چاپ مطلب

تفكر از رهگذر لحظه حال / میلاد نوری

تاریخ انتشار ۱۳۹۸/۷/۷ , ۷:۳۱

 

موقعیت كنونی اندیشه، ره‌آورد فراز و نشیب تاریخی پرپیچ و خمی است و مشاركت در آن چیزی جز تخاطب با فیلسوفان از دریچه نسبتی كه با «واقعیت» برقرار می‌كنیم نیست. اندیشه فلسفی از ابتدا در جست‌وجوی حقیقتی بوده است كه به‌مثابه امری واحد و برین ارزیابی می‌‌شد؛ با‌این‌حال، زمان، مكان و تاریخ چنان راه بر آگاهی بسته و پیشاروی وی ایستاده‌اند كه اگر نگوییم مسیر رسیدن به ساحت سرمدی حقیقت را به‌تمامی بسته‌اند، شاید فهم آن را بی‌توجه به شرایط و زمینه اندیشه فلسفی دشوار ساخته‌اند. تلاش افلاطونی برای عبور از حجاب زمان و مكان و رسیدن به مثال اعلایی كه خود عین وحدت، زیبایی و خیر است بر تاریخ فلسفه سایه افكنده و در تمام سنّت متافیزیكی عالم اسلام و مسیحیت استمرار یافته است.

 

دیدگاه تعالی‌جویانه به حقیقت‌ كه اندیشه را به عبور از جهان طبیعت و برون‌رفت از ساحت زمان تشویق می‌كند، با ادیان اسلام و مسیحیت تقویت شده و گستره‌ای از اندیشه فلسفی متدینانه را رقم زده ‌است كه در سنت‌های فلسفی قرون وسطی و در تلاش‌های حكمای مسلمان به بار نشسته است. اندیشه متفكرانی چون ابن‌سینا، سهروردی، صدرالمتألهین، آگوستین، آنسلم و آكویناس را می‌توان با همین ملاك ارزیابی كرد. الهیات تعالی‌‌گرایانه مورد توجه ایشان در طول اعصار جایگاهی یافته و اعتبار خود را از علاقه آدمیان به دیدگاه‌های تنزیهی درباب الوهیت حاصل كرده است و اینك نیز نمی‌توان ارزش و اعتبار آنها را به‌سادگی زیر سوال برد؛ چرا كه هنوز هم تفكر تنزیهی به بخش مهمی از میراث معنوی آدمیان در باب فرهنگ، اندیشه، هنر و غایت‌ و معاد رنگ‌وبویی می‌بخشد.

 

تعالی‌جویی الهیاتی كه در حیطه اندیشه فلسفی به متافیزیك‌های آخرت‌نگر جایگاهی می‌بخشد، همچنین نظام‌های عرفانی را سامان می‌دهد كه وحدت نهایی بی‌زمان را به‌مثابه غایت قصوای حیات ملاحظه كرده و بخش اعظمی از میراث ادبی و عرفانی را شكل می‌دهد. ابن‌عربی، مولانا، اكهارت و رویسبروك را می‌توان نمونه‌های بارزی از عارفانی دانست كه در جست‌وجوی فنا در وحدت ازلی بوده‌اند. اگر ادیان با اصالت بخشیدن به وحی ساحت بی‌زمان حقیقت را جست‌وجو كرده‌اند و فلاسفه نیز با نظام‌های عقلی درباب ساختار منتظم عالم و جایگاه الوهیت اندیشیده‌اند، عارفان چنان حقیقت متعال و وحدت نهایی الوهی را به‌مثابه غایت زندگانی ملاحظه كرده‌اند.

 

هر یك از این‌ جهان‌بینی‌ها، نحوه‌هایی از «نسبت» است كه متكلم و فیلسوف و عارف، در زمینه و زمانه خود با «واقعیت» برقرار ساخته‌اند و در همان نسبت به جست‌وجوی حقیقت برخاسته است. اما زمانه حقیقت متعال كه همچون امری نازمانی و نامكانی ارزیابی می‌شد گذشت و اندیشه مدرن با دیدگاه و رویكردی نوین از راه رسید. دكارت با اصالت دادن به جایگاه آگاهی انسان به‌مثابه نقطه اتكای اندیشه فلسفی، دیدگاهی را صورت‌بندی كرد كه آدمی را در مركز جهان خود جای داد و حقیقت را نه در ماورای زمان و مكان، بلكه در درون جهان و حول انسان ممكن ساخت و علم مدرن دستاورد چنین تعریفی از حقیقت است. دیدگاه مدرن به معرفت، به‌خوبی در نظام فلسفی كانت به‌ بار نشسته است كه می‌گفت نه‌تنها حقیقت امری نازمانی-‌ نامكانی نیست، بلكه اساسا راه عقل برای رسیدن به ساحت بی‌زمان و بی‌مكان بسته است، درحالی‌كه حقیقت این‌جهانی واحد كه از وحدت رویه عقل بر می‌آید، آرمانی قابل جست‌وجو است.

 

به‌این‌ترتیب، نسبت نوینی میان آگاهی و واقعیت ایجاد شد و تعریف جدیدی از حقیقت به‌ثمر نشست و جهانی را ساخت كه آن را جهان مدرن می‌نامیم. امر الهی و بی‌زمان جای خود را به عقلانیت انسان این‌جهانی داد و با پاشیدن رنگ «اومانیسم» به طبیعت، حیات، فرهنگ، فلسفه، هنر، سیاست و تمدن جهان عقلانیت مدرن را ساخت و زیست عقلانی انسانی را همچون غایت قصوی به آدمی عرضه كرد. دیدگاهی كه عقل را در تاریخ نگریسته و یگانگی حقیقت عقلانی را در دیالكتیك این‌جهانی‌اش تعریف كرده است و فلسفه هگل صورت‌بندی آن است.

 

اما عقلانیت كه آرمان مدرنیته بوده و با لیبرالیسم پیوندی داشت، اندیشه‌مندانی را كه از شورش جنبه‌های غیرعقلانی واقعیت بر آدمی حذر داشتند، بر آن داشت كه بر عقل‌مداری و حقیقت‌محوری هگلی بشورند و دست بر جنبه‌های غیرعقلانی واقعیت نهند. نیچه از اراده معطوف به قدرت گفت، ماركس از اصالت نیاز اقتصادی گفت و شوپنهاور از كوری حركت اراده پرده برداشت تا نسبتی نوین میان آگاهی و واقعیت برقرار شود. اندیشه پست‌مدرن بعدی از واهمه تبدیل حقیقت به‌گفتمان قدرت، حقیقت را انكار كرد و به بازاندیشی نسبت خود با واقعیت پرداخت.

 

حقیقت در وحدت تكین‌اش فرآیندی همه‌گیر است كه بر بنیان‌های خود سامان می‌یابد و تاریخ اندیشه را درمی‌نوردد. آگاهی هر دم نسبتی نوین با واقعیت برقرار می‌سازد و این نسبت را نه مستقل از تاریخ، كه براساس زیست‌جهان و جایگاه تاریخی‌اش به چنگ می‌آورد. این رویه نه دلیلی بر شكاكیت و سفسطه كه مصداقی از وحدت فراگیر حقیقت است كه در فرآیند جایگزینی منظرها و فراز و نشیب دیدگاه‌های فلسفی، یگانگی‌اش را حفظ می‌كند. همین یگانگی متصرم و متجدد واقعیت است كه اندیشمندان را با هر مقدار اختلاف دیدگاهی كه دارند، در مجلس گفت‌وگوی فیلسوفان نگاه می‌دارد. تنها از طریق اندیشه در اكنون می‌توان به‌ایشان پیوست، اما با نسبتی كه خود با واقعیت برقرار می‌سازیم. «اندیشه در اكنون» به‌معنای تخاطبی است با فلاسفه، كه همگی درباب واقعیت سخن گفته‌اند اما هر یك در منظر و نسبتی كه خاص خود او بوده است. نسبت انسان ایرانی در قرن جدید كه نه‌تنها دشواری‌ها وانسداد‌ها خود را بازیافته است، بلكه به بن‌بست‌های اندیشه جهانی نیز التفاتی دارد، مستلزم آغاز راهی نوین است. راهی كه از «اندیشه در اكنون» می‌گذرد.

منبع: روزنامه اعتماد

چاپ مطلب