1396/10/19 ۰۸:۵۸
«اینجانب اشرفالملوک امینیمجدی (فخرالدوله) دارنده شناسنامه شماره یکهزار و هشتصد و سیوسه صادره از بخش طهران فرزند مرحوم اعلیحضرت مظفرالدینشاه قاجار طاب ثراه بهطور مختصر به تنظیم این وصیت خود مبادرت نموده نظر به اینکه اغلب دارایی خود را در حیات خودم تقسیم و در اختیار فرزندان خود گذارده و به تصرف آنها دادهام
واکاوی وصیتنامه اشرفالملوک امینی (فخرالدوله) برپایه ویژگیهای زیست روزمره و اجتماعی ایرانیان در تاریخ
مهدی یساولی:
«اینجانب اشرفالملوک امینیمجدی (فخرالدوله) دارنده شناسنامه شماره یکهزار و هشتصد و سیوسه صادره از بخش طهران فرزند مرحوم اعلیحضرت مظفرالدینشاه قاجار طاب ثراه بهطور مختصر به تنظیم این وصیت خود مبادرت نموده نظر به اینکه اغلب دارایی خود را در حیات خودم تقسیم و در اختیار فرزندان خود گذارده و به تصرف آنها دادهام، بحمدالله اولاد کوچک نداشته و فرزندان من همه مردی هستند آزموده و هیچگونه زحمتی به آنها نداشته کاری هم در دنیا ندارم بد یا خوب هرچه بوده با خود میبرم و امید عفو از خداوند کریم دارم فقط از فرزندان خود انجام این چند جمله را خواهشمندم که برای آسایش روح من بدان عمل و رفتار نمایند [...].»
این بخش آغازین وصیتنامه یکی از زنان نیکنام طبقه اعیان و اشراف در تاریخ معاصر ایران، دستاویزی برای ورود به گسترهای مهم و جذاب از بررسی ویژگیهای زندگی روزمره و زیست اجتماعی ایرانیان در روزگار گذشته به شمار میآید؛ شناخت ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی جامعه و مردمان ایران در تاریخ از دریچه وصیتنامهها!
وصیتنامههای تاریخی، دادههایی ارزشمند از دریچه تاریخنگاری اجتماعی و اقتصادی با هدف شناخت زیست و زندگی روزمره مردم در روزگار گذشته ارایه میدهند. وصیتنامهها شاید حقیقیترین سندهای تاریخی در گستره زیست و زندگی روزمره انسانها در تاریخ به شمار آیند، زیرا بخشی نادیده از نگرش نگارنده آن را نسبت به زندگی، داراییها و خانواده و پیرامونیاناش مینمایانند که با کمترین هدفهای این دنیایی نمودار شدهاند. این سندهای جذاب و مهم تاریخی مسیری به قلمروی نادیده ذهن انسان ایرانی میگشایند تا از آن راه، آن بخش از شخصیت، باورها و خواستههای نویسنده این سند مهم نمایان شود که در سالیان زندگی نهفته بوده است. پارهای وصیتنامههای تاریخی، آگاهیهایی ارزشمند از شیوه نگرش و جهانبینی و باورهای فکری، فرهنگی و اجتماعی انسان ایرانی ارایه میدهند. با بررسی این سندهای جذاب تاریخی میتوان دریافت یک ایرانی در واپسین مرحله از زندگی در این جهان، چگونه و به چه میاندیشیده است. این ویژگی را اما از بررسی و واکاوی سندهای وصیتنامهای، بهویژه آنها که در سالهای پایانی عمر فرد تنظیم شدهاند، نمیتوان از نظر دور داشت که پارهای اندیشههای نیکخواهانه و یاریگرانه که در بیشتر چنین سندهایی نمودار شدهاند، از ویژگیهای فکری و شخصیتی انسانها در روزگار پایانی زندگی و عمر به شمار میآید؛ از آنرو که پارهای کسان در آن شرایط سنی، گاه در پی جبران کاستیها یا خطاهایی برمیآیند که در زندگی داشته و اکنون بر آن میشدهاند زمینه جبران آنها را فراهم آورند؛ این اندیشه بدین ترتیب در وصیتنامه نمایان میشود. این پدیده اما درباره همه سندهای وصیتنامهای روایی نمیتواند داشته باشد و تنها همچون یک پیشفرض در تحلیل این سندهای تاریخی، درنگآمیز خواهد بود.
سندهای وصیتنامهای در پژوهشهای تاریخی کمتر مورد توجه بودهاند. همین ویژگی موجب میشود از بررسی نمونههایی برجای مانده از وصیتنامههای تاریخی، دستاوردهایی مهم درباره ویژگیهای فرهنگ و اجتماعی جامعه و مردم ایران در روزگار گذشته به دست آید. وصیتنامه اشرفالملوک امینی «فخرالدوله» در این میانه یک نمونه مهم از سندهای وصیتنامهای تاریخی به شمار میآید که در بایگانی دیجیتال آرشیو دنیای زنان در عصر قاجار به نمایش درآمده است.
این وصیتنامه تاریخی در خود چه نهفته است
وصیتنامه فخرالدوله از نظر ساختاری و محتوایی، بخشهایی گوناگون در برمیگیرد. این سند تاریخی، درچند محور «سلام و صلوات بر پیامبر(ص) و ائمه معصومین (ع) و استناد به روایتها و حدیثها، بیان اعتقادها و باورهای دینی و مذهبی، شناساندن خود و پیشینه خانوادگی، خواستهها از فرزندان، تعیین وصی و پیگیر، تقسیم داراییها، رسیدگی به جنازه و انجام ترتیبات دینی و عرفی در این زمینه، سفارش به نداشتن تکلف در زمینه آیینهای سوگواری و توجه به آیین وقف با درونمایه دینی و سرانجام، پارهای جزییات شخصی و خصوصی» تنظیم شده است. فخرالدوله شیوهای مهم و جالب در تقسیم سهم خویش از داراییها در وصیتنامه نمایانده است که ما را با نگرش نیکورزانه دستهای از ایرانیان در روزگار گذشته آشنا میکند. او با تعیین مقرری برای پارهای پیرامونیان، دادن پاداش و تعیین مقرری و حقوق همیشگی برای نوکرها و دیگر حقوقبگیران، رسیدگی به امور موقوفه، یاری به بستگان و وابستگان تنگدست خانواده خود و همسر، رسیدگی به ساخت مسجد و یاریرسانی به نهادهای خیریه همچون بیمارستان، نمونهای روشن از نگرشهای یاریگرانه پارهای ثروتمندان در تاریخ ایران ارایه داده است.
بخشهای آغازین وصیتنامه با باورهای دینی نگارنده آن پیوند یافته است. این ویژگی را در بیشتر سندهای تاریخی وصیتنامهای ایرانیان میتوان یافت. فخرالدوله با اشاره به نزدیکی مرگ به همگان و گواهی به اعتقادش به «عقاید اسلام و پیرو مذهب حقه جعفری اثناء عشری»، خود را «امیدوار بعنایات حقتعالی» بازشناسانده، با سلام و صلوات بر پیامبر(ص) و ائمه معصومین (ع) و استناد به روایتها و حدیثها، تنظیم وصیتنامه خویش را به این روایت مستند میکند «من مات بلا وصیه مات میته الجاهلیه [میته جاهلیه]»؛ سپس میافزاید «چون در هر دقیقه مرگ را در مقابل چشم خود مجسم و چنانکه کلامالله مجید بر آن ناطق است کل نفس ذائقه الموت را از نظر دور نداشته از درگاه خدای یگانه چنین مسئلت دارم که به ندای ارجعی الی ربک درحالی که راضیه و مرضیه باشم لبیک گفته و مورد مصداق نفس مطمئنه و اطمینان و یقین به ولایت مطلقه مولای متقیان داشته و در مقام وصیت و تعیین امورات مربوطه برآمده به شرح زیر آمال و آرزوی خود را به نام وصیت شرعی بیان میکنم [...]». این اشارهها به روایتهای دینی در بایستگی نگارش وصیتنامه، ما را به قلمروی تاکیدهای پیشوایان دینی مسلمانان در اینباره راه مینمایاند. ایرانیان دستکم در روزگار اسلامی به پیروی از سفارشهای دینی همواره باور داشتهاند نگارش و تنظیم وصیتنامه از واجبهای عرفی در زندگی بهویژه در نیمهپ ایانی عمر به شمار میآید.
