1395/5/27 ۱۰:۳۹
در فصلنامۀ وزین «میراث شهاب» مقالهای با عنوان «پیر تعلیم» (صد و ده استقبال از قصیدۀ شینیۀ خاقانی) نوشتۀ سید رضا باقریان موحد منتشر شده است (باقریان موحد، 1390: 102-77). نویسندۀ محترم پس از دوسال مقالهای دیگر با عنوان «تکملۀ پیر تعلیم» در همان نشریه به چاپ رساند (باقریان موحد، 1392: 246-240)؛ چنانکه از عنوان مقالۀ دوم پیداست، این مقاله ادامۀ بحث مقالۀ اول، البته به همراه یک شینیۀ کامل از شرعی شیرازی شاعر قرن یازدهم هجری است.
،
قصیدۀ «مرآت الصفا»ی خاقانی (همان شینیه) با ردیف «ش»، حدود یکصد و ده بیت با مطلع زیر است:
مرا دل پیرتعلیم است و من طفل زباندانش
دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش
نویسندۀ خوشذوق به کار طاقتفرسایی دست یازیده و شینیههای شاعران متأثر از خاقانی را استخراج کردهاند، گرچه به چند مورد شینیههای پیش از خاقانی هم اشاره کردهاند. آن چه شگفتانگیز مینماید، تأثیر شینیۀ خاقانی بر شاعران پس از اوست. یافتن و گردهمآوردن این سرودهها کم دردسر نیست، بهویژه سرودههایی که در نسخههای خطی (دیوانها، تذکرهها و جنگها) موجود است و نیز دیوانهایی که به چاپ رسیده، اما پراکندهاند و گردآوردن و دستیافتن بدانها دشوار است. نکتۀ بدیع مقاله در آن است که نویسنده با تفحص در نسخههای خطی و دیوانهای منتشر شده، شینیهها را شناسایی کرده و مطلع آنها را آورده است. پیشتر استاد سیدضیاءالدین سجادی و دکتر حسن ذوالفقاری، چند تن از استقبالکنندگان این قصیده را معرفی کردهاند (باقریان موحد، 1390: 78) در به سامانرساندن این پژوهش بهجد به نویسنده باید دستمریزاد گفت.
در این یادداشت دو مطلب آمده است:
1- چند نکته دربارۀ مقالۀ «پیرتعلیم»
2- نقل شینیۀ صاحبدیوان علیآبادی در منقبت امام علی بن موسیالرضا(ع).
1- چند نکته دربارۀ مقالۀ «پیر تعلیم»
1-1- پژوهشگر محترم در مقالهای که تأثیر قصیدۀ مرآتالصفای شاعر بلندآوازه، خاقانی شروانی، را مطرح کردهاست، از خود شاعر و توانمندیهایش حتی به اختصار سخنی نگفته است. تولد، وفات و قرن زیست شاعر هم نیامده است. به نظر میرسد طرح توانمندی شاعر و جایگاه شاعرانۀ خاقانی به شیوۀ مختصر ضروری بود.
1-2- محور مقاله تأثیر قصیدۀ خاقانی بر دیگر شاعران است که بر همان وزن و قافیه، قصیده یا سرودهای از خود به یادگار گذاشتهاند، نویسندۀ محترم به ذکر بیت مطلع اکتفا کرده، از قصیده و ویژگیهای هنری آن سخنی نگفته است. به عبارت دیگر برجستگیهای این قصیده مطرح نشده است تا جایگاه و ارزش آن به چشم بیاید و تأثیر شگرف یک قصیده نمایانده شود. معرفی این قصیده در مقاله ضروری مینماید ، چرا که ذکر موضوع قصیده، تعداد بیتها، هنرهای ادبی و ... مقاله را غنیتر میکرد.
1-3- نویسندۀ محترم از110 شاعری که به استقبال قصیدۀ شینیۀ خاقانی سرودهای ارائه کردهاند، نمونه آورده است (باقریان موحد، 1390: 77)
اگر شینیههای سروده شدۀ پیش از خاقانی را درشمار نیاوریم (شش مورد در مقالۀ اول نقل شده است)، آنچه به استقبال خاقانی به بیان نویسندۀ محترم نقل شده، 92 مورد است؛ در مقالۀ دوم که بعد از دو سال منتشر شده 11 (یازده) شینییۀ دیگر آمده است (باقریان موحد، 1392: 242)، اگر این 11 مورد را هم بر شمار آن بیفزاییم، 103 مورد خواهد شد، نه 110.
1-4- شیوۀ ارجاع در متن مقاله (که پس از نقل نمونهها آمده) مشوش است:
- ارجاع به کتاب: نقل سرودۀ صرفی کشمیری از کتاب قند پارسی (باقریان موحد، 1390: 87)؛ نقل سرودۀ سید زمانالدین عدیم شعنانی از کتاب اشک حسرت (باقریان موحد، 1392: 242).
- ارجاع به نسخۀ خطی: در ارجاع به نسخههای خطی آشفتهتر مینماید:
گاه ارجاع به نسخه خطی(دیوان) سراینده است.
گاه ارجاع فقط نسخه است، معلوم نیست این نسخه دیوان است یا جُنگ، مجموعه یا تذکره.
در ارجاع به نسخههای خطی اطلاعاتی دربارۀ نسخهها نیامده است، اینکه از کدام نسخه و موجود در کجاست (جز مقالۀ دوم سرودۀ شرعی شیرازی). شگفتتر اینکه در مقالۀ دوم فقط «نسخۀ خطی» آمده است که در کتابنامه هیچ نسخۀ خطی معرفی نشده است.
- گاه ارجاع نیامده است. مانند نقل سرودۀ شاعری به نام قابل، ارجاع به ناشناس، نسخۀ خطی (باقریان موحد، 1390: 97)؛ رحمتالله تائب بادغیسی (باقریان موحد، 1392: 243).
- گاه نقل از «دستنوشتۀ» شاعر است، معلوم نیست شاعر در قید حیات است یا نه، مقصود از دستنوشته نسخۀ خطی از شاعر است یا... . مانند نقل سرودۀ سید عادل حسین مشفق، نیز براتعلی فدایی هروی (1308ش) (همان: 243)؛ این تاریخ 1308 هم معلوم نیست تاریخ وفات است یا تولد.
1-5- در اینگونه پژوهشها به طور طبیعی بیت مطلع برای نمونه کافی است؛ اما پژوهشگر محترم، زیر سایۀ نام سراینده یا دلانگیزی سروده، بیش از یک بیت آورده است: از بیدل دهلوی پنج بیت، از وقار شیرازی چهار بیت، از داوری شیرازی چهار بیت و... . بیتهای نقل شده روشن نیست از یک قصیده است یا از چند قصیده، به عنوان نمونه چهار بیت وقار شیرازی؛ البته با توجه به قرینه و ارجاع از یک قصیده باید باشد. همچنین است پنج بیت بیدل دهلوی. شگفتتر اینکه از دو شاعر به نام «گوهری هروی» و «فرخ» فقط یک مصرع آمده است (همان: 97).
1-6- روشن نبودن برخی از منابع: در منابع مقاله، 44 دیوان چاپ شده، چهار دیوان خطی ذکر شده و بقیه از تذکرهها و جنگهاست؛ در حالی که در آغاز مقاله آمده است که نمونهها از بیش از 200 (دویست) دیوان چاپی و خطی نقل شده است. ممکن است نویسندۀ محترم 200 دیوان را دیده باشد، اما استخراج نمونهها به مراتب کمتر از این تعداد است. در مقالۀ دوم نمونهها از پنج اثر منتشر شده و یک فصلنامه و یک نسخۀ خطی (دیوان شرعی موجود در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی) نقل شده است.
2- شینیۀ صاحبدیوان علیآبادی در منقبت امام علی بن موسیالرضا(ع)
میرزامحمدتقی صاحبدیوان علیآبادی (وفات1256هـ.ق) شاعر، نویسنده و سیاستمدار مازندرانی عصر قاجاراست؛ پدرش میرزا زکی مستوفیالممالک در علیآباد (قائمشهر) به دنیا آمد.
خاندان میرزامحمدتقی از بزرگان علیآباد بودند (قاجار، 1346: 2/649) و صاحب مِلک (هدایت، 1383: 2/915). میرزامحمدتقی در دستگاه حکومت فتحعلیشاه قاجار «از ردۀ همگنان به مزید جاه و عزت برتر آمد» (همان)، چرا که «مردی فاضل و کارآزموده و صاحب قلم بود» (آرینپور، 1372: 1/58) و بدینروی اعتماد شاه را به دست آورد و به مقام صاحبرسائلی/ صاحبدیوانی رسید. به بیان نویسندۀ روضهالصفا «مجلس سلطانی را دبیر بیهمال و به حکم محرمیت امین رسائل و امیر قبائل گشته» (هدایت، 1385: 14/8100). پیشتر مدتی وزارت میرزاعبدالله را در زنجان و ولایت خمسه برعهده داشت. زمانی که میرزاخانلر بندپیای مازندرانی، منشیالممالک (دبیر رسائل) در بلای وبا چشم از جهان فروبست (24ربیعالاول 1245ق)، میرزامحمدتقی صاحبدیوان علیآبادی جای او نشست (سپهر، 1390: 1/431؛ بامداد، 1371: 2/320). به نظر میرسد مدت چهار سال در این سمت بود (بامداد، 1371: 3/323).
سعید نفیسی صاحبدیوان علیآبادی را یکی از چهار شخصیت تأثیرگذار غیرنظامی در دستگاه فتحعلیشاه قاجار معرفی میکند؛ این چهارتن عبارتند از: میرزاعیسی قائممقام (میرزابزرگ)، میرزاابوالقاسم قائممقام فراهانی متخلص به ثنایی، میرزاعبدالوهاب معتمدالدوله متخلص به نشاط و میرزامحمدتقی علیآبادی، صاحبدیوان (نفیسی، 1383: 1/431).
آرینپور در بررسی ادبیات عصر قاجار، چهار نویسندۀ معروف آن دوره را معرفی میکند که یکی از آنها صاحبدیوان علیآبادی است. وی پس از شرح حال صاحبدیوان، آثار او را آورده است (آرینپور، 1372: 1/75-41). از صاحبدیوان علیآبادی رسالهای با عنوان «کلام الملوک» باقی است که به سبک منشیان آن روزگار با نثری پرتکلف است. نیز از وی دیوانی باقی مانده است که بیش از پنجهزار بیت دارد. نویسندۀ ریحانه الادب قصاید و غزلیات او را شیوا توصیف کرده است (مدرس تبریزی، 1369: 3/364) و بنا به نظر نگارندۀ سفینهالمحمود قصیده را به شیوۀ متقدمان میسرود (قاجار، 1346: 2/649).
در دیوان صاحبدیوان علیآبادی قصیدهای است در مدح امام علیبنموسیالرضا؟ع؟ که به وزن و قافیۀ قصیدۀ مرآتالصفای خاقانی است. مطلع این قصیدۀ شینیۀ صاحبدیوان را جناب باقریان موحد در مقالۀ اول آورده است (باقریان موحد، 1390: 93). و البته نام شاعر را تقی علیآبادی ذکر کرده است، در حالی که نام کامل وی میرزامحمدتقی علیآبادی معروف به صاحبدیوان علیآبادی است. اینک به یمن وجود حضرت ثامنالحجج؟ع؟ در سرزمین ما و برکتی که از وجود آن امام همام؟ع؟ نصیب همۀ مردم بهویژه شیعیان مازندران میشود، این قصیده را تقدیم علاقهمندان به آستان آن حضرت میکنیم. این قصیده به نقل از نسخۀ خطی، کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی است؛ بدیهی است با نسخههای دیگر بهویژه از جهت شمار بیت تفاوتهایی دارد.
یادآور میشوم از این دیوان نسخههای متعددی موجود است که به یاری خداوند در دست تصحیح دارم.
1- قضا بس تیزچنگال است و سندانخای دندانش
ندانم غیر تسلیم و رضا کس مرد میدانش
2- قضا تیری است صیدافکن پلنگآویز و شیراوژن
ولی بر آهوی دشت رضا کند است دندانش
3- قضا تیری است جوشندر اگر داوود جوشنگر
همی با اسپر دست رضا موم است پیکانش
4- قضا را پادشاهی داد یزدان بر همه گیتی
چو سلطان گشت بر گیتی رضا را کرد سلطانش
5- قضا را چاره نبود جز رضا از مصدر فرمان
از آن در عرصۀ ملک قضا امضاست فرمانش
6- رضا را حکم بر هفتم فلک باشد روان زیراک
به هشتم پیشوای دین لقب فرمود یزدانش
7- شه ملک رضا کآرد قضا در چنبر طاعت
به دیوانش سلیمان چون سلیمان را که دیوانش
8- مه بطحازمین مشرق که شد از تربت پاکش
خراسان مشرق خورشید و تا مغرب خراسانش
9- ز آبا تا نــبی دارای دنــیا کــرد دادارش
ز ابنا تا به مهدی حافظ دین کرد دیّانش
10- نسبشان فاطمیگوهر حسبشان هاشمیمعشر
نیا فرخنده پیغمبر نیایش بر نیاکانش
11- اگر آمد پدید[1] از چار ارکان گوهر آدم
ز علم و حلم و جود و رحمت آمد چار ارکانش
12- ثنای فرشیان کی لایق است آن مرغ عرشی را
رسد از عرشیان هر دم سلام از عرش رحمانش
13- طفیل هستی او جمله هستیها که در گیتی
به پیغمبر چنین فرمود آن کآورد قرآنش
14- ستایش خاص یزدان است و ذات او ستایش را
از آن پس هر که را گو باش تهمت دان و هذیانش
15- ز بطحا زی خراسان ملک راند آن فرّ یزدانی
همی قدوسیان تسبیحخوان بر فرّ یزدانش
16- یکی نور خدایی بر خراسان تافت از بطحا
چو ذره در بر خورشید بودی مهر رخشانش
17- به ره جبریل چاووشش ملک در جیش مسعودش
فلک در زیر ران خنگش مه نو نعل یکرانش
18- سعادت گوی چوگانش شریعت صید فتراکش
تن من صید فتراکش سر من گوی چوگانش
19- چو خاکی خواست او خنگش به دیده برد خورشیدش
چو خاری رُست از راهش به جنّت برد رضوانش
20- ز معجزهای گوناگونش شگفتی بس پدید آمد
به هر خاکی چو آب زندگی افتاد جولانش
21- ز فیض لعل جان بخشا طبیب زادۀ مریم
چو نور رای مهر آرد نصیب پورعمرانش
22- به شهر طوس تا آرامجا آمد ثناباد (سنابادش؟)
به فردوس برین کرّوبیان از جان ثناخوانش
23- خرستان بود خارستان خراسان زان رمه حیوان
که مأمونشان امام دین فرمانران دیوانش
24- ز یمن مقدم سلطان دین وز رای و روی او
خرستانش دبستان گشت و خارستان گلستانش
25- بود خفاش خصم آفتاب روشن از نورش
از آن مأمون بیایمان نبود ایمن ز ایمانش
26- به نیرنگ و به افسون تا فریبد مردم عامه
که ننگ داستانش باد آن نیرنگ دستانش
27- ببستش عهد و پیمان درشکست آن عهد و پیمان را
هزاران لعن بر آئین و بر ایمان و پیمانش
28- ز شیطان یافت دستوری به زهرآلود انگوری
که سرسبزی مبیناد از جهان تاک و رزستانش
29- پرستارانه انگورش چشاند آن میهمان دشمن
چنان چون میزبان مهربان در خورد مهمانش
30- جهان را ایمنی برخاست[2] آن ساعت که از مأمون
رسیدش زهر جانفرسا که جانها فدیۀ جانش
31- به خاک و خون غریبآسا فتانخیزان در آن مسکن
چو لالـستان شد از لخت جگر اطراف دامـانش
32- پزشکش قدرت یـزدان سرشـکش رحمت رحمان
نه یاری گشت غمخوارش نه چشمی بود گریانش
33- ندانم تا چه باشـد حال در طـوس آن غریبی را
که بیمار است و در بطحازمین تیمـارخـوارانش[3]
34- ز حکمتهای یزدانی است وز اسرار پنهانی
که کس را ره ندادسـتند بر اسرار پنهانش
35- وگرنه آن که صد مأمون به ایمایی پدید آرد
چسان مأمون نامیمون به حیلت کرد حیرانش
36- کسی کو جان ببخشاید چه زهره داشت زهری کو
گزند آرد به جانش گر نبودی شوق جانانش
37- مر او را سود بود آن ظلم مأمون زیانکاره
زیــانکار زنــاکاره بمرد و بـرد خســرانش
38- چه مأمون پیرو هامان و فرعون بود اندر دین
به سجّین اندرون بادا قرین فرعون و هامانش
39- به ملک عاریت برخود پسندید آن چنان شنعت
که بر وی جاودان افروخت یزدان صعب نیرانش
40- شنیدستم که مأمون را شمردند از مسلمانان
مسلمان نیستم گر برشمارم از مسلمانش
41- محمد خاتم پیغمبران بگذاشت در گیتی
علـی با یـازده فرزنـد با احـکام قرآنــش
42- نه با مروانیان حکمش نه با عباسیان عهدش
نه با بوبکریان دینش نه با عمّـر نه عثمانش
43- کسی را گر خلاف افتد در این دعوی بگو تا من
مسلم دارمـش ایـدون به صـد آیات برهانـش
44- به سرخ و زرد گیتی خویش کس دانستی آن ناکس
که نشمردی کسان روزگار آن کس به سگبانش
45- نیاید مردمی از سگ مَبین بر طوق سیمینش
ز خر دانش طمع نبود گر از زربفت پالانش
46- فلک را روز و شب دیدم چه از خورشید و از ماهش
جهان را سربهسر دیدم چه از سلطان و دربانش
47- به گاو و خر همی آسایش دهقان و دهدارش
به سیم و زر همی آرامش خاتون[4] و خاقانش
48- یکی مار است هر تارش مخر دیبای بازارش
همه زهر است در خوانش مخور سگبای الوانش
49- تو ای سلطان دین ای پیشوای هشتمین بنگر
یکی بر درد پنهانم که پیدا نیست درمــانش
50- سیهرویم سیهنامه چنان از نفس خودکامه
که جز نسیان لطف تو نشوید هیچ بارانش
51- قلم بر کـف نهادم تا نویسم شـوق درگاهت
ز سوز سینه گر آتش نیفتد در نیستانش
52- رخی خواهم به درگاهت چو مهر خاوری روشن
اگر رخصت کند روحالامین یعنی که درمانش
53- سر فخر از نُه ایوان بگذرانم گر شـود روزی
به دربان مدحتت خوانم نگارد اندر ایوانش
54- دلیل کعبۀ مقصود توفیقی است یزدانی
به پای سعی ره نتوان برون برد از بیابانش
55- مباهی از تو دوران نی تو از دوران که از یوسف
شرف زندان و چَـه را بود نی از چاه و زندانش
56- به زور دین همی بیخ و بن عباسیان بــرکن
به جایشان یکی زآل و تبار خویش بنشانش
57- غریبان را تویی مونس چو خاک تیرهشان محبس
غریب آن نیست کآرند از حبش سوی صفاهانش
58- در آن غربتسرا خود حال چونستی غریبان را
نه جمعی گرد بالینش نه شمعی در شبستانش
59- منم ایدون همان مسکین چو خاک تیرهام مسکن
غریبـی بیسروسامان نه سر باشـد نه سامانش
60- به تخته برده از تختش به خاک افکنده از کاخش
نه تخت و کاخ خود نبود ستوده جز ستودانش
61- مرا[5] خواندند باب و مام چون همنام فرزندت
از آن بر جانشان خوانم[6] ز حق رضوان و غفرانش
62- به نام نیک خرسندم ز فعل زشت در خجلت
که من دربند شیطانم همی دربند شیطانش
63- بدان نام گرامی خوانمت ای سید عالم
که این بندیشیطان را ممان دربند و برهانش
64- سخن را بس[7] دراز آوردهام لیکن چه مدح تو
نیارم تا به پایــان عـمر مینـازم به پایـانـش
65- بدین وزن و رَوی بسرود مدحت صاحب دیوان
نه باک از پیر یُمگانی نه بیم از میر شروانش
66- اگر توقیع تشریف قبول از حضرتت یابد
رسد هر دم هزاران آفرین از این و از آنش
67- شفاعت از تو خواهم زی حق از عصیان که ره جویم
به جنت گرچه آدم را ز جنت برد عصیانش
68- همیشه تا بود لعنت سزای ظالمان از حق
هزاران لعنت از حق باد بر مأمون و یارانش
کتابنامه
1_ آرینپور، یحیی (1372)، از صبا تا نیما، ج1، چ4، تهران: زوار.
2_ باقریان موحد، سید رضا (1390)، «پیر تعلیم»، فصلنامة میراث شهاب، س17، ش1 و 2، بهار و تابستان، پی 64-63، ص 102- 77.
3_ باقریان موحد، سید رضا (1392)، «تکملة پیر تعلیم»، فصلنامة میراث شهاب، س19، ش4، زمستان، پی74، ص 246- 240
4_ بامداد، مهدی (1371)، شرح حال رجال ایران قرنهای 12 و 13 و 14، تهران: زوار
5_ سپهر، محمدتقی لسانالملک (1390)، ناسخ التواریخ، ج1، به اهتمام جمشید کیانفر، تهران: اساطیر.
6_ صاحبدیوان علیآبادی، دیوان، نسخۀ خطی، کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی.
7_ قاجار، میرزامحمود (1346)، سفینه المحمود، ج2، تصحیح خیامپور، تبریز: مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران، ش8.
8_ مدرس تبریزی، محمدعلی (1369)، ریحانه الادب، ج3، تهران: خیام.
9_ نفیسی، سعید (1383)، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 1، تهران: اساطیر.
10_ هدایت، رضاقلیخان (1383)، مجمعالفصحا، ج2، تصحیح مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر.
11_ ـــــــــــــــــ (1385)، روضهالصفای ناصری، ج14، تصحیح جمشید کیانفر، چ2، تهران: اساطیر.
* دانشآموخته دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی.
1. در متن: آمدید.
[2]. در متن: برخواست.
[3]. در متن: خارانش.
[4]. در متن: خواتون.
[5]. در متن: مر.
[6]. در متن: خانم.
[7]. در متن: سخن بس.
منبع: مجله میراث شهاب
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید