1396/5/25 ۰۸:۱۷
در سال ۱۲۴۵ق و ۱۸۲۹م که گریبایدوف ـ نویسنده بزرگ و وزیر مختار روسیه در تهران ـ پس از عهدنامه ترکمانچاى در نتیجه تحریکاتى کشته شد، فتحعلى شاه نوه خود خسرو میرزا پسر عباسمیرزا نایب السلطنه را که شاهزاده جوان و خوش قامت و خوش سیمایى بود، با هیأتى براى عذرخواهى به روسیه فرستاد و این هیأت از راه تفلیس به پترزبورگ رفت.
در سال ۱۲۴۵ق و ۱۸۲۹م که گریبایدوف ـ نویسنده بزرگ و وزیر مختار روسیه در تهران ـ پس از عهدنامه ترکمانچاى در نتیجه تحریکاتى کشته شد، فتحعلى شاه نوه خود خسرو میرزا پسر عباسمیرزا نایب السلطنه را که شاهزاده جوان و خوش قامت و خوش سیمایى بود، با هیأتى براى عذرخواهى به روسیه فرستاد و این هیأت از راه تفلیس به پترزبورگ رفت. در میان اعضاى هیأت، میرزاتقىخان امیرکبیر که در آن زمان «وزیر نظام» لقب داشت و از کارگزاران دستگاه عباس میرزا نایب السلطنه در تبریز بود و فاضل خان گروسى ـ شاعر و نویسنده معروف آن زمان ـ هم بودند.
پوشکین ـ شاعر بزرگ روسیه ـ را در این زمان به جنوب کشور تبعید کرده بودند، او در ضمن سفرى که به «ارزروم» کرده است، در این سفر به هیأت سفارت ایران در راه برخورد و فاضل خان را که با ایشان بود، دید و در سفرنامه ارزروم خود در این زمینه چنین مى نویسد:«منتظر ورود شاهزاده ایرانى بودند. در اندک فاصله از کازبک، چند کالسکه رو به ما مى آمد و راه تنگ را گرفته و رفت و آمد را دشوار کرده بود. در ضمن آنکه کالسکه ها را عبور مى دادند، افسر فرمانده پاسبانان به ما خبر داد که شاعر دربارى ایران را مشایعت مى کند و به خواهش من، مرا به فاضل خان معرفى کرد. من به یارى مترجم آغاز کردم با طمطراق و عبارتپردازى به روش مردم شرق به او خوشامد بگویم؛ اما وقتى که فاضل خان به لفاظى بى جاى من، با ادب ساده و خردمندانه اى که سزاوار مرد حسابى بود پاسخ داد، من شرمنده شدم! امیدوار بود در پترزبورگ مرا ببیند، متأسف بود که آشنایى طولانى نخواهد بود و از اینگونه سخنان مى گفت، شرمسار شدم و ناچار لحن باابهت آمیخته به مزاح راترک کردم و به سخنان عادى اروپایى پرداختم. این هم درس عبرتى براى مسخرگى روسى ما بود. از این پس دیگر درباره هیچ کس براى آنکه کلاه پوست بر سر دارد و انگشتهاى خود را رنگ کرده، قضاوت نخواهم کرد.»
پیداست که این رفتار فاضل خان با پوشکین کاملاً در ذهن او اثر کرده و در قطعه شعرى بار دیگر یاد از این برخورد کرده و گفته است:
«اى خوش آن روز و ساعتى که در کوههاى قفقازر سرنوشتْ ما را به هم رسانید
راه تازهاى که در پیش گرفته اى، بر تو مبارک باد!
راه تو به سرزمین شمالى سهمگین ماست
که مدت پادشاهى بهار در آن کوتاه است
اما در آنجا نام حافظ و سعدى معروف است.
تو به سرزمین نیمهشب خواهى رفت
پس اثرى از آن در سخنان خود بگذار
گلهاى اندیشه شرقى رار به روى برفهاى شمال بپاش.»
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید