1395/5/12 ۰۹:۱۵
مسئله رنج را از دو جنبه میتوان مورد بررسی قرار داد: مسئله رنج بهعنوان قرینهای علیه وجود خدا و مسئله رنج بهعنوان مشکلی مهم در باب معنای زندگی؛ البته لازم به ذکر است که این دو جنبه کاملا با یکدیگر در ارتباط هستند به خصوص در سنت ادیان توحیدی که قائل به وجود خدایی با صفاتی همچون علم مطلق، قدرت مطلق و خیرخواهی محض هستند در نتیجه مسئله رنج میتواند در برابر معتقدان به این ادیان چالشی مهم باشد.در سنت ادیان توحیدی، باور به وجود خدایی با صفات یاد شده،یگانه معنابخش به زندگی و شرط لازم و حتی شرط کافی برای معنادار بودن زندگی انسان و واضح و آشکار است که هرگاه وجود خدا به واسطه مسئله رنج، مورد تردید و انکار واقع شود به دنبال آن معنای زندگی هم به صورت مسئلهای جدی و حیاتی ظهور میکند. در این مقاله مسئله رنج به طور کلی و مسئله رنج انسانهای نیک، که ایوب پیامبر نمونه بارز آن است،به طور خاص بررسی شده است و اینکه چرا باید انسان نیکی همچون ایوب در رنج باشد و چرا خدایی با چنان صفاتی نباید مداخله کند و به رنج او پایان دهد.
***
مقدمه
کتاب ایوب یکی از مهمترین کتابها از مجموعه کتابهای عهد عتیق است.این کتاب به صورت گفتوگوهای متعددی میان ایوب پیامبر از یک طرف و سه دوست او به نامهای الیفاز تیمانی، بلدد شوحی و سوفر نعماتی از طرف دیگر است و در آخر کتاب هم شخصی به نام الیهو وارد ماجرا میشود و سرانجام این خود خداست که فصل ختام داستان را بر عهده میگیرد. نام ایوب و کتاب ایوب با مسئله رنج درآمیخته شده است. کتاب ایوب از رنج انسان سخن میگوید و اینکه چرا انسانهای نیکوکار و صالح باید در این دنیا رنج بکشند. کتاب ایوب دلیل وجود رنج و پاسخ به مسئله رنج را نشان نمیدهد اما به ما میگوید که دیدگاه و احساس درست و نادرست در مورد مسئله رنج و مفهوم زندگی چیست. ایوب انسانی بسیار حکیم، ثروتمند و نیکوکار است که ناگهان مصیبتهای فراوانی دامنگیرش میشود.سه نفر از دوستانش که اسامی آنها ذکر شد به دیدن او میآیند و به ایوب میگویندکه او به دلیل گناهانش به این روز افتاده است و در واقع خدا اورا به این وسیله مجازات میکند، اما ایوب اصرار میورزد که چنین نیست و اعتقاد دارد که خداوند او را فراموش نکرده است؛ هرچند دلیل رنج و مصیبت خود را نمیتواند درک کند.مسئله رنج را میتوان یکی از شقوق مسئله شرّ قلمداد کرد و همانگونه که مسئله شرّ،پاسخی قطعی و نهایی ندارد مسئله رنج هم، چنین است. نبود وجود پاسخ قطعی باعث شده که بسیاری از صاحبنظران از آن بهعنوان «راز»1 تعبیر کنند.
ارزش و اهمیت کتاب ایوب
کتاب ایوب یکی از مهمترین کتابهایی است که تاکنون نوشته شده است. این کتاب شاهکاری کلاسیک و برجسته و برای خواننده زیرک و دقیق مانند جادویی واقعی است.(کریفت،1989، ص61) این کتاب در عین زیبایی، موحش و در عین توحش، زیباست. اگرچه عمیقا اسرارآمیز بوده اما در عین حال ساده و واضح است. اگر کتاب ایوب را کتابی در زمینه مسئله شرّ بدانیم، پاسخ ایوب به این مسئله این است که «ما حلّ این مسئله را نمیدانیم».کتاب ایوب معمایی در پاسخ به معمایی دیگر است؛معمایی که پاسخ به آن اصلیترین و عمیقترین مشکل زندگی است؛ مشکل شرّ،مشکل رنج و مشکل بیعدالتی در جهانی که فرض شده تحت سیطره خدایی عادل است. کتاب ایوب «راز» است؛ رازی که نمیتواند عقل ما را متقاعد کند. ایوب عقلگرایی را از ما دور میکند همانطور که او سه دوست عقلگرایش را از خود دور کرد، اما امری ژرفتر در ما وجود دارد که کتاب ایوب آن را متقاعد و راضی میکند.کتاب ایوب در مقام تشبیه مانند خوردن اسفناج است که مزه مطبوعی ندارد اما باعث رساندن آهن به خون میشود.(همان،ص 61)
توانایی کتاب ایوب مانند توانایی زبان عبری،که این کتاب و عهد عتیق به آن زبان نوشته شده، است که زبانی موجز اما در عین حال دارای نیرویی متمرکز مانند اشعه لیزر است که میتواند مطالب اندک را با صدایی بسیار بلند بگوید که بر همگان تأثیرگذار باشد. گویا این کتاب در عرش نوشته شده است.کتاب ایوب شبیه پیاز یا مجموعهای از جعبههای در هم فرورفته یا بستهای است که در لایههای مختلفی پیچیده شده و هرچه لایههای خارجی آن را جدا کنید، بیشتر و بیشتر به عمق و ژرفای آن نزدیک میشوید.ژرفا و درون آن با عظمتتر از بیرون وظاهر آن است.
کتاب ایوب اثری فلسفی نیست.در این کتاب هیچ کوششی برای بیان پاسخ عقلانی به پرسشهای عقل انسان در مورد حکومت به ظاهر غیرعادلانه خداوند بر جهان به عمل نمیآید. (اپستاین،1388،ص86) اگر بخواهیم با جملهای کوتاه کتاب ایوب را توصیف کنیم باید بگوییم که این کتاب نمادی ازلی برای مسئله رنج آدمیاست.
مروری اجمالی بر کتاب ایوب
کتاب ایوب را میتوان به چهار بخش تقسیم کرد. در بخش اول این کتاب،شاهد گفتوگویی میان خداوند از یک طرف و شیطان از طرف دیگرهستیم .در آغاز گفتوگو خداوند در مورد ایوب میگوید:«روی زمین کسی همچون او پیدا نمیشود.او مردی درستکار و خداترس است و از گناه دوری میورزد». (کتاب ایوب،باب 1،آیه8) شیطان خطاب به خداوند میگوید:«اگر خداترسی برای او سودی نمیداشت این کار را نمیکرد... داراییاش را از او بگیر،آنگاه خواهی دید که آشکارا به تو کفر خواهد ورزید». (همان،1:9) خداوند در پاسخ شیطان میگوید:«برو و هر کاری که میخواهی با داراییاش بکن،فقط آسیبی به خود او نرسان». (همان،1:12) بعد از این گفتوگو بود که در یک روز چهار قاصد پیامهایی برای ایوب میآورند مبنی بر اینکه فلان دارایی و اموال تو در فلان محل از بین رفت و به این ترتیب تمام اموال و داراییایوب در یک روز از بین رفت.
بعد از این اتفاقات شیطان به خدا میگوید:«انسان برای نجات جان خود حاضر است هرچه دارد بدهد. به بدن او آسیب برسان خواهی دید که آشکارا به تو کفر خواهد ورزید». (همان،2:4) خداوند در پاسخ به شیطان میگوید:«هر چه میخواهی با او بکن ولی او را نکش». (همان،2:6)اینگونه بود که ایوب از سر تا به پا به دملهای چرکین و دردناک (شبیه بیماری جذام) مبتلا شد.
در بخش دوم از کتاب ایوب، سه نفر از دوستان ایوب،به نامهای الیفاز،بلدد و سوفر به ملاقاتشمیآیند و در جریان این ملاقات،گفتوگوهایی بین هر یک از این سه نفر و ایوب به وقوع میپیوندد.از این سه نفر به عنوان «تسلیدهندگان»ایوب یاد میشود در حالیکه با نگاهی به گفتوگو های آنان با ایوب، این امر به ذهن انسان متبادر میشود که آنان سزاوار این نام نیستند زیرا همانگونه که خود ایوب خطاب به آنان میگوید: «شما تسلیدهندگان مزاحم هستید». (همان،16:2) ایشان با سخنانشان بر رنج و درد ایوب میافزایند.
این سه دوست ایوب را میتوان به نوعی نمایندگان تفکر یهودیت و به عبارت دیگر سخنوران الهیات یهودی دانست که در تمام سخنانشان این نظریه یهودیت وجود دارد که «رنج انسان نتیجه گناه اوست».
در اینجا به گزیدههایی از گفتوگوهای ایشان و ایوب اشاره میشود. الیفاز میگوید:«ایوب گناهکار است. تجربه نشان داده که هرچه بکاری همان را درو میکنی.کسی که گناه و بدی میکارد همان را درو میکند». (همان،4:8) بلدد میگوید:«خدا بدکاران را مجازات میکند.این بلایی است که بر سر گناهکاران میآید؛بر سر آنانی که خدا را نمیشناسند».(همان،18:21) سوفر میگوید:«گناه ایوب سزاوار مجازات است. ای ایوب! بدان که خدا کمتر از آنچه سزاوار بودهای تو را تنبیه کرده است. او خوب میداند چه کسی گناهکار است. گناهانت را از خودت دور کن و از بدی دست بردار». (همان،11:15).
ایوب در مقابل سخنان این سه نفر و در مقام گفتوگو با هر کدام از آنان،بر این سخن تاکید دارد که «او بیگناه است».ایوب میگوید:«من هرگز با دستورات خدا مخالفت نکردهام زیرا میدانم او مقدس است». (همان،6:10)
«مرا محکوم نکنید چون من بیگناهم»(همان،6:29) «ای خدا! فقط به من بگو چه کردهام که با من چنین میکنی؟چرا مرا برای گناهانی که مرتکب نشدهام چنین تعقیب میکنی؟»(همان،10:2)«ادعای من این است که میدانم بی تقصیرم»(همان،13:18)،«اگر بتوانید ثابت کنید که من اشتباه میکنم،آنوقت از دفاع خود دست میکشم»(6:24). ایوب در شکوهآمیزترین فراز از سخنان خود میگوید:«بدکاران اغلب بدون مجازات میمانند...من از خدا شکایت دارم نه از انسان... واقعیت این است که بدکاران تا سن پیری و کهولت زنده میمانند و کامیاب میشوند.خدا ایشان را مجازات نمیکند در حالی که هرگز طالب خدا نبوده و نخواستهاند راههای خدا را بشناسند.گناهکاران به هر کاری دست بزنند موفق میشوند. تا به حال چندبار اتفاق افتاده خدا آنها را مجازات کند...هیچکسی مرد شرور را رودررو متهّم نمیکند و کسی وی را به سزای اعمالش نمیرساند و حتی بعد از مرگش او را با احترام به خاک میسپارند». (همان،باب 21) در انتهای این گفتوگوها ایوب همچنان بر بیگناهی خودش تاکید میکند و میگوید: «من وفادارانه از خدا پیروی کردهام و از راه او منحرف نشدهام... من به هیچوجه حرفهای شما راتصدیق نمیکنم و تا روزی که بمیرم به بیگناهی خود سوگند میخورم. بارها گفتهام و باز هم میگویم که گناهکار نیستم». (همان، باب 27)
در بخش سوم از کتاب ایوب، شخصی به نام «الیهو» وارد گفتوگومیشود. الیهو هم از سخنان ایوب و هم از سخنان سه دوست ایوب خشمگین بود. از ایوب خشمگین بود زیرا ایوب نمیخواست قبول کند که گناهکار است و خدا بحق اورا مجازات کرده است.از سه دوست ایوب خشمگین بود زیرا آنها بدون اینکه پاسخ قانعکنندهای برای ایوب داشته باشند و بتوانند ثابت کنند که ایوب گناهکار است، ایوب را محکوم میکردند. الیهو میگوید:«ای ایوب! تو اشتباه میکنی و حرفهای توهینآمیزی به خدا نسبت میدهی. چطور ممکن است خدای قادر مطلق،بدی و ظلم بکند؟او هر کس را مطابق عملش جزا میدهد...در حال حاضر تو برای شرارت خود مجازات میشوی.از گناه دوری کن زیرا خدا این گرفتاری را به همین سبب فرستاده است تا تو را از گناه دور نگه دارد...ما با این فکر تاریکمان نمیدانیم چگونه با او سخن بگوییم. ما نمیتوانیم به قدرت خدای قادر مطلق پی ببریم. او نسبت به ما عادل و رحیم است و بر کسی ظلم نمیکند». (همان، باب 32)
در بخش چهارم و پایانی کتاب ایوب، خود خدا وارد گفتوگومیشود و از درون گردبادی با ایوب سخن میگوید. خداوند نشانههای فراوانی از قدرت و حکمتش را در طبیعت به ایوب یادآوری میکند و از ایوب سؤال میکند که «آیا تو این کارها را انجام دادهای یا من؟ آیا هنوز هم میخواهی با من که خدای قادر مطلق هستم مباحثه کنی؟ تو که از من انتقاد میکنی آیا میتوانی جوابم را بدهی؟»(همان، باب 40)
ایوب به خداوند پاسخ میدهد:«میدانم که تو هرچه اراده کنی میتوانی انجام دهی. من نمیدانستم چه میگفتم. پیش از این گوش من درباره تو چیزهایی شنیده بود ولی اکنون چشم من تو را میبیند. از این جهت از خود بیزار شده و در خاک و خاکستر توبه میکنم». (همان، باب 42)
در خاتمه هم خداوند ثروت، سلامتی و خوشبختی را به ایوب بازمیگرداند وبیش از پیش به ایوب برکت میدهد.
نگاهی به الهیات یهودی در ارتباط با مسئله رنج
در عهد قدیم به طور کلی بر« آزادی اراده و انتخاب» انسان تاکید شده است و مفهوم «تقدیر» در عهد قدیم مشهود نیست و حتی واژهای برای آن وجود ندارد. (جلالیمقدم،1384، ص250) اختیار در دین یهودی هیچگاه امر مشکوک و مبهمی نبوده است. دین یهود به گناه فطری برای انسان قائل نیست و گناه را نتیجه انتخاب آگاهانه هر فردیمیداند.(تیواری،1381، ص136) در وجود هر انسانی دو انگیزه نهاده شده است: انگیزه به خوبی و انگیزه به بدی. هر انسانی قادر است با هدایت قانون(شرع)و کمک خداوند،میان خوب و بد انتخاب کند و از تمایلات بد و شریرانه خود دور بماند.از آنجا که خداوند به انسان اختیار داده،انسانها مسئول انواع گناهانی هستند که مرتکب میشوند. گناه، طغیان علیه اراده خداوند است؛ شرور و رنجهای انسان هم چیزی نیست جز کیفر گناهان. برای انسان گناهکار واجب است که رنج بکشد، زیرا تنها این رنج و مشقت است که کفاره گناهان او به شمار میآید. رنج هرچه بیشتر باشد پاکی از گناه بیشتر است (جلالیمقدم،1384،ص259). بنابراین رنج امری عارضی و نتیجه غفلت از اطاعت خداوند است نه اینکه ذاتی انسان و زندگی او باشد.
مشکل از اینجا آغاز میشود که بسیارند کسانی که رنج میکشند اما گناهی مرتکب نشدهاند درست همانند «ایوب» یا مثال بهتر آن «کودکان» هستند.یهودیان این اشکال را با آموزهای موسوم به «انتقال کیفر» پاسخ میگویند. در اعتقادات یهودیت،خود گناه از شخصی به شخص دیگر یا از نسلی به نسل دیگر منتقل نمیشود (برخلاف مسیحیت که به گناه موروثیقائل هستند) اما کیفر و پاداش گناه قابل انتقال و موروثی است. (همان،ص260) دلیل این نظریه و اعتقاد، عبارتی در کتاب مقدس مبنی بر این است که خداوند انتقام گناه پدران را از فرزندان آنان میگیرد. (سفر خروج،7:34) همچنین در اعتقادات یهودیت آمده است وقتی عذاب الهی به مردم برسد همه انسانها اعم از نیکوکار و بدکار را فرامیگیرد و حتی گفته شده زمانی که خداوند به سبب گناهان بدکاران کیفر میفرستد ابتدا نیکوکاران گرفتار میشوند.
لازم به به ذکر است که بعد از دوران اسارت بابلی2، در میان قوم یهود اختلافات فکری و عقیدتی پدید آمد و فرقه ها و احزاب دینی گوناگونی به منصه ظهور رسیدند که عمدهترین آنها همان فرقههای «صدوقیان» و«فریسیان» هستند.(بایر ناس،1387،ص549) بعد از دوران اسارت بابلی دین یهودیت حوزه عمل وسیعتری برای انسان قائل شد از آن پس هر کسی تنها مسئول اعمال خودش بود و در نتیجه آموزه «انتقال کیفر گناه» کمکم از میان رفت.
به طور خلاصه باید گفت که یهودیان زمان ایوب کسی را شایسته رنج میدانستند که گناهکار باشد و اینکه برایشان قابل درک نبود آدمی رنج ببرد بی آنکه گناهی کرده باشد.
جستوجو برای یافتن پاسخ به مسئله رنج
همانگونه که در مطالب گذشته ذکر شد، کتاب ایوب درصدد یافتن پاسخی عقلانی برای مسئله رنج انسان بهطور کلی و مسئله رنج انسانهای نیکوکار به طور جزئی نیست و با صرف مطالعه این کتاب نمیتوان پاسخی منطقی و عقلانی برای این مسئله به دست آورد.از این گذشته حتی نمیتوان به راحتی تشخیص داد که آیا ایوب حدّ اعلای ایمان را دارد و خودخواسته رنج را پذیرفته یا ایوب انسان شکّاکی است که به سبب موشکافیهای عمیق درباره حکمت الهی و اعتراض به مشیت خدا تنبیه شده است؟
بسیاری از صاحبنظران جنبه «رازآلود بودن» مسئله رنج و حتی مسئله شر را تقویت کرده اند. دو عامل زیر سبب شده است که این نظریه بتواند پاسخ مناسبی برای مسئله رنج آدمی تلقی شود:
1.تا ما خودمان گرفتار رنج عظیمی مانند رنج ایوب نباشیم،چگونه میتوانیم در مورد مقوله رنج سخن بگوییم؟
2.حتی اگر در چنان رنج عظیمی گرفتار آییم،چگونه میتوان به صورت شایسته و بایستهای از آن سخن گفت و به قول ایوب:«درد را با سخن تسکین نتوان داد»؟
بعضی از مفسران کتاب ایوب اینگونه متذکر شدهاند که شاید بغرنج تر از مسئله رنج و شر در کتاب ایوب مسئله سرگشتگی انسان در برابر خالق خود باشد زیرا به اعتقاد آنان،ایوب دچار نوعی تناقض و سرگردانی میان قهاریت و جباریت خدا از یکسو و بخشندگی و مهر او از سوی دیگر است. ایوب میپرسد: «حتی اگر گناهکار هم باشم،خداوند از شکنجه یک آفریده فانی چه سودی میبرد؟»
اگر بخواهیم به صورت منطقی و استدلالی پاسخی برای مسئله رنج در کتاب ایوب به دست آوریم،احتمالا پاسخ ما از یکی از این چهار گزینه خارج نیست:
1.پاسخ اول این است که ایوب،انسان خوب و نیکوکاری نیست و این همان پاسخ سه دوست ایوب است اما این پاسخ مردود است زیرا اول اینکه این پاسخ از قرار معلوم پاسخ نویسنده کتاب ایوب نیست دوم خود خدا هم این پاسخ را در دو جای کتاب ایوب ردّ میکند.یکمرتبه در آغاز کتاب،آنجا که شیطان را خطاب قرار میدهد و از ایوب به نیکی یاد میکند و یکمرتبه در پایان کتاب در عین انتقاد از سه دوست ایوب،از ایوب تعریف و تمجید میکند.
2.پاسخ دوم این است که خدا،خوب(خیر مطلق) نیست. به این معنا که خدا قدرت دارد اما عادل نیست(لازمه خیر مطلق بودن خدا این است که عادل باشد). رد این پاسخ هم آشکار است.در مسئله رنج(یا مسئله شر) فرض ما این است که خدا عالم مطلق،قادر مطلق و خیر (خیرخواه) مطلق است.با این فرض مسئله رنج «رنج آور»و لاینحل باقی میماند.
3.پاسخ سوم این است که خدا قدرت(مطلق) ندارد.این پاسخ امروزه در الهیات پویشی3 مورد توجه و پذیرش قرار گرفته است.الهیات پویشی و نظریه آن مبنی بر نقد قدرت مطلق خداوند با انتقادات فراوانی مواجه شده است؛ خدایی که قدرت مطلق ندارد نمیتواند نقطه اتکای مناسبی برای انسان باشد.
4.پاسخ چهارم این است که خدا وجود ندارد. این پاسخ نتیجهای است که مسئله منطقی شر میخواهد از طریق استدلال و برهان به آن برسد. انتقادات وارد بر آن در جای خود بیان شده است. از طرف دیگر این پاسخ هم آشکار است که پاسخ ایوب و کتاب ایوب نیست.
با ردّ این پاسخها مسئله وجود رنج دشوارتر از قبل میشود.آیا مسئله رنج انسان در این زندگی وجه عقلانی ندارد؟آیا نمیتوان پاسخی قانعکنندهای برای آن یافت؟آیا باید گفت که مسئله رنج،یک مسئله نیست بلکه یک «راز» است؟
پاسخی برای مسئله رنج
پیتر کریفتمیگوید که شاید بتوان با ابطال استدلال سه دوست ایوب پاسخی برای مسئله رنج وبه تبع آن برای مسئله شر پیدا کرد.(کریفت،1989،ص69 )او میگوید که استدلال سه دوست ایوب مبتنی بر چهار فرضیه است:
1.فرض دینی: خدا عادل(خیر مطلق) است؛ / 2.فرض عقلانی: عدالت به این معناست که در مقابل خوبی پاداش داده شود و در مقابل بدی تنبیه انجام گیرد. / 3.فرض عرفی4: پاداشها انسان را شاد و تنبیهها انسان را ناراحت میکند. / 4.فرض تجربی: ایوب ناراحت (رنجور)است.
با توجه به این فروض از آنجایی که ایوب ناراحت و رنجور است(فرض تجربی)،پس حتما تنبیه شده است(فرض عرفی) و چون تنبیه شده پس حتما کار بدی انجام داده که سزاوار تنبیه شده است(فرض عقلانی) و از طرف دیگر چون خدا عادل است(فرض دینی)، پس تنبیه او عین عدالت بوده است بنابراین چون ایوب کار بدی انجام داده پس نتیجه گرفته میشود که(1) ایوب، انسان بدی(شروری) است.
از طرف دیگر طبق کتاب ایوب این نتیجه اشتباه و کاذب است زیرا خود خدا به شیطان گفت که (2)« ایوب، مردی درستکار است».
بنابراین در اینجا به دو گزاره متناقض یعنی (1) و(2) میرسیم. چگونه میتوان این تناقض را برطرف کرد؟
در استدلالی منطقی اگر تمام واژههای به کار رفته، ابهام5 نداشته باشد و همچنین هر یک از مقدمات استدلال هم از لحاظ صوری و محتوایی و منطقی درست به کار رفته باشند، در این صورت نتیجه غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر است. با این توضیح میتوان ادعا کرد که استدلال سه دوست ایوب، دچار ابهام واژگان به کار رفته در مقدمات است که توضیح آن در ذیل میآید.
در فرض اول بیان شد که خدا خیر محض(عادل)است. «خیریت» نسبت به خدامترادف با خیریت نسبت به انسان نیست برای مثال وقتی گفته میشود فلان انسان خوب است، این با خوب بودن یک سگ فرق دارد. خوب بودن واژهای مشکک و ذومراتب است.هر موجودی، متناسب با خودش خوبی دارد.وجود خدا، الهی و نامحدود است اما وجود انسان،انسانی6 و محدود است. «خوبی» بین انسان و خدا به صورت تمثیلی7 به کار میرود و نه به صورت مشترک معنوی.8 به این معنا که خوبی،بین خدا وانسان دقیقا یا کاملا مانند یکدیگر نیست در بعضی موارد یکسان ودر بعضی موارد متفاوت است.
در فرض دوم، واژه« عدالت» به کار رفته است.برای انسانها، عدالت به معنای مساوات یا حداقل به معنای فرصتهای برابر است اما این معنای واقعی عدالت نیست. عدالت به معنای دیگر،به معنای هماهنگی و تناسب به کار میرود و این به عدالت خداوند شبیهتر است.
در فرض سوم، واژه «شادی» مبهم است. اینکه گفته شود پاداشها همواره باعث شادی هستند، معنایی عرفی است اما برای ما عرف ملاک نیست. عرف انسانها، تمایل به چیزهایی دارند که دارای این دو شرط باشند:
1.فوری9 و حاضر10 باشند نه اینکه موکول به آینده شوند.
2.به طور سوبژکتیو(شخصی و درونی)نسبت به چیزی «احساس لذت» داشته باشند در حالی که شاید آن چیز به طور ابژکتیو(عینی)، لذت نداشته باشد.
با ملاحظه این شرایط میتوان گفت که شاید اول اینکه ایوب در حال حاضر شاد نباشد اما در نهایت شاد باشد. دوم ایوب احساس شادی نداشته باشد اما با این حال شاد باشد(مانند زمانی که انسان سلامت است اما احساس سلامت ندارد). در فرض چهارم، واژه مبهم همان واژه« ناراحتی»(رنجوری) است که عینا مانند واژه «شادی» قابل تحلیل است.
نتیجه اینکه چون واژههای به کار رفته در استدلال سه دوست ایوب، واژگان مبهمی هستند بنابراین کل استدلال آنها باطل میشود و نمیتوان نتیجه گرفت که ایوب انسان بدی باشد.(کریفت،1989، 74)
نتیجهگیری
بنابر استدلال کریفت، مسئله رنج از آنجا برای ما مسئله شده که نگاه ما به آن نگاهی کاملا مادی و انسانی است. اگر از افقی الهی و ماوراءالطبیعی به رنج انسان نگاه شود، نه تنها رنجی وجود ندارد بلکه این رنج ممکن است در همین لحظه که رنج میکشیم یا در درازمدت، عین لذت و شادی باشد. کریفت میگوید: «ایوب با رنجی که دارد، خوشبخت است. او رنج میکشد و راضی نیست اما در عین حال خوشبخت است. ایوب شاید در مدت زمانی کوتاه رنجور و ناراحت باشد اما در درازمدت شاد است و حتی به یک معنامیتوان گفت که راضی هم هست». (همان، ص 75)کریفت ادامه میدهد: «آکویناس در کتاب سوما به نکتهای اشاره دارد که بقیه فلاسفه آن را فراموش کردهاند و آن نکته این است که راه حل مسئله شر(در بحث ما ،مسئله رنج) انضمامی11 است و نه انتزاعی12، دراماتیک است و نه شماتیک،رخدادی در زمان است ونه حقیقتی بدون زمان(همان،75). به اعتقاد آکویناس، شر (رنج) موقتی اما خیر (شادی) دائمی است و این خیر دائمی تنها با کمک «صبر» به دست میآید؛ البته صبری به همراه« ایمان». ایوب منتظر نماند بلکه صبر کرد. ایمان ایوب واضح و روشن نیست اما ایمان است.ایمان او بدون شک و تردید نیست و در واقع شک و تردیدهای او از ایمانش ناشی میشود. زمانی که ایمان کامل است، ابزار مناسبی برای شک و تردید به شمار میآید و این شک و تردید میتواند باعث رشد وتعالی شود اما وقتی ایمان ضعیف است،هیچ شک و تردید سازندهای نمیتواند به ظهور بپیوندد. ایوب صبر میکند و در نتیجه جلال و شکوه خدا را میبیند و در نتیجه در همان صبر خودش، خوشبخت است و در پایان با آنچه که آن را می یابد، خوشبختی مضاعفی به دست میآورد.
منابع
1.PeterKreeft,1989,Three Philosophies of Life,IGNATIUS Press.
2.کتاب مقدس، مجموعه عهدین، ترجمه تفسیری. // 3.مسعود، جلالیمقدم، 1384، کرانههای هستی انسان در پنج افق مقدس، نشر امیرکبیر. // 4. ایزیدور اپستاین، 1388، یهودیت؛ بررسی تاریخی، ترجمه بهزاد سالکی، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران. // 5.جان بایر ناس، 1387، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات علمی و فرهنگی. // 6.کدارنات تیواری، 1381، دین شناسی تطبیقی، ترجمه مرضیه شنکایی، انتشارات سمت.
پی نوشت ها
1.mystery.
2.دوران اسارت بابلی از تاریخ 597 قبل از میلاد آغاز شد و تا 538 قبل از میلاد و فتح بابل به دست کوروش کبیر ادامه داشت.
3.process theology. // 4.commonsense premise. // 5. ambiguous. // 6.human. // 7.analogical. // 8. univocal. // 9. immediate. // 10. present. // 11. concrete. // 12. abstract.
منبع: اطلاعات حکمت و معرفت ،سال نهم ، شماره 5
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید