رها کنیم کتاب را / علی‌اکبر شیروانی

1395/8/26 ۰۸:۳۶

رها کنیم کتاب را / علی‌اکبر شیروانی

امبرتو اكو، فیلسوف و رمان‌نویس فقید ایتالیائی، با ژان کلود کریر مفصل درباره‌ی کتاب گپ زده‌اند و نام کتاب‌شان را گذاشته‌اند «از كتاب رهائی نداریم.» چرا؟ چرا از کتاب رهائی نداریم؟ بیائید فکر کنیم در غار افلاطون زندگی می‌کنیم. تمثیل غار افلاطون شهره‌تر از آن است که بخواهم مفصل درباره‌اش بنویسم. به اجمال برای خواننده‌ای که درباره‌ی آن نشنیده می‌گویم، افلاطون غاری را توصیف می‌كند كه عده‌ای در آن زنجیر شده‌اند با اجبار به تماشای تصاویری که از دریچه‌ی كوچك و بیرون غار به دیوار روبروی آنها می‌تابد.

به مناسبت هفته كتاب

 

امبرتو اكو، فیلسوف و رمان‌نویس فقید ایتالیائی، با ژان کلود کریر مفصل درباره‌ی کتاب گپ زده‌اند و نام کتاب‌شان را گذاشته‌اند «از كتاب رهائی نداریم.» چرا؟ چرا از کتاب رهائی نداریم؟ بیائید فکر کنیم در غار افلاطون زندگی می‌کنیم. تمثیل غار افلاطون شهره‌تر از آن است که بخواهم مفصل درباره‌اش بنویسم. به اجمال برای خواننده‌ای که درباره‌ی آن نشنیده می‌گویم، افلاطون غاری را توصیف می‌كند كه عده‌ای در آن زنجیر شده‌اند با اجبار به تماشای تصاویری که از دریچه‌ی كوچك و بیرون غار به دیوار روبروی آنها می‌تابد. فرض افلاطون این است که زنجیریان از اول زندگی در غار زندگی کرده‌اند و هرچه می‌دانند و هرچه در تمام زندگی‌شان دیده‌اند و هرچه را حقیقت می‌دانند، همان تصاویر روی دیوار غار است. آنها با رضایت در غل‌وزنجیر زندگی می‌كنند. همه‌چیز در صلح و صفا پیش می‌رود، اما كسی پیدا می‌شود و زنجیر پاره می‌كند و بیرون می‌رود و حقیقت را می‌یابد. مرد شجاع زنجیرپاره‌کرده از تصاویری كه روی دیوار غار افتاده فراتر می‌رود، نه اینكه منكر تصاویر شود بلكه تصاویر را گویای همه‌ی حقیقت نمی‌داند. می‌فهمد هر چه روی آن دیوار می‌دیده سایه و تصویر شی دیگری بوده، و بله البته كه هر شی‌ای سایه و تصویری دارد، اما همه‌چیز فقط تصویر و سایه نیست و اشیاء حداقل جسمیت دارند. مرد رها از زنجیر حالا فكر می‌كند همه‌ی حقیقت را یافته است و از جهان تصاویر بیرون رفته و با خود اشیاء سروكار دارد. جالبی داستان اینجاست که وقتی به غار برمی‌گردد و به دیگر زنجیریان از حقیقتی بالاتر از تصاویر روی دیوار صحبت می‌كند ـ همان اشیائی که جسم دارند ـ متهم به دروغ‌گوئی و تنها و منزوی می‌شود

این جهان معتاد آدم‌هاست؛ همین تصاویر هر روزه‌ای كه دوروبرمان می‌بینیم؛ خانه، ماشین، كامپیوتر، لباس، غذا، شهر و هزاران چیز دیگر. چند نفر پی می‌برند كه در پس این ظواهر، باطنی هست، در پس این تصاویر عادی، غرائبی هست، در پس هر چیز، چیزی هست؟ خیلی دور نروم، من هر روز مخیرم بین اینكه در دنیای سایه‌ها زندگی کنم یا جسم‌ها. چیزهائی در زندگی عادی و معمولی هست که هر روز با آنها مواجهم؛ هر روز صبح از خواب بیدار می‌شوم، سر كار می‌روم و روزم را با كارهای روزمره به پایان می‌برم و شب، بعد از دیدن چند ساعته‌ی تلویزیون، می‌خوابم تا صبحی دیگر و تكرار مكررات. اما سوال این است که تمام حقیقت همین است؟ لذت درك حقیقت، دیدن چیزی فراتر از معمول، تماشای سایه با لمس جسم برابر است؟

هر روز انتخاب می‌كنم. وقتی به سمت كتابی می‌روم، كتابی می‌خرم یا امانت می‌گیرم و شروع به خواندن می‌كنم، انتخاب كرده‌ام. انتخاب كرده‌ام به تصاویر بیرون از غار نگاهی داشته باشم؛ به جهان بیرون، به چیزهای فراتر از زندگی و تجربه‌های روزمره. روزهائی كه بی‌كتاب سپری می‌كنم روزهائی است كه قانع شده‌ام در غار زندگی کنم و با همان سایه‌ها کنار بیایم. آیا این یك تمثیل شاعرانه است؟ آیا توصیفات زیبائی‌ست از باغ عدنی كه هرگز وجود نداشته و ندارد و فقط وعده‌اش داده شده؟ آیا دعوت به یك مهمانی است كه هیچ تدارك و تهیه‌ای برای آن دیده نشده است؟ آیا كتاب، كتاب‌خوانی و كتاب‌دوستی، آن طور که بوردیو در کتاب تمایز می‌گوید، فقط نمایش منزلت و ارزش طبقه‌ی مرفه جامعه است برای كسانی كه در هزارتوی مشكلات معیشتی گرفتارند و نه وقت كتاب دارند و نه پولش را؟

كتاب مجموعه‌ای از جملات و كلمات است كه

- طبق تعریف سازمان یونسكو- حداقل ٤٩ صفحه داشته باشد و به طور دوره‌ای چاپ نشود. با تعاریف متعدد كتاب كاری ندارم. كتاب از جملات و كلمات تشكیل شده كه نویسنده بر اساس فكر، علم، اندیشه، تجربه، بینش و نگرشش به مسائل مختلف نوشته است؛ با این هم كاری ندارم. مهم وضعیت كتاب و كتاب‌خوان است. كسی كه كتاب می‌خواند، كسی كه كتاب را دستش می‌گیرد و كلمات را از حلقه‌ و حدقه‌ی چشمانش می‌گذراند و جمله‌ها را پشت سر هم ردیف می‌كند و تبدیل‌شان می‌كند به معانی و در معانی تامل می‌كند، یا نمی‌كند حتی، چه وضعی دارد؟ چه ویژگی خاصی در این آدم هست؟ چه تمایزی با خودش وقتی كه كتاب نمی‌خواند، یا دیگرانی كه كتاب نمی‌خوانند دارد؟ كتاب دیگر اینجا، در این مواجهه و تقابل، مجموعه‌ی كلمات و جملات نیست؛ كتاب یك وضعیت است كه خواننده را در خودش فرو می‌كشد. سكونت كلمه‌ی مناسبی است؛ خواننده در كتاب سكونت می‌كند، ساكن می‌شود. صفت سكونت را برای خانه و منزل به كار می‌برند چون در آن تسكین و آرامش و اسكان نهفته است. كسی كه كتاب می‌خواند، آرامش می‌یابد و آرام می‌شود. كمتر موقعیتی مثل كتاب‌خوانی دعوت می‌كند و فرا می‌خواند و فرو می‌بلعد خواننده را در خودش. كسی كه كتاب می‌خواند حواسش كمتر از همیشه پخش‌وپراكنده‌ی كارهای دیگر و محیط اطرافش می‌شود. از این بُعد، شاید بشود كتاب‌خوانی را با عبادت مقایسه كرد. در عبادت هم، اگر زمینه‌های آن فراهم باشد، عمل عبادی فرد را در خودش فرو می‌برد.

در این سكونت و آرامش چیز دیگری هم نهفته است؛ غوغا. نه، این غوغا و طوفان با آن آرامش تضاد و تنافری ندارد. بیشتر شبیه نشستن در تراس امن خانه‌ای ساحلی و لذت بردن از تلاطم دریاست. این جنبه را از این جهت غوغا نامیدم كه فارغ از آنچه كتاب‌خوان در حال خواندنش است، در حال فراگیری است. در فراگیری حرکت هست و در حرکت غوغا؛ فراگیری به معنائی بزرگ‌تر و عمیق‌تر از دانش‌آموزی و علم‌آموزی. فراگیری هم شامل علم و دانش می‌شود و هم تجربه‌های زیسته. غوغائی از موقعیت‌ها، وضعیت‌ها و شرایط مختلف به یك‌باره بر خواننده وارد می‌شود. در همان امن آرامی كه كتاب‌خوان كتاب دست گرفته و غرق در آن است، خود را در شرایط گوناگونی قرار می‌دهد كه نویسنده برایش طراحی كرده است؛ غم، شادی، عصبانیت، اضطراب، هیجان، ترس، عبرت و هزار چیز دیگر. گرچه در كتاب‌های علمی-آموزشی كه بخش بزرگی از مطالعات ما را تشكیل می‌دهد به نظر نمی‌رسد چنین تجربیاتی داشته باشیم، ولی با كمی تامل، با یادآوری خاطرات دوران تحصیلی، با رفتن سراغ یكی از كتاب‌های درسی فعلی یا قبلی‌مان، بخشی از این تجربه را می‌توانیم یادآوری كنیم. تجربه‌هائی كه حتماً لازم نیست از خود متن بیاید، بلكه از چیزی فراتر از متن می‌آید؛ از آن نقطه‌ی اتصال كتاب‌خوان با كتاب. در انتگرال، میدان الكتریكی توزیع بار پیوسته، آمار استنباطی، پرسپكتیو دونقطه‌ای، واكنش‌های پیوند دوگانه‌ی كربن، صفات واجب‌الوجود، دلائل شكست دولت عثمانی از شورشیان افغان، نظریه خودكشی دوركیم و الی‌آخر، احساسات به طور مستقیم درگیر نمی‌شود، ولی همین موضوعات وقتی سر كلاس مطرح می‌شود، حامل تجربه‌ای نیست كه در مواجهه با كتاب به دست می‌آید. شاید فرار از این تجربیات گوناگون است كه برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان را از كتاب گریزان می‌كند و البته دلائل متعدد دیگری هم دارد. به هر حال، روح و نفْس با همه‌ی این تجربیات است كه شكل می‌گیرد و شكل پیدا می‌كند. اگر دیدگاه سنتی کسانی مثل مولانا و ابن‌‌عربی را قبول داشته باشیم كه روح انسان را مثل ظرفی می‌دانستند، آن ظرف با این چیزها پر می‌شود یا شاید ظرف با این چیزها بزرگ می‌شود كه با چیزهای دیگری پر شود. اگر امروزی‌تر فكر كنیم، تجربیاتی از این دست انسان را آماده می‌كند برای مواجه‌شدن با زندگی، با پیچ‌وخم‌هایش و با كلافهای پیچیده‌ای كه پیش‌روی هر انسانی از بدو تولد تا موقع مرگ قرار دارد.

در نظر اول، هیچ فضیلتی در انتخاب هر یك از این دو نیست. هر روز داریم انتخاب می‌كنیم بین یكی از این دو، خواه‌ناخواه اگر از دسته‌ی کتاب‌خوان‌ها باشیم، از انتخاب‌مان حمایت می‌كنیم و اگر از دسته‌ی کتاب‌نخوان‌ها باشیم کتاب‌خواندن را کاری بیهوده و عبث می‌شمریم. اما همان‌طور كه اصل زندگی در اختیار و انتخاب ما نیست، چیزهای دیگری در زندگی در محدوده‌ی انتخاب ما نیست. ربطی به طبقه‌ی اجتماعی و طبقه‌ی معیشتی و هر نوع طبقه‌بندی دیگر ندارد. نمی‌توانیم هم انسان باشیم، هم به ظرفیت‌ها و محدودیت‌های خودمان، زندگی‌مان، حیات‌مان، محیط‌مان و چیزهای دیگر اهمیت ندهیم. ناچاریم زندگی كنیم و ناچاریم برای زندگی بهتر، بهتر بشناسیم. كتاب بخش بزرگی از چیزهائی كه لازم داریم را با خود و در خود دارد. می‌توانیم راه‌های دیگری پیدا كنیم. می‌توانیم سفر كنیم، با مردمان زیادی معاشرت كنیم و موقعیت‌های مختلفی را تجربه كنیم. در اینها شكی نیست. ولی زمینه‌ی این كارها چقدر فراهم است؟ اگر هم فراهم باشد، آن تجربه‌ی خاص سكونت و سكونی كه با كتاب‌خواندن به دست می‌آید را چطور می‌خواهیم به دست بیاوریم؟ آن را در كجا و چگونه می‌خواهیم پیدا كنیم؟ اگر خوب توجه كنیم، می‌فهمیم كه ناگزیریم از كتاب؛ اگر به خودمان اهمیت می‌دهیم، اگر به زندگی و انسان‌بودن‌مان اهمیت می‌دهیم و اگر خودمان برای خودمان مهم‌ایم. كتاب جهانی را به روی‌مان باز می‌كند با همه‌ی چیزهائی كه لازم داریم. رفاقت و دوستی با كتاب، در طولانی‌مدت و با رفاقت عمیق، از ما آدم‌های دیگری می‌سازد. در كتاب چیزی هست كه این همه از عمر آن می‌گذرد و هنوز جایگزینی پیدا نكرده است. بشر به مرور زمان نیازهایش را توسعه داده و گاهی تغییر داده است. نیاز به دفاع را زمانی با ابزارهای ابتدائی مرتفع می‌كرد و الان با ابزارهای پیچیده و پیشرفته. اما كتاب، همین كتاب كاغذی كه بوی كاغذ را در شامه‌ی خواننده می‌پیچاند و كتاب‌خوان را با لمس ورق‌ورقش سر ذوق می‌آورد و غرقش می‌كند، هنوز جایگزینی پیدا نكرده است. از کتاب رهائی نداریم. 

 منبع: روزنامه شرق

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: