1395/8/26 ۰۹:۰۹
یکی از احساس هایی که معمولا از خواندن رباعی های خیام به خواننده دست می دهد حیرانی و سرگردانی اگزیستانسیلی است که انسان در مغز و استخوان خود نیز حس می کند. رباعیی که در پیشانی مقاله نقل کردیم و به خیام نسبت داده شده است در واقع ترجمه منظومی است از جمله عربی زیر که در برخی از منابع همعصر خیام نیز نقل شده است، از جمله در رساله کوتاهی از احمد غزالی. این جمله به سه واقعه مهم در زندگی هر انسانی اشاره میکند: آمدن به این جهان، ماندن و زندگی کردن در آن، و سرانجام بیرون رفتن یعنی مردن.
عالمی در حیرت
هیچ یک از ما خودمان به این جهان نیامده ایم. ما را به این جهان آورده اند. به اضطرار آورده اند. مدتی هم می مانیم و زندگی میکنیم، در حالی که نمی دانیم قضیه چیست. هر لحظه که به خود می آییم و به زندگی و معنای آن می اندیشیم حیرت ما را فرا می گیرد و می خواهیم زود از آن بگریزیم و سر انجام روزی هر یک از ما از این جهان بیرون خواهیم رفت، آن هم با اکراه. در فاصله آمدن و رفتن، حیرت است که ما را به تامل وا می دارد، نسبت به وجود خود و هستی عالمی که ما را احاطه کرده است و حیاتی که ما در آن غوطه وریم.
نامه فرهنگستان دوره سیزدهم پاییز 1392 شماره 1 (پیاپی 49)
دریافت مقاله
منبع: پرتال جامع علوم انسانی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید