چاپ مطلب

دیگر دوستی موثر در گفتاری از مصطفی ملكیان

تاریخ انتشار ۱۳۹۸/۱۰/۷ , ۷:۱۲

 

خردورزی و نیكخواهی

محسن آزموده: آن طور كه محمدرضا جلایی‌پور در نخستین جلسه از سلسله نشست‌های خیر و خرد بیان كرد، دیگردوستی موثر هم یك فلسفه است و هم یك جنبش یا پویش اجتماعی. حرف اصلی این فلسفه و پویش آن است كه تلاش كنیم بیشترین خیر ممكن را به دیگران برسانیم و برای این كار باید به سنجشگری عقلانی مبتنی بر شواهد تجربی پرداخت. به عبارت دیگر برای اخلاقی زیستن صرف اجتناب از رفتارها و گفتارهای غیراخلاقی كفایت نمی‌كند و باید تا جای ممكن خیررسانی كرد. خود تعبیر «دیگردوستی موثر» (Effective altruism) اولین بار توسط ویلیام مك اسكیل، فیلسوف اخلاق جوان اسكاتلندی در سال 2012 به كار رفت. البته پیتر سینگر، فیلسوف شهیر استرالیایی در كتاب «زندگی كه می‌توانی نجات دهی» (2009) ایده‌های محوری این جنبش دیگردوستی موثر را طرح كرده بود و پیش‌تر نیز در مقاله‌ای با عنوان «قحطی، فراوانی و اخلاق» مبنای اصلی آن را چنین بیان كرده بود: «اگر می‌توانیم جلوی اتفاق بدی برای دیگران را بگیریم، بدون اینكه خودمان چیزی را كه از نظر اخلاقی مهم‌تر است فدا نكنیم، از نظر اخلاقی موظف هستیم، چنین كنیم.» مساله مهم دیگر در دیگردوستی موثر این است كه چگونه می‌توانیم از منابعی كه در دست داریم برای بیشترین خیررسانی استفاده كنیم؟ این پرسش بر دو مفروض استوار است: 1- ما وظیفه داریم بعد از تامین نیازهای غیرتجملاتی خودمان برای تامین نیازهای دیگران استفاده كنیم. 2- همه خیررسانی‌ها ارزش برابر ندارند و ما موظف هستیم به اهداف نیكی كمك كنیم كه به شكل موثر بیشترین خیر ممكن را می‌رسانند.پیتر سینگر، فیلسوف اخلاق برجسته استرالیایی برای ایرانیان نامی شناخته شده است، بسیاری از علاقه‌مندان فلسفه او را با ترجمه كتاب‌های كوچكش راجع به هگل و ماركس شناختند، اگرچه در سال‌های بعد با ترجمه آثار دیگری از او مشخص شد كه این اندیشمند چند بعدی فراسوی فلسفه محض به مباحث انضمامی‌تر و عملی‌تری در فلسفه اخلاق از اخلاق محیط زیست و اخلاق حیوانات تا اخلاق دیگردوستی یا فلسفه سیاسی هم پرداخته و اتفاقا در این زمینه‌ها بسیار شناخته شده‌تر و موثرتر است. به تازگی هم نشر نی كتاب «دیگردوستی موثر: رساندن بیشترین خیر چگونه فهم ما را از زندگی اخلاقی تغییر می‌دهد» نوشته پیتر سینگر را با ترجمه آرمین نیاكان و با مقدمه‌هایی از مصطفی ملكیان و محمدرضا جلایی‌پور منتشر كرده است. به این مناسبت نخستین نشست خیر و خرد به همت موسسه دارالاكرام و نشر نی در تالار همایش فرهنگ و هنر با حضور مصطفی ملكیان، پژوهشگر فلسفه و اخلاق و محمدرضا جلایی‌پور دانش‌آموخته علوم اجتماعی برگزار شد. در این نشست جلایی‌پور بعد از معرفی كلیات ایده دیگردوستی موثر كه از آنها در نگارش این مقدمه وام گرفته شد به دیگردوستی موثر به عنوان یك جنبش اجتماعی پرداخت، ملكیان نیز عمدتا درباره ناگفته‌های سینگر در زمینه دیگردوستی موثر سخن گفت كه مشروح آن از نظر می‌گذرد.

 

تفكیك نیاز از خواسته

به تعبیر شاعر «رستم چه كند در صف، دسته گل و ریحان را». در جامعه ما سخنان كاملا عقلانی و خیرخواهانه به چیزی شبیه به مضحكه نزدیك شده است. متاسفانه امروز در كشوری كه دومین منبع گاز و چهارمین منبع نفت جهان را دارد، كارتن‌خواب و گورخواب و كولبر داریم. در كشوری كه سرشار از منابع عظیم زیرزمینی و روی زمینی است، فرهاد و آزاد داریم. به چه كسی باید گفت كه این كشور نباید كولبر و گورخواب و كارتن‌خواب داشته باشد. در چنین شرایطی سخن از عقلانیت و اخلاق بیشتر به شوخی شبیه است.

 

یك نكته مهم در مساله دیگرگزینی موثر یا به تعبیر دیگر بیشترین خیر ممكن را به دیگران رساندن، تفكیك نیاز از خواسته است. به عبارت دیگر اگر بناست خیر رساندن ما به دیگران از عقلانیت برخوردار باشد، تفكیك نیاز از خواسته بسیار مهم است. یعنی چنین نیست كه من هر چه نیاز داشته باشم، بخواهم و به هر چه می‌خواهم، نیاز داشته باشم. فراوان هستند كسانی كه چون به بلوغ روحی و فكری لازم نرسیده‌اند، چیزهایی می‌خواهند كه به آنها نیاز ندارند و چیزهایی كه به آنها نیاز ندارند را نمی‌خواهند. خلاصه اینكه خواسته‌ها و نیازهای شان بر یكدیگر انطباق ندارد. این تفكیك نیاز و خواسته در فلسفه اخلاق و اساسا در همه علوم انسانی بسیار مهم است.

 

 

 

تفكیك نیاز از خواسته در اخلاق انفاق

بحث ما در اینجا درباره قلمروی اخلاق به ‌طور كلی نیست بلكه در اینجا راجع به اخلاق انفاق بحث می‌كنیم و فعلا به سایر قلمروهای اخلاق كاری نداریم. در قلمروی اخلاق مال بخشی و ایثار مالی و انفاق، عقلانیت به 3 جهت اقتضا می‌كند كه نیازهای طرف مقابل را در نظر بگیریم:

 

1- خواسته‌های آدمی انتها ندارد بنابراین اگر من متكفل و متعهد شوم كه با دارایی‌های مالی كه دارم، خواسته‌های انسان دیگری را برآورده كنم، هیچ‌وقت نمی‌توانم خواسته‌های او را به صورت مستوفا و مشبع و كامل برآورده كنم زیرا خواسته‌های آدمی بی‌انتها هستند. فرقی نمی‌كند كه آن آدم فقیر باشد یا غنی، فرهیخته باشد یا نافرهیخته و... خواسته‌های انسان‌ها بی‌نهایت هستند و من هیچ‌وقت نباید متكفل و متعهد برآوردن خواسته‌های دیگری شوم. اما نیازهای یك انسان بی‌نهایت نیستند. نیازها چیزهایی هستند كه اگر برآورده نشوند، ساختار جسمانی، ذهنی و روانی شخصی كه نیازش برآورده نشده، دیر یا زود دستخوش اختلال خواهد شد. این نیازها انتها دارند و ما باید متكفل برآوردن نیازهای دیگران شویم نه خواسته‌های ایشان.

 

2- اساسا برآوردن خواسته‌های دیگری لزوما خدمتی به او نیست. خیلی اوقات اگر من خواسته‌های دیگری را برآورده كنم نه فقط به او خدمت نكرده‌ام بلكه به او خیانت هم كرده‌ام. به زبان ساده‌تر بسیاری مواقع ما به دیگران كمك می‌كنیم اما خدمت نمی‌كنیم. كمك با خدمت متفاوت است. در بسیاری از موارد برنیاورده شدن خواسته‌ها بهتر از برآورده شدن آنهاست. بنابراین دلیلی ندارد كه من به ظاهر عمل انسان‌دوستانه‌ای انجام دهم با اینكه در واقع از احكام و قواعد اخلاقی تخطی می‌كنم. زیرا اقتضای قواعد اخلاقی این است كه اگر خوشایند كسی با مصلحت او سازگار است، من حتما خوشایند او را فدای مصلحتش كنم. یعنی اگر خواسته‌های فردی با نیازهای او انطباق نداشت، من باید خواسته‌ها را فدای نیازهای او كنم و تسلیم خواسته‌های او نشوم.

 

3- نه فقط كسی كه از من كمك می‌گیرد بلكه خود من هم كمك‌كننده هستم، اگر به نیازهای خودم اكتفا می‌كردم و تسلیم خواسته‌های خودم نمی‌شدم، چه بسا كمك‌گیرنده به آن وضع فقر دچار نمی‌شد. اكثر قریب به اتفاق فقری كه نوع بشر در طول تاریخ به آن گرفتار و مبتلا شده است به این جهت است كه كسانی به خواسته‌های خودشان تسلیم شده‌اند و به نیازهای خودشان اكتفا نكردند. وقتی من به نیازهای خودم اكتفا نمی‌كنم و به دنبال خواسته‌های خودم می‌روم، آن گاه زیاده‌طلب می‌شوم و به سرمایه‌گذاری طماع و سودجو بدل می‌شوم و رو به كم كاری و بدكاری و احتكار و اختلاس و كم فروشی و گران‌فروشی و تقلب و فریبكاری و... می‌آورم و آن كارهای دیگر است كه انسان‌های دیگر را فقیر می‌كند. یعنی من به اقتضای اینكه می‌كوشم، خواسته‌های خودم را برآورده كنم طبعا به زیاده‌طلبی‌ای كشیده می‌شوم كه آن زیاده‌طلبی برآورده نمی‌شده مگر اینكه من از موازین اخلاقی عدول كنم و رو به دزدی، گران‌فروشی، اختلاس، احتكار، رشا و ارتشا و... بیاورم و اینهاست كه دیگری را فقیر می‌كند. یعنی من سرمایه‌دار زیاده‌خواه یا من ثروتمند زیاده‌طلب كه نمی‌خواستم به ضروریات خودم اكتفا كنم، دیگری را به این وضع انداخته‌ام. اگر همه كسانی كه امكان‌های مالی دارند، خواه آنها را از طریق كشاورزی یا دامپروری یا صنعت یا تجارت یا خدمات به دست آورده باشند به ضروریات و نیازهای زندگی خودشان اكتفا می‌كردند، چه بسا جامعه اینقدر دچار فقر و فلاكت نمی‌شد كه بعدا بخواهند به سوی دیگرانی كه خودشان مسبب فقیر كردن‌شان بودند، دست كمك دراز كنند و به حسب ظاهر از آنها دستگیری كنند.

 

زیاده‌ طلبی لازمه پیشرفت نیست

البته كسانی با نكته اخیر موافق نیستند یعنی معتقدند كه اتفاقا زیاده‌طلبی و حرص و طمع انسان‌هاست كه قافله بشری را به اینجا رسانده و تمدن و فرهنگ جدید را ایجاد كرده است كه من با این سخن كاملا مخالف هستم. یعنی من معتقدم همه كسانی كه دستشان به دهانشان می‌رسد یا كسانی كه بیش از این دارایی دارند اگر به دارایی خودشان اكتفا می‌كردند، مجبور نبودند برای به دست آوردن این دارایی، این همه ظلم و تعدی و تجاوز كنند كه بر اثر آن ظلم و تعدی و تجاوز اخلاقی پدیده اقتصادی و پدیده اجتماعی به نام فقر پدید آید.

 

فقر مادی، فقر فرهنگی ایجاد می‌كرد

بنابراین به 3 جهت مذكور لازم است كه ما به لحاظ عقلانی ببینیم، فقرا و مستمندان جامعه به چه چیزهایی نیاز دارند و آن چیزها را برآورده كنیم. ممكن است واقعا كمك‌هایی به دیگری بكنم، آن دیگری به جهت توجه نكردن به نكته‌ای كه خواهم گفت، این كمك‌ها را صرف خواسته‌هایی كند كه اصلا به صلاحش نیست و نیازهایش همچنان برنیاورده بماند. مسلم است كه یك كودك شیر و سیب را به اندازه یك شكلات دوست ندارد اما اگر من شفیق و مشفق او باشم حتما سعی می‌كنم كه كودك به جای شكلات، سیب و شیر بخورد. اما روشن است كه این تفكیك نمی‌تواند به صورت فرد به فرد صورت بگیرد و باید به شكل جمعی عقلانیتی در این جهت سامان بگیرد و گفته شود ما آمده‌ایم كه نه فقط نیازهای فقرا را بلكه نیازهای خودمان را هم در حد نیاز برآورده كنیم نه در جهت برآوردن خواسته‌ها كه حد یقف ندارد. از اینجاست كه به نكته بعدی می‌رسیم.

 

متاسفانه فقر مادی، فقر فرهنگی را هم ایجاد می‌كند. یعنی بسیاری از كسانی كه فقر مادی دارند از نظر فرهنگی نیز این فرهیختگی را ندارند كه بهترین استفاده را از كمك جامعه به خودشان بكنند. به گفته قدما ما نیازمند عقل معاشی هستیم تا بدانیم كمكی كه دیگران به ما می‌كنند را صرف چه اموری كنیم و به مصرف چه چیزهایی نرسانیم. معمولا اگر من به لحاظ مادی فقیر باشم، علی‌القاعده این فرهیختگی و عقل معاش را نیز ندارم. از این لحاظ فراوان دیده‌ایم كسانی بوده‌اند كه كمكی هم دریافت می‌كردند اما این دریافت كمك بالمال به سودشان تمام نمی‌شده است زیرا خودشان این كمك دریافتی را در وجه بی‌محلی مصرف می‌كردند. بنابراین یكی از بزرگ‌ترین كارهای خیریه بعد از كمك مالی، این است كه روش استفاده مایملك و كمك‌های دیگران را به مستمندان یاد دهیم و آنها را به حال خودشان رها نكنیم. زیرا وقتی آنها را به حال خودشان رها می‌كنیم، گویی این پیش‌فرض را در نظر گرفته‌ایم كه آنها خودشان بهتر از ما می‌دانند كه این كمك‌ها را باید صرف چه چیزی كنند در حالی كه این پیش‌فرض مسلم نیست.

 

در ضرورت فرهیختگی در مصرف

این سخن بدان معنا نیست كه در زندگی كسانی كه كمكی دریافت می‌كنند، مداخله جزء به جزء كنیم. این كار با عزت نفس شخص فقیر مناسبت ندارد. بلكه سخن بر سر این است كه به آموزش‌هایی برای هم كمك‌دهنده و هم كمك‌گیرنده نیازمندیم تا افراد متناسب با نیازهایشان از كمك‌ها استفاده كنند یا به اندازه نیازهای دیگران به ایشان كمك برسانند. در این صورت است كه فرد كمك‌گیرنده متوجه حد لازم و ضروری مصرف برای برآوردن نیازهایش می‌شود. در واقع اگر من از حد ضروریات زندگی خودم بالاتر بروم تا حد مشخصی فقط مال خودم را از بین می‌برم چون آن را صرف چیزی می‌كنم كه دیگر به آن نیازی نیست. اما اگر پیشروی كنم و از آن حد نیز فراتر بروم، دیگر مال خودم را صرف چیزی می‌كنم كه نه فقط به آن نیاز ندارم بلكه درست در خلاف جهت نیازهای من است. بنابراین متاسفانه این فرهیختگی در مستمندان جامعه نیست و چیزی است كه همیشه باید القا شود. یعنی همیشه باید افراد را متوجه كرد كه مثلا بهترین مكان لزوما شیك‌ترین مكان نیست. این نكته مهمی است كه پیتر سینگر در كتاب حاضر به آن توجه نكرده است. یعنی باید این فرهیختگی در مصرف نیز وجود داشته باشد. به تعبیر دیگر در كنار آنچه به من می‌دهید، روش مصرف بهینه آن را نیز یاد بدهید.

 

در ضرورت تمرین ساده‌ زیستی

خود من هم اولا برای اینكه بتوانم به دیگران كمك كنم ثانیا دیگران به این وضع دچار نشوند باید ساده‌زیستی را تمرین كنم و بیاموزم. ساده‌زیستی دو ویژگی بزرگ دارد. وقتی كه نهضت ساده‌زیستی به دست ترانسندنتالیست‌های امریكایی و به خصوص توسط هنری دیوید ثورو (1862-1817) فیلسوف، اصلاح‌گر و شاعر امریكایی پیشنهاد شد، مقصود كسانی چون ثورو از ساده‌زیستی این بود كه اگر تو ساده‌زیست نباشی، نمی‌توانی به نیازهای عمیق ذهنی، روانی و روحانی خودت برسی. زیرا وقتی من ساده‌زیست نباشم و اهل زندگی تجملاتی و اشرافی باشم طبعا این زندگی تجملی و اشرافی را به رایگان به دست نخواهم آورد بلكه باید به ازای آن درآمد كسب تا بتوانم این زندگی را اداره كنم. برای اینكه درآمد داشته باشم باید كار كنم و از آنجا كه مصرفم زیاد است، درآمد زیاد می‌طلبم و در نتیجه برای به دست آوردن درآمد زیاد، ناگزیرم بیشتر شبانه‌روز خودم را صرف شغل و حرفه‌ام كنم. كسی كه بیشتر اوقات شبانه‌روز خود را صرف شغل و حرفه خودش می‌كند دیگر نمی‌تواند به نیازهای ذهنی و روانی و روحانی و معنوی خودش بپردازد. تعالی‌گرایان(ترانسندنتالیست‌ها) می‌گفتند برای اینكه نیازهای ذهنی و روانی و معنوی و روحانی شما مغفول واقع نشوند و عملا برنیاورده باقی نمانند در مورد نیازهای بدن‌تان به حد ضروریات بیولوژیك و فیزیولوژیك اكتفا كنید. یعنی بدانید كه چقدر خوراك، پوشاك، نوشاك، مسكن، خواب و ارضای غریزه جنسی، استراحت و تفرج می‌خواهید و به این مقدار اكتفا كنید. زیرا انسان فقط جسم نیست و نیازهای ذهنی و روانی و روحانی و معنوی هم دارد. غرض آنها این بود كه اگر به ساده‌زیستی التزام عملی نداشته باشیم، آنگاه فقط جسم و تن خود را فربه كرده‌ایم اما سایر وجوه خود را به فراموشی سپرده‌ایم.

 

ساده ‌زیستی فقر زداست

اما بعد از اینكه جریان تعالی‌گرایی به خصوص از 1924 به بعد در دنیا به یك جنبش عمومی بدل شد و كسانی راه ثورو را پیش گرفتند، نكته دیگری نیز علاوه بر بحث پیشین مطرح شد و آن این است كه ساده‌زیستی فقرزدا نیز هست، نه صرفا به این جهت كه اگر من ساده‌زیست باشم، می‌توانم اضافه درآمدم را به فقرا بدهم بلكه به این دلیل كه اگر من ساده‌زیست باشم اصلا اجازه نمی‌دهم كه در جامعه فقر پدید بیاید. كسانی كه ساده‌زیست هستند، چنان سبك زندگی‌ای در پیش می‌گیرند كه نفس سبك زندگی‌شان جلوی پدید آمدن فقر را می‌گیرد. بنابراین ساده‌زیستی یك وظیفه اخلاقی است نه صرفا در جهت فقرزدایی بلكه مهم‌تر از آن در جهت جلوگیری از پیدایش فقر. انسانی كه ساده‌زیست است، چنان سبك زندگی‌ای در پیش می‌گیرد كه لااقل به اندازه‌ای كه خودش در جامعه تاثیر دارد، كسانی از قبل او به فقر و گرفتاری‌های مادی و معیشتی دچار نمی‌شوند.

 

اخلاقی زیستن ظرفیت می‌خواهد

ما ظرفیت خودمان را در اخلاق همیشه باید در نظر بگیریم. یعنی همیشه باید در نظر داشته باشیم كه اخلاقی زیستن ظرفیت می‌خواهد. فعلا و در بحث كنونی باقی بخش‌های اخلاق را كنار می‌گذارم و صرفا به اخلاق انفاق می‌پردازم. اخلاق انفاق هم ظرفیت می‌خواهد و من باید ظرفیت اخلاق خودم را در نظر بگیرم. این سخن بدین معناست كه ممكن است من از لحاظ روانی و ذهنی آمادگی پرداخت n تومان را به فلان موسسه خیریه داشته باشم. یعنی ممكن است ده‌ها برابر این میزان ثروت داشته باشم اما قابلیت و توانایی ذهنی و روانی‌ام بیش از این مقدار نیست. اگر این مبلغ را برای كمك به فقرا بپردازم از لحظه‌ای كه آن را پرداخت كرده‌ام تا زمانی كه زندگی می‌كنم و حی و حاضر حیات دارم از این كمكی كه به مستمندان كرده‌ام، سود معنوی می‌برم. اما اگر ظرفیت و پتانسیل روانی انفاق مال در من n تومان باشد اما به جهتی 3 برابر این مقدار انفاق كنم مثلا به جهت اینكه دیگری ناظر عمل من است یا دیگران باخبر می‌شوند كه من چه قدر پرداخته‌ام از لحظه‌ای كه آن 3 برابر توان ذهنی‌ام را پرداخت كردم، تدنی معنوی پیدا می‌كنم زیرا از لحظه‌ای كه این مبلغ را پرداخت می‌كنم، از آنجا كه فوق ظرفیتم بوده، از همان لحظه به بعد از آن موسسه خیریه بدم می‌آید و از فقرایی هم كه به آنها كمك كرده‌ام، بدم می‌آید و از خودم هم بدم می‌آید و خودم را سرزنش و نكوهش می‌كنم. فراوان هستند كسانی كه ظرفیت و قابلیت یك عمل اخلاقی را نداشته‌اند و به آن مبادرت ورزیده‌اند و در نهایت آن عمل به زیان خودشان تمام شده است. عمل اخلاقی برخلاف عمل قانونی و حقوقی باید در آزادی هر چه تمام‌تر انجام شود. در حالی كه عمل قانونی و عمل حقوقی باید در زمینه جبر و قوه قهریه انجام بگیرد یعنی همیشه باید یك قوه قهریه مدافع قانون باشد. برعكس اخلاق و اخلاقی زیستن در زمینه آزادی مطلق صورت می‌گیرد. وقتی در بستر آزادی مطلق صورت می‌گیرد، من با عمل اخلاقی ارتقای معنوی پیدا می‌كنم.

 

برای مثال اگر فقیری دستش را دراز كند و من پتانسیل و ظرفیت پرداخت هزار تومان به او داشته باشم و این پول را به او بدهم از وقتی كه این عمل را انجام می‌دهم، شاد هستم، از خودم شاد هستم، از این فقیر هم شاد هستم كه یك فرصت و امكانی برای انفاق برای من فراهم كرده است. اما یك زمان متوجهم كه دیگری دنبال من است و چون می‌دانم كه او به دستان من نگاه می‌كند به جای هزار تومان 10 هزار تومان پرداخت می‌كنم یعنی 9 هزار تومان بیش از مقداری كه ظرفیت روانی و ذهنی‌اش را داشتم، پرداخت می‌كنم. از آن لحظه كه این مبلغ بیشتر را پرداخت می‌كنم به همه ناسزا می‌گویم. یعنی 9 هزار تومان اضافه داده‌ام اما هیچ حظ معنوی از كاری كه كرده‌ام، نبرده‌ام چون به پتانسیل و ظرفیت خودم توجه نكرده‌ام. متاسفانه ما به جهاتی مثل جلوه‌فروشی‌ها و خودنمایی‌ها به این پتانسیل توجه نمی‌كنیم و كارهایی می‌كنیم كه فوق ظرفیت خودمان است. منظور پتانسیل و ظرفیت مالی و مادی نیست بلكه پتانسیل و ظرفیت ذهنی و روانی است. یعنی فراتر از پتانسیل ایثارگر و از خودگذرندگی خود هستیم. ما باید به میزان ظرفیت و پتانسیل روانی و ذهنی خودمان به دیگران كمك كنیم. وقتی فراتر از این پتانسیل و ظرفیت اخلاقی و روانی عمل می‌كنیم به تدریج میل‌مان به عمل اخلاقی كم می‌شود، زیرا آن حظ معنوی را از عمل اخلاقی نبرده‌ام و آن حظ معنوی من را برای عمل اخلاقی بعدی انگیزه‌مند می‌كرد. از این لحاظ بسیار مهم است كه هر كدام از ما در عین حال كه باید هر لحظه ظرفیت اخلاقی و روانی خودمان را بالا ببریم در عین حال به ظرفیت اخلاقی آن لحظه نیز اعتنا كنیم. مثل اینكه انسان در عین حال كه باید لحظه به لحظه به علم و دانش خود اضافه كند باید در هر لحظه خاص نیز به اندازه معلومات آن لحظه سخن بگوید. همه ما دوست داریم كه معلومات خودمان را افزایش دهیم اما به اندازه معلوماتی كه در آینده داریم، نمی‌توانیم اكنون سخن بگوییم. به همین ترتیب خوب است كه انسان قابلیتش را از لحاظ انفاق چنان بكند كه به گفته حضرت عیسی(ع) چنان ببخشید كه وقتی دست راست‌تان می‌بخشد، دست چپ‌تان از این بخشایش با خبر نشود اما تا زمانی كه به این مرحله نرسیده است در هر لحظه قابلیت آن مختصه زمانی و مكانی و وضع و حالی را باید در نظر بگیرید وگرنه به تدریج تلخ كام می‌شود و دیگر انگیزه‌مند برای فعالیت‌های بعدی نمی‌شود.

 

آباد كردن روح

از این لحاظ موسسات خیریه نیز باید دقت كنند كه دیگران را در اوضاع و احوالی قرار ندهند كه دیگران فوق پتانسیل‌شان داوطلب شوند. وقتی افراد فوق پتانسیل‌شان داوطلب می‌شوند، مال اضافه‌ای از دامن‌شان بیرون رفته و هیچ ارتقای معنوی نیز پیدا نكرده‌اند. می‌توان با بخشایش مال كمتر ارتقای معنوی پیدا كرد و با بخشیدن مال بیشتر دچار انحطاط معنوی و سقوط معنوی شد. این نكته را از این جهت بیان می‌كنم كه به حق كسانی گفته‌اند، خوب است كه عموم را از بذل و بخشایش نیكوكاران با خبر كنیم و خیرین را روی صحنه بیاوریم و از آنها در منظر و مرآی عمومی تشویق كنیم زیرا این كار دیگران را به مبادرت به عمل خیر و بخشایش انگیزه‌مند می‌كند. اما این را هم باید در نظر گرفت كه این روی صحنه آوردن باعث نشود كه شخص بر اساس بیش از پتانسیل خودش داوطلب شود و این عمل فوق ظرفیت به او ضربه بزند. معنای این سخن آن است كه اخلاقی زیستن صرفا برای بهبود زندگی اجتماعی نیست بلكه برای آبادان كردن روح خود شخص نیز هست. من اگر 10 برابر ظرفیت خودم به دیگران كمك كنم، جامعه را بهتر كرده‌ام اما چه بسا در جهت آبادانی روح خودم حركت نكرده‌ام بلكه به ویران‌تر شدن آن كمك كرده‌ام. باید میان اخلاق دیگرگزینانه و اخلاق خودشكوفایانه تمایز گذاشت. فیلسوفان اخلاق تاكید كرده‌اند كه ما در اخلاق صرفا قصد دیگرگزینی نداریم بلكه می‌خواهیم خودمان هم شكوفا شویم. بنابراین دیگرگزینی باید به صورتی انجام پذیرد كه با خودشكوفایی من منافات نداشته باشد.

 

تا تهوعی نباشد، تحولی نیست

در این بحث به نكاتی اشاره كردم كه در كتاب پیتر سینگر به آنها توجه نشده وگرنه همه نكات دیگر درباره اخلاق دیگردوستی موثر به بهترین و عالمانه‌ترین و انسانی‌ترین و خیرخواهانه‌ترین در كتاب‌های پیتر سینگر وجود دارد. كتاب‌های پیتر سینگر صرفا كتاب اخلاق نیست. پیتر سینگر صرفا یك فیلسوف اخلاق نیست بلكه اولا در آثار او صداقت و انسان‌دوستی موج می‌زند ثانیا كتاب‌های او به گونه‌ای است كه در انسان تاثیر وجودی می‌گذارد یعنی نمی‌توان كتاب‌های او را خواند و تغییر نكرد. بنابراین اگر كسی می‌خواهد عوض نشود باید كتاب‌های پیتر سینگر را نخواند! انسانی كه غیراخلاقی زندگی می‌كند اگر آثار او را بخواند به تدریج از زندگی خودش احساس شرم می‌كند. چقدر خوب است كه كتاب‌هایی در دسترس ما قرار بگیرد كه وقتی آنها را می‌خوانیم كمی از حالت زندگی كنونی خودمان احساس تهوع كنیم و به طرف یك تحول پیش برویم. تا تهوعی نباشد، تحولی نیز نیست. كتاب‌های پیتر سینگر همین طور است. وقتی انسان آنها را می‌خواند از خودش بدش می‌آید و ترغیب می‌شود كه در جهت بهبود خودش حركت كند.

منبع: روزنامه اعتماد

چاپ مطلب