1395/3/8 ۰۸:۳۰
شاه جهان، ابومظفر محمد شهابالدین (جلوس ۱۰۳۷ عزل ۱۰۶۸ هـ ق) فرزند جهانگیر شاه عالمگیر از پادشاهان بابری یا گورگانی هند است که به مغول کبیر شهرت دارند. او پس از درگذشت پدرش جهانگیر به سلطنت رسید. «بابر» لقب محمد ظهیرالدین پسر عمر شیخ نواده پنجم تیمور گورکانی و متولد ۸۸۸ هـ ق در فرغانه بود که دولت گورکانی یا بابری یا مغول هند را تاسیس و از سال ۹۳۲ تا ۹۳۷ هـ ق مطابق با ۱۵۲۵ تال ۱۵۳۰ م در هند سلطنت کرد. بابر از نژاد مغول بود که پرورش ایرانی داشت ودر هنگام پادشاهی خود کوشید تا زبان فارسی را در شبه قاره هند گسترش دهد.
مقدمه:
شاه جهان، ابومظفر محمد شهابالدین (جلوس ۱۰۳۷ عزل ۱۰۶۸ هـ ق) فرزند جهانگیر شاه عالمگیر از پادشاهان بابری یا گورگانی هند است که به مغول کبیر شهرت دارند. او پس از درگذشت پدرش جهانگیر به سلطنت رسید.
«بابر» لقب محمد ظهیرالدین پسر عمر شیخ نواده پنجم تیمور گورکانی و متولد ۸۸۸ هـ ق در فرغانه بود که دولت گورکانی یا بابری یا مغول هند را تاسیس و از سال ۹۳۲ تا ۹۳۷ هـ ق مطابق با ۱۵۲۵ تال ۱۵۳۰ م در هند سلطنت کرد. بابر از نژاد مغول بود که پرورش ایرانی داشت ودر هنگام پادشاهی خود کوشید تا زبان فارسی را در شبه قاره هند گسترش دهد.
او از طرف مادر به چنگیز و از سوی پدر به امیر تیمور میرسید در هنگام تولد نامش را ظهیرالدین و به خواسته پدربزرگش «بابر» یا «ببر» نهادند و همین نام بعدها شهرت جهانی یافت. پدرش میرزا عمر شیخ والی فرغانه ماوراءالنهر بود که یکی از ایالتهای ایران بهشمار میرفت. مادرش مغول و مادربزرگش ایران نام داشتند که از اعقاب چنگیز بودند. بابر پس از مرگ پدرش عمر شیخ به حکومت فرغانه رسید و در اندک مدتی صاحب قدرت بسیار شد و به هند تاخت و در مدت کوتاهی به شبه قاره هند دست یافت و حکومت خاندان بابری یا گورکانی هند را در دهلی بنیان گزارد.
پس از او پسرش همایون و بعد از همایون فرزند وی اکبرشاه، سپس جهانگیر شاه و بالاخره شاه جهان و پس از وی فرزندش اورنگ زیب به سلطنت رسیدند.
میتوان گفت پس از خاندان بهمنی، که از ۷۴۸ تا ۹۳۲ هـ ق بر قسمتهای وسیعی از هند حکومت کرد و در زمان خود موجد بسط و توسعه دین اسلام و زبان فارسی و باعث گسترش شعر و ادب و علم و هنر شد، بزرگترین خاندان شاهی هند همین خاندان گورکانی یا تیموریان هند یا مغول کبیر است که در عصر پادشاهان آن سلسله، همه هنرهای تزیینی به اوج کمال رسید.
در این زمان به دلیل وجود امنیت و آسایش و فراغت خاطر در هند شاعران و هنرمندان ایرانی که از مشکلات موجود عصر صفوی رنج میبردند گروه گروه به سوی هند روی آوردند. شاه جهان، شعرا و نویسندگان و نقاشان و سایر هنرمندان را مینواخت و شهرت عالمگیر او در دادن صله و جایزه به هنرمندان و سرایندگان و حمایت از آنان به همه جا رسیده بود. علاوه بر این خود دانشمندی توانا و شاعری بلندآوازه و یک ایرانی ترکنژاد بود که به زبانهای فارسی و عربی تسلط کامل داشت.
عصر شاه جهان (جلوس ۱۰۳۷ عزل ۱۰۶۸ هـ ق)
عصر شاه جهان را باید عصر تحوّل فرهنگی و دوره رویدادهای مهم تاریخی هند دانست، زیرا از یک سو خود شاعر و ادیب و دانشمند و از سوی دیگر ادیبان و شاعران و علما و دانایان را مورد نواخت قرار میداد. در عصر او رونق و اعتبار و ثروت امپراتوری بابر به اعلی درجه ترقّی رسید. کتابخانه عظیم جهانگیر شاهی که در عصر اکبرشاه تاسیس شده بود و در زمان جهانگیر شاه از بزرگترین کتابخانههای عالم به حساب میآمد، در دوره شاه جهان به منتهی درجه ترقّی رسید.
نسخههای نادر و کمیاب کتب علمی و ادبی فارسی و سایر زبانها به قیمتهای گزاف خریداری و در این کتابخانه که بعدها به کتابخانه سلطنتی هند موسوم گردید، نگهداری میشد. مثلاً نسخه منحصر بهفرد کتاب «یوسف و زلیخا» به خط میرعلی و گلستان سعدی به خط خود سعدی یا محرّر دیگری همزمان باوی، شاهنامههای خطی نفیس و مصّور که به وسیله بهترین خطاطان نوشته و توسط ماهرترین نقاشان هنرمند به تصویر کشیده شده بودند و هزاران هزار نسخههای گرانبهای دیگر که قیمتی برای آنها متصوّر نبود در کتابخانه نگهداری میشد. گفتهاند وسعت کتابخانه هند در زمان شاه جهان به اندازه یک شهر بود، بهطوریکه شب هنگام در معابر آن نگهبانان بسیار به گشتزنی میپرداختند تا گنجینههای کتابخانه را از دستبرد سارقان حفظ کنند.
شدت علاقه شاهان بابر به سرزمین ایران آنچنان بود که دربار آنان پیوسته پناهگاه امن و قرارگاه مناسبی برای شاعران و هنرمندان ایرانی که از بد حادثه بدان دیار روی میآوردند بود.
شاه جهان به یکی از دانشمندان بهنام محمد امین قزوینی فرمان داد تا کتاب تاریخ سلاطین ایران را از آغاز تا زمان او بنگارد و قزوینی به کمک عدهای از دیگر دانشمندان، مدت پنجسال تلاش کرد تا این کتاب عظیم را به رشته تحریر درآورد. ضمناً نقاشان برجسته مأمور شدند تا تصویرهایی به قطع بزرگ برای کتاب آماده سازند (این کتاب پس از تنظیم و تدوین بهنام «پادشاه نامه» خوانده شد. این کتاب منثور، نمونهای از بهترین منابع تاریخی و یکی از شاهکارهای هنر خطاطی نقاشی، جلدسازی و صحافی بوده است. این کتاب در همان زمان توسط شاعری طباطبائی نام به نظم فارسی در بحر متقارب که همان وزن شاهنامه فردوسی است درآمد اما ظاهراً امروزه این کتاب در دسترس نیست.۲
فرهنگنویسی
فرهنگ نویسی فارسی در شبه قاره هند از سابقه فراوانی برخوردار است؛ چنانکه در عصر سلاطین بهمنی و بابری و پس از آنها، دهها فرهنگ لغت به زبان فارسی نوشته شده است، در زمان خاندان بابری فرهنگهایی مثل کشف اللغات تألیف عبدالرحیم بن احمد سور، فرهنگ وفائی تألیف حسین وفائی، فرهنگ قواس به قلم مبارکشاه غزنوی موسوم به فخر قواس، فتح الکتاب توسط ابوالخیر بن سعد انصاری، مجمع اللغات به دست ابوالفضل وزیر اکبرشاه، برادر فیضی شاعر، فرهنگ جهانگیری توسط جمالالدین حسین شیرازی به نام جهانگیز شاه فرهنگ برهان قاطع تألیف محمدحسین بن خلف تبریزی سراج اللغات و چراغ هدایت به قلم سراجالدین علی خان اکبرآبادی فرهنگ رشیدی به وسیله عبدالرشید عبدالغفور حسینی و فرهنگهای دیگر مثل، بهار عجم، قسطاس اللغة، شمس اللغات، هفت قلزم، بحر عجم، غیاث اللغات، آنندراج و دهها کتب دیگر لغت در هندوستان به زبان فارسی نوشته شدهاند. میتوان ادعا کرد که فرهنگ
فارسی نویسی در هند، سابقهای بیشتر از آنچه در ایران دارد داشته است.
در عصر شاه جهان، چهار لغتنامه فارسی نوشته شد، یکی فرهنگ رشیدی به کوشش عبدالرشید عبدالغفور حسینی؛ دیگری منتخب اللغات شاه جهانی که در تدوین آن علاوه بر دانشمندان بسیار، خود شاه جهان نیز شرکت داشته است سوم
دائرةالمعارف علمی فارسی به نام (چهار عنصر دانش) که بفرمان شاه جهان دهها دانشمند به تدوین و تألیف آن همت گماشتند و چهارم فرهنگ سروری تألیف محمدقاسم کاشی سروری.
شعر و شاعری
بدون شک، عصر بابری یا گورکانی هند را میتوان عصر رواج شعر و شاعری و توسعه زبان و ادب پارسی در شبه قاره هند به شمار آورد. بابریان هند اگرچه به مغول پیوند داشته و به مغول کبیر مشهور بودهاند، اما تبار واقعی آنان ایرانی بوده است و به دلیل مراودههای فرهنگی و ارتباطهای سیاسی بین صفویان و بابریان و نیز دلبستگی و پیوستگی دو ملت بزرگ و کهنسال ایران و هند که دارای سابقهای باستانی و تاریخی است، زبان فارسی به صورت زبان دوم مردم هند درآمده و تا امروز نیز لغات فارسی بسیار در زبان مردم آن سرزمین یافت میشود و زبان اردو که به معنی زبان مخلوط است، در حقیقت مخلوطی از زبان فارسی و سانسکریت است.
ادبا و شعرای فارسی زبان هند، چه در عصر سلاطین سلسله بهمنی و چه در دوره گورکانیان، به سه گروه تقسیم میشدند: مهاجران ایرانی، مسلمانان بومی و هندوانی که فارسی آموخته و بدان آشنایی داشتند. گروه دیگر اروپائیانی بودند که در هند مقیم بودند و زبان فارسی را میدانستند و بالاخره کسانی که خارج یا داخل هند از فرهنگ و زبان فارسی بهره برده و به یکی از زبانهای اروپائی یا بومی هند، نامهها یا اشعاری را مینوشتند.
از عارفان برجسته عصر بهمنی میتوان از شیخ معین الدین چشتی ۵ سیستانی یا اصفهانی یاد کرد که خود واضع و بنیان گزار سلسله مشایخ چشتیه هند است و از معروفترین و محترمترین عرفای این دیار محسوب است که در جای خود از عرفان هند بحث خواهد شد.
شاعران و سخنوران ایرانی نامی این عصر که در دربار بابریان میزیستند، بسیار بودهاند و مشهورترین آنان عبارتند از: ظهوری ترشیزی، نظیری نیشابوری، طالب آملی، صائب تبریزی، حکیم کاشانی، عرفی شیرازی، حزین لاهیجی و کلیم کاشانی و شاعران پارسی گوی نامی شبه قاره هند در عصر بابری عبارت بودهاند از: بیرم خان فیضی فیاضی معروف به فیضی دکنی، ابوالفضل علامی، منیز لاهوری، قدسی داراشکوه فرزند شاه جهان، غنی کشمیری، سرمد، برهمن لاهوری، بیدل دهلوی، غنیمت کنجاهی، ناصر علی سرهندی، غالب دهلوی و غیره. از مورخان و محققان نامی ایرانی هند نیز از نورالدین محمد عوفی صاحب کتابهای لباب الالباب و جوامع الحکایات، علی بن عثمان جلابی هجویری مؤلف کتاب کشف المحجوب، منهاج الدین سراج جوزجانی مؤلف کتاب طبقات ناصری، صدرالدین نیشابوری مؤلف تاج المآثر، شیخ ابوالفضل بن شیخ مبارک که اصل او از یمن بود و تاریخ اکبر شاهی را به زبان فصیح و روان فارسی نوشت و احمد بن نصرالله، معاصر اکبرشاه گورگانی مؤلف تاریخ هزار ساله اسلام به نام تاریخ الفی که آن را به فرمان اکبرشاه نوشت و در سال ۹۹۷ به پایان رساند، عبدالقادر بداونی از مورخان عصر اکبرشاه و مؤلف کتاب منتخب التواریخ، محمد قاسم هند و شاه فرشته استرآبادی مؤلف کتاب بسیار مشهور تاریخ فرشته که یکی از مهمترین کتب تاریخی هند است و دهها مورخ دیگر میتوان یاد کرد. از مورخان و فرهنگ نویسان عهدشاه جهان نیز کسانی مثل محمد یوسف مؤلف کتاب دیگری به نام منتخب التواریخ، برهانالدین محمد حسین بن خلف تبریزی مؤلف فرهنگ برهان قاطع، عبدالرشید تتوی مؤلف فرهنگ رشیدی و مورخان دیگر را میتوان برشمرد و در واقع عصر شاه جهان عصر رواج و رونق تاریخ و فرهنگ نویسی بوده است.
شاعران و ادیبان عصر شاه جهان
روزگار طلائی شعر فارسی در هند با پادشاهی اکبرشاه، بزرگترین پادشاه سلسله بابری یا مغول کبیر، آغاز گشت. پیش از او نیز شاعران بسیاری در هند میزیستهاند، اما در زمان اکبرشاه تحول تازهای در تشویق شاعران پارسی گوی ایجاد شد.
شاعران مشهور دربار او فیضی فیّاضی (دکنی) (۹۵۴ ـ ۱۰۰۴هـ ق) نظیری نیشابوری (ف ۱۰۲۱) عرفی شیرازی (۹۶۳ ـ ۹۹۹ هـ ق) طالب آملی (فوت ۱۰۳۶ هـ ق) غزالی مشهدی، همام گیلانی، آذر کیوان، احسانالله تربتی، باباطالب اصفهانی و دهها شاعر دیگر بودهاند.
شاعران عصر جهانگیر شاه نیز تقریباًٌ همان شاعرانی بودند که در زمان پدرش اکبر میزیستند؛ مثل طالب که ملکالشعرای دربار بود، نظیری، حیاتی گیلانی و غیره اما در عصر شاه جهان شاعران بزرگی در پناه او میزیستند که از شهرت فراوان برخوردار بودند. از مشهورترین آنان کلیم کاشانی (فوت ۱۰۶۱) ملکالشعرای دربار شاه جهان، غنی کشمیری (ف ۱۰۷۷) صائب تبریزی (۱۰۱۶ ـ۱۰۸۱ ه ق) رافع قزوینی مشهدی که در دربار شاه جهان رتبه پانصد سوار داشت، نوعی خبوشانی (ف ۱۰۱۹) میر سعیدی اصفهانی تهرانی، سالک یزدی (ف ۱۰۸۱) میرزا مبارک ساوهای (ف ۱۰۵۸) میرزا غیاثالدین بیگ شیرازی پدر ملکه نور جهان همسر جهانگیرشاه و شاهزاده دارا شکوه فرزند شاه جهان که حامی شاعران و خود شاعر و ادیب دانشمند بوده و دهها شاعر دیگر بودهاند.
در دوران اورنگ زیب فرزند دیگر شاه جهان که تقریباً سلطنت بابریان در اواخر عصر او رو به افول رفت و منصب ملکالشعرایی دربار حذف شد نیز شاعرانی میزیستهاند.
ابیاتی از شاعران پارسیگوی عصر شاه جهان
کلیم کاشانی
پیری رسید و نوبت طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمّل رطل گران گذشت
بد نامی حیات دو روزی نبود بیش
آن هم کلیم با تو بگویم چسان گذشت
یکروز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دیگر به کندن دل زین و آن گذشت
قدسی مشهدی
من لذّت درد تو به درمان نفروشم
کفر سر زلف تو به ایمان نفروشم
کام دو جهان در عوض غم نستانم
این جنس گرامی به کس ارزان نفروشم
قدسی می و تر دامنی عشق چو زاهد
هرگز به کسی پاکی دامان نفروشم
مؤمن استرآبادی
بهر رضای خاطر مشکل گشای تو
مؤمن رضا به ناخوشی روزگار داد
صائب تبریزی
خوش آنکه از دو جهان گوشه غمی دارد
همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی چه میدانی
که سر به حبیب کشیدن چه عالمی دارد
لب پیاله نمیآید از نشاط به هم
زمین میکده خوش خاک بیغمی دارد
تو محو عالم فکر خودی، نمیدانی
که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
نوعی خبوشانی
بشکن دلم که رایحه درد بشنوی
کس از برون شیشه نبوید گلاب را
آسمان را کاش تعمیری کند معمار عشق
تا بداند خانه نوعی چرا آباد نیست
سالک یزدی
نباشد دور اگر قاصد جواب نامه دیر آرد
کسی را در نمیآید که از کوی تو برگردد
غنی کشمیری
صفای حسن بتان میتراود از دل ما
به آب آینهگویی سرشته شد گل ما
چنان به یاد سر زلف او گرفتاریم
که غیر خانه زنجیر نیست منزل ما
شدیم خاک، زبس در خیال عارض او
سزد اگر گل خورشید روید از گل ما ۶
پینوشت:
۱- ویلیام ارسکین (ایران و بابر)، ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری، تهران، انتشارات فرزین، ۱۳۶۶، ص۳
۲ـ همان
۳ـ سیریل الگود (تاریخ پزشکی ایران)، ترجمه دکتر باهر فرقانی، تهران ـ امبیرکبیر، ۲۵۳۶، ص ۴۲۰
۴ـ سیریل الگود (طب در دوره صفویه)، ترجمه محسن جاویدان تهران، دانشگاه، ۱۳۵۷، ص ۹۵
۵ ـ ر ـ ک: دکتر غلامعلی آریا (طریقه چشتیه در هند و پاکستان)، تهران ـ زوار، ۱۳۶۵
۶ ـ ر ـ ک پروفسور عباس مهرین شوشتری (تاریخ زبان و ادبیات ایران در خارج از ایران) تهران ۱۳۵۲ انتشارات مانی چاپ فاروس ایران
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید