1395/3/18 ۰۷:۱۴
بسیاری میپرسند که زبانفارسی آیا توانمندیهایی را که در قرون گذشته داشته، هنوز هم به همراه دارد؟ بهویژه برای انتقال دانشهای جدید، آیا این زبان آمادگی لازم را دارد؟ زبان فارسی، آهنگین است، انعطافپذیر است، شیرین است. اما اینها مشکل تلسکوپ هابل را در آینده حل میکند؟ مشکل پزشکی را حل میکند؟ مشکل واژههای پیچیده ارتباطات را حلمیکند؟
توانمندیها و کاستیهای زبان علمی پارسی بسیاری میپرسند که زبانفارسی آیا توانمندیهایی را که در قرون گذشته داشته، هنوز هم به همراه دارد؟ بهویژه برای انتقال دانشهای جدید، آیا این زبان آمادگی لازم را دارد؟ زبان فارسی، آهنگین است، انعطافپذیر است، شیرین است. اما اینها مشکل تلسکوپ هابل را در آینده حل میکند؟ مشکل پزشکی را حل میکند؟ مشکل واژههای پیچیده ارتباطات را حلمیکند؟
سعید اصغرزاده : سال گذشته بود. برخی دستاندرکاران سازمانهای مردمنهاد را دعوت کرده بودیم به روزنامه؛ میزگردی پیرامون مطالبهگری و محدودههایی که قانون با مرزبندیهایش ما را در آن متوقف میکند. هر آمدی یک رفتن دارد. یکی از مدعوین (علیرضا افشاری) بعدتر ما را خبر از برگزاری میزگردی داد که پیرامون زبان پارسی برگزار میشد. نشست اندیشهزروان با نام توانمندیها و کاستیهای زبان علمی پارسی! دیدم حالا که «شهروند» بهپاس پاسداشت زبانفارسی از سوی آقای حدادعادل و فرهنگستان مورد تقدیر قرار گرفته و بناست در این زمینه در مطبوعات پرچمدار باشد، میتواند این رفتوآمدها و نشستها مثمرثمر باشد آنهم درصورتیکه انعکاس پیدا کند. آنچه در پی میآید، تلخیص و برداشتهای من از سخنان مدعوین این نشست است. طبیعی است که اصل سخنرانیها و پرسش و پاسخها شاید زمانی بهطور دقیق و علمی پیاده شود و مورد نقد و بررسی قرار گیرد، اما آنچه از یک روزنامه و روزنامهنگار توقع میرود، طرح بحث است و کمک برای تداوم و جریانسازی هربحثی که میتواند در چارچوب نیازهای روز مردم تاثیرگذار باشد. افرادی که درخصوص موضوع این نشست، به اظهارنظر پرداختهاند و در این صفحات، سخنانشان مورد استناد قرار گرفته است عبارتند از دکتر غلامرضا آذری استاد و مترجم کتابهای جامعهشناسی و فلسفه ارتباطات، استاد محمدحسین سروش استاد باسابقه زبانپارسی و گویندگی و فنبیان، دکتر شروین وکیلی نویسنده و پژوهشگر، آرش حسینیان مترجم آثاری در زمینه زیستشناسی تکاملی و بومشناسی، مهدی تدینی مترجم آثار مربوط به جامعهشناسی فاشیسم و کتابهای ارنست نولته.
ساخت «پیشوند» و «پسوند» راه را برای ساخت «شهروند» هموار کرد برخی از نخستین کتابهایی که در اواخر سده چهارم هجری به زبان فارسیدری نوشته شدند، کتابهای علمی بودند و در سده پنجم کتابهای علمی بسیاری به زبانفارسی نوشته شده بود. ابنسینا و بیرونی کتابهایی به زبان فارسی نوشتند که در آنها واژههای علمی فارسی بسیاری ساخته شده است. از آن جمله میتوان به دانشنامه علائی نگاشته ابنسینا اشاره کرد. در دوره معاصر، در بسیاری از کشورهای جهان، زبان ملی، لزوما زبان علمی کشور نیست و بهخاطر محدودیتهای موجود یا انتخاب تاریخی، زبانهای ملی در حوزه ادبیات و رسانهها استفاده میشود و برای ورود به حوزه دانش از زبانهایی همچون انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و روسی استفاده میشود. در ایران از همان آغاز ورود علم جدید به کشور، فارسیزبانان، زبان فارسی را بهعنوان زبان علمی برگزیدند و کوشیدند این زبان را برای بیان مفاهیم علمی توانمند کنند. در آغاز راه، زمانی که برخی از نخستین آموزگاران مدرسه دارالفنون دست به کار نگارش کتابهای علمی فارسی شدند، هرجا به اصطلاح علمی یا فن تازهای که در دانشهای قدیم سابقه نداشت، برمیخوردند، آن را به عربی برمیگرداندند یا اصل فرانسوی را به کار میبردند. اما در سالهای آغازین سده بیستم میلادی کوششهای بسیاری برای وضع اصطلاحهاینو و واژههای علمی فارسی آغاز شد. افراد و گروههای جداگانهای دست بهکار واژهگزینی شدند و جداگانه معادلهای بسیاری برای واژههای علمی وضع کردند. درسال ۱۳۱۱ در دارالمعلمین عالی انجمنی برای واژهگزینی علمی بهسرپرستی دکتر عیسی صدیق و زیر نظر دکتر حسین گلگلاب و دکتر محمود حسابی بنا نهاده شد که معادلهایی برای ۳هزار اصطلاح علمی وضع کرد و بیشتر این معادلها از پذیرش همگانی برخوردار شد. در جریان نوسازی ایران در دوران پهلوی اول، فرهنگستان ایران درسال ۱۳۱۴ برای هماهنگکردن کار واژهسازی تشکیل شد که مهمترین دستاورد آن ساخت واژههای جایگزین برای واژههای بیگانه بود که امروزه بسیاری از آنها در گفتار و نوشتار ایرانیان بهکار میروند. مانند واژههای دانشگاه که معادل واژه university و شهرداری که معادل واژه بلدیه هستند. در این فرهنگستان دانشمندان آشنا به دانشهای قدیم و جدید مانند سعید نفیسی، بدیعالزمان فروزانفر، عبدالعظیم قریب، محمدعلی فروغی، محمدتقی بهار، رشید یاسمی، عباس اقبال آشتیانی، ابراهیم پورداود، محمود حسابی، غلامحسین رهنما و حسین گلگلاب همزمان عضویت داشتند. دستاوردهای این همنشینی تاثیری ماندگار بر روند تحول زبان فارسی گذاشت. در آغاز کار فرهنگستان اول، برخی از اهلقلم مخالفتهایی با واژهسازی کردند و حتی واژههای نوساخته را به ریشخند گرفتند اما فرهنگستان زبانفارسی بهکار خود ادامه داده و واژههایی ساخت که اینک در جامعه فارسیزبان ایران تداول کامل دارند، برای نمونه: بازداشت، کودکستان، شهرداری، دادگاه، دادستان، نمایشگاه، خزه، گردهافشانی، فرودگاه و هزاران واژه دیگر. بسیاری از واژههایی که در فرهنگستان ایران ساخته شد، آنچنان در زبانفارسی پذیرفته و رایج شدهاند که امروزه کمتر فارسیزبانی توجه دارد که واژههایی مانند گزارش، شناسنامه، بخشنامه، شهرستان، بازتاب، روی هم رفته، جلبک، دادسرا، بهداری و دارایی از برابر نهادههای فرهنگستان بودهاند. برابر نهادههای فرهنگستان زبان و ادبفارسی پیش از انقلاب بهوسیله بخشنامه به سازمانها و ادارههای دولتی اعلام میشد و کاربرد آنها الزامی بود. پذیرش و رواج برخی از این نوواژهها در زبانگفتار یا در متنهای علمی، راه را برای واژهسازی یا ساختن ترکیبهای تازهتر یا همان واژهها یا ساختن واژههای تازه بر قیاس آنها هموار کرد. چنانکه ساختن «جشنواره» برای «فستیوال» راه را برای ساختن «ماهواره» هموار کرد یا ساخت «پیشوند» و «پسوند» راه را برای ساخت «شهروند» هموار کرد. دستاورد واقعی فرهنگستان، نخست زندهکردن بخشی از تواناییهای زبانفارسی بود که همواره در زبان شعر زنده بودهاست، اما در زبان علمی و زبان اداری، بهدلیل غلبه دوزبانگی دانشوران و دیوانیان با زبانعربی، از میان رفته بود. به سبب کوششهای فرهنگستان و مترجمان اکنون دستگاه صرفی زبانفارسی بسیار فعالتر از گذشته شده است، ترکیبسازی از نو در حوزه نثر زندهشده و بسیاری از وَندها که پیش از این با آنها بهمثابه عناصر جامد و تزیینی رفتار میشد، معنای مستقل خود را بازیافتهاند و در واژههای جدید بهکار میروند. (نمونه: وندهای پیش- باز- فرا- ترا در واژههای پیشدانشگاهی، بازتولید، فراجناحی، تَراجنسی) بدینترتیب استفاده از توانمندیهای دستگاه واژههای زبانفارسی که از دستاوردهای فرهنگستان زبان بود باعث بارآوری و زایایی بیشتر فارسی و بازشدن دست مترجمان علمی شد. از آن سالها تاکنون کتابها و مقالههای علمی منتشر شده به زبانفارسی رشدی فزاینده داشته است و شمار افزونتری از دانشمندان و پژوهشگران دستاندرکار نگارش و ترجمه آثار علمی و گزینش برابرهای مناسب فارسی برای اصطلاحهای علمی بودهاند. مطالب علمی و فنی در رشتههای گوناگون به زبانفارسی نوشته شدهاند و به تدریج زبانفارسی برای بیان آنها پرورده شدهاست. واژهها و اصطلاحهای بسیاری در معناهای دقیق و مشخص، پذیرش همگانی یافته و یکدست شده و بدینترتیب متنهای علمی فارسی روشنتر و گویاتر شدهاست. درسال ۱۳۹۰ خورشیدی حدود ٥٠ گروه تخصصی واژهگزینی در فرهنگستان زبان و ادبفارسی فعالیت داشتند و از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تا این سال، بیش از ٣٥هزار معادلفارسی برای واژههای بیگانه به تصویب رسید که در ۱۰ دفتر انتشار یافتهاست. درسال ۱۳۹۴ خورشیدی، رشته دانشگاهی«واژهگزینی و اصطلاحشناسی» نیز برای زبانفارسی در ایران تشکیل شد. در این رشته ۱۰دانشجو در پژوهشکده مطالعات واژهگزینی فرهنگستانزبان پذیرفته میشوند. توانمندیها و کاستیهای زبان علمی فارسی موضوعی است که اینروزها بسیار مطرح است. اگرچه برخی اعتقاد به فراگیری زبانخارجی بهواسطه ارجحیت آن در مبانی علمی دارند، اما اعتقاد راسخ بسیاری از زباندانان بر این اصل استوار است که زبانپارسی تمام امکانات و توانمندیهای لازم را در جهت ارایه زبانی علمی در خود دارد و وظیفه ما شناسایی، حفاظت و ارتقای آن است. با این اوصاف در رقابت با سایر زبانها بهعنوان مرجعی برای مطالب علمی، زبانفارسی جایگاه خود را از دست داده و زبانانگلیسی بهویژه در ایران، این جایگاه را از آن خود کرده است. اما آیا زبانفارسی این توان را دارد که به جایگاهی که در گذشته دارد بازگردد؟ دکتر شروین وکیلی :رسانه حامل معنا همراه با نگاه به دانش مدرن دکتر شروین وکیلی برای شروع بحث میگوید: درواقع ما یک زبانمادری را همه بهارث بردهایم که زبانفارسی است و کهنترین زباننوشتاری است که به همراه زبانچینی بیشتر از ١٢٠٠سال است، مورداستفاده قرار میگیرد و امروز بیشتر از ١٠٠میلیون نفر فارسیزبان در جهان وجود دارند. بسیاری میپرسند، آیا زبانفارسی توانمندیهایی را که در قرون گذشته داشته، هنوز هم به همراه دارد؟ بهویژه برای انتقال دانشهای جدید، آیا این زبان آمادگی لازم را دارد؟ آیا ما موقعی که داریم به زبانفارسی امروز نگاه میکنیم، به یک رسانهای که روزآمد است و پتانسیل انتقال معانی نو به آن شکلی که مرتب دارد زاییده میشود را دارد؟ آیا میتواند این معانی را صورتبندی و کدگذاری و رمزواره کند یا خیر؟ ما باید درمورد زوایای مثبت و منفی زبانفارسی بحث کنیم. یعنی نگاه به زبان فارسی بهعنوان رسانه حامل معنا، همراه با نگاه به دانش مدرن داشته باشیم و آن را مورد ارزیابی قرار دهیم؟ پیشنهادات و ترفندها و رویکردهای عملیاتی ما چیست؟ این پرسشی است که مدعوین بایستی به آن پاسخ گویند. زبانی کلاسیک است که باستانی باشد، ادبیات غنی داشته و تغییرات اندکی کرده باشد پیش از اینکه پاسخ به سوال شروین وکیلی را از جانب دکتر آذری برایتان بنویسم، لازم است توضیحاتی برای تکمیل سخنان فوق، اضافه کنم و آن اینکه فارسی یا پارسی یکی از زبانهای هند و اروپایی در شاخه زبانهای ایرانی جنوبغربی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن میگویند. فارسی، زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود. زبانفارسی را پارسی نیز میگویند. زبانفارسی در افغانستان بهطور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شدهاست. سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبانشناسان اروپایی در برلین، زبانهای یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت بهعنوان زبانهای کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایه تعریف، زبانی کلاسیک بهشمار میآید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کردهباشد. فارسی از نظر شمار و تنوع ضربالمثلها در میان سه زبان اول جهان است. دامنه واژگان و تنوع واژهها در فارسی همچنین بسیار بزرگ و پرمایه است و یکی از غنیترین زبانهای جهان از نظر واژهها و دایره لغات بهشمار میآید. در کمتر زبانی، فرهنگلغاتی چون دهخدا (در ۱۸جلد) یا فرهنگ معین (در ۶جلد) دیدهمیشود. زبانفارسی از زبان قدیمیتر فارسیمیانه (یا پهلوی) و آن نیز خود از فارسیباستان نشأت گرفته است. این دو زبان قدیمیتر برخاسته از ناحیه تاریخی پارس در حدود استان امروزی فارس در جنوبایران هستند. فارسیمیانه بهعنوان گویش رسمی در زمان ساسانیان در دیگر سرزمینهای ایرانی گسترش زیادی یافت بهطوریکه در خراسان بزرگ جایگزین زبانهای پارتی و بلخی شد و بخشهای بزرگی از خوارزمیزبانان و سعدیزبانان نیز فارسیزبان شدند. گویشی از فارسیمیانه که بعدها فارسیدری نامگرفت، پس از اسلام بهعنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و اینبار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت. براساس نتایج سرشماری سال ۱۳۷۵ درباره ترکیب قومی ملتایران، جمعیت فارسها حدود ۷۳ تا ۷۵درصد جمعیت ایران است. آمار سرشماری سال ۱۳۷۵ نشان میدهد که ۸۲ تا ۸۳درصد مردم فارسی صحبت میکنند و ٢/٨٦ درصد از آنها فقط فارسی را میفهمند. فارسی، زبان نخست ۲۰میلیون تن در افغانستان، ۵میلیون تن در تاجیکستان و در ازبکستان حدود ۷میلیوننفر است. زبانفارسی گویشورانی نیز در هند و پاکستان دارد (زبانفارسی در شبهقاره هندوستان). با توجه بهرسمیبودن زبانفارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبانها بهآن بهعنوان زباندوم، رویهمرفته میتوان شمار فارسیگویان جهان را حدود ۱۱۰میلیون تن برآورد کرد. زبانفارسی سیزدهمین زبان پرکاربرد در محتوای وب است. دکتر آذری: فلسفه بودن تا شدن بعد از دهه٤٠ دکتر ابراهیم رشیدپور، مامور مستقیم سازمانیونسکو در ایران بود که نخستین کتابهای منتشرشده مرجع آن سازمان را یا ترجمه میکرد یا سرپرست ویراستاری آنها بود و درآوردن آن مجموعه برای سازمان رادیو و تلویزیون وقت، حرکتی بود که امروز بخشی از تاریخ ارتباطات ایران محسوب میشود. بعد از ایشان دکتر رضا امینی را داریم که در سازمان نفت سابق، نخستین کتابهای روابطعمومی را منتشر میکند. بعد از او، میتوان به دکتر حسن صفوی اشاره کرد که نخستین کارهای افکار عمومی را بهصورت دانشگاهی و متن قابلدفاع ارایه میدهد و سرانجام نوبت به دکتر معتمدنژاد میشود و ایشان وارد عرصه کار میشوند و ما بعد از انقلاب بیشتر با نام دکتر معتمدنژاد در علم ارتباطات مواجه هستیم. یعنی با یک تاریخ ناقص مواجهیم. سادهترین تعریفی که درمورد ارتباطات میکنند، ارتباط هنر انتقال اطلاعات، عقاید و نگرشها از یک شخص به شخصدیگر است. حالا این هنر انتقال اطلاعات، چندین و چند سال است یک باور عمومی نسبت به آن وجود دارد که آیا ما ارتباطات را میتوانیم بهعنوان یک علم قبول کنیم یا دانش؟ آنهایی که طرفدار دانش هستند، افرادیاند که منتسب میشوند به دکتر حمید مولانا که نام آشنایی در حوزه روابط بینالملل است و آنهایی که منتسب به علم ارتباطات هستند، افرادیاند که از مکتب دکتر معتمدنژاد سر بیرون میآورند و دانشگاهعلامهای محسوب میشوند. اگر هردوی این دیدگاهها را در نظر بگیریم، قانونی به نام ترجمه ارتباطات در مملکت ما بهصورت نظاممند رشد نکرده و من ٧ ویژگی را برایتان شرح میدهم تا بدانید دلیلش چیست. نخستین خصیصه، محیط ارتباطات کشور ما بوده است، قبل از انقلاب ما با یک سیستم چند زبانه در رادیو و تلویزیون و مطبوعات کشور مواجه بودهایم که شرایط میطلبید با زبان انگلیسی یا آلمانی آشنا باشند و اینکه تعامل و تبادل اطلاعات بهطرز خیلی گستردهای وجود داشت. به همین دلیل تعداد مترجمان زیاد بود و نظمدهی به آن سخت. به این دلیل است که از زمان شمس مستوفی (١٣٣٧) به این طرف، با قانون ناقص ترجمه مواجه هستیم. این به آن دلیل نبوده که زبانفارسی توانایی نداشته است. زبانفارسی از قدرتمندترین زبانها در عرصه ارتباطات است که میتواند واژهها و کلیدواژههای خود را گسترش دهد. دوم، بحث پراکندگی است. ما در علم ارتباطات بیشتر روزنامهنگار داشتهایم. روزنامهنگار به معنای عام کلمه. این موضوع خیلی پوپولیستی است. یعنی اگر کسی دوست داشته درباره فاشیسم مطلب بنویسد یا لیبرالیسم، به او یکستون در یک روزنامه میدادهاند و این ستون برای او میشده یک کرسی! و از طریق این کرسی، آبرو و اعتبار پیدا میکرده است. ما ایرانیها وقتی در قانوننوشتاری خود از دکتر امیرحسین آریانپور حرف میزنیم، از یک منظومه میگوییم که بخشی از آن را تاریخ فلسفه، بخشی را خود فلسفه و بخشی را جریان علوم اجتماعی دانشگاه تهران قدیم تشکیل میداده است. وقتی میگوییم امیرحسین آریانپور، او را فقط با فلسفه اقبال لاهوری نمیشناسیم، یا او را با فلسفه ابنسینا نمیشناسیم. بلکه یک نگاه جامعهشناختی و یک رویکرد غالب در جریان واژهسازی و طمأنینهای که درواقع دگردیسی زبانفارسی در آثار او دارد، سایه میافکند، در پرونده او و او را آریانپوری میکند که باید باشد. بنابراین فلسفه بودن تا شدن، یک معنای خاصی را به آقای آریانپور میدهد که خودش میتواند نمونهای از جامعهای باشد که رویکردی جدی به امر ترجمه و تقریبا هم انفکاک داشتهاست. یعنی هم حوزه جامعهشناسی، هم حوزه روانشناسی، حتی یکجاهایی انسانشناسی و ارتباطات را پوشش میداده است. مورد بعد از پراکندگی، سلامت کار بوده است. من منظورم از سلامت کار، همان وفاداری به متن است که به نظر من زبانفارسی با پرسشهایی که مطرح شده است، واقعا این ظرفیت و توانایی را همیشه داشته است. یک مثال میزنم؛ واژهای مثل Process که معادلهای زیادی مثل جریان، فراشد، رشد، یکجاهایی معنای فرآیند، فراگرد و در مفاهیم متعددی با شکلهای گوناگون از آن استفاده شده، نشاندهنده قدرت زبانفارسی است که میتواند اینهمه معادل برای چنین واژهای خلق کند. درحالیکه شما در انگلیسی بخواهید برای درک نظریه یا تئوری، پنجتا مفهوم دکترین، پارادایم، اپروچ، مدل و متد را در نظر بگیرید. دکترین را بگذاریم آموزه، پارادایم را سرمشق، اپروچ را رویکرد، مدل را الگو و متد را روش. شاید آنوقت بتوانیم نظریه یا مفهوم تئوری را درک کنیم. درحالیکه شما در خیلی از جاها میبینید که در دو، سه فصل از تئوری نام برده ولی در فصلهای بعدی میبینیم که بهجای تئوری از واژه نظریه استفاده کرده! بالاخره باید بپذیریم که یا نظریه یا تئوری؟ کدامیک؟ حالا اگر من میخواستم دستگاهی به مفهوم نظریه را درک کنم، باید فرق نظریه با نظر، فرق نظر با دیدگاه، فرق دیدگاه با نقطهدید، فرق نقطهدید با بینش، فرق بینش با داوری را مشخص کنم تا ما یک مفهومی را بهنام دستگاه نظری یا نظریه بشناسیم. در مفهوم سلامت، منظور من آن تعهدی است که ما به متن داشتهایم. در طول سالیانسال این سلامت تغییر کرده است. مثلا شما نشستهاید میگویند ذبیحالله منصوری کسی بود که یککتاب ٨٠٠ صفحهای را ١٢٠٠ صفحه مینوشت و یک سالادی درست میکرد که هیچکس نمیتوانست بخوردش! من به آنهایی که این حرف را میزنند، میگویم، اگر شما در زمانه آقای ذبیحالله منصوری بودید و اگر بنا بود جای او بنویسید، چهچیزی خلق میکردید؟ تولیدتان چه بود؟ چه آثاری بهوجود میآوردید؟ در نتیجه من معتقدم که حتی کوچکترین و معمولیترین مترجمان را هم باید ما به آنها احترام بگذاریم، به خاطر قدمی که برداشتهاند و جسارتی که در زمان خودشان به خرج دادهاند، که این خودش در ارتباطات انسانی یک نقطهعطف است که باید به آن خیلی توجه شود. بعد از سلامت میرسیم به هدف. هدف زبانفارسی، روشن و آشکارسازی بسیاری از جریانها و مفاهیم فکری بوده که در تاریخاندیشه بودهاند یا تولید شدهاند یا مورد مغالطه قرار گرفتهاند یا نگاه مغالطهآمیز به آنها نبوده و نگاه انتقادی صرف داشتهاند. ارتباطات هم از این جریان مستثنی نبوده و زبانفارسی برایش قدرت بوده و درواقع از زبانفارسی وام میگرفته است، برای اینکه این قدرت را بپراکند و در خیلی از جاها از آن دفاع کند. در نتیجه من فکر میکنم هدف خیلی مشخصی روی کتابهای ارتباطات از آغاز وجود نداشته است. چنانکه من در این دو دهه همیشه اعتقاد داشتهام که رشته ما باید یک فلسفه داشته باشد و یک تاریخ و علت اینکه به سمت ترجمه این کتابها رفتهام نیز همین امر بوده است چراکه اول باید پایهها ساخته شود. جالب است که بسیاری از دانشجویان ما که در رشتههای روانشناسی یا سایر رشتههای علوم انسانی وارد میشوند، خیلیسخت با تاریخ و فلسفه رشته خودشان کنار میآیند و وقتی برای آنها گفته میشود که حالا که آمدهاید در رشتهای تخصص بگیرید، بسیار مهم است که با تاریخ و فلسفه آن رشته آشنا باشید، ما را نگاه میکنند که برایمان مهم است که ریشه را بشناسیم، تنه را بشناسیم اما برایمان مهم نیست که بدانیم این دانشمند و آن دانشمند که بوده و حالا اینها را چگونه باید حفظکرد؟ آیا سال تولد اینها اصلا مهم است؟ حالا اینها را بدانم، میخواهم چه بکنم؟حالا تمام اینها تمام بشود، نوبت میرسد به نوشتن تز! در طرح پرسش اولیه هیچکدام سوال نمیکنند که این پرسش کانونی و مرکزی چرا بهوجود آمد و اصلا من کجا باید برسم به این پرسش؟ بنابراین در این زمینه هم هدفمندی بهویژه در علوم انسانی بهشدت نازل بوده یا اصلا دیده نشده یا خیلی کم بوده است. شاید اگر شما بخواهید بشمارید که درباره تاریخ علوماجتماعی چهکارهایی در ایران منتشر شده، از سه یا چهار اثر بتوانید نام ببرید و بقیه کارهایی که انجام شده، اغلب ترجمههایی است که از مکاتبی مثل مکتب شیکاگو که قابلاتکاست ترجمه شده است. یک ویژگی دیگر شناخت است که همان معرفت است از نظر من. یعنی همان معرفتی که بهصورت ذاتی یک عده از آدمها با خودشان میآورند. یک مثال بزنم از دکتر الهی، فیلسوف فقید و قدیمی دانشگاهتهران. ایشان یکی از افرادی بود که در کلاسهای درسشان، کرسی بحث تاریخ و فلسفه داشت. یعنی چه دانشگاه و چه وزارت علوم سابق به ایشان میگفتند یا نمیگفتند، ایشان این مبحث را در کلاسهای درسی خود داشت. این نکته بسیار مهمی است با استادی که امروز فلسفه درس میدهد و همه را در حد یک جزوه حداکثر ١٠٠ تا ١٥٠ صفحهای خلاصه میکند. (که البته بعید است در خیلی از دانشگاهها به این تعداد صفحه هم برسد، چون ما الان با افت کیفی تحصیل در معنای عامش مواجه هستیم تا آنجایی که میشود در منابعدرسی که یک استاد معرفی میکند این مورد را یافت). یا اینکه اعتقاد داشته باشیم یک استاد وقتی خودش در کلاسدرس یک کرسی درسی را در اختیار میگیرد تا چه اندازه اشراف دارد به منابعی که تدریس کرده است. اینها را هم میشود از لابهلای گفتار و ارجاعاتش، خیلی راحت تشخیص داد. از همه اینها که بگذریم مگر چند دانشجو داریم که پرسشها را مطرح کنند و قرار است به این بلوغ و پختگی برسند؟ این نگاه و توضیحی که الان دادم، میشود همان شناخت یا معرفت. در آخر نکتهای که میخواهم خیلی ساده گفته باشم، بحث علاقه و انگیزه است. ما چهکار کنیم در حوزه زبانفارسی مترجم علاقهمند و انگیزهدار بهوجود بیاوریم. ببینید با هیچ کلاسکانونی و گروهی ترجمه، ما نمیتوانیم این اطمینان را بدهیم که علاقه و انگیزه ذاتی درست میشود یا کاری ریشهای میشود. این موضوع باید در تکتک سلولهای شما باشد. اگر کسی داییاش مترجم خوبی بوده مطمئن باشید که این علاقه به بچه خواهر و برادرش میرسد. امروزه هم ژنتیک این را اثبات کرده که اگر شما پدر بزرگت کتابخوان بوده یا روزنامهخوان بوده، این سنت به شما به ارث میرسد. اما این نحوه بهرهبرداری که مهم است. اگر زمانی عمویم کاری را انجام داده که در این مملکت مهم بوده، قطعا این کار اثرش به من رسیده، منتهی امکان دارد خواهر و برادرم استفاده نکنند و من بیایم و استفاده کنم. این نحوه استفاده، نگاه و زاویه دید من است که میتواند مهم باشد که آیا یک میراث میتواند در یک فامیل، قوم و قبیله ادامه پیدا کند یا نه؟ اگر بنیاد آریانپور ادامه پیدا کند، ما چقدر اطمینان داشته باشیم که در آیندهای نهچندان دور، در این کانون فکری، مترجمان خیلی زبدهای بهوجود خواهند آمد و آفریده خواهند شد. میخواهم به این پرسش برسم: من به آینده علم ارتباطات خیلی امیدوارم و کارهایی را هم که انجام میدهم، واقعا بیچشمداشت است. پرسش اصلی این است که آیا به نظر شما میتوانیم به آینده رسانه در ایران، در اثر ترجمه امیدوار باشیم، اگر اهل خواندن کتابهای رسانه و شناخت رسانه در ایران باشیم.
استاد محمدحسین سروش: زبان فارسی، ابزار استقلال اندیشه است سلام کردن در ارتباطات دو نفره معجزه میکند؛ بسیاری از شخصیتهای ارتباطی ما از این موضوع غافلند، بهویژه ارتباطگران و مدعیان سخنرانی در منابر و حوزههای علمی و دینی ما. من توجهتان را جلب میکنم به سخنرانیهایی که بزرگان ما در ماه رمضان از تلویزیون ایراد میکنند و سلام نمیکنند و از این اعجاز غافلند که سلام چه میکند در ارتباطات. بسیاری از افراد از این واژه سحرآمیز محرومند و نمیدانند که باید به کار ببرندش. سلام! شخصی که ارتباطآگاه باشد و نه ارتباطدان، مانند کسی که زبانآگاه باشد و نه زباندان، یا هنرمندانی که هنرآگاه نیستند، در زندگی موفقاند اما فهم زندگی ندارند. فهم، یک چیز دیگر است که در دانشگاه و کلاس و با مدرک به دست نمیآید. در حوزه ارتباطات خیلی ارتباطگر اسمی و رسمی داریم اما در عمل؛ شریعت ارتباطات، طریقت ارتباطات، حقیقت ارتباطات، پوسته و مغز و روغن ارتباطات مهم است. زبان فارسی، ابزار استقلال اندیشه است که البته با سلام شروع میشود. حال اینکه زبان در خدمت ارتباطات است یا ارتباطات در خدمت زبان، محل سوال است. برترین سرمایه انسان برای برقرار کردن ارتباطات، زبان است. خداوند سرمایهای بیشتر از اندیشه به انسان نداده است. فکر نه! اندیشه؛ فرق است بین فکر و اندیشه. حالا اینکه چه فرقی دارد، بررسی باید شود. فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش چه فرقی بین فکر و اندیشه هست؟ بالاترین فضیلتی که خدا به انسان داده و نیز موجودات از آن بهرهمند نیستند، اندیشیدن است و ابزار آن زبان است. در ایران این زبان، فارسی است و اگر این زبان را از ما بگیرند یا تضعیف، لاغر، مخدوش، تحریف، سست، آلوده، وابسته، یا مستعمرهاش کنند... خیلی امیدی به درست اندیشیدن و پیوند با گذشته نخواهیم داشت. امروز زبان ما غنی و گرانترین وسیله انتقال اندیشه ایرانیان با همدیگر است. زبان گاهی برای انتقال مسائل ابتدایی و ساده است، مثلا با زبان میخواهم برای شما اثبات کنم که پیتزا چیز بدی یا خوبی است. گاهی نیز بناست یک نگرش یا نظریه ممتاز ارتباطی را با آن بیان کنیم، مثلا میخواهیم نظریه ارتباطی گرانی خانم «جودی برگن» را معرفی کنیم، یا «نظریه فریب اجتماعی» را میخواهیم انتقال دهیم. زبان فارسی باید در عالیترین درجه علمی خودش حاضر بشود که باید از غنی و موجزترین واژهها استفاده کنیم تا بتوانیم این نظر را منتقل کنیم. نظریه فریب اجتماعی یا نظریه فریب دو نفره که این یعنی چه که یک دختر و پسر زیر یک درخت در پارک ساعی، ٣ ساعت مینشینند و ٣ ساعت تا پایان یکدیگر را فریب میدهند؟ و بعد ظاهرا به توافق میرسند و سرانجام یک ازدواجی شکل میگیرد. کجای این زبان علیل است و چه چیزی در این زبان هست که اینطوری یکی میتواند فریب دهد؟ کدامیک از آنها زباندان است، کدامشان زبانآگاه است؟ کدامشان از پشتوانه زبان موثر محروم است که نمیتوانند حرف هم را بفهمند؟ چه عجزی در افراد هست که موقعی که یک تنش یا بحران بسیار ظریفی در زندگی آنها ایجاد میشود، نمیتوانند به صلح و آرامش برسند و تنش را کاهش بدهند. یک عذرخواهی بجا، یک لحن زیبا و... ما گاهی اوقات از لحنمان که غنیترین رنگ زبان است، غافل میشویم، مثلا وقتی من به شما میگویم دوستت دارم. نمیدانم در کلاس استانیسلاوسکی بود یا میخائیل چخوف یا خانم استلا آدلر که داشت واژه شب را با بچهها تمرین میکرد و از دانشجوهایش خواست در هفتاد شکل شب را ادا کنند. بگو شب، بگو شب، بگو شب. چه درکی از شب داری بگو؟ همه نگرش و هستیات را از شب در یک واژه بگو. آنقدر تنوع و دگرگونی لحنی در این واژه بود که از پرگریهترین لحنها استفاده شد برای گفتن شب تا پرقهقههترین حالتها. چه چیزی پشت واژه شب هست؟ زبان به پشتوانه نیاز دارد، زبان فارسی! وقتی یک مجری جلوی دوربین میآید و دو بیت حکیم فردوسی را میخواند، او از یک پشتوانه غنی سخن میگوید! میدانید که بین شعرای ما حکیم کم است. مثلا مولانا حکیم نیست، حافظ حکیم نیست، سعدی حکیم نیست. کم هستند افرادی که به این جایگاه بزرگ و جامعیت ملقب هستند. ٦٠هزار بیت فردوسی، پشتوانه ادب فارسی است و هرکس از خواندن چنین متنی در زبان فارسی محروم باشد، حق ندارد بگوید که من زبان فارسی بلد هستم. چه نویسنده باشی، چه سخنور، چه مجری ... حکیم ابوالقاسم فردوسی وقتی که ٦٠هزار بیت خلق میکند، یعنی تولید انبوه که ندارد. برای دینار و درهم سلطان محمود که نیست. برای بقای زبان فارسی است. برای بقای ایران است. سه ویژگی در شاهنامه، چهارمین اثر ادبی جهان ادب وجود دارد: ادب داشتن بزرگترین ویژگی اجتماعی ارتباطی یک جامعه، ادب است که زبان فارسی غنیترین پشتوانه را در این زمینه دارد. بهحدی زیبا فردوسی، رستم را در شطرنج شاهنامه حرکت میدهد، بهحدی حرمت این مرد (رستم یعنی ایران) را نگه میدارد که قابل ستایش است. شما نگاه کنید صحنه خواستگاری تهمینه از رستم؛ صحنه مصوری است. شاید عجیب است خواستگاری دختر از پسر. در خوابگاه خوابیده، تهمینه در غایت عفاف، گیسوان بلند، پوشیده، نیمهشب، با چند همراه خانم از پشت پرده با رستم صحبت میکند: تو زیبایی، تو مردی، تو غیوری، آرزویم این است که از تو یک پسر داشته باشم، پوری داشته باشم، چقدر زیباست این صفت شاهنامه و چه ادبی حاکم است. خردورزی دومین ویژگی، استفاده فردوسی از خرد و آگاهی است. پارادیم و تفکر فکری و منشور شاهنامه، این است که دانایی توانایی است. کدامیک از موسسات بدنسازی ما این حکمت را در سردرخود نوشته است؟ ایرانی متصف و آراسته است به خرد. زبان ما ظرفیتهای زیادی دارد. یکی از ظرفیتهای زبان فارسی، انعطافپذیری است. تمام حالات ممتاز روحی انسان در زبان فارسی هست. بهعنوان نمونه حافظ. حافظ یک زندگیشناس بزرگ است. تمام ابعاد زندگی انسان را بسیار دقیق سرک کشیده... هرحالتی که مترتب میشود به یک بدن و روح طبیعی، به آن اشاره کرده است و مولانا هم همینطور. این دو اعجوبه چه هستند و که هستند؟ چرا گوته، فارسی بلد نیست ولی از زبانآگاهی، منقاد حافظ شد! چرا کنار رود راین بوی شببوهای حافظیه را و صدای بلبلهای شیراز را شنیده؟ اگر فارسی بلد بود که دیوانه میشد. او فارسی بلد نیست و ما بلدیم. چرا ما فارسی بلدیم و لذت نمیبریم؟ چون زبانآگاه نیستیم؛ زباندانیم! منطق به ظاهر سستی هم داریم. میگوییم معلمها همین را یادمان دادند! پس خودتان چه؟ مگر حافظ، دبیرستان البرز میرفت؟ کجا رفت؟ حافظ کجا زبان فارسی را آموخت؟ در کوچههای شیراز. اگر الان آنجا بودید و در کوچههای شیراز هفتصدسال پیش میبودید، بوهایی که در کوچههای شیراز میآمد، چه کسی میتوانست بشنود؟ امیرمبارزالدین، ملقب به محتسب را هم ببیند، وارونگی معنوی را هم ببیند، بعد یک دفعه ترجمه کند: گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن چه کسی میتواند از زشتی اینگونه قشنگ ترجمه کند؟ فریب است؟ قدرت ترجمه فریب است؟ زشتی را به این زیبایی در ٥هزار بیت در ٥٠٠ غزل به شعر درآورد. کدامیک از مترجمان میتواند زشتی را به این زیبایی تحویل جامعه بدهند؟ شجاعت داشتن سومین ویژگی شاهنامه، شجاعت است. امروز باید خودت را بتوانی در سه دقیقه معرفی کنی؟ با چه ویژگیهایی؛ کوتاه، انتظام یافته و معنادار! و زبان فارسی همه این ویژگیها، فضایل کلامی، بافتها و ساختارها را دارد. در پاسداشت زبان فارسی غفلت نکنید. زبان را یک دفعه از شما نمیگیرند؛ اما اگر یک خانوادهای، زبان نداشت، چیزی ندارد. زبان ملی، مادری، میهنی اگر نداشت، چیزی ندارد. تازگیها مد شده است در انتهای کلام میگویند مراقب خودت باش! مراقب خودت باشی یعنی چه؟ باید همان خداحافظ را بگویی؟ به هرحال به یک منبع توحیدی و آسمانی باید اتکا داشت. امروزه گرتهبرداریهای غلط آمده و جای معادلهای زیبای فارسی قرار گرفته است. به جای خداحافظ و در پناه خدا، نمیتوان چیز دیگری گفت. گرتهبرداری درست و گرتهبرداری غلط فرق دارد. من روی شما حساب میکنم یعنی چه؟ میروم دوش بگیریم، اشتباه است. مگر میشود دوش را گرفت؟ زبان فارسی، آهنگین، انعطافپذیر و شیرین است. اما اینها مشکل تلسکوپ هابل را در آینده حل میکند؟ مشکل پزشکی را حل میکند؟ مشکل واژههای پیچیده ارتباطات را حل میکند؟ آکادمیها و فرهنگستانها برای همین هستند. ایجاز از ویژگیهای زبان فارسی است، کوتاه، مثلا میگویم بپا! این باعث شده زبان ما، زبان زندهای بماند که هزار و خردهای سال عمر دارد. ما باید زبان معیار را یاد بگیریم که بلدیم. مجریان ما، «من بهرغم اینکه مدرس مجریان صداوسیما هستم و زبان فارسی در دست اینان نیز هست،» بارها به مجریان، گویندگان و گزارشگران گفتهام تا گلستان نخواندهاید، حق ندارید، چیزی بگویید یا بنویسید، کسی که گلستان را نخوانده پشتوانه واژگان ندارد. کسی که گلستان را نخوانده از نظر واژه فقیر است. کسی که حافظ را نخوانده از نظر گرمی نفس عاجز است. کسی که شاهنامه را نخوانده، چانهاش میلرزد و نمیتواند محکم حرف بزند. کسی که خیام را نخوانده نمیتواند محکم با زبان قلدر حرف بزند. کسی که نظامی را نخوانده نمیتواند سوز و حال در زبانش ایجاد و در دیگران تصرف کند. قبول خاطر و طبع سخن خدا داده است مهدی تدینی/ مترجم آثار جامعهشناسی ترجمه اساسا یک کار پژوهشی است و با کمال احترامی که برای مولفان عزیز قائلم، فکر میکنم اولویت پژوهشی الان، در اکنون ما، کار ترجمه است. یعنی اگر بنا باشد من به خود و دیگران توصیه کنم که کار پژوهشی کنند، اول توصیه میکنم که به ترجمه روی بیاورید. ترجمه تخصصی و حرفهای که الزاما کاری پژوهشگرانه است. اساسا اینگونه نیست که یک نفر در زمینهای شروع به ترجمه کند، او نیاز به تسلط به متون آن حوزه در زبان مبدأ و مقصد دارد و این چیزی نیست که یکشبه و با چرخیدن از این شاخه به آن شاخه حاصل شود. باید در یک شاخه بمانید تا آن شاخه به تنهای تنومند تبدیل و سودمند شود. به همین خاطر است که من ترجمه را از جهت نیاز، بالاتر از تالیف میدانم. البته تألیف ارزشمند چیزی است که برای ما تبدیل به یک عنصر فرهنگی میشود. ولی فکر میکنم چیزهای زیادی هست که ما باید انتقال بدهیم تا مولفان برای کار تحقیقی خود، منابع در اختیار داشته باشند و دانشجویان به غنای منابع برسند. حوزهای که فکر میکردم زمینه علاقه خودم و فقر منابع شدیدی در آن حاکم است، موضوع پژوهش در زمینه نظریههای سیاسی پیرامون فاشیسم بوده، به همین جهت هم تا الان همه کارهایی که کردهام در این حوزه است. ولی در عین حال با متفکری آلمانی آشنا شدم که فیلسوف، تاریخنگار و تاریخاندیش است. خیلی برایم حیرتانگیز بود که با تمام سروصدایی که این آدم در آلمان و غرب به پا کرده و یکی از نظریههای جنجالی پیرامون این آدم وهابرماس شگل گرفته، اساسا در ایران هیچ مسأله و صحبتی درباره او نمیشود. خیلی جالب است که از غرب یک دعوای نظری بزرگ میشود بین دو متفکر، پروفسور ارنست نولته. یکطرف دعوا در ایران شناخته شده و ارجمند است و کارهایشان ترجمه میشود و هواداران عظیمی دارد و جریانساز میشود. طرف دیگر حتی اسمش هم مطرح نمیشود، جز کتاب آقای بشیریه که از رابرت فولاب ترجمه کرده است. در این کتاب فصل پایانی در مورد دعوای تاریخنگاران نوشته شده و من دیدم که به او یک فصل اختصاص داده شده است. برای همین دیدیم که این متفکر باید به ایران معرفی بشود و تا معرفی نشود، نمیدانم بحثی که منتقل کردهایم میخواهد پیرامون چه مسالهای شکل بگیرد. به همین جهت در این حوزه کار کردهام. کار نشر ، ترجمه و تالیف مثل سن و صحنه تئاتر میماند. از پشت پرده خبر نداریم. با توجه به اینکه در کار نشر هم بودهام، چیزهایی را متوجه شدهام که معمولا مترجمها بهعنوان معضل خود از آن یاد نمیکنند. بر همین اساس به وضع فاجعهبار ترجمه در ایران پی بردهام. فقط یک مثال میزنم. من در نشر ثالث دبیری علوم اجتماعی و فلسفه کار میکنم و به همین جهت به صورت مستقیم با ترجمهها در ارتباط هستم. یک مترجم نامداری روزی، کارش برای بررسی روی میز من آمد و کلی خوشحال شدم. آقای فلانی استاد ما، دو نسل از ما بزرگتر و بیست کتاب در حوزه فلسفه ترجمه کرده است. خیلی خوشحال شدم. فقط یک نگاه کردم که فصلی جابهجا نشده باشد. اما در ویرایش فهمیدم که جملهها معنا ندارد. بعد مقابله کردم، در هر صفحهای که مقابله میکردم، دو تا سه مورد ترجمه معکوس میدیدم. آدم با این اعتمادبهنفس، معکوس ترجمه کند. متنی را نفهمیده بود و هرجا متنی سخت شده بود، داستانسرایی کرده بود. در این فرآیند پیش خودم میگفتم که این خوانندگان ما که متون فلسفی ترجمهای را میخوانند و فکر میکنند فلان فیلسوف این حرف را زده، ولی در اصل نزده، چه گناهی دارند؟ چرا باید وضع اینگونه باشد که یک فرد زبان ترجمه نابلد بیاید و ترجمههایی ارایه بدهد و آب از آب تکان نخورد و کسی نفهمد. اما آیا زبان فارسی اساسا این توانمندی را دارد که ما علم را با آن برگردانیم و در اختیار مخاطبان فارسی قرار دهیم؟ من در حوزه خودم باید نظر بدهم. ما اگر این تمایز اساسی را در ابتدای بحث، انجام ندهیم به بیراهه رفتهایم و آن هم تمایز اساسی پیرامون سازمان ترجمه است. وقتی داریم از قابلیتهای زبان فارسی در زمینه ترجمه صحبت میکنیم، اساسا ما در مورد موضوع ترجمه داریم صحبت میکنیم. قابلیتهای زبان فارسی بهحدی است که ما وقتی داریم با خودمان صحبت میکنیم، احساس نمیکنیم که کمبود داریم. حرف همه را میفهمیم. ما در گفتمان خودمان با عجز روبهرو نیستیم و تا حالا نشده که در زمینه علوم طبیعی بگویید چیزی را نتوانستهایم بیان کنیم، همه هرچه را میخواهند میگویند. مگر مفاهیم خیلی حالت شهودی به خود بگیرند که به شعر روی بیاوریم که ما در شعر هم در زبان فارسی ید طولانی داریم. بلکه این موضوع ترجمه است که آیا قادر به انتقال صحیح هستیم یا خیر. ما باید در مورد سازمان ترجمهها حرف بزنیم و آن تمایز اساسی اینجا باید شکل بگیرد. این سازمان دو وجه دارد، برونزبانی و بیرونزبانی. برونزبانی همان مسائل زبانشناختی است که ساختار صرفی و نحوی یک زبان را بشناسیم و ببینیم که آیا هایدگر را میتوانیم به تمامی برگردانیم یا خیر؟ آیا ما میتوانیم مفاهیم تمام نظریههای علوم اجتماعی را انتقال دهیم یا خیر؟ یعنی اینکه روی کاغذ. یعنی قبل از عمل و انتزاعی. آیا ما میتوانیم بحث کنیم و راهکار پیدا کنیم؟ اینکه ما میتوانیم برای همه چیز معادلسازی کنیم یا از پسوند و پیشوندهای خارجی در زبان فارسی استفاده کنیم. اما این مبحث تخصصی است و چیزی اینجا دست ما را نمیگیرد. ما در اینجا فقط با تخصص ترجمه طرف هستیم... ادامه دارد
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید