1395/5/6 ۰۸:۰۹
چنین گوید برزویه ـ مقدم اطبای پارس ـ که: پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود، و اول نعمتی که ایزد ـ تعالی و تقدس ـ بر من تازه گردانید، دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من…
چنین گوید برزویه ـ مقدم اطبای پارس ـ که: پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانة علمای دین زردشت بود، و اول نعمتی که ایزد ـ تعالی و تقدس ـ بر من تازه گردانید، دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من…
و چون سال عمر به هفت رسید، مرا بر خواندن علم طب تحریض نمودند، و چندان که اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم، به رغبت صادق و حرص غالب در تعلم آن میکوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم.
آنگاه نفْس خویش را میان چهار کار که تکاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت، مخیر گردانیدم: وفور مال، و لذات حال، و ذکر سایر، و ثواب باقی. و پوشیده نماند که علم طب نزدیک همه خردمندان و در تمامی دینها ستوده است.
و در کتب طب آوردهاند که: فاضلتر اطبا آن است که بر معالجت، از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید که به ملازمت این سیرت، نصیب دنیا هرچه کاملتر بیابد و رستگاری عقبی مدّخر گردد؛ چنان که غرض کشاورز در پراکندن تخم، دانه باشد که قوت اوست؛ اما کاه ـ که علف ستوران است ـ به تبع آن هم حاصل آید.
در جمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود، معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم.
و چون یک چندی بگذشت و طایفهای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم، نفْس بدان مایل گشت و تمنّی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم:
ای نفس، میان منافع و مضارّ خویش فرق نمیکنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور، فکرت شافی واجب داری، حرص و شرَه این عالم فانی به سر آید… از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوف است و رفیقانْ ناموافق و رحلتْ نزدیک و هنگام حرکتْ نامعلوم. زینهار تا در ساختن توشة آخرت تقصیر نکنی… و با این همه، درد فراق بر اثر، و سوز هجر منتظر… به صواب آن لایقتر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید، آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علتهای مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحرّی افتد، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟…
به رغبت صادق و حسبت بیریا، به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق گردانید، تا درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد. و پیش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستکامی و نعمت دیدم و به جاه و مال، از امثال و اقران بگذشتم.
*کلیله و دمنه
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید