چاپ مطلب

احمد پاکتچی: فرهنگ سغدی، گنجينه ای از تاريخ ارتباطات فرهنگی سغديان و نقش ميان‌فرهنگی آنان است

تاریخ انتشار ۱۳۹۹/۶/۱۹ , ۱۲:۲۶

 

 

 

 

 گزارش مراسم چهلم خانم دکترقریب، عضو فقید شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی / 6

دبا: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز درگذشت دکتر«بدرالزمان قریب» مجلس یادبودی را به شکل مجازی در روز یکشنبه 16 شهریور 1399 برگزارکرد. آنچه در زیر می خوانید متن سخنانی است که دکتر احمد پاکتچی، عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، به همین مناسبت ایراد کردند:

 

در باره جايگاه مرحوم دکتر بدرالزمان الزمان در مطالعه زبان‌های باستانی و فرهنگ باستانی ايران، سخن بسيار گفته شده و استادان ارجمند در مجلس امروز نيز به ابعاد مختلفی از آن توجه دادند. در اينجا مهم دیدم که به عنوان گامی فراتر، درباره ارزش آثار دکتر قریب به خصوص فرهنگ سغدی ایشان از منظر ارتباط های چند فرهنگی و میان فرهنگی  در منطقه جغرافیای فرهنگی خودمان صحبت کنم. با بررسی نمونه‌ها می خواستم بر اين نکته تأکيد کنم که هم زبان سغدی بسيار فراتر از يک زبان است و ارزش ميان‌فرهنگی بسيار والايی دارد و هم فرهنگ سغدی دکتر قريب افزون بر يک دستاورد زبانشناختی، گنجينه از تاريخ ارتباطات فرهنگی سغديان و نقش ميان‌فرهنگی آنان نيز هست.

زبانهای باستانی ایران متعددند و هر کدام از این زبانها از یک زیست بوم معینی برخوردارند. سغدی زبانی است که پهنۀ بسیار وسیعی را در برمی گرفته است. هم از نظر گویشوران که یک دورۀ چند صد ساله به زبان سغدی تکلم می کرده اند و هم بازرگانان و مبلغان سغدی که از سغدی به عنوان یک زبان ارتباط استفاده می کردند و در پهنۀ وسیعی از آسیا از دیوار چین، تا دره سند و آسیای مقدم، تا نزدیک دریای مدیترانه از این زبان استفاده می کردند و این موضوع زبان سغدی را به یک ابزار ارتباط بین ملت های مختلف آسیا تبدیل می کرد. تنوع دینی که ما در فضای آثار سغدی با آن مواجه هستیم خود گواهی بر این ماجراست.

 

همانطور که اشاره شد خانم دکتر قریب در آثار خودشان به ادبیات بودایی سغدی ، ادبیات مانوی سغدی و ادبیات مسیحی سغدی مشخصا توجه کرده اند. این در حالی است که سغدی با دین زردشتی هم ارتباط روشن و آشکاری دارد و ما می دانیم که ابوریحان بیرونی در «تحقیق ماللهند» و آثار دیگرش درباره مجوس سغد هم صحبت کرده است؛ همانطور که بعد از ورود اسلام به منطقه، ارتباط سغدی با اسلام هم یک ارتباط غیر قابل انکار است. بنابراین می شود گفت که زبان سغدی و فرهنگ سغدی فرهنگی برای دیالوگ و گفت و گو بین پنج دین بزرگ این منطقه است.

 

مرحوم دکتر قریب در آثار گوناگون خود به ابعاد مختلفی از این جایگاه چند فرهنگی و میان فرهنگی سغدی اشاره کرده است. در مقاله "سغدی ها و جاده ابریشم" ما می توانیم بازتاب این مسئله را مشاهده کنیم که چگونه دکتر قریب اشاره می کنند به اینکه سغدی ها در جاده ابریشم به عنوان بازرگانانی پرتلاش نقاط مختلف این جاده را به همدیگر متصل می کردند و پلی برای ارتباط فرهنگی بین ملتهای مختلف بودند.

 

اینکه سغدی ها چگونه داستان تولد بودا را به زبان سغدی بازگو کردند و چگونه بازگویی سغدی از داستان بودا زمینه ورود این داستان به فرهنگهای مختلف شد، در کتاب «وسنتره جاتکه» (Vessantara jātaka ) داستان تولد بودا به روایت سغدی توسط  مرحوم دکتر قریب بیان شد. نباید فراموش کنیم که این داستان است که بعدها زمینه داستانهایی مثل بوذاسف و بلوهر و داستان های مشابهی در جهان اسلام شد. بنابراین، اینجا هم سغدی به عنوان یک ابزار ارتباط عمل کرده است. دکتر قریب در مقاله دیگری تحت عنوان "عیسی از دیدگاه مانی" ارتباط بین دین مسیحی و دین مانوی را در فضای سغدی مورد مطالعه قرار داده است.  در مقاله دیگری تحت عنوان "خدای مزدیسنان در یک متن مانوی" اشاره به این می کند که چگونه زبان سغدی ابزاری برای رسوخ و ورود باورهای زردشتی به فضای مانوی شده است. یکی از آثار بسیار شاخص دکتر قریب در ارتباط میان‌فرهنگی در آثارشان، مقاله "خفتگان افسوس(اصحاب کهف) به روایت سغدی" است و شرح اين که چگونه  روایت سغدی توانسته است پل ارتباطی را بین آنچه که در مسیحیت به عنوان خفتگان افسوس شناخته می شود و ديگر فرهنگهای منطقه فراهم کند و بالاخره مقاله دکتر قریب تحت عنوان "نقش سغدی ها در حفظ و گسترش فرهنگ ایرانی" نشان دهندۀ این است که چقدر فرهنگ سغدی و مردم سغد که خودشان قطعاً بخشی از فرهنگ ایرانی را تشکیل می دهند، توانسته اند ابعاد مختلفی از فرهنگ ایرانی را به جهانیان معرفی کنند و بشناسانند.

 

یکی از مواردی که به اعتقاد من در آثار دکتر قریب به آن توجه ویژه ای شده است، این است که ما در واقع با استفاده از آثار ایشان می توانیم نشانه ها و مصاديقی از ترکیب فرهنگ ها، و به تعبير ديگر سنتز فرهنگها را پیدا کنیم. به عنوان نمونه این مشخصۀ فرهنگی که ایرانیان در تقويم خود روزهای ماه را نشان‌گذاری می کردند و هر روز از سی روز ماه را به نامی، نامگذاری می کردند، در کنار این پيروان ديگر ادیان و فرهنگ های آسیای مقدم سال را به تعدادی هفته تقسیم می کردند و برای هر روز از روزهای هفته نامگذاری داشتند، يک تمايز مهم فرهنگی است. اما مشاهده می کنیم که چگونه در فرهنگ سغدی نوعی ترکیب صورت گرفته است و سغدی ها هم از نام گذاری ایرانی روزها استفاده می کردند و هم از نامگذاری سامی روزهای هفته و خانم دکتر قریب در مقاله ای تحت عنوان "هفته در ایران قدیم: پژوهشی در هفت پیکر نظامی و نوشته های مانوی" به این ارتباط ها پرداخته و ابعاد آن را روشن ساخته است.

 

کتاب فرهنگ سغدی مرحوم دکتر قریب، در مجلس امروز بسیار مورد توجه قرار گرفت و استادان درباره ارزش زبانی این کتاب صحبت کردند؛ اما من مایل بودم چند کلمه ای درباره ارزش فرهنگی و چندفرهنگی کتاب فرهنگ سغدی صحبت کنم. یکی از زحماتی که مرحوم دکتر قریب در این کتاب کشیده است، این بوده که بسیاری از واژه های سغدی را با ریشه شناسی آنها در زبان سنسکریت، در واقع معادل گذاری آن را در زبان سنسکریت نشان داده است. در نگاه اول این کار ممکن است صرفا يک ريشه‌شناسی و کاری زبان شناسانه محسوب شود،  ولی در بسیاری از جایگاه ها در کتاب فرهنگ سغدی این ریشه های سنسکریت به نوعی ارتباط های میان فرهنگی هم اشاره دارد. اگر ما مانوی سغدی و بودایی سغدی داریم، ولی هندوی سغدی پدیده ی شناخته شده ای نیست و رابطه سنسکريت با سغدی بايد به چشم ديگری نگريسته شود. زبان سنسکریت که زبان مقدس هندوها بود، مورد توجه سغدی ها قرار گرفت  و سغدی ها بسیاری از ابعاد فرهنگ هندو را  در فرهنگ سغدی خود مورد استفاده قرار دادند و گزینش کردند، در حالی که از نظر دینی هندو نبودند. به عنوان نمونه واژه ای که در فرهنگ سغدی به صورت (šakšapat) ضبط شده و برگرفته از واژۀ (śikṣāpada) در سنسکریت است به معنی قانون و دستور اخلاقی، یک درک هندو از مفهوم قانون است. اين مفهوم که بسیار با مفهوم شناخته شده ايرانی برای قانون، مثل (rata) و (data) متفاوت است نمونه ای است از این سنتز و ترکیب فرهنگ های مختلف در فرهنگ سغدی که ما بازتاب آن را در کتاب دکتر قریب مشاهده می کنیم. توجه به عناصری که از زبانهای مختلف آسیا و فرهنگ های مختلف آن وارد فرهنگ سغدی شده، در زوایای مختلف از فرهنگ سغدی مرحوم دکتر قریب موج می زند، که من فقط به چند نمونه از آنها اشاره خواهم کرد. به عنوان نمونه فرهنگ سریانی که بیشتر به عنوان فرهنگی مسیحی در منطقه خاورمیانه شناخته می شود و بین سغدیان آسیای مرکزی بسیار تأثیرگذار بوده و شاید مانویت ومسیحیت رایج در آسیای مرکزی عاملی برای برقراری این پیوند بوده است. ما مشاهده می کنیم که چطور برخی از مفاهیم ریشه دار فرهنگی از فضای سریانی به فضای سغدی نشت کرده و به زبان سغدی وارد شده است. به عنوان نمونه واژه سغدی mar که حتی از نظر کتابتی به خط سغدی به صورت mar' (حرف‌نگاری) نوشته می شود دقیقاً برگرفته شده از واژۀ سریانی maryā است که به معنی آقا و سرور است و مرحوم دکتر قریب نشان داده که در زبان سغدی نه تنها معنای سرور برای این واژه حفظ شده است، بلکه حتی برایش  معادل "حضرت" را به عنوان يک اصطلاح دينی هم در فرهنگ سغدی گذاشته است. این معنا نشان می‌دهد که در پس این واژه سریانی، چگونه جلوه‌ای از فرهنگ مسيحی سريانی در بستر يک اصطلاح دینی به زبان سغدی را يافته است.

 

همینطور واژۀ سریانی (qeryānā) که ارتباط مستقیمی با واژۀ قرآن عربی هم دارد و به معنای قرائت، متن و درس است؛ اين واژه به صورت (karēnă) وارد زبان سغدی شده و در رسم الخط سغدی با قاف نوشته می شود که کاملا آن صورت اصلی سریانی خود را حفظ کرده است.

 

وجود واژه هایی با ریشه سنسکریت که نشان از ارتباط سغديان با شبه قاره هند دارد، واژه هایی با ریشه پراکریت که از فضای بودایی وارد زبان و فرهنگ سغدی شده است، واژه های سریانی که از مسير مانویت و مسیحیت وارد زبان سغدی شده و واژه های بسیاری که از فارسی فلات ایران وارد زبان سغدی شده اند، به هیچ وجه تعجبی ندارد. به خاطر ارتباط بسیار شناخته شده ای که بين مردم سغدی با سرزمين‌های همسايه بوده، اين تبادلات کاملاً قابل انتظار است. ولی گاهی از فرهنگهایی شاهد انتقال به زبان سغدی هستیم که از سویی نشان می دهد بازرگانان سغدی تا کجا رفته اند و چه سفرهای دور و درازی انجام داده اند و اینکه با چه فرهنگ هایی در ارتباط قرار گرفته اند. به عنوان نمونه، به وجود عناصری از فرهنگ لاتینی اشاره می کنم. فرهنگ لاتینی که حتی نه در روم شرقی که تنهت در قلمرو روم غربی مطرح بوده و مورد استفاده قرار می گرفته است و از فرهنگهای آسیای مرکزی بسیار دور است، وام‌واژه‌هايی در زبان سغدی دارد. ما شاهد مبادلاتی بین فرهنگ لاتینی و فرهنگ سغدی هستیم که نمونه های آن را هم در اصطلاحات سیاسی، بازرگانی و هم اصطلاحات دینی شاهدیم. از جمله اصطلاحاتی که در حوزۀ سیاسی وارد فرهنگ سغدی شده اصطلاح (kēsar) در لاتین است که به صورت (Caesar) وارد زبان سغدی شده و معادل قیصر است که ما نيز در فارسی به کار می بریم. همینطور واژۀ (afflatus) به معنای الهام و فرابینی که در فضای لاتینی مورد استفاده قرار می گرفت، نيز به نظر می رسد در  زبان سغدی اثر نهاده و مرحوم دکتر قریب به واژۀ سغدی آن اشاره کرده است.

 

در نهایت، در آخرین بخش عرایضم می خواستم اشاره کنم که سغدی ها به یک نکتۀ دیگری هم بسیار اهتمام داشتند و آن ترجمه فرهنگی مفاهیمی است که در فرهنگهای مختلف منطقه وجود داشته و سغدی ها آن را به زبان ایرانی سغدی برگردان کرده اند. از جمله مفهوم یونانی (prophētēs) که خود برگرفته از مفهوم عبرانی( nevi’) است به معنی پیشگو و مشاهده می کنیم که در فضای اسلامی این مفهوم را ما بیشتر به پیامبر و نه پيشگو برگردان کرده ایم؛ در حالی که در زبان سغدی به آن معنای اصلی توجه شده است. هم در عبری و هم در یونانی این واژه در اصل ناظر به کسی است که از آینده پیشگویی می کند. در معنای پیامبر چنین چیزی نهفته نیست؛ در حالی که پیامبر بیشتر به معنای "رسول" است، يعنی آن کسی که پیامی را به  کسی می رساند. به‌هر حال، سغدی ها با توجه به معنای اصیل و ریشه ای اصطلاحات عبری ( nevi’) و یونانی (prophētēs) آن را به (əβiwanē) ترجمه کرده اند که به معنای پیشگو هست و خانم دکتر قریب این توضیح را درباره معنای این واژه در فرهنگش داده است. در همه موارد ذکر شده، معناها از دکتر قریب است و برقراری ارتباط ها از من. همینطور واژۀ یونانی (ekklesia) که در فارسی آن را به صورت کلیسا به کار می بریم و به معنای معبد مسیحیان است، در زبان یونانی به معنی محل تجمع و محل گردآمدن است و سغدی ها با سلیقه و ذوقی قابل تحسین (ekklesia) مسیحیِ یونانی را به (ančaman) معادل انجمن ما در فارسی، ترجمه کرده اند و این نشان دهندۀ توجه آنها به معنای اصلی واژه است. بالاخره واژۀ صدیق و صورت سریانی آن (zadīqā) که از ریشه (zdq) در سریانی به معنای راست بودن و راست‌کردار بودن، معادل "صدق" عربی گرفته شده و باز با ذوق قابل تحسینی سغدی ها آن را به (artāwyā) ترجمه کرده اند که در آن (artā) همان (arta) ايرانی باستان به معنای راستی و درستی و ريشه مشترک بین زبانهای ایرانی است. بازگرداندن مفهوم صدیق مانوی و دارای ریشۀ سریانی به آن معنای ریشه ای «ارته» در فرهنگ ایرانی، نشان دهندۀ آگاهی آنها به ریشه های فرهنگی این واژه است.

 

اين مثال ها نشان می دهد که سغدی ها صرفاً با این واژه ها به عنوان واژه برخورد نکرده اند و برایشان خیلی مهم بوده  است که به عمق این مفاهیم و کارکردهای فرهنگی آن توجه کنند. به خصوص با برگشتن به مرحوم دکتر قریب می خواهم تأکید کنم که اگر ما امروز می توانیم درباره این پیوندهای فرهنگی، روابط میان فرهنگی سغدی ها و ترجمه فرهنگی که آنها انجام داده اند، صحبت کنیم به لطف کوشش ها و زحماتی است که مرحوم دکتر قریب در کتاب ارزشمند خود،  فرهنگ  سغدی انجام داده است که به حق نه فقط ارزش زبان شناختی بلکه ارزش بسیار زیادی از نظر مطالعه فرهنگ های منطقه دارد. ما در همه این حوزه ها، در هر گامی که برداریم وامدار زحمات مرحوم دکتر قریب هستیم. روح ایشان شاد و یاد ایشان با آثاری که تولید کرده اند همواره زنده باد.

چاپ مطلب