چاپ مطلب

منم کرونای جهانگشا / اسماعیل شمس

تاریخ انتشار ۱۳۹۹/۱/۱۶ , ۱۴:۱۰

 

کرونا را ویروس تاجدار می نامند، ویروسی که در جهان ذهنی تاریخنگاران به صورت پادشاهی جهانگشا با تاجی بر سر تصور می شود. اگر جهانگشایانی مانند اسکندر مقدونی، چنگیز و تیمور به تهاجم به چند قاره بسنده کردند،  کرونا تنها جهانگشایی است که همه قاره های عالم را درنوردید و با معیار وسعت جهانگیری فعلا در صدر جهانگشایان تاریخ است. از سوی دیگر کرونای جهانگشا همان کاری را با جغرافیا و جامعه و جهان می کند که دیگر جهانگشایان کردند. نویسنده تاریخ جهانگشا در جملاتی قصار از زبان مردم بخارا در وصف  تهاجم چنگیز و یارانش در این شهر می نویسد: " آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند".  کرونا نیز مردم بی گناه را می کشد؛ دل و جان خانواده هایشان را می سوزاند؛ آدمیان را از محل کار و کسبشان دور می کند و سرمایه ها و اقتصاد را با خود می برد، ولی این جهانگشای بی رحم، گویا به این زودی قصد رفتن ندارد. از سوی دیگر  این که آیا کرونا همانند برخی جهانگیران و جهانگشایان، جهاندار نیز می شود و نظم نوینی را در جهان پس از خود رقم می زند، پرسشی است که هنوز با قاطعیت نمی توان به آن پاسخ داد. با وجود این کرونا تاکنون برخی قوانین سفت و سخت جهان کنونی اعم از سنتی و مدرن را به چالش کشیده است. کرونا همچون قهرمانهای حماسی و اسطوره ای سراسر جهان را عرصه قدرت نمایی خود کرده است و چنان می نماید که گویا مادر گیتی هرگز فرزندی چنین بی رحم و قهرمان چون او نزاییده است. در چارچوب جهان بینی مورخانه و از منظر این قلم، شکافها و ترکهایی را که کرونا در جهان چارچوب مند کنونی، که سنت گرایان و مدرنیستها هرکدام از منظری آن را پایان تاریخ می دانند، ایجاد کرده است، می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:

نخست؛ کرونا پس از ورود غافل گیرانه به غشای سلول ، کنترل سلولهای انسان را به دست می گیرد و با تکثیر گسترده خود و در صورت عدم مقاومت سیستم ایمنی بدن تا مسخ هویت مستقل و نابودی اراده آزاد او پیش می رود. کرونا همه ایدئولوژی ها و ایسم ها و مکتبهای برساخته بشر را که از قضا از نظر نفوذ به ذهن و روح آدمی خصلتی شبیه او دارند، به چالش کشیده است. به یقین واحد دولت ملت را می توان مهم ترین برساخته بشر در دوران مدرن دانست. کرونا همزمان با ناکارآمد نشان نظام دولت - ملت، مرزهای دولت- ملتها را زیر پا گذاشته و آزادانه و بی دردسر بسان یک سیاح پیشامدرن بدون پاسپورت  از مرزهای کشورهای پنج قاره جهان عبور می کند.

دوم؛ کرونا همه اموری را که انسان با آنها سروکار دارد به چالش کشیده است. کرونا هیچ مرزی بین سنت و مدرنیته نمی شناسد و انسان را با همه داشته ها و تجربه هایش در طول تاریخ، اعم از اسطوره، دین، فرهنگ، علم، اخلاق، عقلانیت، قانون و ایدئولوژی به مصاف طلبیده است. این وضعیت، فرصتی را برای محک و آزمون تمام مدعاهای تاریخی و قدرت طبیعی و فراطبیعی  عناصر بالا فراهم آورده است. روشن است که اثبات و ابطال این مدعاها تابع نتیجه آزمون تاریخی رزم با کرونا است و بی تردید برنده این جنگ چند جانبه، قهرمان جهان پساکرونا(به شرط شکست کرونا) خواهد بود.

سوم؛ کرونا نشان داد که شیوه های موجود مشروعیت بخشی به حاکمیت اعم از سنتی، کاریزماتیک و قانونی( دموکراسی) هیچ کدام در مبارزه با آن کارایی ندارند.نه با نظام های فردمحور و طبقه محور می توان به جنگ کرونا رفت و نه حکومتهایی که با اکثریت نصف به علاوه یک و اکثریت مطلق دوسوم روی کار آمده اند. فرض کنید در جامعه ای صدنفره ، نود و نه نفر قواعد بهداشتی ضد کرونا را رعایت، ولی یک نفر مراعات نکند. او بالقوه می تواند آن نود و نه نفر دیگر را بیمار کند، بنابراین کرونا به انسان آموخت که برای حفظ بلند مدت خودش نیاز به دستگاه فکری جدیدی بهتر از دموکراسی دارد که می توان آن را نظام جمهور یا اتفاق آرا نامید، زیرا چنانکه گفته شد، یک نفر به تنهایی می تواند یک ملت و حتی یک نسل را نابود نماید.این راهکار با وجود آرمانی بودن امری ناگزیر است و بشر در امور مشترک خود چاره ای جز حرکت به سوی آن ندارد. 

چهارم؛ کرونا با به چالش گرفتن وضع موجود، دورانی بحرانی را در زیست انسان به وجود آورد و بنابر سخن مشهور که در فواصل انقلاب و دگرگونی احوال، ذات واقعی آدمها شناخته می شود، نقاب از چهره واقعی برخی ساختارها و کارگزارانشان برداشت و بسی اسرار هویدا کرد. کرونا نشان داد که انسان بیش و پیش از هرچیز، دنبال ساختار و کارگزاری است که ضمن تقریر حقیقت از مرارت او  به شکل عینی کم کند و بتواند سپری حفاظتی برای جلوگیری از نابودی نسل بشر و محیط زیست او فراهم نماید.

پنجم؛ کرونا به مورخان و تحلیلگران اجتماعی فهماند که برخلاف همه تحلیلهاو پیش بینی ها ممکن است حادثه ای غیر مترقبه و بی سابقه برای نخستین بار در تاریخ رخ دهد و پیوند میان گذشته با حال و آینده را  بگسلد و تاریخ تازه ای را بر خلاف گذشته بنا نهد.

چاپ مطلب