1395/3/18 ۱۰:۱۷
در کتابخانههای تراثی جهان، با نوعی از دستنویسهای نادر مواجهیم که، صرف نظر از تنوّع زبانی آنها، در یک مسأله، اشتراک کامل دارند و آن اینکه همه این آثار، به خطّ و الفبای عربی، نگارش یافتهاند. این آثار گرچه به لحاظ تعریف جزو نسخ خطی اسلامی به شمار میروند ، امّا با این حال، در روند پژوهشهای تراثی در مجامع علمی ، به محتوای این نوع آثار کمتر توجّه شده است.
بررسی موردی سنّتِ کتابت متونِ کهن یونانی، بوسنیایی و کاستیلی با الفبای عربی[1]
چکیده: در کتابخانههای تراثی جهان، با نوعی از دستنویسهای نادر مواجهیم که، صرف نظر از تنوّع زبانی آنها، در یک مسأله، اشتراک کامل دارند و آن اینکه همه این آثار، به خطّ و الفبای عربی، نگارش یافتهاند. این آثار گرچه به لحاظ تعریف جزو نسخ خطی اسلامی به شمار میروند ، امّا با این حال، در روند پژوهشهای تراثی در مجامع علمی ، به محتوای این نوع آثار کمتر توجّه شده است. معرّفی علمی، رمزگشایی، روان سازی متن، همچون تبدیل علمی متن آنها به خطّ کتابتی زبان نسخه و ترجمه این متون کهن، به عربی یا انگلیسی، بخشهایی از ضرورتهای پژوهشی هستند و این متونِ کهن، میتوانند در بازشناختِ بخشهای مفقوده تاریخ علوم الهی و بشری، نقشی بنیادی ایفا نمایند. وجود دستنویسهای عجمی متعدّد درباره اهل بیت (ع)، به زبانهای بوسنیایی، رومی و کاستیلی، در برخی کتابخانههای جهان، ضرورتِ بازشناختِ این متون ظاهر متروکه و مندرس را دو چندان میسازد. برای نمونه کسی که درباره تاریخ آندلس و جایگاه اهل بیت (ع) یا خطّ باریکِ جامعه شیعی در آن دیار، پژوهشی انجام میدهد، تحقیقاً دستیابی به دستنویسی کاستیلی (با خطّ عربی) که مشحون از اطلاعاتِ منحصر بفرد درباره اهل بیت (ع)، میتواند بسترهای مطالعاتی جدیدی را برای وی، فراهم آورد. در این نوشتار، سنّتِ نگارشی مسلمانان در متون اعجمی، در برخی مناطق اسلامی، به اجمال مورد بررسی قرار گرفته است.
کلید واژهها: اهل بیت (ع)، متون اعجمی، نسخ خطی، ترکیه، بوسنی، آندلس (اسپانیا)، زبان عربی، خط کتابتی عربی.
1- درآمدی بر پیشینه خطّ و الفبای عربی و سنتهای نگارشی آن
1-1. خطّ و الفبای عربی پیش از ظهور اسلام و منشأ اصلی آن
باستان شناسان و زبان شناسان، بر این باورند که خطّ عربی، بنیادی آرامی[3] دارد و نخستین بار به وسیله ساکنان عرب زبان نبطیه به مرکزیت پترا[4] از سده دوم میلادی به استقلال رسید و گویشی از زبان آرامی در آن رایج بود که با خطّی مشتقّ از آرامی، نوشته میشد. از خط مزبور خطّی موسوم به سینایی نو، تحوّل یافت که تا سده چهارم میلادی در شبه جزیره سینا رواج داشته است. اعراب ساکن نبطیه، همین خط را برای نوشتن زبان عربی اقتباس کردند که در نتیجه، به صورتهای کوفی (در حیره و بعد در کوفه) و نسخ (در مکه و مدینه) در آمد و خطّ نسخ بعدها، اساس نظامهای نوشتاری در عالم اسلام قرار گرفت. الفبای عربی با افزودن شش صامتِ ویژه زبان عربی (ث، خ، ض، ظ، ذ، غ) که در خط آرامی وجود نداشت، تکمیل گردید. برای این منظور نقطهای بر هریک از نشانههای موجود افزودند. توالی ابجدی الفبای آرامی نیز برهم زده شد تا حروفِ هم شکل در پی یکدیگر قرار گیرند.
باید دانست که تا پیش از اسلام، مدرکی دال بر خطّ و سواد داشتن عربهای حجاز نیست، ولی از عربهای شمالی عربستان پنج مدرک بدست آمده است که کهنترین آنها مربوط به ۵۱۲ میلادی میباشد. از عربهای جنوبی (مردم یمن) نیز آثاری بدست آمده است که با حروفِ مسند مینوشتند. مردم حجاز که بر اثر صحرانشینی از نوشتن خط بیبهره مانده بودند؛ اما اندکی از آنها که کمی پیش از اسلام به عراق و شام رفت و آمد داشتند، نوشتن را از آنها آموختند و عربی خود را با حروف نبطی یا سُریانی (کرشونی) و عبری مینوشتند.
برخی تاریخدانان اسلامی بر این باورند که اعراب، از اساس، خط نداشتهاند و خطی که از حِمیر و انبار در عراق، به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است. مستند اینها نقلهایی است از عبدالله بن عباس، ابن اسحاق، واقدی، حمزه بن الحسن و دیگران (ملک الشعرای بهار، 1369، ج1). بنابر این دیدگاه، خطّ زبان عربی، متعلّق به آن زبان نیست، بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، خطّی که بـا آن، زبان عربی ثبت میگردید، به نام "خط عربی" مشهور گردیده است. خط عربی در آغاز در کلک (قلم) نسخ برگرفته از شیوه نگارش خطّ نبطی نوشته میشد. با فتح تیسفون پس از نبرد قادسیه، کلکِ کوفی نیز بر آن اضافه شد که در کوفه رایج شد و این همان کلکی است که دیوانسالاران، اصلاحاتِ خود را بر آن اعمال کردند که بزودی در کلک (قلم) نسخ نیز انجام شد. گرچه بعضی نوشتهاند که پیش از ۲۰۰ق خطوطی به جز خط کوفی دیده شده است، اما اکثر دانشمندان ابن مقله را اولین مبتکر و مخترع خطّ عربی دانستهاند (رفیعی، علی، 1377، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج4، ص684).
1-2. خطّ و الفبای عربی پس از اسلام و سنّتهای کتابتِ متون
پس از اینکه آئین روح بخش اسلام، با فتوحات اسلامی، به تدریج جهانگیر شد، در پی آن، زبان عربی نیز که زبان قرآن کریم به شمار میرفت، تدریس و تدرّس ادبیات، بلاغت، کتابت تا صنایع ادبی و فنون نظم و نثر در میان تازه مسلمانان گسترش یافت؛ با هدف اشاعه فرهنگِ قرآن خوانی در میان غیرعربها، اینکه بتوانند بر کلام الهی و ظرایف نکات ادبی آن کتاب آسمانی وقوف یابند و دلائل دیگری همچون شیوههای زیباشناسانه و هنری نوشتاری زبان عربی و نیز التزام به فرهنگ اسلامی، به تدریج، سنّتی خودجوش و بدیع، در جوامع اسلامی میان مسلمانان رواج یافت و آن این بود که فردی که در جامعه اسلامی زندگی میکرد، با حفظ تنوّع زبان تکلّمی خود، هنگام کتابتِ هر متنی، مطالبِ نگارشی خود را با خط و الفبای عربی، مینوشت. لذا از همان سالهای نخستینی که پیام رحمت بخش قرآن کریم، به سمع جوامع غیر عرب رسید، در اثر شوق به فراگیری آموزههای قرآن کریم و کلمات نورانی اولیای دین، که طبعاً مفاهیم همه به زبان عربی بودند، متأثر از این جایگاه و اهمیت این زبان مبین، به تدریج تألیف و نگارش به زبان، خطّ و الفبای عربی نیز گسترش یافت؛ تا جایی که خطّ و الفبای برخی زبانها، مانند فارسی و ترکی، تحت تأثیر شدیدِ فرهنگ اسلامی ـ عربی قرار گرفته و کاملاً تغییر یافت و خطوط اصلی و نگارشی این دو زبان، یعنی خطوطِ پهلوی و اورخون، به تدریج در میان مسلمانان، به بوته فراموشی سپرده شدند. البته در این میانه، بر خلافِ این نظرات شایع، برخی زبانشناسان ایرانی، بر این باورند که چنین نیست که خطّ فعلی نگارشی زبان فارسی، خطّ و الفبای عربی بوده باشد، بلکه در حقیقت، این خط، تکامل یافته خطّ و الفبای پهلوی یا اوستایی است.
در سیر و تحول تاریخی برخی زبانها، باید گفت که برای دورهای، خطّ و الفبای عربی، جایگزین خطوط اصلی آن زبانها قرار گرفته است. لیکن به جز زبانهای فارسی (در ایران و افغانستان) و ترکی (لهجههای آذری و اویغوری)، اردو، سندی، پشتو و کردی، تقریباً بیشتر این زبانها، در مواجه و مقابله با فرهنگهای مهاجم در دوره اسلامی، به تدریج با تغییر خط به لاتین یا کریل، دچار تغییر خطّ شدهاند، و شاید نمونه اخیر آن را بتوان به تغییر خطّ و الفبای عربی مورد استفاده ترکان عثمانی (ترکیه) اشاره نمود که در پی سقوطِ امپراتوری عثمانی، طبق دستورِ کمال مصطفی پاشا آتاتورک (حکـ . 1923-1938)، خطّ و الفبای عربی که متأثر از زبان قرآن کریم، بوده است، از سال 1928، ملغی گردیده و الفبای آوایی لاتین (با اندکی تغییرات) به جای آن نشست و کلماتِ بیشماری از عربی و فارسی را از آن زبان پیراست.
2- بررسی لغوی واژه عجمی یا اعجمی
لغتشناسان برجستهای زبان عرب، همانند فیروزآبادی (2008، القاموس، ص1024) و ابن منظور (2003، لسان العرب، ج2، ص49)، کلمه "عجم"، از ریشه (ع، ج، م) را به معنای "مبهم" گرفتهاند. از نظر این دو دانشمند شهیر، "عجم"، به "غیرعرب" اطلاق میشود و کسی را که به خوبی نتواند به زبان عربی تکلّم نماید، "عجمی" گویند؛ امّا زمخشری، با تفریق واژگانِ "عجمی" و "اعجمی"، بر این اعتقاد است که لغتِ "اعجمی" یعنی ناروشن صحبت کردن، و واژه "عجمی" یعنی فُرس. اصطلاح عجمی یا اعجمی، در طول تاریخ کاربردهای متعدّدی داشته است و به گونههای مختلفی به کار رفته است. در برههای از تاریخ، به کسی که زبان عربی را نمیدانست اعجمی میگفتند و آن در دوره موالی و بیشتر به ایرانیان اطلاق میشده است. این اصطلاح برای نخستین بار در دوره بنی امیه، کاربرد تحقیرآمیزی یافت و کلمه عجم، بیشتر برای مترادفِ پارسی و مجوس بیان میشده است. عجم در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند زبان هندی، زبان اردو، زبان پشتو، زبان بلوچی، زبان ترکی، معنی ایرانی و زبان فارسی میدهد، اما در زبان عربی، امروزه بیشتر به معنی غیرعرب به کار میرود.
3- نسخههای خطی اعجمی/عجمی/عجمیه (= الجامیادو)
دانشمندان علم کودیکولوژی در تعریفِ نسخه خطی اسلامی، متفق القولند، هر دستنویسی که با خطّ و الفبای عربی، کتابت گردیده باشد، در دایره شمول نسخه خطی اسلامی قرار دارد؛ بر این پایه تمامی متونی که به زبانهای غیر عربی، امّا با خطّ و الفبای عربی، کتابت شده باشند، حتی چنانکه از سوی یک غیرمسلمان نگارش یافته باشند، به آن دستنویس، نسخه خطی اسلامی گفته میشود و از جمله این آثار اسلامی، متونی که زبان آنها، غیر از زبان عربی باشد، به آنها نسخه خطی اعجمی یا عجمیه گویند. با این تعریف، دستنویسهای مغولی، ارمنی، سریانی، امهری (حبشی)، قبطی، گرجی، روسی، لاتینی، یونانی، هندی (سانسکریت) و مانند آنها که با خطّ و الفبای خودِ آن زبانها، کتابت شده باشند، جملگی از دایره شمول تعریفِ اصطلاحی یک نسخه خطی اسلامی، خارج هستند، هر چند موضوع آن آثار، اسلامی بوده باشد! برای نمونه یک نسخه خطی فارسی که با الفبای عبری (فارسیهود)[5] کتابت شده باشد، چنانکه در میان یهودیان ایران، طی قرون متمادی مرسوم بوده است، نسخه خطی اسلامی تلقی نمیشود، با این حال اگر دستنویسی به زبان عبری، با خطّ و الفبای عربی کتابت شده باشد، نسخه مذکور، اگر چه به لحاظ موضوعی، متنی اسلامی نیست، امّا از این جهت که کتابتِ آن با خطّ و الفبای عربی، بوده است، در عِداد و تعریفِ اصطلاحی "دستنویسهای اسلامی" میگنجد.
باید دانست امروزه در کتابخانههای تراثی بیشترین کشورها، با دستنویسهایی مواجهیم که، صرف نظر از تنوّع زبانی آنها، در یک مسأله اشتراک دارند و آن اینکه همه آن آثار، به خطّ و الفبای عربی نگارش یافتهاند. این متون کتابت شده با الفبای عربی، برخی جزو زبانهای گروه سامی به حساب میآیند، مانند عبری، سریانی، آرامی، حبشی، قبطی، جزّی و ...؛ برخی جزو گروه زبانهای اسلاوی مانند روسی، رومی (یونانی)، بلغاری، بوسنیایی و ... که بیشتر در دوره عثمانی نوشته شدهاند؛ بعضی جزو گروه زبانهای هند و اروپایی مانند لاتینی، ایتالیایی، فرانسوی، پرتغالی، اسپانیولی، آلبانیایی، فارسی، کردی، سانسکریت و ...؛ برخی جزو گروه زبانهای آلتایی مانند مغولی، مجاری و ترکی (با لهجههای متعددِ عثمانی، چغتایی، اویغوری، آذری، باشقیری، ترکمنی، اوزبکی، قرقیزی، قزاقی، قریمی، تاتاری و ...) و تعدادی نیز به زبانهای دیگر مانند فولبی، جاوی، افریکانر، مالاوی، مالیزی، اندونزیایی، بورو، ساساکی، سیرامی، مادوری، سندانی، بوجینی، آچی، مننجابی، مکساری، بربری، مازیغی، هوسا، سواحلی، اردو، سرائیکی، سندی، پشتو، آواری، درگینی و جز اینهاست.
پیشتر باید توجه داشت که بررسی روند تاریخی چگونگی نویسههای نسخ خطی عجمیه (کتابت شده با خط و الفبای عربی) در سه زبان فارسی، ترکی و اردو ، با اینکه میدانیم، این سه زبان مهم، به لحاظ تکثّر نسخ خطی در جهان، بعد از زبان عربی، حائز دومین، سومین و چهارمین رتبه هستند، در این نوشتار، به جهت گستردگی ابعادِ مختلفِ بررسی آنها، بحثی از این نوع دستنویسهای غیر عربی (کتابت شده با خطّ و الفبای عربی) نمیکنیم. به این ترتیب، تمرکز سخنِ این مقال، از میان 90 تا 95% نسخ خطی اسلامی موجود در کتابخانههای تراثی جهان (65% عربی، 20% فارسی، 5% ترکی، 5% اردو)، تنها روی 5% باقیمانده آنهاست که به جز این چهار زبان (عربی، فارسی و ترکی) هستند، ولی به خطّ و الفبای عربی کتابت گردیدهاند و با توجّه به برآورد کارشناسان، مبنی بر وجود پنج میلیون نسخه خطی اسلامی در جهان، در حالتِ بیشینه، تعداد کلّ نسخ خطی اعجمی (عجمیه) در جهان (به جز نسخ به زبانهای فارسی، ترکی و اردو)، حدود دویست و پنجاه هزار نسخه تخمین زده میشود، که در حالتِ خوشبینانه آن، بجهتِ اولویتهای غیرعلمی مراکز دارای نسخ خطی در جهان، تاکنون شاید کمتر 10% از این نوع آثار کهن، معرّفی نشده باشد و به اعتقاد راقم، شاید بیشترین سهم آثار اعجمی معرّفی شده در جهان امروز هم مربوط به دستنویسهای بوسنیایی (حمایدو) بوده باشد که طی پانصد سال حضور ترکان و حاکمیتِ امپراتوری عثمانی بر این سرزمین، از سوی دانشمندان بومی مناطق بالکان، تألیف گردیدهاند. بر پایه برخی تتبعاتِ اولیه، به نظر راقم، رتبه دوم این آثار به نسخ خطی الخامیادو (متون اسلامی متعّلق به مسلمانان آندلس = موریسکوها) و رتبه سوم نیز به نسخ خطی رومی (یونانی)، که مربوط به مسلمانان تحتِ حاکمیتِ سلجوقیان آناتولی (قرن 6-7 هجری) و اوایل امپراتوری عثمانی (قرن 8 هجری) است، اختصاص خواهد داشت.
گفتنی است که در جلد نخستِ كتابشناسی جهانی ترجمههای خطی قرآن كریم، 58 دستنویس ترجمه قرآن كریم، به 58 زبان معروف یا گویش محلّی معرفی گردیده است. مشروحترین و معروفترین این زبانها، لاتین، انگلیسی، اسپانیولی = کاستیلی (نجات سفرچی اوغلو، مصطفی، 2000م، كتابشناسی جهانی ترجمههای خطی قرآن كریم، ج1، ص5-21)، فرانسوی، مالایی و سواحلی بوده است. از میان زبانها و گویشهای محلی، دو زبان هوسا (از ریشه زبانهای آسیایی، آفریقایی رایج در آفریقای مركزی) و زبان جاوا نیز (از ریشه زبانهای مالایی، متداول در آسیای جنوب شرقی) با تفصیل و اهمیت بیشتری مطرح شدهاند که در خور توجّه و بررسی است.
4- زبان بوسنیایی و بررسی موردی چند دستنویس بوسینایی با خط و الفبای عربی (یامیادو/ حمایدو)
زبان بوسنیایی، یا به تعبیر دقیقتر، زبان صربوکروواتی، شاخه جنوبی از گروه زبانهای اسلاوی محسوب میگردد. پس از فتح بوسنی و هرزگوئین در قرن پانزدهم میلادی توسط عثمانیان، به تدریج زبان ترکی و زبان عربی و همچنین زبان فارسی (= زبان علمی ـ ادبی ترکان)، میان تازه مسلمانان بوسنی رواج یافت. درباره دستنویسهای بوسنیایی (حمایدو)، که نوعاً از سوی مسلمانان منطقه بالکان (با مرکزیتِ یوگسلاوی سابق) و با خطّ و الفبای عربی کتابت میشده است، باید گفت که بر اساس منابع محلّی بوسنیایی، این نوع متون کهن، به نامهای یامیادو یا حمایدو شناخته میشوند. د. جمال الدین سید محمّد، در کتاب الأدب الیوغسلافی المعاصر در خصوص اصطلاح حمایدو، بر این نظر است که آن ریشهای اسپانیولی دارد (الاعجمیة = الخامیادو)؛ میافزاید که این نوع متون برای نگارش متون به زبان غیر عربی با خط و الفبای عربی بکار میرفته است آنها، بیشتر طی قرن 17 تا پایان قرن 19 میلادی، برای قصیده سرایی، الهیات، حکایات، عرض حال و مانند آن موضوعات مرسوم بوده است: و أمامنا نوع آخر من أدب المسلمین الیوغسلاف یعرف بالأدب "الیامیادو" أو "الحمایدو" و هی الصیغة الأسبانیة للکلمة العربیة و الأدب الأعجمی؛ و هذا الأدب الأعجمی، عبارة عن أدب مؤلَّف باللغة الأمّ أی لغة البلد و هی اللغة الصربوکرواتیة و مکتوب بالحروف العربیة. و من أجناسه الأدبیة المشهورة "القصیدة" و هی شعر للمدح أو الرثاء أو شعر دینی و "الإلهیات" و هی شعر دینی خالص و "الحکایات" و هی قصص دینیة أو أسطوریة و منها "العرضحال" و هو عبارة عن شکوی أو دعوی أو التماس أو قصیدة سیاسیة أو رسالة و "المحضر" و هو طلب جماعی أو شکوی. و قد استمرّ هذا النوع من الأدب منذ منتصف القرن السابع عشر و حتّی نهایة القرن التاسع عشر (سید محمّد، جمالالدین، 1984، الأدب الیوغسلافی المعاصر، ص16).
به باور صاحب قلم، امروزه شاید، بزرگترین تمرکز و تجمّع نسخ خطی بوسنیایی، در حال حاضر، کتابخانه غازی خسروبیک در شهر سارایوو و برخی کتابخانههای محلّی و منطقهای در بوسنی و هرزگوئین بوده باشد؛ برای نمونه تاکنون صدها نسخه خطی از این دست آثار ارزشمند، در میانِ هفده جلد فهرست، با عنوانِ فهرست نسخههای خطی عربی، فارسی، ترکی و بوسنیایی در کتابخانه غازی خسروبیک ـ سارایوو (لندن/ سارایوو، 1965-2013)، معرّفی و فهرست گردیده است.
به جز صدها اثر دستنویس به زبانهای عربی، فارسی و ترکی عثمانی، با محوریتِ اهل بیت علیهم السلام، اختصاصاً در میان آثاری که طی سه قرن (17-19م)، به زبان بوسنیایی و خطّ و الفبای عربی، نگارش یافتهاند، چندین نسخه خطی با موضوع امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و بانوی دو سرا، حضرتِ فاطمه زهرا، صلوات الله علیهما، در کتابخانههای بوسنی و هرزگوئین وجود دارند که نشاندهنده ارادتِ عمیق مردمان این خطّه سرسبز، به خاندان عصت و طهارت علیهم السلام است. از آن جملهاند این دو نسخه که در کتابخانه غازی خسروبیک در سارایوو نگهداری میگردد (Popara, 2008, pp. 687-693):
ـ أبیات فاطمه [سلام الله علیها]، گویا از محمّد رشدی (د. 1905)، نسخه شماره R.7006,5، آغاز و انجام آن چنین است:
حضرتی فاطمه قد بی شیقالا حسن ای حسین قد بی لولالا
اوز بَشِقو اوواقو بی اوچیلا او جَنتو اود ملبقا وره لو ایما.
*
اود مکیــــــه دو یمنا دولینا اود ضفیـــــــه دو عدَنا شیرینا
راد حسنا ای حسینا ای اوچا حضـرت علی بوغیه داو ای واما.
ـ وفاة فاطمة رضی الله عنها، از ناشناخته، همان نسخه (رساله نوزدهم)، آغاز و انجام آن چنین است:
قد محمّد حبیب الله وفـــــــات بی فاطـــمه مو سکر اوستاده ژالنه بی
شأس مَیسچی سوه اوپلاچو پرویاتی ای اودویشه تغـــوبا یوی پرولاتی.
سواق ویدییو قــویه بیو اوتودا شتوی اود بوغا تُویه سلاکه اود مدا
پلاچنــو قوکی وراتیشأ اوداتلن ره قوشـــــــــه إنا إلیه راجـعون.
5- زبان رومی (یونانی) و بررسی موردی چند دستنویس رومی (عجمیه) با خط و الفبای عربی
زبان رومی (یونانی)، سومین زبان کهن رایج در منطقه آناتولی بوده است. این زبان در حقیقت شاخهِ شرقی زبان یونانی از رده زبانهای اسلاوی جنوبی میباشد. این زبان، تا پیش از حاکمیتِ کامل عثمانیان بر آناتولی، زبان گویش مردمان بومی آناتولی، یا همان آسیای صغیر (ترکیه) بوده است. در سال 1047م/439ق، پس از حمله سلجوقیان (جنگ ملازگرد) به آناتولی، که تا آن زمان جزو مناطق مسیحی نشین (ارتودکس) و در واقع بخشی از روم و بیزانس شرقی به شمار میرفت، به تدریج به تصرّف مسلمانان و بالمآل سلجوقیان درآمد. زبان رومی، زبانِ رسمی بومیان مسیحی (ارتودکس) آناتولی بوده و مسیحیان این منطقه، طبق سنّتِ دیرین، در نگارش متونِ خود، از خطّ و الفبای یونانی بهره میجستند و به احتمال قوی، نگارش متون به زبان یونانی و با خطّ و الفبای عربی، بیشتر از سوی تازه مسلمانان تحتِ حاکمیتِ سلجوقیان آناتولی (قرن 6-7 هجری) صورت میگرفته است که با زبان عربی آشنایی چندانی نداشتند و برای اینکه به تدریج با نگارش قرآن کریم و آموزههای دینی آشناتر شوند، در نوشتههای رومی خویش، از نویسههای عربی بهره میجستند و در این سنّتِ نگارشی، احتمالاً به این طریق، میخواستهاند، وجه تمایزی هم باشد بین نگارشهای بومیانِ مسیحی آناتولی و کتابتِ تازه مسلمانان بومی منطقه، چه، گویش هر دو به زبان رومی (یونانی) بوده است.
پس از قرن پنجم و ششم هجری و فتح مناطقی دیگر از آناتولی توسط سلجوقیان، همچنین از اوایل امپراتوری عثمانی، قرن 8 هجری، زبان رومی (یونانی)، با خط و الفبای عربی، به تدریج رواج یافته است و از قرن هشتم هجری، به جهتِ شیوع و غلبه زبان ترکی و حمایتِ حاکمانِ ترکِ عثمانی، اصلِ زبان یونانی و تکلّم و گویش به آن، به تدریج، در مناطق مختلفِ آناتولی به محاق افتاده است و به تبعِ آن، این سنّت نگارشی (= کتابت یونانی با خط عربی) به افول گراییده است، امّا بنا به نوشته استاد نوابی، اصل زبان رومی (یونانی)، تا یکی دو قرن پیش نیز ادامه داشته است: زبان رومی، تا آغاز سده بیستم میلادی، هنوز در بعضی جاهای ترکیه رواج داشته است (نوّابی، همان، ص686).
باید دانست که پس از حضور سلجوقیان در آناتولی، در قرن ششم هجری، طی چندین دهه، همزمان با حمله مغولان در اوایل قرن هفتم هجری، به تدریج دانشمندان و شاعران بیشماری، از آسیای مرکزی و فلاتِ شمالی و مرکزی ایران، به منطقه امن و ادیب پرورِ آناتولی، مهاجرت کردند و در مرکز حکومتِ سلجوقیان، یعنی قونیه، در میان مسلمانان این منطقه، جز برخی مکاتباتِ رسمی و اداری به زبان عربی، سه زبان نیز، کم و بیش حضور داشتند؛ یکی سلجوقیان (حاکم) که در محاورات و مراوات عادی خود، طبق سنّت رایج خود، به زبان ترکی سلجوقی سخن میگفتند و ابیاتی چند از مولانا در دیوان کبیر و مثنوی و نیز اشعاری از سلطان ولد (فرزند مولانا) در ولدنامه و دیگر آثار منظوم وی، از جمله آثار ترکی سلجوقی است.
نباید از نظر دور داشت که در این میانه، بودهاند کسانی از دانشمندان و شاعران مسلمان غیر بومی (مهاجر)، که با هدفِ تبلیغ دینی یا بهرهمندسازی بومیان تازه مسلمان این منطقه از مفاهیم عالی دین و فرهنگ اسلامی، عرفانی و ادبی، در قالبِ وعظ، نصیحت و گفتگو، به زبان رومی (یونانی)، اشعاری سروده یا متونی را به زبان رومی، امّا با خطّ و الفبای عربی، مینوشتهاند؛ در این حوزه، مولانا جلالالدین رومی (نیری و دیگران، 1392، "اشعار یونانی در دیوان کبیر مولوی"، ش1، ص21-58.) و فرزند ادیبِ او، سلطان ولد، دارای سهمی وافر و آن دو پیشگامان این عرصهاند. ابیاتی به رومی (یونانی) از این دو ادیبِ برجسته ایرانی، بر جای مانده است؛ چند بیتِ ذیل از جمله اشعارِ یونانی (رومی) منسوب به ملاّی رومی است:
افندس مسین کاغــا یومیندن کــــابیکینونین کالی زویمسن
ـ ای سرورم! دوستت دارم؛ از این رو، حیات ما بهتر و زیباتر میشود.
بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو نیپو سر کینــیکا چونم من و چونی تو
ـ ای سرور احسانگر و ماهروی من! کجایی؟ تو را میجویم که بپرسم من چگونهام و تو چگونهای.
یتی بیــــــرسس یتی قومسس بیمی تی پاتیس بیمی تی خسس
ـ چرا بازگشتی؟ چرا چنگ را به صدا درآوردی؟ بگو چرا در پیچ و تابی؟ چه کم داری؟
ایلا کـــالیمو ایلا شاهیمو خــــاراذی دیدش ذتمش انیمو
ـ بیا گل من، بیا پادشاه من، اگر نشئهای نمیدهی، باری نفسی بخش و رایحهای نثار کن!
یوذ پسه بنــی پوپونی لالی میذن چاکوسش کالی تویالی
ـ هر کس تشنه شود آب میخورد، هرکس بیمار باشد مینالد؛ امّا عزیز من زنهار که قدح را نشکنی.
استاد نوّابی درباره محیط زندگی مولانا در آناتولی، مینویسند: روزگاری که مولانا و پسرش، سلطان ولد، در کشور روم (آناتولی) میزیستند، زبان ادبی و درباری آن دیار زبان فارسی، زبان مهاجمان سلجوقی، ترکی و زبان مردم بومی، گویشی یونانی بوده است؛ بنابر این طبیعی است، اگر واژههایی از این دو زبان اخیر ـ یعنی ترکی و یونانی ـ در دیوان آنها یافت میشود (ماهیار نوّابی، 1369، "غزلی از مولانا با قافیه یونانی"، آینده، ش9-12، ص686).
باید افزود که استاد نوّابی به واسطه دوست دانشمندش، دکتر عبدالحسین زرّینکوب، با اشعار یونانِی سلطان ولد، آشنا میشود و به او یادآوری میکند که سلطان ولد هم اشعاری به یونانی [و ترکی] دارد که در دیوان چاپ شده او در تهران نیامده است[6] .
ناگفته نماند که مرحوم دکتر عبدالباقی گلپینارلی، شاید از نخستین کسانی باشد که درباره الفاظ و ترکیباتِ یونانی اشعارِ مولانا تحقیق کرده است. به اعتقاد وی، زبان یونانی که در اشعار مولانا به کار رفته، زبان متداول مردم قونیه در قرن هفتم هجری است و تمام خصوصیات زبانِ یونانی امروز را که در آناتولی رایج است، داراست. این قدر هست که مولانا با آنکه تمام دقایق زبان فارسی و ادبیات ایران را میدانست، امّا هم در مثنوی معنوی و هم در دیوان کبیر، زبان عامیانه را به کار برده و به زبان تداول عامّ سخن گفته است. تنها در دیباچه است که نشان داده است استادترین نویسنده فارسی ادبی و کلاسیک است. زبان عربی مستعمل در ملمّعات یونانی هم مانند عربی بهکار رفته در دیگر اشعار مولانا، عربی عامیانه است، درحالی که مولانا زبان عربی را با تمام ظرایف آن میدانست؛ لذا به گمان ما مولانا زبان یونانی را هم تا حدّی میدانسته است که قادر باشد آثار فلاسفه و اشعار شاعران کهن یونانی را در متون اصلی آنها بخواند. او برای مردم و به زبان مردم و به لهجه مردم سخن گفته است. وی دوستانی از راهبانِ مسیحی داشت، حتّی با راهب دیر افلاطون در نزدیکی قونیه، دوستی داشت و بعضی شبها به زیارت او میرفت. نمیتوان دانست که مولانا با این راهب عارف درباره چه مسائلی بحث میکرد و درباره آثار و افکار افلاطون بین آن دو چه مناظراتی درمیگرفت؟ خلاصه اشعار یونانی مولانا، علاقه وی به مسیحیان و راهبان مسیحی را نیز نشان میدهد (گولپینارلی، 1375، مولانا جلالالدّین، زندگانی، فلسفه، آثار و گزیدهای از آنها، ص416-417).
البته هستند اساتیدی که در نسبتِ اشعار یونانی و ترکی به شخصِ مولانا، تردید نمودهاند، برای نمونه استاد شفیعی کدکنی در مقدّمه غزلیات شمس، ذیل عنوان شعرهای ترکی و یونانی در دیوان کبیر، میگوید: در دیوان کبیر، مقداری غزل به زبان ترکی و چند غزل نیز به زبان یونانی دیده میشود؛ برای تحقیق در انتسابِ این شعرها به مولانا باید تکلیف مسائل نسخهشناسی دیوان شمس روشن شود، تا دانسته آید که پس از یک تصحیح انتقادی دیوان براساس قدیمترین نسخهها، چه مقدار از اینگونه شعرها در دیوان کبیر باقی میماند. اگر چیزی باقی ماند، آنگاه فرصتِ آن خواهد بود که درباره آنها بحث و تحقیق شود (مولوی، 1387، غزلیات شمس تبریز، ج1، ص45).
بر پایه تحقیقاتِ میدانی راقم، در کتابخانه سلیمانیه (استانبول)، در کنار مجموعه ابیات یونانی دیوان کبیر مولانا و نیز ابیات رومی سلطان ولد، دستنویسهایی[7] مستقل، به زبان رومی (یونانی) با خطّ و الفبای عربی نگهداری میگردند که برخی نیز اتفاقاً درباره اهل بیت علیهم السلام نگارش یافتهاند؛ از جمله آنها میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
ـ مجموعه یازما باغشلار، نسخه شماره 3450 برگهای 89-115، با عنوان وفات فاطمة الزهری [سلام الله علیها]، اوّله: شکری تافند تو ثغور پر شور ختوخوما ....
ـ مجموعه یازما باغشلار، نسخه شماره 3954، 79 برگ، با عنوان شروط الصلوة از حسن شأنی، اوله: افتخار سیس یس امترس نفس توپدیستی جلادس پا بوستالا ماتیاندو پیسنیزی واسیلاذس .... باید دانست که در میان برگهای 8 ب- 16 الف همین نسخه، مناقب الحسن و الحسین رض، اوله: پو پبسه کتون اقامه تو حسینی شهیدی ....
ـ مجموعه یازما باغشلار، نسخه شماره 1/2295، رساله نخست این مجموعه برگهای 1-104، با کتابت 1279هـ با عنوان ترجمه وصیت نامه برکوی، اوّله: شکر اکتوپماس اذوکه سنتی نبس هدایت اوپماس اقامه اماسی تو محمّد امت .... رساله دوم آن، به شماره نسخه 2/2295، برگهای 108-129، شامل منظومهای ناشناخته به رومی (یونانی)، اوّله: تو حمد نه یازن ثغوپوبحی بولی رحمتی بیاتوس تورقوس[8] اولتوس حاضر سپه جنتی ... و رساله سوم مجموعه نیز به شماره نسخه 3/2295، برگهای 129-149، به ترکی و یونانی با عنوان مولدیه ترجمه سی، اوّله: الله آدینی ذکر ایده لم اولا / واجب اولدر جمله ایشیده هر قولا / توتیماس تونوما اینته ابر پیومارا / اوپاسا اسقلاوس تا توبینی لسنوتن پرونازا.
- مجموعه ایاصوفیا، نسخه شماره 4749، رساله نخست برگهای 1-52، رسالهای در علم منطق به زبانهای عربی، فارسی، رومی و یک زبان ناشناخته دیگر، است که مترجم یا مؤلف ناشناس آن اگر شیعی نباشد، تشیع وی با تعبیر و آله الطاهرین اجمعین تقریباً محرز است، آغاز: بسم الله الرحمن الرحیم/ بنام خدای بخشاینده مهربان/ ان دوانوامات توثاو قوپوا لینا لاء تو الیمونواس/ سا ایمنوام بوارخیم پو افلاناننّ میلواستیو .... رساله دوم این مجموعه، رساله ای با عنوان لغت دانستن برگ 53-61 که به دو زبان فارسی و یونانی است، آغاز: دانستن/ اقسورما ـ شناختن/ قریگزما .... رساله سوم با عنوان مقولات عشر به دو زبان عربی و یونانی، برگ 62ب با آغاز: مقولات عشر/ ذاقا قاتیغواریاس/ عرَض/ سموریقواس .... رساله چهارم برگهای 63-66 با عنوان اصطلاحات الیونانیة المنطقیة به دو زبان عربی و یونانی، اولّه: ایساغوجی/ ایساغوایی، جزئی/ مریقوان .... رساله پنجم برگهای 67-72، با عنوان أمثلة مطرّدة المعلوم به دو زبان عربی و یونانی، اوّله: نصر/ ووائیتوا ـ تنصر/ووائتیس ... و رساله ششم برگهای 73-101 یک فرهنگ لغت یونانی ـ فارسی است.
در تکلمه این بخش، باید گفت، دومین زبانی که در آن دروان، در این منطقه رواج داشته است، زبان شیرینِ فارسی بوده است و آن، به جهت حضورِ دانشمندان و شاعران برجسته ایرانی، همچون نجم الدین دایه رازی و مولانا جلال الدین بلخی و مانند آنها، که به دعوت و تشویق پادشاهان ادیب پرور سلجوقی در حوزه آناتولی، به خصوص شهر فرهنگی و ادبی قونیه گرد آمده بودند. زبان فارسی در آسیای صغیر، به عنوان زبان ادبی ترکان، همواره جایگاهی بس رفیع و ممتاز داشته است، چه، این زبان، در دوره حاکمیتِ سلجوقیان آناتولی، زبان رسمی دربار بوده و طبقه مبرّز بدان سخن میگفته و شعر میسرودند و کتاب مینوشتند؛ مکاتبات دربار سلجوقی به فارسی بوده و وعظ و تدریساتِ رسمی نیز به فارسی بوده است؛ در آن مدّت علاوه بر کتابهایی که در محلّ (قونیه) تألیف گردیده، هزاران نسخه خطّی از دیگر متون فارسی را در آن دیار استنساخ کردهاند، که همه اسنادی گویا از نفوذ عمیق زبان فارسی در این سرزمین بوده است (ریاحی، 1350، نفوذ زبان فارسی در قلمرو عثمانی، ص6-7).
6-1. مسلمانان اندلس (موریسکوها)[9] در یک نگاه
درباره موریسکوها، از بهترینهای پژوهشی در معرفی آنان، کتابِ اسلام و غرب؛ تاریخ، فرهنگ و جامعه موریسکوها[10]، تألیف انور چِینی، است که به زبان انگلیسی انجام گرفته است. در این اثر درباره واژه موریسکو و تاریخچه آن اشاره شده است که واژه موریسک، در اصل از مورو گرفته شده است، و مورو کلمهای است که مسیحیانِ اسپانیایی برای مسلمانان این کشور که در اصل از مراکش[11] آمده بودند، به کار میرفت. موریسکوها، مغربیهای مسلمان ساکن اسپانیا بودند که پس از اشغال مجدد این کشور به دست مسیحیان، در ظاهر، به مسیحیت، گردن نهادند، این مسلمانان تا سال 1492م، میتوانستند عقاید دینی خود را در پس پرده تقیه، حفظ کنند، ولی از آن پس، بین دو تصمیم بزرگ، ناگزیر شدند، اینکه یا مسیحی شوند و یا از آن کشور بیرون بروند.
استاد مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه آلیکانته در اسپانیا، نیز در مقالهای[12] ندر این باره مینویسد که: موریسکوها آخرین باقیمانده جامعه مسلمانان اسپانیایی به شمار میآمدند که پس از رو آوردن اجباری به دین مسیحیت در اوایل قرن شانزده (1502-1499) در گرانادا (غرناطه) و کاستیلا (قشتله) سکنی گزیدند. آنها در سال 1515م در ناوارا و در سال 1526م در آرگون (ثغر اعلی) و والنسیا (بلنسیه) ساکن بودند. ایمان آوردن اجباری به مسیحیت، به یکباره به حضور قانونی مسلمانان در اسپانیا پایان داد؛ ولی در سال 1609م علیرغم اینکه روی آوردن اجباری به مسیحیت متوقف شده بود، جامعه موریسکوها از کشور اسپانیا به بیرون رانده شدند. بعد از آن بود که یک جامعهی پراکنده از آنها در کشورهای حاشیه دریای مدیترانه، از جمله فرانسه، ایتالیا، امپراتوری عثمانی و به ویژه در شمال آفریقا شکل گرفت. بخش اعظمی از این جامعه پراکنده برای داشتن امنیتِ بیشتر در محلّ حکومت نایب السلطنه در شهر تونس، سکنی گزیدند.
6-2. زبان کاستیلی و بررسی موردی یک متن شیعی (خامیادو) متعلّق به موریسکوها با خط و الفبای عربی
زبان اسپانیایی، که در اصل کاستیلی، نام دارد، از اعضای خانواده زبانهای رومانس و هند و اروپایی است. این زبان، متعلّق به منطقه کاستیا در اسپانیا است، که بعد از فتح هیسپانیا به دست رومیها، در قرن 3 میلادی، از لاتین منشعب شد. اسپانیا یا همان اندلس، حدود 8 قرن تحتِ تسلّط اعراب (مسلمان اموی) بود، به این دلیل، در حدود 4000 واژه اسپانیایی، اکنون ریشه عربی دارد، امّا پس از تسلّط مجدّد مسیحیان بر اسپانیا از اوایل قرون پانزدهم میلادی، با خروج تدریجی مسلمانان (موریسکوها) از اسپانیا و قدرت گیری روز افزون امپراتوری اسپانیا به تدریج، این زبان به زبانی قدرتمند تبدیل شد.
نگارش متون اعجمی، بخصوص پس از سقوط آخرین سلسله پادشاهی مسلمانان در شبه جزیره ایبری (مانند گرانادا)، نقش بسیار مهمی در حفظ اسلام و زبان عربی مسلمانان موریسکو داشته است. این نوع خطّ و زبان، سالها وسیله ارتباطی مسلمانان، در برخی مناطق اندلس بوده است. موریسکوها باورها و سنّتهای اسلامی خود را مخفیانه از طریق استفاده از نگارش اعجمی، حفظ مینمودند. آنان با روش رمزنگاری، به رغم ممنوعیتِ قانونی دین اسلام در آندلس مسیحی شده، توانستند، به طوری که آنها و عقاید اسلامی آنها را محافظت نموده و مفاهیم اسلامی و متون خود را به نسلهای بعدی از مسلمانان آندلس (موریسکوها)، به خوبی منتقل نماید.
انور چِینی در بخشی از کتاب خود، که بیشتر بر نسخههای خطی الجامیادو (خطّ نگارشی مسلمانان اندلس)، اعتماد کرده است، بر این باور است، شواهد تاریخی نشان میدهند این نوع نگارشها، به لحاظ موضوعی، ابتدا برای مکاتبات و مضامین عاشقانه، بکار میرفته است، سپس این خطّ نگارشی برای بیان مفاهیم دینی و اسلامی، به تدریج، تغییر جهت داده است. وی در ادامه میافزاید: در سال 1567، طبق دستور فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، موریسکوها از هر گونه بکارگیری متون عربی، صحبت کردن، نوشتن رسمی و غیر رسمی، به این زبان منع شدند به نحوی که زین پس، هر نوع استفاده از زبان عربی، به معنی واقعی کلمه میتوانست جرم تلقّی گردد؛ وی همچنین دستور اکید برای یادگیری زبان اسپانیایی و پیروی از دین مسیحیت را صادر نموده و همچنین دستور جمع آوری تمامی مصاحف و متون عربی را نیز به مأموران خود، ابلاغ نمود. موریسکوها در این مدّت (دوران تقیه)، به صورتی مخفی، نسبت به نگارش متونی همچون ترجمه نماز و سخنان پیامبر خود محمّد [ص] با کتابتِ عجمیه به زبان اسپانیایی، اقدام مینمودند. مورخان متون کهن، برای نخستین بار توانستند در اوایل قرن نوزدهم میلادی روی “ادبیات عجمیه” پژوهشهایی انجام دهند. برخی از متون و کتیبههای عجمیه (الجامیادو) در کتابخانه ملّی اسپانیا در مادرید نگهداری میشوند.
دکتر کوتیاس، در ضمن مقاله پیشگفته مینویسد: تاکنون تحقیقاتِ بسیار خوبی نیز در زمینه ادبیاتِ مکتوبِ موریسکوها به زبان اسپانیولی صورت گرفته است. ادبیاتِ کاستیلی کتابت شده با حروفِ عربی (الخامیادو، به معنی زبان خارجی اقتباس از واژه عربی اعجمیه) از جمله آنهاست. یکی از آن متون ارزشمند، متنی مربوط به قرن 17م موسوم به وقایعنامه (کرونیکا) میباشد. این متن، در اصل به جامعه موریسکوها برمیگردد، که به کشور تونس مهاجرت کرده بودند. به گفته وی، نخستین تحقیق بر روی متن وقایع نامه که توسط خُوان پنیا در سال 1972 انجام گرفت، بیشتر بر مطالب و مفاهیم شیعی آن تأکید دارد. هدفِ اصلی این متن تشریح سجایای اخلاقی فرزندان علی [ع]و همچنین نقل وقایع مربوط به شهادتِ [امام] حسین [ع] میباشد. این متن، بیشتر از این جهت برای ما جالب توجّه است که ما هرگز انتظار نداشتیم که چنین اثری را در محیطی سنّی مذهب (از نوع اسلام اموی) و به زبان اسپانیولی، بیابیم. اهمیت این متن بیشتر به این دلیل است که اگر چنانچه اعتقاداتِ شیعی در میان موریسکوها رواج داشته است، میتوان دریافت که شاید در فاصله زمانی قرون هشتم تا شانزدهم میلادی، افرادی شیعی مذهب در آندلس (اسپانیا و پرتغال امروزی) زندگی میکردهاند.
وقایعنامه (کرونیکا) یکی از سه متن موجود در [ضمن] نسخهی خطی به شماره (MS D 565) میباشد که امروزه در کتابخانه دانشگاه بولونیا در ایتالیا نگهداری میشود. این اثر (کرونیکا) به احتمال زیاد در اصل، یک اثر به زبان عربی بوده است که به زبان کاستیلی (اسپانیولی) ترجمه شده و با خطّ و الفبای عربی که خطّ نگارشی مقبول میان مسمانان آندلس بوده، کتابت گردیده است. بر پایه دادههای درون متنی، ترجمه این اثر در سال 1639م (1049هـ) تکمیل شده است (برگ 1 الف). ترجمه آن به عربی، یا در شهر تونس و یا در تستور در کشور تونس انجام شده است. موضوع اصلی این متن، علی [ع] و فرزندان اوست و تشیع دوازده امامی نویسنده متن (کرونیکا)، محرز است، چنانکه در آغاز میگوید: سپس ما به فرزندان مطهّر علی بن ابیطالب [ع] به ترتیب زیر خواهیم پرداخت: حسن، حسین، علی زین العابدین، محمد الباقر، جعفر الصادق، موسی الکاظم، علی الرضا، محمد التقی، علی العسکری، حسن الهادی و محمّد المهدی که آخرین امام و معروف به امام منتظر [علیهم السلام] میباشد. همهی این افراد از اصل و نسب محمد مصطفی، علی بن ابی طالب و فاطمه [علیهم السلام] میباشند، [برگ 21 پ] و باید توجه داشت که این متن، با نگاهی نزدیک به نگرشِ شیعی، به بیان وقایع کربلا و چگونگی شهادت حسین [ع] (برگ 26ر-65پ) در سال 680هـ میپردازد. و از این روست که ما میتوانیم وقایع نامه را، درست همانند متونی که به زبانهای عربی، فارسی و ترکی یافت میشود[13]، منبعی در زمینه "مقتل سرایی" قلمداد کنیم.
استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه آلیکانته در اسپانیا، درباره این نسخه میافزاید که ردّ پای دیگری از تشیع در این متن به چشم میخورد و آن نوع نگاهی است که به امام دوازدهم [ع] دارد. از این امام، به عنوان امام منتَظر [عج] یاد شده است. واژهی منتَظر نشانی از غیبتِ طولانی او دارد. این امام [عج]، طبق تأیید وقایع نامه، رهبری مؤمنین را در جنگ نهایی بر علیه استبداد بر عهده خواهد گرفت: نام او ابوالقاسم است. او خلیفهایست باتقوا. او دوازدهمین و آخرین امام محسوب میشود. امام مهدی [عج] همان کسی است که پیامبر خدا [ص] آمدنش را از مدتها قبل خبر داده بود. و او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد تا با عیسی مسیح ملاقات کند. به خلافت رسیدن [ابوالقاسم] در زمان خلافت معتمد عباسی که حاکمی ظالم و مستبد بود، ضربهای به پیکرهی سلسلهی [عباسی] وارد کرد. و به همین دلیل [برگ 83 پ] بود که خداوند متعال فرمان غیبت او را از انظار عمومی صادر نمود ...، خوشبختی و رستگاری از آن کسی خواهد بود که به زمان او برسد و در کنار او قرار گیرد. رستگار کسی است که به دست او به راه راست ایمان آورده و از او پیروی کند. یاران و سربازان او ناپاکی را از چهرهی جهان خواهند زدود و فساد را، که در همه جای آن ریشه دوانده است، از میان خواهند برد، و آن، زمانی است که قربانیان ظلم، غرامت خواهند گرفت، استبداد پایان خواهد یافت و قدرت از دولتهای مستکبر، پس گرفته خواهد شد. خوشا به حال کسانی که شاهد آن زمان خواهند بود! [برگ 83 ر].
7- نتیجه
این منابع تراثی گرانسنگ ِنادر و نفیس، یعنی متون کهن اعجمی کتابت شده با خطّ و الفبای عربی، بخشی از میراث کهن اسلامی به شمار میروند و بدون اینکه بخواهیم، نسبت به محتوای آنها، ارزشگزاری علمی کنیم، تردیدی نیست که جامعه علمی ما، نیازمند عنایتِ ویژه متخصّصان این نوع زبانها در معرّفی علمی این آثار (دست کم تهیه یک فهرست نامگوی)، در گام دوم، محتاج حرکت علمی مصحّحان این متون برای روان سازی آنها (حداقل تبدیل علمی متن آنها به خط نگارشی رسمی فعلی همان زبان نوشتاری آنها)، و بالمآل در گام سوم، نیازمند تلاش مترجمان این نوع آثارِ گرانسنگِ تراثی، به ویژه ترجمه این متون، به زبانهای رسمی روز، مانند زبانِ مشترکِ علوم اسلامی، یعنی عربی یا زبان بین المللی انگلیسی، میباشد.
منابع
1- ابن منظور مصری، محمّد بن مکرّم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، 2003.
2- برجیان، حبیب، کتابت زبان های ایرانی، تهران، سروش، چاپ اول 1379.
3- دوبراچا، قاسم و دیگران، فهرست نسخههای خطی عربی، فارسی، ترکی و بوسنیایی در کتابخانه غازی خسروبیک ـ سارایوو،16ج،لندن/ سارایوو، مؤسسة الفرقان للتراث الإسلامی، 1965-2008.
4- رفیعی، علی، ابن مقله، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد4، زیرنظر محمدّکاظم بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف اسلامی، چاپ دوم 1377.
5- روبر، جیفری، المخطوطات الإسلامیة فی العالم، ترجمه و تحقیق عبدالستار الحلوجی، 4جلد، لندن، مؤسسة الفرقان للتراث الإسلامی، 2000.
6- ریاحی، محمّدامین، نفوذ زبان فارسی در قلمرو عثمانی، تهران، امیرکبیر، 1350.
7- سفرچی اوغلو، مصطفی نجات، كتابشناسی جهانی ترجمههای مخطوط قرآن كریم، با ویرایش و مقدمه اكملالدین احسان اوغلو، جلد اول (به استثنای ترجمههای تركی، فارسی و اردو). استانبول، مركز تحقیقات تاریخ، هنر و فرهنگ اسلامی (ایرسیكا)، 2000م، 209+54صص.
8- سید محمّد، جمالالدین، الأدب الیوغسلافی المعاصر، الکویت، عالم المعرفة، 1984.
9- فیروزآبادی، محمّد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دارالفکر، 2008.
10- قبادیانی، ناصر خسرو، جامع الحکمتین، به کوشش محمّد معین و هانری کربن، تهران و پاریس، انجمن ایران شناسی، 1332ش.
11- کوتیاس، ف. خوزه، توطئههای سیاسی ـ جاسوسی و یک متن شیعی در دستموریسکوها، ترجمه مریم متقی، بساتین (قم)، سال 1، شماره 1، بهار ـ تابستان 1393.
12- گولپینارلی، عبدالباقی، مولانا جلالالدّین، زندگانی، فلسفه، آثار و گزیدهای از آنها، ترجمه و توضیحات دکتر توفیق سبحانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.
13- ماهیار نوّابی، یحیی، غزلی از مولانا با قافیة یونانی، آینده، س16، ش 9-12، 1369.
14- ملک الشعرای بهار، محمّدتقی، سبک شناسی، جلد اول، تهران، امیر کبیر، ۱۳٦۹.
15- مولوی، جلالالدّین محمّد، غزلیات شمس تبریز، جلد 1-2، مقدّمه و گزینش و تفسیر محمّدرضا شفیعی کدکنی. تهران، سخن، 1387.
16- نیری، محمّدیوسف؛ شیرین رزمجو بختیاری و الهام خلیلی جهرمی، اشعار یونانی در دیوان کبیر مولوی، ادب فارسی، دوره3، ش1، تابستان 1392.
17- همایونفرخ، رکنالدین، سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان، تهران، انتشارات اساطیر، 1384.
1-Chejne, Anwar G.: Islam and the West; The Moriscos, acultural and social History, Albony: state university of Newyork press,1983, 248 pp.
Cutillas, José. F., “Political Plots, Espionage, and a Shi٬2-a Text among the Moriscos”, in Journal of Shi’a Islamic Studies, Vol. V, No. 1 (winter 2012), 49-64.
3-Ghods, M. Reza, A Comparative Historical Study of the Causes, development and Effects of the Revolutionary Movements in Northern Iran in 1920-21 and 1945-46, University of Denver, 1988.
4-Popara, Haso, Catalogue of the Arabic, Turkish, Persian & Bosnian Manuscripts in the Ghazi Husrev-Bey Library, Sarajevo, Vol. XVI, London – Sarajevo, Al-Furqan, 2008.
http://fa.wikipedia.org 5-
6- http://www.ibna.ir
7- http://dabire.org
[1]. این مقاله در نشریه کتابگزار (اصفهان)، س1، ش1 (بهار 1395)، صص343-358 منتشر شده است.
[2]. پژوهشگر متون کهن hosseinmottaqi@gmail.com
[3]. زبان آرامی زبان کتابِ تَلمود و زبان گویشی حضرت عیسی علیه السلام بوده است.
[4]. از شهرهای مرزی قدیم ایران و روم، در اردن امروزی است.
[5]. Farsīhūd.
[6]. بر پایه تعاریفی که اساتید گرانقدر ارائه نمودهاند، تصحیح یک متن، در حقیقت ارائه متنی است دقیقاً همانند یا نزدیک به متنی که از قلم پدیدآور، صادر شده است، لذا به جهتِ <رعایت امانت>، اگر متن، دارای بیتی به زبان دیگری است، بایستی از سوی متخصصان خوانده شده و در متن مصحَّح درج گردد، و مصحِّح متن مذکور، به هیچ روی، نمیتواند، آن را از متن اثر، ساقط نماید و متنی ناقص، منتسب به مؤلفِ آن اثر، ارائه دهد. ناگفته نماند، اگر مصحّح، تمایل دارد، تنها بخشی از اثر مؤلّف را، تصحیح نماید، بایستی بر روی جلد، به صراحت، عنوان نماید که این متن مصحّح، <منتخب> میباشد.
[7]. در عرف فهرستنگاران ترکیه، به این نوع دستنویسها، <عجمیه> گفته میشود.
[8]. Τόρκυς ترکی
[9]. Moriscos.
[10]. Islam and the West; The Moriscos, acultural and social History.
[11]. Morocco.
[12]. کوتیاس، <توطئههای سیاسی ـ جاسوسی و یک متن شیعی در دستموریسکوها> با ترجمه مریم متقی، در: نشریه بساتین (قم)، س1، ش1 (بهار ـ تابستان 1393)، صص11-30.
[13]. همچون روضة الشهداء تألیف ملا حسین واعظ کاشفی (د. 1504م) به زبان فارسی، یا حدیقة السعداء تألیف محمّد بن سلیمان فضولی [بغدادی] (1483-1556م) که به زبان ترکی نگارش یافته است.
نمونه (1) از یک متن اعجمی به زبان کاستیلی (اسپانیولی)
نمونه (2) از یک متن اعجمی به زبان کاستیلی (اسپانیولی)
منبع: بساتین
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید