چاپ مطلب

یک سند مهریه / رسول جعفریان

تاریخ انتشار ۱۳۹۳/۵/۱۹ , ۱۳:۲۷

 

تصویری که می بینید مربوط به سندی است از سال 1240 ق مطابق 1203 شمسی و 1824 میلادی.

این سند ازدواج برای تعیین مهریه با خط بسیار زیبا نوشته شده و به عنوان یک نمونه خط در یک مجموعه که صفحات آن شامل اوراقی با متن های مختلف و خطاطی های نسبتا خوب، با یکدیگر در یک مجلد صحافی است.

سند مزبور، به طور عمده شامل تعیین مهریه است و مهریه ای که در این سند معین شده، عبارت است از:

1. هفت من مسینه آلات

2. هفت مثقال طلای قرمز صیرفی پسند [صراف پسند یعنی با عیار شناخته شده]

3. یک کنیز حبشی که مبلغش 20 تومان باشد و مرد باید به همسرش بدهد

آن زمان و تا اواخر قاجار استفاده از کنیزکان حبشی و حضورشان در خانه و حتی همراه کردن یکی از آنها با دختر به خانه بخت یا خرید آنها توسط داماد و نگهداری در خانه، برای خانواده های اشراف امری عادی بود. شاید هنوز برخی از افراد مسن این قبیل خاندانها چهره های این قبیل زنان را که در خانه و عمدتا در مطبخ کار می کردند [کنیز مطبخی!] یا بچه داری بر عهده شان بود به یاد داشته باشند. خود بنده از برخی شنیده ام.

اما این که در این سند، قیمت کنیز حبشی هم معین شده و گفته شده که باید قیمت کنیز بیست تومان باشد، نشان می دهد که نرخ کنیزها که غالبا از افریقا به نواحی دیگر (و قرنها البته توسط اروپایی ها به امریکا و اروپا] تجارت می شد، کاملا متفاوت بوده و برای این که نزاعی پیش نیاید، این مبلغ معین شده است.

همان طور که از سطور اول آن معلوم می شود، گفته شده است که اگر خداوند «وسعتی شفقت فرماید»‌ این بدهی پرداخت خواهد شد، اما به هر حال عند المطالبه باید داده شود. جمله ای که اول سند آمده این است که: این مهری است که هر وقت زن خواست می تواند مطالبه کند.

جمله اول این است: لمهر متی شاءت طلبه. این جمله را از نظر عربی می توان درست خواند، اما معمول این عبارت بوده: علیه اداء المهر متی طلبته. اگر به شکلی که هست بخوانیم، یعنی: این مهری است که هرگاه زن بخواهد می تواند آن را طلب کند.

تعبیر «غبّ ذلک» یعنی بعد از این. پیرو این. دنباله این. این اصطلاح در متون قدیمی هم آمده و در عصر صفوی هم بکار می رفت، چنان که بارها در کتاب «دستور شهریاران» این تعبیر به کار رفته است. در آغاز اسناد شرعی هم گویا به جای «اما بعد» بکار می رود: برای نمونه آمده است: «غِبّ الحمد و الثناء، باعث بر تحریر و ترقیم این کلمات شرعیّة الدّلالات واضحة المبادی و النّهایات آنکه حاضر شد». گاهی هم به صورت «غب تلک» آمده، مانند این مورد: و غبّ تلک المراتب زوج مشار الیه بر خود لازم و متحتم ساخت که عند القدرة و الاستطاعة و الاطاعة و المطالبه فلان و فلان از عین المال خود خریداری نموده، و تسلیم حلیله جلیله خود به رسم تملیک نموده، مطالبه عوض ننماید، و صیغه شرعیه جاری و واقع گردیده...

کلمه بعد از «غب ذلک» در این متن، بر بنده معلوم نشد؛ [یکی از دوستان در کامنتی نوشتند که «زوج مزبور»‌ است. بسیار سپاسگزارم].

سند در سلخ شهر ربیع الاولی [کذا] تنظیم شده که روز آخر ماه ربیع الاول می شود. سال 124 آمده که می تواند 1240 باشد که ما فرض را بر همین گذاشتیم. اما اگر 1204 باشد چه خواهد شد؟ در هر حال صفر معلوم نیست.

لمهر متی شاءت طلبه [طلبته؟] : و غبّ ذلک زوج مزبور شرط شرعی نمود که عند القدرة و الاستطاعة که خُداوند عالم، وُسعتی شفقت فرماید، موازی هفت من مسینه آلات ساخته و پرداخته، و هفت مثقال طلای احمر صیرفی پسند، و یک نفر جاریه حبشیه که قیمت آن مبلغ بیست تومان بِبوده باشد، مبیع نموده، تسلیم حلیله جلیله خود نماید؛ و صیغه شرعیه بالعربیة و الفارسیة جاری شد؛ و کان ذلک فی سلخ شهر ربیع الاولی من شهور سنة 1240

کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران

 

چاپ مطلب