حق نان و نمکِ یک عمر همنشینی
فخرالدوله در دومین بخش این سند تاریخی، پیش از ورود به مسأله تعیین سرنوشت داراییها، خواستههای کلی خویش را از فرزندان بیان میدارد؛ پیروی از دین، وفاداری به وطن، همبستگی خانوادگی و جلوگیری از اختلاف! این خواستهها نگرش او را نسبت به باورهای مذهبی، ملی و خانوادگی در سرزمین ایران مینمایانند. او از فرزندانش «خداشناسی و پیروی از مذهب اسلام»، «وطنخواهی و خیانت ننمودن به وطن» و «اتحاد و اتفاق بین خودشان» را میخواهد و سفارش میکند «برادران و خواهران حاضر شوند و نگذارند اشخاص غیر و خارجی دخالت در امور آنها نموده و داخل در زندگانی آنها بشوند و از هرگونه اختلاف بین خود جلوگیری کنند».
این شاهزاده نیکنام قاجاری پس از تعیین سهم هریک از فرزندان از داراییهایش، برای خویش نیز پس از مرگ سهمی در نظر میگیرد «فرزندان من موظفند یک ثلث از کلیه متروکات من را اعم از منقول و غیرمنقول و وجوه نقد و غیره خارج و به تصرف دخترم معصومه (امینی نفیسی) بدهند که مشارالیها طبق دستوری که در این وصیتنامه دادهام رفتار و فرزندان من حق هیچگونه سوال و پرسشی از او نخواهند داشت». بررسی متن و درونمایه وصیتنامه او نشان میدهد فخرالدوله با چه نگرشهای نیکاندیشانه، چنین سهمی برای خویش گذاشته است. این پدیده جالب از آنرو است که او میخواهد از سهم خویش برای انجام کنشها و کوششهای یاریگرانه خود بهره گیرد. او سپس سفارش میکند دیگر داراییهایش میان هشت نفر از فرزندان «کما فرضالله» تقسیم شود.
او در این بخش از وصیتنامه، سفارشهایی به فرزندان بهویژه وصی خود برای رسیدگی به «اجزا»ی خود کرده است که نگرش حمایتی و تامینی ایرانیان را در روزگار یادشده درباره زندگی و گذران روزگار بازماندگان به جز فرزندان و خدمتکاران میرساند. فخرالدوله، نخست به معصومه، دخترش، سفارش میکند از «محل ثلث متروکات» خود «بشاهزاده بصیرخاقان معزی تا زمانیکه حیات دارد ماهیانه دوهزار ریال و همچنین به حاج میرزا حسینخان حقشنو تا زمانیکه حیات دارد ماهیانه سههزار ریال بپردازند.» مستخدمان و آینده شغلی و زندگی آنان، در این میانه بخشی مهم از وصیتنامه دختر پرآوازه مظفرالدین شاه قاجار را دربرگرفته است «عبدالله شکوفی را که از نوکرهای خوب و صمیمی است برای خودشان همه وقت نگاهداری نموده و قدر او را بدانند و نگذارند دلتنگ شود. مبلغ یکصدهزار ریال (دههزار تومان) انعام به او بپردازند و ثلث حقوق او را تا در قید حیات است بدهند.» فخرالدوله همچنین به وصی و وارثان خود تأکید میکند «به سیدعبدالحسین و سیدمرتضی زنجانی مادامالحیوه ثلث حقوق آنها داده شود و مختارند که در هر کجا مایل باشند کار نمایند.» نکته مهم درباره تعیین حقوق و مقرری برای مستخدمان، نوکران و دیگر کارکنان فخرالدوله، همیشگیبودن تا پایان عمر آنهاست «بمیرزا علیاکبر مرتضائی تا زمانیکه حیات دارد ثلث حقوقش داده شود [...] به علویه یکهزار تومان (دههزار ريال) بدهند و مادامالحیوه حقوقیرا که من به او میدادم داده شود [...] به بیبی جان پنجهزار ریال (پانصد تومان) داده شود حقوق او را هم تا زنده است بپردازند [...] دایه مرحوم حسین [فرزند فخرالدوله] را نیز پانصد تومان بدهند و حقوق او را هم کما فیالسابق بپردازند [...] حقوق ماهیانه عالم بهار را تا زنده است به او داده شود [...] بقمرسلطان یکصد تومان برسم انعام و ثلث حقوق ماهیانه او پرداخته شود.» او در کنار تعیین پاداش، حقوق و مقرری، حتی به معصومه تأکید میدارد «نسبت به سایرین [...] بقدر قوه خودش که از عهده برآید» کمکهایی کند. فخرالدوله توجه به بازماندگان و بستگان خانوادگی را اما رها نکرده، باز به معصومه اختیار میدهد «از محل ثلث من به ارحام فقیر من و مرحوم امینالدوله بهر نحو که صلاح بداند کمک و مساعدت نماید.» او باز در بخش پایانی وصیتنامه پس از آنکه سفارش میکند «به اکبر خان شوفر تا حیات دارد ثلث حقوق داده شود[،] همچنین به استاد احمدعلی آنچه را که من میدادم بدهند»، از فرزندان میخواهد «اجزای منرا از مرد و زن نگاهداری کنند و برای راضی نگاهداشتن روح من بطوریکه در این وصیتنامه دستور داده و آرزوی خود را بیان نمودهام عمل نموده»؛ این خواسته شاهزاده قاجاری نسبت به «اجزا»ی خود، اوج نگرش نیکاندیشانه و یاریگرانه او و بسیاری کسان دیگر را در روزگار گذشته نسبت به کارکنان و خدمتکاران مینمایاند.
معصومه، موقوفهها را از یاد نبر!
بخشی دیگر از وصیتنامه اشرفالملوک امینی، به یک آیین دیرینه در فرهنگ و تاریخ ایران راه میبرد؛ وقف! او موقوفههایی برجای نهاده است که اندیشه درباره وضع آنها در روزگار پس از مرگ، این شاهزاده قاجاری را بر آن داشته است تدبیرهایی در وصیتنامه برای آنها بیندیشد. موقوفهای برای پوشش هزینههای آرامگاه خانوادگی و مسجد امینالدوله، از یادگارهای وقفی او به شمار میآمدهاند. فخرالدوله درباره موقوفهای که برای مقبره خانوادگی برجای گذاشته است تا از آن راه هزینههای آرامگاه برآورده شود، بیآن که نامی از موقوفه ببرد، اینچنین سفارش میکند «چون موقوفه که برای مقبره حاجیه محترمالدوله که من نیز در آنجا هستم معین نمودهام از حیث مخارج معمولی و حفظ و تعمیرات و غیره تکافو نمیکند کسری مخارج لازمه آن از محل ثلث من داده شود.» مسجد امینالدوله (فخرالدوله کنونی) در منطقه دروازه شمیران از یادگارهای تاریخی و نیکاندیشانه فخرالدوله و خانوادهاش به شمار میآید. او سرنوشت این مسجد را نیز از یاد نبرده، برای آینده آن چاره اندیشیده است «روسازی گنبد مسجد امینالدوله را در صورتیکه قبل از فوت من انجام نشده باشد از محل ثلث من آنرا باتمام برسانند.» او در کنار همه سفارشها و وصیتهای مشخص به معصومه، فرزندش برای هزینهکرد یکسوم سهم خویش از داراییها، او را آزاد میگذارد تا اگر مبلغی باز از آن محل برجای ماند، در راه نیکو هزینه کند «هرطور مایل باشد و صلاح بداند مازاد ثلث منرا [من را] بمصرف بیمارستان کهریزک یا شاهآباد و یا مصارف خیریه دیگر برسانند.»
میل ندارم هنگامتقسیم اثاثیهام عروسها باشند
بخشی جذاب از وصیتنامههای تاریخی ایرانیان، به روزگار پس از مرگ آنان اشاره دارد و باور ژرف آنان را به آموزههای دینی، حتی پس از درگذشت مینمایاند؛ فخرالدوله نیز از این پدیده برکنار نیست. او از معصومه در جایگاه وصی و مجری وصیتنامه میخواهد «در هرسال بیست جلد کلامالله مجید جهه [جهت] مرحوم امینالدوله ثانی پدرشان و بیست جلد بجهه مرحومه محترمالدوله و بیست جلد جهه [جهت] من و بیست جلد برای مرحوم حسین برادر خودشان وقف [کند] که توسط اشخاص متدین قرائت شود.» جزییات شخصی و خصوصی وصیتنامه فخرالدوله اما پارهای نکتههای اجتماعی و فرهنگی را در زندگی و زیست روزمره دستهای از ایرانیان در روزگار گذشته مینمایاند. این شاهزاده قاجاری در بخش پایانی وصیتنامه با تأکید بر اینکه «جواهرات و طلاآلاتی» ندارد، تنها به یک «انگشتر عقیق» اشاره میکند که «مخصوص انگشت»اش بوده و آن را به علی امینی، فرزندش میدهد تا «در دست و ضبط خود نگاهدارد». همچنین سفارش میکند لباسهایش را به «علویه و بیبی جان و دیگران بدهند». او در پایان تأکید میکند اثاثیه منزلش را فرزندان هرگونه که میپسندند میان خود پخش کنند اما یادآور میشود «میلی ندارم که زنهای آنها حضور داشته باشند». این یادآوری فخرالدوله شاید نگرشی را به یاد آورد که از روزگار گذشته درباره مناسبات میان داماد با خانواده زن و عروس با خانواده شوهر وجود داشته و تا پایان عمر، حتی پس از مرگ نیز انگاشته میشده است.
راضی نیستم مجلسهای ترحیم برگزار شود
آیین سوگواری در فرهنگ ایرانی، از گذشته تا روزگار کنونی، همواره تکلفها حتی تجملهای بسیار در خود داشته است. ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی، همچنین باورهای عرفی و نگرش ایرانیان به «مرگ»، آنان را بر آن میداشت در هر دوره از تاریخ خویش، سنتها و مراسمی گوناگون در این آیین به جای آورند. سفارشهای فخرالدوله، در جایگاه یک شاهزاده قاجاری و وابسته و پیوسته به طبقه اشراف و اعیان در جامعه ایران، به چگونگی برگزاری آیینهای سوگواری پس از مرگش، بر خلاف رویهای است که نگارندگان وصیتنامهها معمولا سفارش میکرده و بازماندگان، خود را به اجرای کامل آن تکلفها و تجملها مقید میدانستهاند «اگر در فرنگستان فوت نمایم جنازه منرا بطهران بیاورند و در طهران منرا غسل بدهند و کفن منرا که نزد علویه است بپوشانند و در مقبره اختصاصی ابن بابویه پهلوی فرزندم حسین منرا بخاک بسپارند[.] تشکیل مجالس ترحیم مردانه و زنانه را راضی نیستم فقط مجلس تذکری در مسجد امینالدوله برپا کنند که اهل محل در آن شرکت نمایند و سه روز روضهخوانی در مسجد بشود و تمایل بدعوت از اعیان و اشراف و اشخاص دیگر ندارم.»
تبار اشرافی، عیار نیکورزی
اشرفالملوک امینی «فخرالدوله» (زایش ۱۲۶۱- درگذشت ١٣٣٤خورشیدی)، دختر سرورالسلطنه و مظفرالدین شاه قاجار و همسر محسن امینالدوله، در کنار تبار اعیانی و وابستگی به خاندان قاجار، به نیکنامیهایی شناخته میشود که نام او را در تاریخ معاصر ایران پرآوازه کرده است. بنیانگذاری نخستین موسسه تاکسیرانی در تهران، سرپرستی شماری از یتیمان و برآوردن هزینههای دانشاندوزی و پیشرفت آنان، کوشش در تکمیل مسجد امینالدوله و پارهای کنشها و کوششهای نیکوکارانه، بر بخشی از برگهای زندگی او ثبت شده است. همسر فخرالدوله، محسن امینالدوله (زایش ۱۲۹۳- درگذشت ١٣٢٩ خورشیدی) فرزند میرزا علی خان امینالدوله، صدراعظم پرآوازه میانههای دوره قاجار و محترمالدوله، دختر پاشا خان امینالملک بود.
در ١٣٠٥ هـ.ق لقب منشی حضور و در ١٣٠٩ ه.ق لقب معینالممالک گرفت. او بیشتر پیشکاری مشاغل پدرش را برعهده داشت. او در دورهای رئیس اداره پستخانه، سپس وزیر گمرک و پست بود. امینالدوله در سالهای پیش از پیروزی جنبش مشروطیت ایران به ریاست خزانه رسید اما از سال ١٢٨٣ خورشیدی، اندکی پیش از پیروزی مشروطه، دیگر مسئولیت دولتی برعهده نگرفت. او که نخست با دختر محسن خان مشیرالدوله پیوند یافته بود، پس از جدایی از وی، با فخرالدوله پیوند ازدواج بست. وصیتنامه فخرالدوله دوسال پس از درگذشت همسرش، در محضر رسمی به تاریخ ٢٩ آبان ١٣٣١ خورشیدی تنظیم یافته است. فخرالدوله سهسال پس از تنظیم وصیتنامه، در دی ١٣٣٤ خورشیدی درگذشت.
منبع: روزنامه شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید