1397/5/6 ۰۸:۵۲
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی بیت بالا مطلع غزلی است از حافظ که برای رسیدن نوروز سروده است. در یکی از ابیات این غزل، اسرار زیبایی نهفته است که قصد داریم تا آن را باز گشاییم. این بیت در زیر می آید:
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
بیت بالا مطلع غزلی است از حافظ که برای رسیدن نوروز سروده است. در یکی از ابیات این غزل، اسرار زیبایی نهفته است که قصد داریم تا آن را باز گشاییم. این بیت در زیر می آید:
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
در مصرع نخست این بیت، حافظ دنیایی از اسرار را در پرده می گوید و آن این است که سفارش می دهد ما را که باید همچو گل از غنچه بیرون آییم و از غنچه به گل تبدیل شویم. به طوری که برهمگان آشکار است، میوه گیاه از فرایند تحول گل به دست می آید و در فرایند خلقت، تا غنچه گشوده نشود و گل شکوفا نگردد، میوه به دست نمی آید.
در فرایند زایش، باید که غنچه شکفته شود و به گل تبدیل گردد. در ساختمان گل (که خود یک سیستم است) دو بخش با دو وظیفه در درون جام گل نهفته است که موجب زایش و تولید میوه می شود. عنصر نرینگی یا همان گردهها که در کیسههای کوچکی به نام «بساک» نهفته است. بساک کیسه ای است که دانههای گرده در آن قرار دارد و این کیسه بر نوک میلههایی است که «پرچم» نام دارد که از جام گل به بیرون کشیده می شود.
در هر یک از این کیسهها صدها دانه گرده قرار دارند که هر کدام آماده بارور کردن مادگی گل است. عنصر مادگی «برچه» نام دارد. برچه، اندام مادگی گل است که داخلی ترین بخش گل است و از سه بخش «کلاله»، «خامه» و «تخمدان» تشکیل شده است. کلاله بالاترین بخش مادگی گل است که برای جذب دانههای گرده، نگه داشتن و رویاندن آنها و تولید میوه است. خامه قسمتی از اندام ماده گل بین کلاله و تخمدان است که دانه گرده از طریق آن به تخمدان می رسد. تخمدان بخش پایینی و حجیم اندام ماده گل که تخمکها در آن تولید می شوند. این قسمت پس از لقاح به میوه تبدیل می شود. پرچمها دورادور مادگی (برچه گل) را فرا گرفتهاند و کلاله سر برچه را به تخمدان مرتبط میسازد.
برای تولید مثل و پیدایش میوه لازم است که گردهها (تخمها) از پرچم بر سر کلاله قرار گیرند تا از آن طریق و از میان خامه (لوله) به تخمدان برسند و تخمکهای گل را در تخمدان بارور سازند. این عمل عمدتا توسط حشرات صورت می گیرد. می دانیم که رنگ و عطر گل تاثیر مستقیمی بر زایش و تولید میوه ندارند. طبیعت عطر و رنگ گلبرگها را برای جذب حشرات آفریده است و کاسبرگها برای محافظت از کل ساختار گل به ایفای نقش می پردازند.
حشرات با دیدن رنگ گلبرگها یا بوییدن عطر گلها به سوی گل جذب می شوند وبرای مکیدن شهد گلها بر روی آنها می نشینند. در خلقت حشرات، پای آنها کرکدار و پرزدار آفریده شده است. این پرزها نقش مهمی در زایش میوه دارند. هنگامی که حشره در دایره ساختار گل قرار می گیرد و بر روی پرچمها می نشیند، بساک پاره می شود و گردههای پرچم به پرزهای پا و بدن حشره می چسبد و زمانی که حشره میخواهد درون جام گل جا به جا شود، تعدادی از این گردهها برسر کلاله می افتد و از آنجا از طریق خامه (لوله) به تخمدان می رسد و تخمک را بارور می سازد و لقاح انجام می گیرد. در برخی موارد، باد هم گرده افشانی می کند و نقش عامل لقاح را بر عهده می گیرد.
خداوند در قرآن فرموده است که ما حشرات و باد را مامور کردیم تا گیاهان را بارور سازند. پس از لقاح و تبدیل گل به میوه گلبرگها و کاسبرگها که در فرایند زایش و تولید مثل ماموریت خودرا انجام داده اند پژمرده می شوند و می ریزند و میوه جلوه گری می کند.
حافظ در این شعر قصد آن دارد که بگوید اگر می خواهیم بارور شویم، باید از خود بدر آییم و از پیله ای که به دور خود بسته ایم خارج شویم و چون پروانه به پرواز در آییم. او می گوید که باید از غنچه و از حالت نشکفتگی بیرون آییم و گل شویم تا بارور گردیم. به تعبیری دیگر، آنانی که نمی خواهند بشکفند، بارور نخواهند شد. برای بارور شدن، باید دگرگون شد و مهاجرت کرد و به فرآیند هستی پیوست.
از دیدگاه حافظ، غنچه یک سیستم بسته است و پویایی ندارد و ناگزیر به فناست. برای رهایی از فنا و نیستی و برای شکوفایی، باید سیستم باز شود و با سیستمهای پیرامون(باد، حشرات) ارتباط برقرار کند و به یاری امکاناتی که این سیستمها در اختیار دارد بارور شود. باید با سیستمهای دیگر در ارتباط بود و با آنان تعامل برقرار کرد و با تبادل اطلاعات و افکار به تکامل رسید. او عقیده دارد آنانی که نمی خواهند از انزوای خود بیرون آیند، چیزی بدست نخواهند آورد.
باید از اعتکاف، انزوا و خلسه خود بیرون آیند و از سکون و ثبات دست شویند و به فرایند پویای زندگی بپیوندند. هر یک از ما در نظام خلقت نقشی داریم که باید ایفا کنیم. شگفت آور است که در سده هشتم هجری، خواجه شمسالدین محمد حافظ به چنین رموزی پی برده و در اشعار خود آن را آشکار کرده است.
در این زمینه مولانا جلالالدین محمد بلخی، در سده هفتم هجری بر سیستم بسته انتقاد می کند و معایب آن را بر می شمرد. وی در باره سیستمهای بسته هشدار می دهد و این سیستم را به «ده» یا «آبادی» تشبیه می کند و می فرماید:
ده مرو ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
قول پیغامبر شنو ای مجتبی
گور عقل آمد وطن در روستا
هر که را در رستا بود روزی و شام
تا بماهی عقل او نبود تمام
تا بماهی احمقی با او بود
از حشیش ده جز اینها چه درود
وانک ماهی باشد اندر روستا
روزگاری باشدش جهل و عمی
ده چه باشد شیخ واصل ناشده
دست در تقلید و حجت در زده
به تعبیر مولانا از آنجا که ده یک محیط بسته است، بیگانه در آن راه ندارد؛ کمترین تعامل را با سیستم پیرامون دارد. مردمان ساکن در آن با هم خویشاوندی دارند و غریبه را در خود راه نمی دهند. نه دختر از بیگانه
می گیرند و نه دختر به بیگانه می دهند. زمینهای کشاورزی محدود است و زمینه اشتغال غیر کشاورزی به شدت محدود و تولید سنتی است. بنابراین، نمونه کامل یک محیط بسته است که در آن شکوفایی ذهن و تبلور اندیشه راه ندارد و هر تازه واردی به این محیط و سیستم بسته، خود نیز دچار این انزوا می شود و از اندیشه باز می ماند.
در این زمینه، حکمت سعدی نیز قابل توجه است. به نظر ما مبدع «نظریه سیستمها» سعدی علیه الرحمه است. این حکیم و دانشمند بزرگ سده هفتم هجری که جهان بینی و حکمت وی بی مانند است و تجربیات گرانبهایی را از سیر در آفاق و انفس داشته و در پنجاه سالگی، پس از عمری تحصیل و تدریس و سیر و سیاحت آثار خود را پدید آورده است؛ می فرماید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
به طوری که دیده می شود، بر اساس تعریف سیستم، سعدی انسانها را در نظام خلقت اجزای یک سیستم کل می داند و ناکارآمدی هر یک از اجزا(زیر سیستم) را اخلال در کار سیستم می داند و اظهار می دارد که ای آدم(زیر سیستم)،تو که با دیگر اجزاء سیستم همراهی نمی کنی، زیر سیستم نیستی(نشاید که نامت نهند آدمی). همچنین سعدی در ابیاتی دیگر این نظریه را تبیین می کند:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
آن حکیم گنجه، ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی، شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری نیز با جهان بینی خاصی به نظریه سیستمها می پردازد و می فرماید:
خرامیدن لاجوردی سپهر
همان گرد بر گشتن ماه و مهر
مپندار کز بهر بازیگری است
سراپردهای این چنین سرسری است
در این پرده یک رشته بیکار نیست
سر رشته بر ما پدیدار نیست
که داند که فردا چه خواهد رسید
ز دیده که خواهد شدن ناپدید
شیخ محمود شبستری در گلشن راز در تمثیل در میان وحدت کارخانه عالم می فرماید:
تو گویی هست این افلاک دوار
به گردش روز و شب چون چرخ فخار
وز او هر لحظهای دانای داور
ز آب وگل کند یک ظرف دیگر
هر آنچه در مکان و در زمان است
ز یک استاد و از یک کارخانه است
کواکب گر همه اهل کمالند
چرا هر لحظه در نقص و وبالند
همه درجای و سیر و لون و اشکال
چرا گشتند آخر مختلف حال
چرا گه در حضیض و گه در اوجند
گهی تنها فتاده گاه زوجند
اکنون باز می گردیم به حضرت حافظ. وی در مصرع دوم بیت یاد شده می فرماید که: «بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی». براساس سنتهای نوروزی که از قدیمی ترین ایام تاکنون پابرجا مانده است، در ایام نوروز در هر محله، کوی، برزن و روستایی مردم اجتماع می کردند و به قید قرعه یک کس را از میان خویش برای تصدی مقام «میر نوروز»ی برمی گزیدند. او به مدت ۵ روز زمام امور را در دست میگرفت و حاکمان و فرمانروایان محلی نیز در این مدت مقام خود را به او واگذار می کردند.
میرنوروز، فرمانروای آن جمع می شد و فرمانهای صادره از سوی او در طول مدت فرمانروایی (پنج روز) برای همگان لازم الاجرا بود. پس از گذشت پنج روز، مقام «میرنوروزی» از او گرفته می شد و میر نوروزی دوباره به کسوت پیشین خویش باز می گشت و زندگی عادی خود را از سر می گرفت.
اگر میر نوروزی از میان مردان دانا و هوشیار برگزیده می شد، منشاء اثرات و امور نیکو می شد. به پاک کردن گذرگاهها، لایروبی جویها و نهرها، آشتی دادن مردم، زدودن کدورتها و انتشارخوبیها و نیکوییها فرمان می داد. در صورتی که قرعة فال میرنوروزی به فردی ناباب و بذلهگو یا پریشان احوال و نادرستی می افتاد، مردم مدت پنج روز در عذاب و رنج بسر می بردند و بسا میرنوروزی که مردم را به اجبار به انجام کارهای ناپسند و نسنجیده فرمان می داد. در برخی موارد دیگر نیز میرنوروزی مردم را به کارهای شوخی و بذله گویی و خنده دار وامیداشت. میرنوروزی در مدت فرمانروایی نباید خندهای یا تبسمی می کرد در غیر این صورت از مقام خود خلع می شد.
حافظ در این بیت قصد آن دارد که بگوید این جهان فانی است و هر کسی یک چند روزی نوبت اوست. پس بهتر آن است که از این فرصت بهره گیرد و بر مردم نیکویی روا دارد و اوضاع را سامان بخشد و خدای را سپاس گذارد.
آیین میرنوروزی که در گسترةجغرافیای حوزة نوروز برپا می شده، از دیرباز تاکنون تداوم داشته و هنوز هم در برخی از نواحی ایران زمین (برای نمونه در غرب ایران و در میان کردها) و نیز دیگر کشورهای حوزة نوروز (از جمله قزاقستان در آسیای مرکزی) اجرا می شود. این آیینهای پاک و درخشنده که ارتباط نزدیکی با چگونگی استفاده بهتر از فرصتهای در اختیار است، نمونه ای است از مشارکت دادن مردم در مدیریت جامعه.
به هر تقدیر،باید آیینهای نوروزی را که هر یک نشانههایی از تاریخ کهنسال فرهنگ و تمدن ایرانی است، پاس بداریم و با توجه به توحیدی بودن سرزمین ایران از سپیده دم تاریخ تاکنون، این آیینها را نیز باشکوه برگزار کنیم. هریک از آیینهای نوروزی نشانه ای است از سپاسگزاری به درگاه یزدان پاک و به همین جهت پس از پذیرش اسلام از سوی ایرانیان، این سنتها به دلیل عدم مغایرت آنان با آموزههای خدایی و یکتایی دین مبین اسلام، و نبود هیچ نشانه ای از شرک و بت پرستی در آن، پایدار و ماندگار شد تا نسل امروز ایران زمین با تکیه بر سنتهای آباء و اجدادی خود، درخت بارور تمدن و فرهنگ ایران را پاس بدارند.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید