1396/12/2 ۱۱:۴۳
فرهاد طاهری، نویسنده و ویراستار متون ادبی با حضور در خبرگزاری کتاب ایران از غم میراث ایرانی گفت. به اعتقاد وی امروزه در فضای فرهنگی کشور تناقضی وجود دارد بدین معنی که هزینههای زیادی صرف برنامههای مختلف روتین میشود اما بودجهای برای موسساتی چون میراث مکتوب و بنیاد دایرهالمعارف اسلامی وجود ندارد.
طی هفتههای اخیر اکبر ایرانی، مدیرعامل موسسه پژوهشی میراث مکتوب از بحران مالی این موسسه و ورشکستگی و رکود آن در صورت نرسیدن کمکهای مالی از سوی دولت و فعالان فرهنگی سخن گفته بود. پیشتر هم اخباری مشابه از مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی به گوش رسید. در این موضوع خبرگزاری ایبنا با فرهاد طاهری نویسنده، دانشنامهنگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در اتاق خبر به گفتوگو نشست. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
مسائل مالی پیش آمده را برای دو موسسه میراث مکتوب و مرکز دایرهالمعارف اسلامی چگونه تفسیر میکنید؟ نخست باید از خبرگزای ایبنا سپاسگزاری کنم که به این مسئله بسیار مهم فرهنگی و اجتماعی توجه کرده است. نکته بعدی اینکه من کارمند رسمی و حقوقبگیر هیچ یک از این دو مؤسسهای که نام بردید نیستم. به هیچ یک از این موسسات تعلق مالی ندارم. تنها از منظر یک گزارشگر فرهنگی که با همه این سازمانها از نزدیک آشنایی داشتهام سخن میگویم. براساس مشهودات خودم هم حرف میزنم و نه طبق مسموعات. باید گفت میراث مکتوبی که غمگنانه درباره آن سخن میگوییم «غم میراث ایرانی» است. اول باید دید آثار فرهنگی و آموزشی مؤسسهای مانند میراث مکتوب و مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی از چه لحاظ مهم است. باید اول به مسئله پژوهش و پویایی عرصه اندیشه در ایران معاصر پرداخت. شیوههای پژوهش و طریقه پویایی اندیشه را میتوان این گونه خلاصه کرد: تعمق در آثار گذشتگان که در دو جنبه تصحیح متون و فهرستنگاری مجال بروز مییابد؛ انتقال آرا دیگران از طریق ترجمه؛ تلفیق و تطبیق و استنتاج در حوزه اندیشه و نظر که در نوع ادبی مقالهنویسی و دانشنامهنامهنگاری خود را مینمایاند و ایجاد زمینههای لازم برای رشد و شکوفایی خلاقیتها. نهاد آموزش رسمی ما در هیچ یک این زمینه موفقیت چشمگیر نداشته است. در دانشگاه مطلقا مهارتآموزی و تجربهاندوزی نداریم. در دانشگاه صرفاً جابه جایی و انتقال اطلاعات انجام میشود(چه در کلاس درس و چه در خواندن جزوه و چه در مطالعه منابع درسی). به همین دلیل است که دانشگاه بسیار بندرت و بسیار رنگ باخته و بی جان در تحولات فرهنگی و تحقیقات، پژوهش و... حضورش احساس میشود. در بعضی زمینهها هم که اصلا حضور ندارد. اگر هم محققی دانشگاهی توانسته کاری انجام دهد و در عرصههای پژوهش قدمی بردارد کاملا اختصاصی و فردی و خارج از چهارچوب و حیطه دانشگاه بوده است. برای پویایی در عرصه اندیشه و پژوهش باید «مهارت آموزی وتجربه اندوزی» را گسترش و تقویت کرد. قبل از انقلاب اسلامی مؤسسه انتشارات فرانکلین و بنیاد فرهنگ ایران در حیطه تجربهاندوزی و مهارتورزی در علوم انسانی، بسیار موفق بودند. عملکرد درخشان آن دو مؤسسه واقعا حیرتانگیز است. شخصیتهای فرهنگی بسیار لایق و فرهیختهای در آن دو مرکز تحقیقاتی و انتشاراتی آبرومند تربیت شدند. محیط فرهنگی و زمینههای فرهنگی در آن دو نهاد، به گونهای بود که تجربیات و مهارتها به دیگران منتقل میشد. در دانشگاهها، چنین بستری فراهم نیست. عرصه پژوهش و تحقیق در آن، در بيشتر مواقع بیمار محتضر روبهموتی است که دارد نفسهای آخر را میکشد! اغلب دانشجویانی که در دانشگاه مشغول به تحصیل هستند یا از آنجا فارغالتحصیل شدهاند اگر در نگرش و اندیشه و معلوماتشان تعمق کنیم میبینیم محیط دانشگاه هیچ تأثیری در نحوه تفکر و رفتار آنان نداشته است. از این لحاظها، دانشجوی ترم اول با دانشجوی ترم آخر هیچ فرقی ندارد. دانشجوی کارشناسی همان گونه حرف میزند و تحلیل و رفتار میکند که دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری! تفاوتها میان دانشجویان مقاطع، فقط داشتن پارهای اطلاعات است که آن هم به مرور فراموش میشود! بعد از انقلاب اسلامی هم، دانشگاه در عرصه علوم انسانی عمدتا راه رکود و در مواقعی هم راه ابتذال و انحطاط در پیش گرفت. در این راه هم باسرعت پیش رفت (من البته فقط در حوزه علوم انسانی نظر میدهم. اگر دانشگاه در عرصههای دیگر دستاوردهای شگفتانگیز داشته نه خبر دارم و نه منکر میشوم) از جمله نهادهای مؤثری که در بعد از انقلاب، در مهارتورزی و تجربهاندوزی در حیطه علوم انسانی پای به عرصه وجود گذاشتند مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و موسسه پژوهشی میراث مکتوب بودهاند. تلاش و عملکرد این دو مؤسسه در سالهای فعالیت خود درواقع رفع نواقص نهاد آموزشی و جبران کاستیها و ناتواناییهای آن بوده است. حاصل کار نهاد دانشگاه هم در نشستها و سمینارها و در مجلات علمی و پژوهشی کاملا مشهود است. نویسندگان بیشتر مقالات مثلا «علمی و پژوهشی» کارشان در اصل، جمعآوری اقوال و دستهبندی آن در قولها و اظهارنظرها در قالبهای پیشنهادی است. (چکیده، کلید واژه و...) در بیشتر این مقالات علمی ـ پژوهشی، خواننده آگاه مطلقا «دغدغه پژوهش » مشاهده نمیکند. عمدتاً معلوم نیست نویسنده چرا خواسته چنین مقالهای بنویسد، چه نکتهای او را به تحقیق واداشته است؟ همه پرسشها و طرح ادعا، و پیش کشیدن مقدمات و... در این نوع مقالات، صرفاً جنبه تقلید و رفع تکلیف دارد. وقتی این مقالات را مشاهده میکنیم، میبینیم نویسندگان آن، شماری اقوال و اظهارنظر ربط و بیربط کنار هم چیدهاند. بعد هم با یک شگرد بررسی، و مثلا تحلیل، که کاملا تکراری است، از آن اقوال و اظهارنظرها نتیجه گیری کردهاند. خیلی واضح است که بعد از نقل هرقولی و آوردن هر اظهارنظری میتوان چند جمله نیز در توصیف و گزارش آن نوشت. اگر فکر کنیم کار مهمی کردهایم بسیار سادهانگاری است. تصور خیلی کودکانه از تحقیق داریم. این شیوه مقالات علمی و پژوهشی اساسا نه علم است و نه پژوهش، بلکه صرفا ایجاد بستری است برای مهیا شدن اسباب مترتب بر علم. یعنی به ماهیت علم و تحقیق مطلقا اعتنایی نداریم بلکه هدف آن است که این مباحث مطرح و مقالهای در توصیف آن منتشر شود تا نویسنده پاداش و امتیاز و رتبه بگیرد و استاد شود. انگیزه اصلی تألیف بیشتر مقالات و کتابها، عمق بخشیدن به رشد و آگاهی اجتماعی نیست بلکه صرفا بهانهای است برای طیکردن مراحل اداری و ترقی ظاهری در نظام دانشگاهی. بههمین دلیل است که در نهاد آموزشی دچار ابتذال هستیم. از همین منظر است که باید گفت عمده مجلات علمی و پژوهشی هدفی ندارند جز مسخرهکردن علم. گاه در بعضی از این مجلات، برحسب اتفاق به مقالاتی برخوردهام و احساس کردهام بسیاری نویسندگان این مقالات حتی به خود زحمت ندادهاند دقیق نوشته خود را پیش از انتشار بخوانند. از بحث خود کمی دور شدیم. در چنین اوضاع فرهنگی و آموزشی، مرکز پژوهشی میراث مکتوب و مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، چنان کارنامه درخشانی دارند. رکود و از فعالیت ماندن این دو مؤسسه، یعنی ایستایی و توقف کامل در عرصه پژوهش و ایجاد وقفه برسر راه پویایی آگاهی بخشی به جامعه کتابخوان. نکته دیگر تأمل در نوع مدیریت و شیوه رفتار مدیران دو مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و موسسه پژوهشی میراث مکتوب است. این دو مدیر فرهنگی ویژگیهایی دارند که در کمتر مدیر فرهنگی مشاهده کردهام: تساهل و رواداری در قبال سلیقهها و گرایشها، دعوت اصحاب و طایفه اهل علم و فکر از طبقات و گروههای مختلف و توجه واقعی و عمیق به لیاقتها و کاردانیها و توانایی واقعی افراد، ویژگی درخور ذکر این دو مدیر فرهنگی است. در بسیاری از موسسات پژوهشی و فرهنگی شاهد هستیم که مدیران، معاونان و اعضای هیأت علمی فعالیت دارند که هیچ شایستگی برای تکیه زدن به منصبی که به آنان واگذارشده است ندارند. من میتوانم دهها خاطره از بیادبی، بیلیاقتی، کم هوشی و کند ذهنی شماری از مدیران ارشد و مدیرعاملان بعضی از مراکز فرهنگی معتبر که سالها آنجا بودهام برای شما تعریف کنم. خاطراتی که شاهدان بسیاری هم دارد. همچنین عملکرد و تلاش مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و موسسه میراث مکتوب در بعضی جنبهها باعث ترویج فرهنگ «ارزشمند بودن دانش» و اعتقاد به لزوم و اهمیت فرهنگ شده است. برگزاری نشستها، سمینارها، بزرگداشتها و ...حتی ضیافت آبگوشتخوران ماهانه میراث مکتوب نماد تمام عیار ترویج فرهنگ و احترام به عالم و کتابخوان است. موضوع دیگر تناقضی است که در ذهنیت من سالهاست جایگیر شده است و وقتی میبینم مرکز پژوهشی میراث مکتوب و مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی بر اثر نداشتن اعتبار مالی دچار چنین مصیبهایی میشوند آن تناقض عمیقتر میشود. هرسال هفته پژوهش، هفته کتابخوانی، نمایشگاه کتاب و ... برگزار میکنیم. سالانه هزینههای هنگفتی صرف طرحهای پژوهشی، انتشار مجلات علمی و پژوهشی و انتخاب پژوهشگران نمونه سال میکنیم اما برای دو موسسه میراث مکتوب و دایرةالمعارف بزرگ اسلامی پولی وجود ندارد و این موسسات در آستانه رکود و کسادی هستند! فکر میکنم برگزاری هفته کتابخوانی، پژوهش و... صرفا برای تدوین گزارشهای آماری و نمایشهای رسانهای است. چرا باید موسسات پژوهشی اینچنینی با کمبود بودجه مواجه شوند؟ چقدر اولیای امر متوجه این موضوع هستند که موسساتی چون مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و میراث مکتوب اگر نباشند چه بلایی بر سر فرهنگ و عرصه های تحقیق خواهد آمد؟
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید