1395/9/20 ۰۷:۳۲
روبه رویش که بنشینی، چهرهاش گرم و گیرا به نظر میرسد. گاهی حین گفتوگو، چهره، طرز حرف زدن و میمیکهای خاصی که دارد، حواست را پرت میکند. شاید این ویژگی به دلیل آن عینک بزرگ که صورتش را پوشانده، رنگ گندمگون صورت و لحن و صوتی باشد که هنگام حرف زدن پیدا میکند؛ هر چه که هست میشود گفت، فریدون جنیدی، طرف خوبی برای صحبت کردن است.
شکسپیر قاتل حقیقی بود
رضا نامجو: روبه رویش که بنشینی، چهرهاش گرم و گیرا به نظر میرسد. گاهی حین گفتوگو، چهره، طرز حرف زدن و میمیکهای خاصی که دارد، حواست را پرت میکند. شاید این ویژگی به دلیل آن عینک بزرگ که صورتش را پوشانده، رنگ گندمگون صورت و لحن و صوتی باشد که هنگام حرف زدن پیدا میکند؛ هر چه که هست میشود گفت، فریدون جنیدی، طرف خوبی برای صحبت کردن است. چندی پیش فرصتی دست داد که مهمان او برای یک گفت و گوی نسبتا طولانی بودیم و درباره فرهنگ و ابعاد مختلف و موضوعاتی که در حوزه تخصصی او قرار دارد، گپ زدیم. در معرفی فریدون جنیدی همین میزان کافی است که بسیاری او را میشناسند اما برای آنهایی که اطلاع کمتری از او دارند باید گفت او را ایرانشناس، نویسنده و مدرس دانشگاه، اسطوره شناس و پژوهنده فرهنگ و زبانهای باستانی میدانند. در سیاهه عناوینش، تخصص ویژه در شاهنامهپژوهی هم دیده میشود. نگاه به آثارش و کتبی که از او انتشار یافته این مشخصههای شناسایی را تایید میکند. روزی که با جنیدی به گپ و گفت نشستیم از حوزههای مختلف فرهنگی صحبت به میان آمد. جنیدی به شاملو نقد داشت و او را پرگو میدانست به ویژه اعتقاد داشت برخی از اشعارش را در جریان پر شتاب اعتیاد گفته است. آموزش زبانهای باستانی را نامناسب و روایت تاریخی در ایران را «الکن» معرفی میکرد. آنچه در ادامه آمده محصول این گفت و گو و پاسخهای جنیدی به سوالات در شهروند» است:
«داستان ایران» یکی از کتابهای نوشتهشده به دست شماست که در یکی دوسال اخیر مورد توجه قرار گرفته است. نگاه شما به تاریخ ایران در این کتاب به چه شکل بود؟ بگذارید برایتان نمونهای بیاورم و بگویم بر چه اساسی کتاب داستان ایران را نوشتهام. نیاکان ما در حدود همان ٤هزارسال پیش، شرقیترین جزایر ژاپن و غربیترین جزایر در اروپا و آفریقا را اندازهگیری و اندازه زمین را ١٨٠درجه ثبت کردند. حد نیمروز در بین این دو منطقه تا جزیره فاروق که خط استوا از آن عبور میکند و بسیاری دیگر از یافتهها و دلایل علمی که در این گفتارها دیده میشود. دریاچه آرال که در نوشتههای گذشته ما از آن با عنوان دریای خوارزم نام برده شده و متاسفانه امروز درحال خشک شدن است، سومین نقطهای است که خط نیمروز ما از آن عبور میکرده است. اندازهگیری خط استوا دانش ریاضی در سطح بالایی میخواهد و نیاکان ما این دانش را داشتهاند. زمانی که ما در خواب بودیم، همان خوابی که ناشی از حمله مغول و٢٠٠سال پس از آن ایلخانان و صفویان بود که با فرهنگ کاری نداشتند و پس از قاجاریهای که اصلا ضدایرانی بودند، انگلیسیها کتب ما را خواندند و اندازه ١٨٠درجه از یک سو و ١٨٠درجه از آن سو را که با مجموع ٣٦٠درجه در کتابهای ما آمده است، تأیید کردند. البته واژه نیمروز مرسوم نشد، چون ایرانیان در دورهای از زمان به عربی مینوشتند و واژه نصفالنهار کاربردی شد. اروپاییان نصفالنهار را به «مید دی» ترجمه کردند، این روش را روی یکی از شهرهای خودشان قرار دادند و الان جهان محاسبات را برحسب خط نیمروز آنها انجام میدهند. درحالیکه سرزمین آنها مرکز باستانی نیمروز نیست. نیمروز واقعی همانی است که نیاکان ما دقیق حساب کردهاند و آنها به نام خودشان تمامش کردند. تا امروز هم هیچکس از ایران نگفت که این محاسبه از آن نیکان ما بوده است و همه در جهان گمان میکنند که این کار را انگلیسیها انجام دادهاند. این خواب عمیق زیانبخشی است که سالها فرهنگ ایران را گرفتار کرده بود. من در کتاب داستان ایران سعی کردم روایت درست تاریخی از مواردی از این دست، ارایه بدهم.
شما از معدود استادان زبانهای باستانی در ایران هستید که به شیوه تدریس این زبانها در دانشگاههای ایران انتقادهای بسیار دارید. چرا تا این حد با شیوه مرسوم در دانشگاهها برای تدریس زبانهایی از این دست مخالف هستید؟ حدود ٢٥سال پیش استادی از دانشگاه جندیشاپور یا گندیشاپور نزدم آمده بود تا با هم صحبت کنیم. در آن همنشینی به آن استاد گفتم کتابی در مورد زبان پهلوی نوشتهام. با کنجکاوی از من پرسید با روش مکنزی این کتاب را نوشتهاید یا به شیوه فلان استاد خارجی دیگر؟ پاسخ دادم به شیوه بزرگمهر. با تعجب از جا پرید و پرسید مگر بزرگمهر هم شیوه داشته است؟ گفتم: بله. وقتی تعجبش بیشتر شد، از او پرسیدم وقتی بزرگمهر به مدرسه رفت و زبان پهلوی آموخت، به چه شیوهای آموخت؟ وقتی نوشتههایش را آغاز کرد به چه روشی نوشت؟ آیا در آن روزگار، اروپا بیدار شده بود؟ کشوری چون سوئد وجود داشت که شیوه کهن از آنجا آمده باشد؟ گفتم این همان شیوه نیاکان ما است که در گذشته با آن درس میخواندهاند. من به همان شیوه تدریس میکنم. برای برخی این موضوع تعجبآور است. گمان میکنند حتما یک غربی باید به ما آموزش دهد و ما باید زبان باستانی خودمان را صددرصد به فرمان آن غربی به شاگردان آموزش بدهیم. این موضوع از نظر من برای کشوری که سالها سابقه فرهنگی دارد، بسیار ننگآلود است. همانطور که گفتم به زمان احتیاج داریم تا کمکم به پیش برویم.
بهنظرتان آدمها بعد از شنیدن سخنان شما در مورد تاریخ ایران و تلاش افرادی چون بزرگمهر برای درخشش این فرهنگ احساس ناامیدی نمیکنند؟ بالاخره امروز از منظره توجه به داشتههای پیشینی شرایط خیلی مطلوب نیست... برعکس من معتقدم همه باید بیاموزیم بار سنگینی روی دوش داریم و با تحمل رنج و سختی ناگزیریم آن را حرکت دهیم. این زمان مال ما است و باید از آن استفاده کنیم. آن کس که زیر درخت نشسته و مشغول تنآسایی است، کار مهمی انجام نداده است. باید واقعا حرکت کنیم و بیدار باشیم.
خود شما چطور در این مسیر گام برداشتید؟ اصلا چطور حاضر شدید بخش زیادی از عمرتان را در این مسیر بگذارید؟ من هر آنچه دارم از استاد پیر فرهنگ نیاکان آموختم. من دو استاد داشتم، یکی روانشاد پدرم که با آن چهره مردانه خود در کودکی دنیا و آسمان مرا بلند کرد و با داشتن آن پدر، آسمان فراخی در زندگیام شکل گرفت. دیگری استاد فقیدم که هیچکس قدرش را ندانست. او که همچون مرحوم ملکالشعرای بهار و فروزانفر میتوانست در تشکیل دانشگاه تهران سهیم شود، بهواسطه بیماری که داشت نمیتوانست سوار بر خودرو شود و به تهران بیاید. در نیشابور ماند و بهعنوان یک معلم پیمانی که پایینترین مرتبه در آموزشوپرورش آن زمان بود به تربیت و تعلیم مشغول بود. از آنجا که وزارت فرهنگ وقت جایگاه بالای آموزگاری او را میدانست روانشاد حسن سجادی با مرتبهای که داشت در دبیرستان تدریس میکرد. این دو بزرگوار اندیشهام را عمیقتر کردند و خودم بعدا مشغول به حرکت شدم.
شما در بسیاری از گفتوگوهایتان به شیوه تدریس زبانهای باستانی در دانشگاههای ایران و بهطورکلی نگاهی که به تاریخ ایران در این مراکز وجود دارد، انتقاد کردهاید. بهصورت شخصی خودتان چطور با این تجربهها مواجه شدید؟ من یکسالی را در کلاس درس فرهنگ عیسی صدیق که شخصی معلومالحال، متکبر و بیدانش، منتها وابسته به دستگاه سیاسی بود، شرکت داشتم. معلوم نشد او با توجه به اینکه سالها در فرانسه بود، آنجا چه درسی خوانده؟ چون خودش پس از آمدن به ایران عنوان کرد تمام مدارکش که در کشتی بود، غرق شده و از بین رفته است. خواه ناخواه باید رونوشتی از آنها هم در دانشگاه مرکز موجود میبود اما هیچ چیزی را بهعنوان مدرک دکترا ارایه نداد تا اینکه به مرحله سناتوری هم رسید. کلاس درسی با نام کلاس تاریخ فرهنگ ایران داشت. او هم هرچه در کتابش نوشته، کپیبرداری از روی غربیها بود. هیچکس سر کلاسش جرأت نفسکشیدن نداشت. شروع به صحبت در مورد نیکلسون و ارتباطش با فرهنگ ایرانی کرد. گفت یک اروپایی ٣٠سال برای شناخت فرهنگ ایران زحمت کشید. آیا شما که ایرانی هستید حاضرید یکسال برای ایران کار کنید؟ این سخنان را با خشم میگفت. دستش را در جیب جلیقهاش قرار داده بود. من از جا برخاستم. گفت: بله. گفتم شما به جای اینکه ما را تشویق کنید به دنبال فرهنگ کشورمان برویم، ما را مایه ننگ میدانید و کاری میکنید که هیچوقت در این مسیر گام نگذاریم. مگر فردوسی ٣٠سال از زندگی خودش را برای فرهنگ ایران نگذاشت. هنوز که کفن دهخدا خشک نشده. چرا بهانه میگیرید. برای اینکه بدانید ما عمرمان را در راه میهن صرف خواهیم کرد، من فریدون جنیدی جوان ایرانی تا پایان عمر زندگی خودم را برای فرهنگ ایران خواهم گذاشت. کمی زمین را و بعد به چهره من نگاه کرد و بدون اینکه جوابی بدهد رفت و پشت میزش نشست. وقتی ما استاد اعظمی داشته باشیم که اینطور دانشجویان را خرد کند، ممکن است دانشجو هم مسیر بیتفاوتی را پیش گیرد و جلو رود. در طول زمان من با اینگونه اندیشهها مبارزه کردم و همانطور که گفتم علتش دو استاد بزرگی بودند که به آسمان اندیشه من بزرگی بخشیدند.
اوضاع مالی بنیاد نیشابور زیاد بسامان نیست. شما گاهی در صحبتهای خودتان به این موضوع اشاره کردهاید که برای پرداخت هزینههای جاری همچون پول آب، برق و... گاهیاوقات در تنگنا قرار میگیرید. با توجه به اینکه تقریبا تمام زمان شخص شما در بنیاد سپری میشود، چگونه تا امروز به این مسیر ادامه دادهاید؟ هرجا که مرا برای تدریس دعوت کردهاند به صورت افتخاری رفتهام. در دانشگاه شریف، دانشگاه علوم پزشکی، دانشگاه تهران و جاهای دیگر که رفتهام و سخنرانی کردهام یا درس دادهام به صورت افتخاری بوده است. تنها هزینهای که برای آنها دارد این است که خودرو بیاید و مرا ببرد و پس از اتمام جلسه مرا بازگرداند. البته هیچ وقت نخواستم به صورت متمرکز در دانشگاهها تدریس کنم. مرا برای تدریس دعوت کردند اما نپذیرفتم، چون اگر میرفتم ناچار بودم مطابق میل آنها کار کنم. دانشگاه شریف هم که یکی از بهترین دانشگاههای ایران است، خارج از جامعه اساتید دانشگاههای ایران از من دعوت کرده که در ترمهای آتی درس زبانهای باستانی را بهعنوان واحدی اختیاری در برنامه قرار دهد و دانشجویان در صورت انتخاب سر کلاس بیایند، در امتحان این درس هم شرکت کنند و بهعنوان نمرهای موثر در کارنامهشان اعمال شود.
محلی که کلاسهای بنیاد در آن برگزار میشود را چطور در اختیار گرفتید؟ زندهیاد اردشیر زارع، مکان بنیاد را در سالها پیش به ما بخشید. البته او نمیدانست فعالیت بنیاد تا این حد گسترده میشود و به خیالش نشر بلخ که وابسته به بنیاد نیشابور است، در این مکان تنها دفتری خواهد داشت. امروز کلاسهای بنیاد تا حدی گسترش پیدا کرده که گاهی هم در حیاط صندلی میگذاریم و در اتاق کوچکمان و با تلویزیون در حیاط کلاس درس را نمایش میدهیم. برخی اوقات هم آنقدر جمعیت زیاد است که حیاط هم پر میشود و عده زیادی میایستند. روزی تلویزیون خراب شده بود و امکان پخش کلاس نبود. هفتاد نفر در این اتاق ٦ در ٤ متر ایستاده بودند و من درس میدادم. اگر کسی تمایل داشت باید درس اول را که در قالب یک جزوه چند برگی است، بخواند و پس از آن روزهای دوشنبه ساعت پنجونیم تا ششونیم در کلاس حاضر شود. با همه اینها باید بگویم که چرخ بنیاد با ایمان میچرخد. اولا عدهای آمدند و چند دوره خواندند اما رفتند و بیتوجهی کردند. اما عدهای دیگر دیدند که یک نفر اینجا جانش را برای احیای فرهنگ ایران گذاشته، پس آنان هم ماندند و جانشان را گذاشتند. همه کارکنان بنیاد افتخاری کار میکنند و مزدی نمیگیرند. وضع مالی بنیاد در خیلی اوقات دچار مشکل بود. خیلی اوقات کفشم پاشنه نداشت و در خیابان راه میرفتم. ستمهای زیادی به ما روا شد اما یک لحظه هم نخواستم به پول بیندیشم.کمکم پس از چندسال از طرف ارشاد به ما اجازه نشر آثار داده شد و این کتابها جوی باریکی برای بنیاد فراهم کرد تا به انتشار شاهنامه رسیدیم و از دهش فردوسی کار بنیاد هم رنگورویی گرفت و مجالی شد تا کتابهای دیگر را هم چاپ کنیم. هرچند من به همین هم راضیام و بیش از این نمیخواهم.
شما در قرن ٢١ هنوز هم غایت را زبان میدانید. ضرورت این بیان از نظر شما چیست؟ درحالیکه امروز صحبت از یک دهکده جهانی به میان آمده و جهان وطنی را تبلیغ میکنند. علاوه بر این شاید در مقایسه با صدسال پیش تأثیر زبانی چون اوستایی در فرهنگ خودمان هم که زاده این بیان است، کمتر شده باشد... زبان نخستین مشعل فرهنگ جهان است. این موضوع ارتباطی با قرن ندارد تا زمانی که زبان باشد، فرهنگ هم خواهد بود و اگر مشعلش خاموش شود، فرهنگ هم از بین میرود. زبان مهمترین عامل در نشر فرهنگ است. برخلاف باور شما از نظر علمی زبان اوستایی نسبت به صدسال گذشته در فرهنگ ما موثرتر شده و ما آن را مدیون کوششهای روانشاد پورداوود هستیم، درحالیکه تا قبل از آن این زبان فقط توسط موبدان برای خواندن اوستا استفاده میشد و جالب این است که معنای آن را هم نمیدانستند. صحبت از قرن ٢١ هم مربوط به عقبماندههایی است که گمان میکنند اصلا جهان از دوهزارسال پیش آغاز شده. در شاهنامه دورهای داریم که دو زیان بزرگ از ایران گذشت. یکی خاموشی دماوند بود و دیگری پایان تسلط بابلیان از سرزمین ایران. دانش زمینشناسی این دوره را مربوط به ٦هزارسال پیش میداند. اصلا قرن ٢١ به ما چه ارتباطی دارد. من الان نکتهای را خواهم گفت که تا بهحال هیچکس در جهان به آن توجه نکرده است. پس از اینکه کشورهای پیروز بر آلمان دور هم جمع شدند و سازمان جهانی ملل را تشکیل دادند برای خودشان حق وتو درنظر گرفتند. آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و پس از آن چین هم عضویت خودش را در گرو به دست آوردن حق وتو قبول کرد و درنهایت با تمام کشمکشها این برتری را به دست آورد. ماجرا از آن قرار بود که رئیسجمهوری آمریکا برای عذرخواهی به چین رفت اما معاون رئیس دولت چین برای استقبال رفته بود. در یک روز سرد بارانی، سردترین استقبال تاریخ از رئیسجمهوری آمریکا صورت گرفت. آمریکاییها با حق وتو چین موافقت و عنوان کردند با اعطای امتیاز دو کارخانه پپسیکولا میخواهیم به چین هدیه دهیم. این نکته همانی است که هیچکس تا به امروز روی آن انگشت نگذاشته است. امیدوارم این ماجرا به گوش مردم جهان برسد. جمعیت چین در آن زمان یکمیلیارد نفر بود. با خوشحالی دو کارخانه تولید پپسی راه اندازی شد اما هیچکس فکر نکرد اگر هر چینی در روز دو تا پپسی بخورد دومیلیارد پپسی در چین مصرف میشود و این برابر با روزانه بیستمیلیون دلار است که به خزانه آمریکا سرازیر میشود. این معنای استعمار جدید است. آمریکا با این کار در حقیقت چین را فریب داد و روزانه بیستمیلیون دلار از چین گرفت. این ماجرای زبان واحد در دنیا هم از بازیهای استعمار جدید است. زبان انگلیسی صرف نظر از مقاصد صاحبانش هم قابلبحث است. این زبان عقب افتاده ویژه دزدان دریایی انگلیسی و گاوچرانان آمریکایی است. این زبان قابلیت جهانیشدن را ندارد. الان هم به زور ابزار رسانهای سعی در جهانی کردن آن دارند. یکی از بزرگترین خیانتهای انگلیسها به زبان فارسی تغییر زبانی در هندوستان بود و انگلیس با این اقدام پیشرفت زبان فارسی را با مشکل روبهرو کرد. این اقدام با کمک شخص گاندی که نماینده انگلیس در هندوستان بود صورت گرفت. اگر این خیانت صورت نمیگرفت یکمیلیارد جمعیت جهان امروز فارسی صحبت میکردند، درحالیکه ما در خواب بودیم. چه کسی این موضوع را فهمید؟ خوشبختانه امروز همین هندیها درحال ضربه زدن به زبان انگلیسی در اینترنت هستند. اصلا زبان انگلیسی این کشش را ندارد که از درونش فردوسی را بیرون بکشید. بزرگترین شخصیت آنها شکسپیر است. باید کارهای او را بخوانید. او یک قاتل حقیقی بوده. اندیشه او جنایت و خیانت بوده. تمام قهرمانان داستانش را به فجیعترین وضع میکشد و امروزه هم نگارش نامفهومی برای نسل جدید دارد، درحالیکه در زبان فارسی گفتههای رودکی مربوط به هزار و صدسال پیش را میخوانیم و میفهمیم. این زبانی است که استعداد جهانی شدن را دارد، چون در قرنها پیش با دو زبان اوستایی و پهلوی به پختگی لازم دست یافته است. انگلیس این موضوع را فهمید و از بینش برد. وقتی در صربستان شخصی با نام سودی ٢٤جلد کتاب در تفسیر مثنوی مینویسد یعنی به همین میزان خواننده در صربستان برای نوشتههای ایرانی وجود دارد، از طرف دیگر نام خود نویسنده گویای این موضوع است که او فارسی میدانسته است. اوکراینی که امروز بر سر آن دعواست، کشوری است که ٥٠درصد از مردمش درواقع ایرانیاند و مسئولان و فرهنگیان ما به این مسأله بیتوجهند. هیچ همکاریای از سمت مسئولان فرهنگی ایران با تاتهای اوکراین صورت نگرفت.
انتقادهای شما به زندهیاد احمد شاملو را احتمالا بسیاری از کسانی که شاهنامه را خواندهاند یا از علاقهمندان به این کتاب عظیم هستند به یاد دارند. صرف نظر از اظهارنظر شاملو در مورد شاهنامه، هنر شاعریاش را چطور ارزیابی میکنید؟ شاملو کتابی با عنوان کوچه دارد که اگر اقداماتش در همین حدود میبود، خوب بود. گاهی زیادهگوییها و اشعاری که در بین دودهای مواج اعتیاد گفت و برای کسی قابل درک نبود قابلبحث نیست.
تا آنجا که میدانیم شما به مصدق علاقهای خاص داشتید. این علاقه به خاطر کدام رفتار یا احیانا چه اقدامی از سوی او در شما ایجاد شد؟ مصدق اصولا انسان راستگو و وطنپرستی بود. در اواخر قاجاریه در تاریخ سیاسی ایران پدیدار شد و نخستین اقدام بزرگ او القای کاپیتولاسیون بود. دولت رضا شاه اجازه انتشار این موضوع را نداد و لغو کاپیتولاسیون را از اقدامات رضا شاه عنوان کرد. مصدق کسی بود که در کابینه بود و وقتی رضا شاه قدرت را تصاحب کرد به کلی خانهنشین شد. تا اینکه رضا شاه به دستور اربابش انگلیس با کشتی از ایران گریخت و مصدق دوباره پدیدار شد. در دوازده سالی که مصدق در عرصه سیاست ایران بود، سخنهایی گفت و اقداماتی انجام داد تا ایران را بیدار کند. از جمله اقدامات او که پس از انقلاب هم مورد توجه قرار نگرفت، سیاست موازنه منفی بود، به این عبارت که اگر کسی مقطوع الید باشد نباید به شخصی بگوید دست دیگر من را هم تو قطع کن. در مواجهه با تصاحب نفت کشور توسط انگلیس، خاویارمان را به روسیه نبخشیم، بلکه نفتمان را هم از انگلیس پس بگیریم. کتاب مصدق در مورد این موضوع بسیار مفصل و مفید است و جوانان ما باید حتما آن را مطالعه کنند. او به روش کاملا عادلانه به قدرت رسید و مردم دوستش داشتند. وقتی انگلیسها کشتی رزماری که ما به آن نفت فروخته بودیم، در اقیانوس به آتش کشیدند و با این روش نشان دادند که دیگر نمیتوانیم نفت بفروشیم، آقای مصدق به رادیو رفت و گفت: هموطنان عزیزم با توجه به اینکه توسط انگلیس محاصره دریایی شدهایم، نمیتوانیم نفتمان را بفروشیم، بنابراین در همه مسائل بهویژه مصرف نفت ناگزیر به صرفهجویی هستیم و دریچههای نفت را برای آیندگان میبندیم. او گفت: اینجا میخواهم از صاحبخانهها خواهش کنم اجارهخانهها را حداقل ١٠درصد کم کنند. مردم ندارند. دوستی داشتم برایم تعریف کرد: پدرش مطابق هر ماه مبلغ صدوبیست تومان بابت اجاره در پاکتی گذاشت و نوشت صاحبخانه عزیز اجاره ماه فلان معادل مبلغ صدوبیست تومان ضمیمه این نامه تقدیم میشود. پس از ساعتی در خانه بهصدا درآمد و پسر صاحبخانه با خود نامهای همراه داشت. نامه را داد و رفت. داخلش نوشته بود آقای فلانی حسبالامر فرمایش آقای دکتر مصدق نخستوزیر محبوب مبلغ ١٠درصد اجاره معادل دوازده تومان عودت داده میشود. مردم مصدق را دوست داشتند و همیشه نخستوزیر محبوب صدایش میزدند. او خورشید تابناکی در آسمان سیاست ایران بود و بعدها در کودتای ٢٨مرداد به دستور آمریکا توسط شاه خانهنشین شد و در پایان عمرش در تنهایی و عزلت جان داد.
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید