1394/12/17 ۱۰:۰۶
اولین اثری که از هایدگر به ژاپنی ترجمه شد كي و چه بود و چه تأثيری در نوع فکر و اندیشه ژاپنی داشت؟ ذکیپور: تا جایی که میدانم، نخستین ترجمه از آثار هایدگر باید ترجمه کتاب «وجود و زمان» باشد که سال 1939 در دو مجلد منتشر شد. حدود بیست سال بعد، دومین ترجمه همين كتاب در سه مجلد روانه بازار شد. حد فاصل 1960-1966 سومین ترجمه و سال 1963 چهارمین ترجمه آن عرضه شد.
گفتگو با احسان شريعتي و بهمن ذکيپور - منوچهر دين پرست
اشاره: در شماره پيشين بخش نخست گفتگو درباره تلاش ژاپنیها در تطبيق روشهای فکری و فلسفی هايدگر با تفکر و سنت خود سخن به ميان آمد. اينك ادامه گفتگو با دکتر احسان شریعتی و آقاي بهمن ذکیپور.
اولین اثری که از هایدگر به ژاپنی ترجمه شد كي و چه بود و چه تأثيری در نوع فکر و اندیشه ژاپنی داشت؟
ذکیپور: تا جایی که میدانم، نخستین ترجمه از آثار هایدگر باید ترجمه کتاب «وجود و زمان» باشد که سال 1939 در دو مجلد منتشر شد. حدود بیست سال بعد، دومین ترجمه همين كتاب در سه مجلد روانه بازار شد. حد فاصل 1960-1966 سومین ترجمه و سال 1963 چهارمین ترجمه آن عرضه شد. در سال 1967 سوجی مورا همراه با یک آلمانی پنجمین ترجمه را منتشر کردند و كارشان از چند جهت درخور توجه است:
اول اینکه سوجی مورا هم استاد دانشگاه کیوتو بود و هم راهب ذن؛ همین امر موجب شده تا ترجمه او بسیار درونمایه بودايي داشته باشد.
دوم به دلیل همین درونمایه و کسوت استادی در دانشگاه کیوتو، موجب شد تا سنت فلسفی دانشگاه کیوتو (معروف به مکتب کیوتو) که ادامهدهنده راه نیشیداست، همواره این ترجمه را مد نظر داشته باشد. و سوم اینکه ترجمه مذكور در «مجموعه آثار هایدگر به ژاپنی» منتشر شده است. مابقی ترجمهها به طور مستقل یا در مجموعههایی دیگر منتشر شدهاند. ششمین ترجمه را دو نفر در سال 1971 منتشر کردند كه تا سال 2013 به عنوان آخرین ترجمه «وجود و زمان» شناخته میشد؛ اما در سال 2013 تقریباً به طور همزمان دو ترجمه جدید از این کتاب منتشر شد: یکی در یک مجلد و دیگری در چهار مجلد.
بنابراین هشت ترجمه از «وجود و زمان» به ژاپنی در دست است که از اهمیت این اثر برای ژاپنیها حكايت ميكند. تقریباً تمام آثار هایدگر، برخی دو سه بار یا بیشتر به ژاپنی ترجمه شده است. نکته مهمتر اینکه تا زمان فوت هایدگر، مترجمان ژاپنی آثارش با وی ارتباط داشتند.
چرا آنها اين كتاب را به عنوان اولین اثر برای ترجمه انتخاب کردند آیا هایدگر پیشنهاد كرده بود؟
ذکیپور: اطلاعات دقیقی ندارم؛ اما شالوده تفکر هایدگر اولیه در اين کتاب است و ژاپنیها هم فکر میکردند که این کتاب به تفکر خودشان بسیار نزدیک است. شاید به این دلیل بوده باشد.
شریعتی: «هستی و زمان» اثر اصلی هایدگر است و به عبارتی او یک کتاب بیشتر ندارد و آن نيز همین اثر است. حتی در آلمان هم او با اين كتاب شناخته میشود. «ادای سهم فلسفه» که دومین اثر مهم اوست، بسیار دیرتر ترجمه شده. در فرانسه هم هانری کربن که اولین مترجم هایدگر بوده، به ترجمه بخشهایی از «وجود و زمان» رجوع کرده است. ژاپنیها راه درستی را انتخاب کردند و به دنبال آثار متفرقه نرفتند و اول هم اثر مهمی را ترجمه کردند.
نگاه هایدگر به هستی و جهان و همینطور شیوههایی که انتخاب کرده مانند پدیدارشناسی و هرمنوتیک، قابل تأمل است. نوع مواجهه ژاپنیها با این روشهای فلسفی چگونه بوده است؟
شریعتی: این سؤال دو بخش دارد: یکی اینکه هایدگر در تاریخ فلسفه چه جاذبهای برای جهانیان دارد و دیگر آنکه هایدگر و ویتگنشتاین را دو فیلسوف قرن بیستم میدانند. هایدگر در حوزههای مختلف ـ از الهیات گرفته تا هنر و ادبیات و غیره ـ دوستان و شاگردانی داشته مانند بولتمان، یوناس، لوویت، مارکوزه، آرنت، لویناس و..، یا حتی به شکل غیرمستقیم، از سارتر تا فوکو. تأثیرات را هم که در نظر گیریم، متوجه میشویم. ورود هایدگر به هر کشوری یک داستانی برای خودش دارد. سال ۲۰۰۱ در فرانسه کتابی درآمد با عنوان «هایدگر در فرانسه». در این کتاب نحوه ورود هایدگر به فرانسه را به اشغال این کشور توسط آلمان تشبیه میکند و میگوید هایدگر مانند ارتش آلمان آرام آرام فرانسه را اشغال کرد؛ در آغاز گویا در فرانسه مقاومت چندانی در برابر فلسفه هایدگر صورت نگرفت.
تازه ژاپنیها به استقبال هایدگر هم رفتند!
ذکیپور: ژاپنیها با آغوش باز از تفکر هایدگر استقبال کردند و هنوز هم میکنند. فکر میکنم که در ایران هم همینطور بوده و مقاومت چندانی در برابر فلسفه هایدگر صورت نگرفته.
شریعتی: ایرانیها هم مقاومت جدی نکردند. البته طرد و نپذیرفتن بوده، از موضع نواندیشی و روشنفکری، طرد و تخطئه صورت گرفته است، از این بابت که در ایران هایدگر بیشتر با خوانش فردیدی شناخته میشد، که این هم داستان مفصلی دارد. من در آلمان در خانه هایدگر دیدم که چگونه مجموعه آثار هایدگر را ژاپنیها ترجمه کردند و این نشان ميدهد که ژاپنیها برایشان هایدگر از تمام وجوه مهم بوده است. آقای جمادی هم در مقدمه «هستی و زمان» اشاره میکند که ۱۲ سال پس از نخستين چاپ «هستي و زمان»، يعني در ۱۹۳۹ نخستين ترجمه آن، حتی پیش از ترجمه انگلیسی، به ژاپني ترجمه و منتشر شده است. البته مثلاً در فرانسه هم ما هایدگر دیگری داریم که متفاوت از خوانش هایدگر در خود آلمان است. به طورکلی پدیدارشناسی جنبش مطرحی است و ما انواع و اقسام پدیدارشناسی داریم که لزوماً هم هایدگری نیستند و حتی فقط هوسرلیاند؛ اما چرخشی که هایدگر در پدیدارشناسی به وجود آورد، هرمنوتیکی و انتولوژیکی بود. خود هرمنوتیک هم در آلمان پرونده مفصلی است که با شلایر ماخر و دیلتای اوج میگیرد و بعدها با هایدگر و گادامر گشت تازهای در هرمنوتیک پیش میآید. یکی از مقولات مهم زبان است که در گشت تاریخی و مباحث «فلسفه قارهای» به نوعی این بحث زبان مورد توجه قرار گرفته است. دیگر، مقوله «زمان» است که بعد از برگسون، هایدگر بود که دید تاریخی نسبت به زمان ارائه کرد. او بود که نشان داد زمان ساخت یکپارچهای دارد و منشأش در آینده است نه در گذشته. این دگرگونی مهمی در مبحث زماناندیشی بود.
اگر همین دو محور «زبان» و «زمان» را در نظر بگیریم، هایدگر فیلسوف هنوز برای فرهنگهای دیگر مطرح است، بهخصوص امروزه که مسئله اصلی جهان همین جهانشمولی است، اینکه ما چه معیارهایی برای جهانشمولی داریم که بتوانیم مثلاً گفتگو يا برخورد تمدنها را بررسی کنیم. هایدگر نقد درونی از فرهنگ غربی را بهخصوص از مهد فلسفه که یونان و لوگوس است، شروع میکند و این هم به نوعی نشاندهندة نقد غربیها به خودشان است که برای دیگر فرهنگها جذاب است. مثل نقد نیچهای و پسانیچهای که نقد تندتری به فرهنگ غربی دارد و در مقابل آن، نقد فرانکفورتی که نقد نرمتری است و تمامی اینها به نوعی نقد خویش است برای فرهنگهایی که میخواهند خودشان را نقد کنند. یکی از اشتباهاتی که ما شرقیها بیشتر انجام میدهیم، به قول گوبینو این است که ما چیزی را که بیشتر شبیه خودمان است، بیشتر دوست داریم. گوبینو میگفت برای ایرانیها ترجمه دکارت مهمتر از نقادی و عقلانیت است و لذا شرقیها بیشتر به سراغ هگل و اسپینوزا میروند. طبیعی است که ما بیشتر به سراغ فیلسوفانی میرویم که شبیه خودمان است. ژاپنیها هم همینطور بودهاند و سراغ هایدگری رفتند که شبیه اندیشمندان خودشان باشد.
به عبارتی ژاپنیها در مقام دانشجویی و تقلید نبودند، بلکه تحلیل و نقادی هم برای اینها مهم بوده است.
ذکیپور: بله همینطور است. ژاپنیها برخلاف ما که شاگرد مستقیمی نزد هایدگر نداشتیم - البته اشاره به دیدارهایی میان احمد فردید یا شرفالدین خراسانی با هایدگر میشود- دانشجویان یا پژوهشگران خودشان را مستقیماً به کلاسهای درس هایدگر یا سخنرانیهای او میفرستادند. آنان نیز فلسفه هایدگر را میگرفتند، حلاجی میکردند و تا جایی که امکان داشت تفکر هایدگر را با سنت خودشان مطابقت میدادند. حتی هایدگر ژاپنی هم درست کردند. گراهام پارکس (Parkes) که در کتابی اندیشه هایدگر را در خاور دور بررسی کرده، معتقد است که اندیشه هایدگر در هیچ کجا به اندازه ژاپن تأثیرگذار نبوده است. البته ما هم هایدگر را با سهروردی و ابنعربی مقایسه کردهایم و به نوعی هایدگر ایرانیشده دست یافتهایم.
آیا شده بود که هایدگر متعرض این شیوه ژاپنیها شده باشد و بگوید آنچه من میگویم، چیزی نیست که شما طرح میکنید و هایدگر ژاپنیشده به قول شما متفاوت از خود فلسفه هایدگر باشد؟
ذکیپور: هایدگر به طور کلی مخالف این بود که تفکرش با شیوههای دیگر تفکر سنجیده شود. گفته شده هایدگر ترجمه «مشاعر» ملاصدرا را که کربن ترجمه کرده بود، دیده و خوانده بود؛ اما گفته بود که: «من با فیلسوفان ایرانی همسخن نیستم.» مشابه همین عبارت را هم به ژاپنیها و هندیها و چینیها میگفته است.
منبع: ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید