1397/2/29 ۱۴:۵۸
خواجه، امام، حکیم، غیاثالدین عمربن ابراهیم خیام، یکی از بزرگان دانشمند و دانشمندان بزرگ در گسترۀ دانش ریاضی، ستارهشناسی، فلسفه و موسیقی است. آوازۀ بلند او در ایران و جهان بیرون از شهرت علمی و شخصیت دانشی او، برای سرودن رباعیهای کم شمار ولی بسیار لطیف و عمیق و پرمعنی جانانهای است که همواره خوانندگان و ستایندگان بسیار داشته است.
به مناسبت ۲۸ اردیبهشت روز ملی خیام
واقعیت اینجاست که خوانندگان این رباعیات، با در نظر گرفتن شخصیت بزرگ و دانش والا و پایگاه بلندی که این دانشمند در فلسفه و علوم داشته است، سخنانش را به باور و اندیشۀ سخته نزدیکتر یافتهاند و خود را در پهنۀ خیال پرکشش شاعر، شریک دانستهاند و از آن لذتها و بهرهها بردهاند.
جایگاه خیام در زمان خویش و روزگار ما
نامش عمر، کنیهاش ابوالفتح و لقبش غیاثالدین است. شهره به خیام که شغل پدرش بوده. خیام به دانشهای روزگار خویش چیرگی تمام داشته است. بنابر همین بلندی پایگاه و جایگاه علمی است که وی را در همان روزگار، امام، خواجه، حجتالحق و فیلسوف میخواندهاند.
به روزگار «سلجوقیان» که بخش اصلی زندگانی شاعر در آن گذشته، به عزت و افتخار و کامرانی زندگی را سپری میکرده؛ چنانکه از اشاراتی که در منشآت خاقانی، نگاشتۀ افضلالدین بدیل بن علی برمیآید، خیام از چنان جایگاه و قدرتی برخوردار بوده است که حتی میتوانسته با خواجه وزیر کاشانی، تند و بیمحابا سخن بگوید. به عنوان نمونه، متنی از منشآت خاقانی را میخوانم:
ماجرای خواجه بزرگ کاشانی در عهد ملکشاه که با حجتالحق عمر خیام رفت:
روزی خواجه به دیوان نشسته بود. [امام] عمر خیام درآمد و گفت: ای صدر جهان! از وجه ده هزار دینار معاش هر سال من کمتر باقی به دیوان عالی مانده است. نایبان دیوان را اشاراتی بلیغ میباید تا برسانند. خواجه وزیر گفت: توجهت سلطان عالم چه خدمت کنی که هر سال ده هزار دینار مرسوم تو باید داد؟
عمر خیام گفت: واعجبا! من چه خدمت کنم سلطان را؟ به هزار سال آسمان و اختراع را در مدار و سیر و شیب و بالا جان باید کندن، تا از این آسیابک، دانهای درست چون عمر خیام بیرون افتد و از این هفت شهر بالا و هفت دیه سرنشیب، یک قافله سالار دانش چون من درآید. اما اگر خواهی از هر دهی در نواحی کاشان چون خواجه ده ده بیرون آرم و به جای او بنشانم که هر یک از عهده کار خواجگی بیرون آید.
خواجه از جای بشد و سردر پیش افکند که جواب بس پای بر جای دید. این حکایت به حضرت سلطان ملکشاه باز گفتند. گفت بالله که عمر خیام راست گفت.
پانصد هجرت چو من نزاد یگانه
چون او هر هفته صد هزار بزاید(۱)
کهنترین مرجعی که در آن اشارهای به زندگانی خیام رفته است، نامهای است از حکیم سنایی غزنوی، شاعر نامدار سده پنجم و ششم. از پارهای از قصاید او برمیآید که سفری به نیشابور داشته است. نامه سنایی به حکیم عمر خیام را نخستین بار استاد دانشمند، شادروان مجتبی مینوی در ماهنامه یغما (سال سوم، شماره ۵) به چاپ رسانید.
باری، وقتی سنایی را سفر نیشابور پیش میآید، گویی مشکلی برای وی در کاروانسرایی رخ میدهد و تهمتی به ایشان میزنند، و حتی هنگامی که نیشابور را به قصد هرات ترک مینماید با نامههایی که به او فرستاده میشود، تهمتها و تهدیدها ادامه دارد. اینگونه است که سنایی که از مقام و موقعیت و پایگاه علمی و جایگاه اجتماعی حکیم عمر خیام آگاه است، نامهای بدین مضمون بدو میفرستد تا عمر خیام مشکل پیش آمده را با اندیشۀ توانا و نفوذ و قبول کلامی که در نیشابور دارد، برطرف نماید:
«… دریاب مرا. میترسم که در این غریبستان ناپاک بیباک، این نامه و جامه بر من به زیان آوردند… ای جوهر یگانه و ای مرد مردانه! مترس و بترسان که ترسانیدن را رفتهای نه ترسیدن را؛ دلیروار از صخرۀ ایمان به میدان اسلام خرام و مهراس که روح مجرد و نفس مطمئنۀ تو را حامی ماییم و جسم مکرم تو را نگهبان عمر بس…»
و نیز مینویسد: «چون شرف جوهر نوبت از حراست عمر مستغنی نبود، پس صدف در حکمت را از عنایت عُمَری (خیام) نیز استغنا نباشد.(۲) آنگاه سنایی به نکته اتهام اشاراتی میکند و مینویسد که از بسیاری رنج و اندوه آهنگ خودکشی کرده است، پس خواست خود را با حکیم عمر خیام، به زبانی بس احترامآمیز، در میان مینهد:
«… توقع این عاشق صادق آن است که چون نوشته بدان پیشوای حکیمان رسد، در حال به ذوالفقار زبان حیدروار سرشان بردارد.)(۳)
اشارت دیگر درباره حکیم عمر خیام ـ که نمودار شخصیت والای علمی و جاه و مرتبت و احتشام و پایگاه اجتماعی اوست ـ از نظامی عروضی سمرقندی است، در کتاب مجمعالنوادر (چهار مقاله):
در سنه ست و خسمائه (۵۰۶) به شهر بلخ در کوی پردهفروشان در سرای ابوسعد جره، خواجه امام عمر خیامی، و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند، و من بدان خدمت پیوسته بودم، در میان مجلس عشرت از حجتالحق عمر شنیدم که او گفت: «گور من در موضعی باشد که هر بهار شمال بر من گلافشان میکند.» مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنویی گزاف نگوید. چون در سنه ثلاثین [ثلاثین و خسمانه] ۵۳۰ ـ به نیشابور رسیدم (چند) سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و علم سفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود.
آدینهای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی، خاک او دیدم نهاده، و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم. گریه بر من افتاد، که در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم. ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کند، بمنه و کرمه.»
اندکی از بسیار نگاشتهها و نبشتهها از گذشتگان و همزمانههای حکیم گفتیم تا گفته باشیم گاه و جاه او و نگاه دیگران را درباره او. چنان که گذشته از هم زمانان وی، کسانی که پس از او میزیستهاند، به جایگاه ارجمندش در دانش و نیز پایگاه بلند اجتماعیاش آگاهی تمام داشتهاند و از وی با عنوانهای: قافلهسالار دانش، حجتالحق، خواجه، امام، حکیم، استاد، فیلسوف، یگانه دهر، پیشوای حکیمان و … یاد کردهاند.
نیک میدانیم شخص هر چه بزرگ و پایگاه او هر چه بزرگتر باشد، سخنان ضد و نقیض و بدگویی و عیبجویی هم درباره وی بیشتر خواهد بود. گاه ندانسته و اغلب دانسته از او بدگویی میکنند و مسلم است که چون سخن او را
در نمییابند و یا پاسخی برای پرسشهای حکیمانه و فیلسوفانه وی نداشتهاند، به اینگونه سخنان روی آوردهاند. از جمله و تنها یاد کرد ناخوشایند از عمر خیام در «مرصادالعباد»
نجم الدین رازی است که مضمون رباعیهای خیام را مورد انتقاد قرار داده است، اما ناگزیر درجه «فضل و حکمت و کیاست» وی را میستاید. این است
گفتار نجمالدین رازی:
«… ثمره نظر، ایمان است و ثمره قدم، عرفان، بیچاره فلسفی و دهری و طبایعی که از این هر دو مقام محرومند و سرگشته و گمگشته، تا یکی از فضلا که به نزد ایشان به فضل و حکم و کیاست معروف و مشهور است، آن عمرخیام است؛ از غایت حیرت در تیه ضلالت. او را جنس این بیتها میباید گفت و اظهار نابینایی کرد:
بیت:
در دایرهای کامدن و رفتن ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه قبل فکندش اندر کم و کاست
گر زشت آمد، پس این صور عیب کراست
ور خوب آمد، خرابی از بهر چه راست؟
همه نیک میدانیم آنچه باعث شهرت جهانگیر حکیم خیام شده است، رباعیهای اوست و نه تنها ایرانیان که بسیاری از مردم جهان را شیفته خود ساخته است و خیام در این قالب شعری با نهایت سنگینی و متانت، عمیقترین اندیشههای طنزآلودش را به دور از پرگویی و لفاظی باز میگوید.شناخت خیام از طریق شناخت رباعیاتش در ایران، بیهیچ گمان با نویسنده بزرگ، صادق هدایت، آغاز شده است. در کتاب «ترانههای خیام».
در بیرون از این مرز و بوم، علاوه بر فیتز جرالد (۱۸۸۳ـ۱۸۰۹)، ایرانشناسان دیگری به پژوهش در رباعیات خیام پرداختهاند؛ از جمله:
ـ والنتین الکیویچ ژوکوفسکی (۱۸۵۸ـ۱۹۱۸) ایرانشناسان روس [کار دیگرش: تصحیح کشفالمحجوب هجویری و اسرارالتوحید فیمقامات شیخ ابوسعید ابوالخیر]
ـ دکتر فریدریچ روزن (۱۸۵۶ـ۱۹۳۵) ایرانشناسان آلمانیـ که در تحقیقات خود از یاریهای دکتر تقی ارانی هم سود جسته است.
ـ پروفسور آرتور کریستین سن دانمارکی (کتاب Recherche sur les rubaiat de omar khayyam) تحقیقات درباره رباعیات خیام:
ـ ژ.ب. نیکولای فرانسوی
ـ ادوارد هرن آلن که نسخه مفیدی از رباعیات خیام با ترجمه انگلیسی در ۱۸۹۸ در لندن منتشر کرده است.
—————————-
پینوشت:
۱ـ منشآت خاقانی به تصحیح محمد روشن، انتشارات دانشگاه ۱۳۴۹، صص ۳۴ـ۳۳۳
۲ـ مکاتیب سنایی، به اهتمام، نذیر احمد، انتشارات کتاب فروزان، تهران، چاپ اول، ۱۲۶۲، ص۲۰۶
۳ـ ماهنامه یغما، سال ۳، شماره۵ (به نقل از مکاتیب سنایی)
۵ـ چهار مقاله (مجموعالنوادر) نظامی عروضی سمرقندی، به کوشش دکتر محمد معین، انتشارات زوار، تهران ۱۳۳۶، صص ۱۰۰ر۱۰۰
۵ـ مرصادالعباد، نجمالدین رازی، به اهتمام دکتر محمدامین ریاحی، ص۳۱
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید