة گنج حکمت بوده است. همین نویسنده شعری را از اصمعی (د۲۱۳ق)در ذم برمکیان نقل میکند که در آن آمده است «هرگاه بر آنان آیهای از قرآن خوانده شود، از مزدک نقل قول میکنند!»
تمام این شواهد و قرائن میرساند که کتاب مردک همچون «کلیله و دمنه» و «گفتههای بزرگمهر» از زمرة کتابهای ادب و اخلاق بوده که از پهلوی به عربی ترجمه شده و نزد ادبا از محبوبیت برخوردار بود. این کتاب امروز در دست نیست؛ اما از آن نقل و قولهایی در کتابهای عربی آمده است: ۱) نقل قولی از آن در شعر ابوالمظفر البلخی، به نقل از ثعالبی، ۲) دو نقل قول از آن در کتاب طرطوشی. علاوه بر آن، آبی نیز جملة حکیمانهای را از او به صورت سؤال و جواب آورده است: «از مردک پرسیدند که: تفاوت میان اندوه و خشم چیست؟ گفت: هرگاه کار از جانب کسی باشد که برتر از توست، تو را اندوهگین میکند و هرگاه از جانب کسی باشد که از تو فروتر باشد، تو را خشمگین میکند.»
طبری آورده است از زمرة کتابهایی که از خانة افشین مصادر کردند، یکی از هم کتابی از مجوس بود به نام «زراوه». از محتوای این کتاب اطلاعی در دست نیست؛ اما اگر از نوع کتابهای دیگری باشد که او در خانه داشته است، مانند کتاب مردک و کلیله و دمنه، باید آن از نیز از نوع کتب اخلاقی به شمار آورد.
خاتم نبشتهها
از زمره اندرزهای منقول در کتابهای عربی و فارسی، اندرزهایی است که به قول نویسندگان اسلامی بر روی نگین انگشتری شاهان ساسانی کنده شده بود؛ مانند نوشتة روی خاتم بهرامگور و نوشتة روی خاتم انوشیروان. صحت گفتة نویسندگان دوران اسلامی را نمونة این نوع سخنان حکیمانه بر روی مهرهای ساسانی موجود تأیید میکند.
علاوه بر آن، این نویسندگان سخنان حکیمانهای از شاهان و بزرگان را بر روی اَستودانها (استخواندانها، ناووسها) یا دخمههای آنان نقل کردهاند؛ مانند آنچه نویسندة «نهایهالارب» از ناووس یکی از ایرانیان در یمن به خط عربی فارسی نقل کرده و به عربی برگردانیده است. اسدی طوسی نیز نوشتهای را از روی تابوت زرینی که به گفتة وی، متعلق به سپامک بوده، به شعر درآورده است. از همین قبیل است دو نوشتهای که کسروی (یعنی عیسی بن موسی کسروی، یکی از مترجمان گردآورندگان خدای نامه) آورده و بیهقی از او نقل کرده است: یکی نوشتهای بر روی ناووسی در ری و دیگری بر روی ناووس مهیار بن مهفیروز٫از زمان زندگی این شخص که به ظاهر نامی زردشتی دارد، اطلاعی نداریم. عبارات نقل شده از کسروی به شعر عربی است و چنین مینماید که شاعری آنها را از پهلوی، به شعر عربی درآورده است. نمونه دیگر از این گونه اندرزها، نوشتهای بوده بر گور بهرام، پسر شاپور پسر هرمزد (ملقب به کرمانشاه) یعنی بهرام چهارم (۳۸۸ ـ ۳۹۹ م) که به قول حمدالله مستوفی، از چوب آبنوس ساخته شده بود.
از همین قبیل است جملة حکمتآمیزی که گفتهاند بر روی سنگی در یکی از خزائن شاهان ایرانی نوشته شده یا نوشتهای که روی صخرة کوهی حک گردیده بود. به قول مسعودی: انوشیروان خوان بزرگی از طلا داشت که بر اطراف آن نوشتههای حکیمانهای کنده شده بود.
در خردنامه، با عنوان «گفتار اندر نکتههایی که اندر گنج شاپور یافتند»، اندرزنامهای در ۱۹ بند آمده و گفته شده که این اندرزنامه را که بر روی لوحی زرین نوشته شده بود در میان گنجهای شاپور، در دژی در استخر فارس، یافتهاند و دانایان پارس آن را ترجمه کردهاند. همچنین در «ترجمة تفسیر طبری» دو اندرزی که گفته شده بر روی پردة سرخ و سبز انوشیروان، یکی به خط سبز و دیگری به خط سرخ نوشته بود، نقل گردیده است. ابن قتیبه نیز ترجمة عربی اندرزی را آورده است که به قول وی کمربند بزرگمهر نوشته شده بود.
در کتابهای عربی و فارسی به نوشتههای حکمتآمیزی که گفته شده بر روی تاج بعضی شاهان مکتوب بوده، اشاره شده است؛ اما تا کنون، جز روی مهرهای ساسانی، کتیبهای که متضمن سخنان حکمتآمیز باشد، بر سنگ یا فلز و غیره به دست نیامده است. احتمالا بسیاری از آنچه در این مورد کتابهای دوران اسلامی آمده، منقول از کتابهای پهلوی یا اقوال شفاهی ایرانیان بوده است.
* تاریخ ادبیات پیش از اسلام (با تلخیص. انتشارات سخن)
پینوشتها:
۱ـ در نسخهها این نام به صورت «خداهو» تصحیف شده است.
۲ـ اینوسترانتسف، ۱۳۵۱، ص۲۸ تا ۳۱٫
۳ـ مانند گفتگوی شاه و بزرجمهر در حضور حکیمان دیگر در هفت جلسه، منقول در شاهنامه، ج ۸، ص۱۱۶ تا ۱۴۶؛ و سؤال و جواب انوشیروان با بزرگمهر در شاهنامه، ج۸، ص ۱۹۳ تا ۲۰۶، که اصل پهلوی آن نیز در دست است، و «گفتار اندر سؤالات نوشروان عادل از بزرگمهر حکیم» در خردنامه، ص ۴۷ و ظفرنامه، که شامل مجموعهای از سخنان حکمتآمیزی است که بزرگمهر در پاسخ انوشیروان گفته است و احتمالا از پهلوی به عربی و از عربی به فارسی درآمده است(نک به ظفرنامه، مقدمه). از همین قبیل است گفتگوی میان یزدگرد و یکی از حکما، منقول در مروج الذهب، ج۱، ص ۳۰۴٫ نمونهای از سؤال و جواب بین حکما در نهایه الارب، ص ۳۳۸، به بعد آمده است.
۴ ـ این نام در منابع به صورتهای مزدک و مروک تصحیف شده است. احتمالاً صورت مردک مرجح است، زیرا این نام چندینبار در اسناد پهلوی آمده است.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید