چاپ مطلب

ابراهیم خلیل الله (ع) / صادق سجادی

تاریخ انتشار ۱۳۹۸/۵/۲۰ , ۱۲:۱۶

 

اِبْراهیمِ خَلیل (ع)،   دومین پیامبر اولوالعزم، نیای بزرگ عرب از طریق پسرش اسماعیل، و بنی اسرائیل از طریق پسر دیگرش اسحاق .

شكلهای گوناگون این نام در منابع دینی و غیردینی، با افزایش، ادغام، یا جابجایی حروف و هجاها می‌تواند حاكی از شهرت و رواج آن در منطقۀ هلال خصیب باشد. شكل ابرام (Abrām ) در نخستین موضعی كه عهد عتیق به آن اشاره كرده (پید، 11: 26)، همچون نامهای یعقوب و یوسف در سده‌های 20 و 19 ق م، در میان آموریها و سایر اقوام منطقه دیده شده است (البرایت، 3؛ سوسه، 233). نیز شكلهای ا ـ با ـ را ـ ما . (A-ba-ra-ma)  ؛ ا ـ بام ـ را ـ ما . (A-bam-ra-ma) ؛ اب ـ را ـ مو. (Ab-ra-mu) ؛ اب ـ را ـ ما . (Ab-ra-ma)  در كتیبه‌های بابلی و آشوری (الدر، 42؛ سوسه، 263؛ الموسوعة، 1/ 38)؛ ا ـ با ـ ام را ـ ما A-ba-am-ra-ma) )؛ ا ـ با ـ ام ـ را ـ ام  A-ba-am-ra-am) ) در كتیبه‌های اكدی (جودائیكا، II/112) دیده شده است. جوالیقی نیز شكلهای اِبراهام، اِبراهُم، اِبراهِم را ذكر كرده و آنرا نامی‌ كهن و غیر عربی دانسته است ( المعرب، 13). نووی همان شكلها را بدون الف میانی (اِبرهام، اِبرهُم، اِبرهِم، و جمع آن: بَراهِم و بَراهِمه) نقل كرده است (1(1)/ 98). اگر در اصالت اشعار امیة بن ابی صلت كه در آن از «ابراهیم» به همین شكل نام برده شده (شیخو، 1/ 229، 230) تردید روا باشد، ظاهراً كهن‌ترین منبعی كه این نام را به شكل «ابراهیم» ضبط كرده قرآن است. در حالی كه شكل برهام (روایت ابن هشام؟) و بَرْهَم بن بُنَج در كتیبه‌های صفا (جفری، 45) قابل مقایسه با شكلهای دیگر ابراهیم نیز هست.

 

دربارۀ معنای اَبرام، نخستین بخش آن (اَب) به معنای پدر، بی‌شك سامی ‌است. دومین بخش را به احتمال از Ra’âmu اكدی به معنای دوست داشتن، یا از Rwm سامی ‌غربی به معنای بلند مرتبه یا عالی دانسته‌اند. بر این قیاس، معنای «پدر عالی یا متعالی» را برای «اَبرام» نمی‌توان نامحتمل شمرد (جودائیكا، همانجا). همچنین معنایی كه برای اَبراهام (Abraham) (شكل كاملاً گویشی آن: اَوْرَهام) ــ پدر امتهای بسیار ــ آمده است (پید، 17: 5)، گویا فقط ریشۀ عامیانه دارد، اگرچه می‌تواند با «رُهام» عربی به معنای كثیر و بی‌شمار همریشه باشد (همانجا). اما معانی و شكلهای دیگری هم كه برای ابراهیم آورده‌اند، درست نمی‌نماید. مثلاً نووی از قول ماوردی، معنای آن را در سریانی «پدر رحیم» آورده (همانجا) و وهب بن منبه، اَبْرهه را صورت حبشی ابراهیم و به معنای سپید چهره دانسته است (ص 136).

 

زمینة تاریخی:   از آنجا كه ابراهیم در مسیر هجرتهای متوالی خود، بخش اعظم سرزمینهای هلال خصیت را از عراق تا مصر پیمود، بررسی اوضاع سیاسی منطقه، به رغم اختلافهایی كه در منابع تاریخی در این باره هست و تعیین تاریخ ظهور و سقوط دولتها را با دشواری بسیار روبرو می‌سازد، می‌تواند در حل بسیاری از مشكلات مربوط به زندگی ابراهیم به كار آید. در اوایل سدۀ 20 ق م، قدرتها و تمدنهای منطقه با یكدیگر كشاكش و رقابت داشتند. در بین‌ا‌لنهرین، فرمانروایان سومر و اكد ازهمۀ حاكمان کوچك‌تر اطراف ــ از خلیج‌فارس تا سرچشمه‌های فرات ــ خراج می‌ستاندند. در كرانه‌های مدیترانه، دریانوردان ثروتمند فنیقی سكونت داشتند و در شمال، در آسیای صغیر، حتیان در آستانۀ تاریخ خود برپا ایستاده بودند. در این میان «آمنمحت» . (Amenemhet ) اول مؤسس سلسلۀ دوازدهم بر تخت سلطنت مصر نشست. منطقۀ نفوذ او از نوبیا، جنوب دومین آبشار نیل تا آن سوی شبه جزیرۀ سینا و فلسطین و سوریه را دربر می‌گرفت. در چنین اوضاعی، امواج مهاجران سامی ‌جزیرةالعرب به سوی عراق و شام روی آوردند (علی، 1/244). از جملۀ آنها قبایل چادرنشین سامی‌ آموری (یعنی از غرب آمده) به سوی شمال و شمال غربی یعنی بین‌النهرین، سوریه و فلسطین یورش بردند. در جریان همین یورشهای خشونت‌آمیز بود كه دولتهای سومر و اكد متلاشی شدند و آموریان خود دولت و شهرهایی در بین‌النهرین بر پا ساختند و مواضع نیرومندی از كوههای زاگرس در غرب ایران تا سواحل مدیترانه به دست آوردند (البرایت، همانجا). این چنین بود كه فرهنگ و سیاست دولت آموری كه شهر ماری در كنار فرات را به پایتختی برگزید (سوسه، 78)، بر این منطقه مسلط شد و اینان سلسله‌های متعددی از آشور در شمال تا لارسا. (Larsa)  در جنوب پدید آوردند (حتی، 66). درین دوره كه به فترت ایسین. Isin)) و لارسا موسوم است، دولت آموری ایسین با دولت لارسا كه عیلامیها پس از هجوم به جنوب عراق آن را پدید آوردند، سالیان دراز بر سر حكومت عراق نزاع داشتند. در این میان سلسلۀ اول دولت بابل كه دولتی آموری بود ظاهر شد و پس از چندی توانست دولتی یكپارچه در سراسر منطقه به وجود آورد. این دولت كه فرهنگ و تمدن كهن سومری و اكدی را به میراث برده بود، از اوایل سدۀ 19 ق م تا اواخر سدۀ 16 ق م دوام یافت (سوسه، 264؛ قس: كلر، 8).

 

خاندان و خاستگاه ابراهیم:   در چنین احوالی خاندان ابراهیم در صحنۀ تاریخ منطقه ظاهر شدند. در حالی كه بنابر روایت عهد عتیق (تث‍ ‍، 26: 5؛ پید، 25: 20 و ... ) ابراهیم به قبایل آرامی‌ كه از جزیرةالعرب به كرانه‌های فرات كوچیده بودند نسب می‌برد (سوسه، 252). برخی از محققان، نیاكان ابراهیم را از همان آموریانی دانسته‌اند كه از جزیرۀ عربی به عراق و شام تاختند (كلر، همانجا). آرامیها، در حرّان نزدیك به سرچشمه‌های رود بلیخ و خابور مستقر بودند و ظاهراً در اواسط نیمۀ دوم هزارۀ سوم ق‌م، به‌سبب رونقی كه در شهر اور پدید آمده بود، گروههایی از آنان به آن شهر مهاجرت كرده بودند؛ اما هنگامی ‌كه اور با هجوم قبایل آموری و حملات عیلامیها ویران شد، آرامیان مهاجر دوباره به موطن اصلی خود بازگشتند، و پدر ابراهیم در رأس یكی از خاندانهایی قرار داشت كه در این مهاجرت از اور رهسپار حرّان شدند (اپشتاین، 11؛ سوسه، 446). با توجه به آنچه باستان‌شناسان دربارۀ هجرت آرامیان گفته‌اند، می‌توان دریافت كه خاندان ابراهیم در اوایل هزارۀ دوم ق‌م به این منطقه كوچ كرده‌‌اند (سوسه، 252). مورخان و نویسندگان متقدم نیز از حرّان به عنوان موطن پدر ابراهیم سخن رانده‌اند (طبری، تاریخ، 1/346؛ نووی، 1(1)/101).

 

اما دربارۀ نام پدر ابراهیم میان عهدین و قرآن، و به تبع آنها میان مفسران اختلاف هست. در عهد عتیق این نام، ترح ضبط شده (پید، 11: 24، متن عبری؛ قس: ترجمۀ فارسی كه تارح آمده) و در قرآن آزر آمده است (انعام /6/74). مفسران و لغت‌شناسان واژه آزر را واژه‌ای بیگانه و معرّب دانسته‌اند (جوالیقی، 15) و امروزه این نظر در میان شرق‌شناسان رواج یافته كه محتملاً این كلمه صورت تحریف شده اِلِعاذار (العاذر، الیعزر) عبری است كه بنابر عهد عتیق، نام خادم ابراهیم بوده است (پید، 15: 2؛ جفری، 53-55). اما اختلاف موارد در تفاسیر نیز چنان است كه برخی از آنها دلالت بر این دارد كه آزر نام پدر است و برخی دیگر این احتمال را نفی می‌كنند. بسیاری از مفسران و مورخان، نام پدر ابراهیم را تارح ذكر كرده (مثلاً: ابن هشام، 1/2، 3؛ طبری، تاریخ، 1/346؛ ابن قتیبه، 30) و نام آزر در قرآن را كه به روایتی خود پیامبر اسلام (ص) آنرا تأیید كرده است (بخاری، 4/ 139)، به وجوهی توجیه كرده‌اند. برخی آزر را به معنای یار و انباز دانسته‌اند، و درین صورت آیۀ «واِذْقالَ اِبراهیمُ لِاَبیهِ آزَرَ اَتَتَّخِذُ اَصْناماً ... » (انعام، همانجا) اشاره به آنست كه پدر ابراهیم در پرستش بتها یار و انباز قوم بود. برخی دیگر آزر را نام بتی دانسته‌اند كه پدر ابراهیم آن را می‌پرستیده است، و در آیۀ مذكور «اصناماً» را بدل از آن گرفته‌اند (نک‍ : میبدی، 3/402). بعضی نیز تارح را نام پدر و آزر را نام عموی ابراهیم دانسته‌اند و متذكر شده‌اند كه عرب، عنوان «اب» را بر عمو نیز اطلاق می‌كرده است، چنانكه در قرآن اسماعیل پدر یعقوب نامیده شده است. ظاهراً این سخن اخیر بیشتر بدان جهت ابراز شده است كه براساس حدیثی از پیامبر، همه نیاكان پیامبر اكرم (ص) موحد بوده‌اند (= نَقَلَنی اللّهُ مِن اَصلابِ الطّاهرینِ الی اَرحامِ الطّاهراتِ). هم از این روست كه طوسی پس از ذكر این معنی كه نسب‌شناسان نام پدر ابراهیم را تارح گفته‌اند، افزوده است كه آزر جد مادری ابراهیم بوده است. روایتهای دیگری نیز در این باب آمده، مانند روایتی كه واژه آزر را در عبری از ادات ذم و نكوهش شمرده است (طوسی، 4/175؛ رازی، 13/ 38؛ قرطبی، 7/22؛ میبدی، 3/402). ولی رازی همه این توجیهات را بی‌اساس خوانده و اشاره كرده است كه اگر آزر به عنوان نام پدر ابراهیم در قرآن درست نمی‌بود، یهودیان معاصرِ پیامبر (ص) كه همواره درصدد تكذیب او بودند، دربارۀ این نام نیز باید او را تكذیب می‌كردند، و چون خبری در این مورد در دست نیست می‌توان گفت كه این نام به دیدۀ یهودیان درست بوده است. وی سرانجام متذكر شده است كه اگر نام تارح را نیز به عنوان پدر ابراهیم بپذیریم، باید بگوییم كه از دو نام تارح و آزر، یكی نام و دیگری لقب او بوده است (13/37، 38)؛ همچون یعقوب كه اسرائیل لقب داشته است (قس: میبدی، 3/401؛ محمد شاكر، ذیل المعرب جوالیقی، 359 به بعد). اگرچه برخی از محققان معاصر خواسته‌اند كه واژه «ازوریس» را كه نام یكی از خدایان مصر باستان بوده، با ریشه لفظ «الازر» و واژه‌های «عازر» و «عزیر» ربط دهند و بر این اساس احتمالاً «آزر» را نام بتی بدانند (نجار، 71)؛ اما از آنجا كه یوسیبیوس1 مورخ یونانی نام پدر ابراهیم را «اثر» ذكر كرده است، عقاد با توجیهاتی به این نتیجه رسیده كه احتمالاً شكلهای «اثور» و «اتور» و «اتیر» از یكسو به صورتهای تیره و تیرح (تبدیل ه‍ به ح مانند ساره به سارح در پید، 46: 18) تبدیل شده (عقاد، 135، 136)؛ و از سوی دیگر همان اشكال به «اثر» و سرانجام به «ازر» بدل شده است (قس: تبدیل «آثر» و «آثور» در اوستایی و پهلوی به «آذر» در زبان فارسی). با اینهمه باید گفت كه تا تحقیقی كامل و همه جانبه در این باره صورت نگیرد و تا به اسنادی معتبر از آن دوران دست نیابیم نظر قطعی ابراز نمی‌توان كرد.

 

به هر حال سلسله نسب ابراهیم براساس روایت عهد عتیق چنین است: ابراهیم پسر ترح پسر ناحور پسر سروج پسر رعو پسر فالج پسر عابر پسر شالح پسر اَرْفَكْشاد پسر سام پسر نوح (پید، 11: 10-12) كه در منابع اسلامی‌ با تغییراتی تكرار شده است. اما باید توجه داشت كه در این سلسله نسب شكل و ساختمان نام ارفكشاد (ارفخشاد در منابع اسلامی‌) به یك نام سامی ‌شباهت ندارد و بیشتر به یك نام ایرانی مانند است .

 

تاریخ ولادت و زادگاه ابراهیم:   دربارۀ زمان تولد ابراهیم كه در 70 سالگی ترح رخ داد (پید، 11: 26)، هیچ سندی كه تاریخ دقیق یا نسبتاً دقیقی ارائه دهد به دست نیامده است. ولی با توجه به كشفیات باستان‌شناسی و از طریق بررسی تطبیقی تواریخ، می‌توان به حدس و گمان، تاریخ تقریبی آن را تعیین كرد. به هر حال امروزه بیش‌تر‌ محققان، سدۀ 20 ق م را به‌عنوان تاریخ ولادت ابراهیم پذیرفته‌اند و برخی از آنها رقم دقیق‌تر 1996 ق م را ذكر كرده‌اند (هاكس، 4؛ قس: سوسه، 250، 251). نیز اگر چنانكه گفته‌اند، ابراهیم در حوالی سال 1900 ق م وارد كنعان شده باشد (فینگان، 72)، با توجه به آنكه وی در 75 سالگی حران را ترك گفت (پید، 12: 4)، باید در حوالی سال 1975 ق م متولد شده باشد. از سوی دیگر براساس تحقیقات البرایت و جلویك، شهرهای سدوم و عموره در حوالی سال 1898 ق م ویران شد (عقاد، 73)؛ و چون ابراهیم در آن وقت حدود 100 سال داشت، پس ولادت او باید میان سالهای 2000 تا 1990 ق م بوده باشد. اختلاف دربارۀ محل تولد ابراهیم نیز بسیار است. با آنكه از عهد عتیق برمی‌آید كه ابراهیم در اورِ كلدانیان متولد شده است (پید، 11: 28-30)، ولی برخی آنرا الوركاء (اوروك) و بسیاری از منابع اسلامی‌ شهر كوثى كه خرابه‌های آن امروزه به نام تل ابراهیم مشهور است، دانسته‌اند (طبری، تاریخ، 1/252؛ یاقوت، ذیل كوثى)؛ و ابن‌بطوطه (ص 101) از محلی به نام بُرص میان حله و بغداد (برس یا برس نمرود، در محل بابل كنونی) در عراق یاد كرده كه گفته‌اند زادگاه ابراهیم بوده است. چنانكه از حرّان هم به عنوان مولد ابراهیم یاد شده كه سپس پدرش او را به بابل برد (ثعلبی، 72). در عهد عتیق نیز آنگاه كه از سفر ابراهیم از حرّان به فلسطین سخن رفته، آمده است كه او از «مولد» خویش به فرمان خدا بیرون شد (پید، 12: 1). اما بنا به روایتی كه طبری (تاریخ، 1/346) ذكر كرده، پدر ابراهیم همراه با همسرش انموتا، بونا، توتا (یا نونا، اینونا: نووی، 1(1)/101؛ و به روایتی عوشا: سوسه، 252) از حرّان به هرمزدجرد رفت و ابراهیم همانجا متولد شد و سپسس پدرش او را به كوثى برد. طبری همچنین به روایتی كه تولد ابراهیم را در شوش دانسته، اشاره كرده است (تاریخ، 1/252). با اینهمه غالب محققان معاصر برآنند كه اور، مولد و محل رشد ابراهیم بوده است.

 

بنابر بررسیهای باستان‌شناسی و اسناد و كتیبه‌هایی كه از منطقه به دست آمده اور از سالها پیش از ابراهیم تا قبل از هجوم عیلامیها در اواسط سدۀ 20 ق م، در اوج قدرت و شهرت بوده (البرایت، 2؛ كلر، 22) و حلقه ارتباطی در مسیر تجاری شرق و غرب به شمار می‌رفته است (علی، 1/545، 546). قبل از هجوم سامیها از صحاری عربی، اور پایتخت سومریها بود (كلر، 24) و به طور دقیق‌تر باید گفت كه سلسلۀ سوم اور (از حدود 2112 تا 2004 ق م) و دولت ایسین لااقل از دیدگاه فرهنگی، یك دولت سومری به شمار می‌رفت و اسامی ‌برخی از سلاطین آن در الواح سومری آمده است (كریمر، 73، 314). در دورۀ حكومت همین سلسلۀ سوم بود كه شهر اور كلدانیان پدید آمد و به پایتختی برگزیده شد (گوردون، 132). اور كه ویرانه‌های آن در جایی كه به تلّ المقیر (تپۀ قیری) موسوم است، یافت شده و از شكوه دیرین حكایت دارد (اپشتاین، 11)، گویا در روزگار ابراهیم شهری به ابعاد تقریبی 7 و 3كمـ بوده است (الدر، 42). در اور مانند شهرهای دیگر بین‌النهرین پرستش اجرام آسمانی رواج داشته و این معنی با توجه به آنچه در قرآن در مورد استدلال ابراهیم بر بطلان پرستش ماه و خورشید و ستارگان آمده، به خوبی قابل درك است. چنانكه گفته‌اند اور مركز پرستش خدای ماه به نام نانّا بوده كه سامیان آنرا «سین» می‌نامیدند (گوردن، 78؛ اپشتاین، 12؛ عقاد، 169). موسی بن میمون نیز به صراحت از نشأت ابراهیم در میان صائبان كه خورشید را خدای بزرگ می‌دانستند، سخن رانده است (ص 584؛ قس: با خدای بابلیان به نام شَمَس ]شمس[: اپشتاین، همانجا). اما در باب حكومت اور، در روزگار ابراهیم، و و فرمانروای معاصر او باید گفت كه سلسلۀ سوم اور در سال 2006 ق م به روزگار ابی سین Ibbi-sin)) (فینگان، 53) منقرض شد و تا اوایل سدۀ 19 ق م كه نخستین فرمانروای خاندان بابلی به نام سومو ـ ابوم( Sumu-abum)  (1894-1881 ق م) بر آنجا فرمانروایی یافت، یعنی در دوره‌ای كه به فترت ایسین و لارسا موسوم است، یادی از حاكمان مستقل اور نشده است (راوكس، 215). بنابراین به نظر می‌رسد كه سلاطین ایسین مانند ایشبی ـ ارّا (Ishbi-Irra) كه در حدود 1952 ق م، و یا اور ـ نینورتا Ur-Ninurta)) كه از 1923 ق م فرمانروایی داشتند (راوكس، 450)، بر آنجا نیز حكومت می‌كرده‌اند (فینگان، 53 به بعد). البته اینها بر فرض آن است كه ابراهیم در سدۀ 20 ق‌م زیسته باشد، و اگر براساس نظریاتی كه تاریخ زندگی ابراهیم را در سدۀ 18 ق م (همو، 73؛ و حتی سدۀ 15ق م؛ گوردون، 115, 116) گفته‌اند، در جست‌وجوی سلاطین معاصر ابراهیم باشیم، باید او را هم عصر حمورابی، فرمانروای بزرگ بابل در سدۀ 18 ق م بدانیم. شاید همین ملاحظات سبب شده است كه برخی نام امرافل را كه در عهد عتیق به‌عنوان پادشاه شنعار (بابل) و معاصر ابراهیم از او یاد شده (پید، 14: 1)، منطبق با حمورابی مشهور بدانند (هاكس، 103). اما براساس منابع اسلامی، فرمانروایی معاصر ابراهیم كه با او در باب پروردگار مناقشه داشت، نمرود پسر كوش (یا كنعان یا فالخ) و از نوادگان نوح بود (طبری، تاریخ، 1/ 219؛ طوسی، 7/23؛ رازی، 22/187؛ قرطبی، 3/283، 284؛ ثعلبی، 73؛ قس: طبری، تاریخ، 1/253). در عهد عتیق از این نمرود بن كوش (ه‍ م) كه در نظر اول هم عصری او با ابراهیم دشوار جلوه می‌كند، به عنوان پادشاهی جبار كه ابتدای مملكت او بابل بود، یاد شده است (پید، 10: 8-10) كه بنابر روایات اسلامی ‌و روایت هگادای یهود قبل از تولد ابراهیم فرمان داده بود تا همه نوزادان ذكور را به قتل رسانند (جودائیكا، XII/1167). شایسته توجه است كه در سال 1845 م در عراق، در محلی به نام نمرود (جنوب موصل) شهر كالح كه بنای آن در عهد عتیق (پید، 10: 1) به نمرود نسبت داده شده، به وسیله لایارد كشف شد (كلر، 12). ولی این احتمال هم هست كه به گفتۀ ابوریحان بیرونی ( آثار الباقیه، 102)، نمرود (یا نامی ‌شبیه به آن) لقب پادشاهان آن ناحیه بوده باشد، نه نام فرمانروایی خاص، چنانكه او خود به رابطۀ ابراهیم و نمرود هیچ اشاره‌ای نكرده و پادشاهی را كه ابراهیم با او مناقشه كرد و در سال 23 حكومتش از نزد او گریخت، زامیس دانسته، كه ابراهیم در سال 43 پادشاهی پدر او به نام نینوس زاده شد (همان، 85). با اینهمه اگرچه در میان سلاله‌های كهن بابل و بین‌النهرین به نام نمرود برنخورده‌ایم، ولی احتمال وجود آن را هنوز نمی‌توان به كلی مردود شمرد.

 

مهاجرتهای ابراهیم:   به روایت قرآن مجید، ابراهیم با ابطال پرستش اجرام آسمانی كه در آن هنگام رایج بود، مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت كرد (انعام/6/76- 79). این روایت قرآنی بی‌آنكه در عهد عتیق از آن نشانی باشد، در میان یهود معروف بوده و یوسفوس بدان اشاره كرده («دائرةالمعارف دین» The Encyclopedia…، و در كتب یهودی دوره‌های بعد نیز دیده می‌شود (نک‍ : جودائیكا، II/117). بعضی از روایتها حاكی از آن است كه این واقعه به هنگام مناقشۀ ابراهیم با قوم خود روی داد و درواقع اظهار اعتقاد ابراهیم به اجرام آسمانی و سپس روی‌گردانی وی از آنها برای متوجه ساختن قوم به بی‌اعتبار بودن این آیین و متوجه ساختن آنها به وحدانیت خداوند بوده است (طوسی، 4/185، 186). چنانكه به گفتۀ مسعودی، ساره همسر ابراهیم و لوط برادرزاده‌اش پسر ‌هاران، نخستین كسانی بودند كه به وی گرویدند (مروج، 1/57)، و به گفتۀ فان سترس ابراهیم خود گویا نخستین كسی بود كه از این طریق به یكتاپرستی گرایش یافت) «دائرةالمعارف دین»، همانجا). همین گرایش كه به منازعۀ او با قوم، پدر، و فرمانروای معاصرش انجامید، به گفته قرآن او را به مهاجرتی واداشت كه در تاریخ ادیان سامی ‌دارای اهمیت خاص است. در سفر پیدایش عهد عتیق دربارۀ علل این مهاجرت سخنی نیامده و خروج به سوی حرّان به پدر ابراهیم نسبت داده شده است. كه پس از مرگ پسرش ‌هاران، اور كلدانیان را با خانواده‌اش ترك گفت (پید، 11: 28-32). در قرآن از مبدأ و مقصد جغرافیایی این هجرت سخنی نیست، ولی علل مهاجرت او به روشنی بیان شده است. همین معنی در «مدراش ربّای» Midrash Rabbah)) نیز دیده می‌شود، و شباهت آن به روایات قرآنی چنان است كه برخی بر آن رفته‌اند كه این روایتها مستقیماً از قرآن به «مدراش» نقل شده و بعضی از عبارات آن ترجمۀ دقیق آیات قرآنی است (نک‍ : عقاد، 43- 49). نخستین گام ابراهیم برای تبلیغ یكتاپرستی، دعوت آزر بود. در سوره‌هایی از قرآن ذكر این دعوت آمده است، و چنانكه خواهیم دید به نظر می‌آید كه ابراهیم دو بار با آزر بر سر دین قوم به مناقشه پرداخت، و پس از دومین بار بود كه آزر او را از خود راند و ابراهیم اقدام به مهاجرت كرد. مخالفت اولیه آزر او را بر آن داشت كه بتها را بشكند و این كار را به بت بزرگ نسبت دهد و از قوم بخواهد كه علت آن را از همان بت بپرسند. اما بت قادر به سخن گفتن نبود و قوم در برابر این حجت فرو ماندند، ولی سرانجام وی را در آتش افكندند. پروردگار آتش بر او سرد گردانید و وی را با لوط از چنگ قوم برهانید (انبیاء/21/56-71؛ قس: «مدراش ربّای، سفر تكوین»، 38، به نقل از جودائیكا، VIII/1217-1218, XII/1167). بنابر روایتهای دیگر، به آتش افكندن ابراهیم پس از شكستن بتها و مجادلۀ وی با فرمانروای عصر بود (طوسی، 2/316)، كه در طی آن ابراهیم او را با بیان توانایی پروردگار بر زنده كردن و میراندن موجودات و طلوع خورشید از مشرق و غروب آن در مغرب، مغلوب و مبهوت ساخت (بقره/2/257). موضوع این مجادله به صورتی شبیه به قرآن در روایات یهودی نیز آمده است (جودائیكا، XII/1167). بنابر روایتهایی، ابراهیم جوان (قس: طبری، تاریخ، 1/273)، 7 یا 40 یا 50 روز در آتش ماند و‌ هاران برادر ابراهیم كه به گفتۀ عهد عتیق در اور درگذشته بود (پید، 11: 28) ازجمله كسانی بود كه قوم را به سوختن ابراهیم تحریك می‌كرد (رازی، 22/ 188).

 

طبری روایتی ذكر كرده است كه بنابر آن چون ابراهیم بی‌گزند از آتش نجات یافت، نمرود به عظمت پروردگار او اقرار كرد و قربانی داد و ابراهیم را آزاد ساخت (تاریخ، 1/265). همو در جای دیگر اشاره كرده است كه ابراهیم 7 سال در زندان نمرود در كوثى ماند تا سرانجام او را در آتش افكندند (همانجا). موسی بن میمون ( ص 584) نیز از منابع صابئی روایت كرده است كه ابراهیم با مردم كوثى در پرستش خورشید مخالفت كرد و پادشاه او را به زندان افكند و سپس به شام تبعیدش كرد.

 

به هر حال، در سورۀ مریم از مجادلۀ دیگری میان ابراهیم و آزر سخن رفته است كه به هجرت ابراهیم انجامید. ابراهیم آزر را به راه راست خواند ولی آزر او را تهدید كرد و از خود براند. ابراهیم گفت كه برای او آمرزش خواهد خواست، و آنگاه از نزد قوم خود بیرون رفت (مریم/ 19/42- 49؛ قس: شعراء/26/86). مفسران با توجه به مدلول آیۀ 114 سورۀ توبه كه پیامبر و مؤمنان را از آمرزش‌خواهی برای مشركان منع كرده، در این باره كه چرا ابراهیم برای پدرش آمرزش خواست بحث كرده‌اند. اما قرآن بلافاصله پس از آیه مذكور اشاره كرده است كه آزر به ابراهیم وعده داده بود كه ایمان بیاورد و به همین سبب ابراهیم برای او آمرزش خواست، و چون ایمان نیاورد، ابراهیم از او بیزاری جست؛ و یا به تعبیر دیگر ابراهیم به آزر وعده داده بود كه اگر ایمان آورد، برای او از خدا آمرزش خواهد خواست (توبه/ 9/115). اگرچه رازی (26/105) بنابر روایتی هجرت ابراهیم را كه در سورۀ صافات (98) به «رفتن به سوی پروردگار» تعبیر شده، هجرتی انفسی و درونی یعنی دوری از بتان و روی آوردن به خدا دانسته است، ولی ظاهر آیات قرآن دلالتی آشكار به علل مهاجرت ابراهیم به حرّان دارد كه قراین تاریخی و تأیید روایات مفسران قرآن (یاقوت، ذیل حرّان) آن را اثبات می‌كند (قس: راوكس، 215).

 

سكوت عهد عتیق دربارۀ علل این مهاجرت از اور به حرّان، و اشارۀ گذرا، اما پراهمیت عهد جدید (ع، 7: 2-5) به این معنی كه پروردگار به ابراهیم قبل از هجرت به حران فرمان داد كه از موطن خویش بریده، به زمینی كه او را نشان خواهند داد، برود، برخی از محققان را بر آن داشت تا به جست‌وجوی عوامل سیاسی و اقتصادی این هجرت برآیند. آشوبی كه در آن روزگار در نتیجۀ هجوم عیلامیها و آموریها پدید آمده و اوضاع زندگی مردم را به خطر افكنده بود (عقاد، 67)، موجب كوچهای متوالی در منطقه شد (راوكس، 215)، و در این احوال نواحی حران و فلسطین پناهگاهی امن می‌نمود (اپشتاین، 12؛ سوسه، 264). مهاجرت ابراهیم و خاندان او به حران باید در آغاز هزارۀ دوم ق‌م بوده باشد (كلر، 54؛ آلبرایت، 2) حرّان (به معنای شهر كاروان: آلبرایت، 6) در آن روزگار یك امیرنشین آموری (حتی، 69) و جزء دولت ماری به شمار می‌رفت (كلر، 44 و بعد) كه خود مركز آموریان بود (همو، 50). این شهر كه سهم مهمی‌ در زندگی ابراهیم داشت و شواهد باستان‌شناختی این معنی را تأیید می‌كند (فینگان، 68)، در حدود سال 1900 ق‌م، همچون شهر ناحور، بزرگ و پرشكوه بود (كلر، 45). گفته‌اند كه این شهر، نام خود را از‌ هاران برادر ابراهیم برگرفته (همانجا)، چنانكه شهر ناحور را نیز منسوب به ناحور برادر دیگر ابراهیم دانسته‌اند (فینگان، همانجا). به روایت عهد عتیق (پید، 11: 31، 32) ترح و ابراهیم و لوط و سارا به حران رفتند. اما روایات اسلامی‌ حاكی از آن است كه ابراهیم با سارا دختر فرمانروای حرّان كه از دین پدران بیزاری می‌جست در اینجا ازدواج كرد (ثعلبی، 79؛ طبری، تاریخ، 1/266). ترح در حرّان بود تا در سن 205 سالگی درگذشت و ابراهیم به فرمان خداوند از «مولد خویش و از خانه پدر خود» به سوی فلسطین مهاجرت كرد (پید، 12: 1 و بعد). همین عبارت را بعضی از محققان دلیل بر آن گرفته‌اند كه ابراهیم در حرّان متولد شد و سپس پدرش او را به شهر اور برد. اما اینكه در عهد عتیق فرمان به مهاجرت ابراهیم از حرّان، پس از ذكر مرگ ترح آمده، و در عهد جدید (اع، 7/4) به صراحت این كوچ پس از مرگ ترح دانسته شده، تناقضی آشكار پدید آورده است. زیرا با توجه به سن ترح به هنگام مرگ، و تولد ابراهیم در 70 سالگی او (پید، 11: 26)؛ ابراهیم به هنگام مرگ پدر 135 ساله بوده است درحالی‌كه برحسب روایت تورات (پید، 12: 4) ابراهیم در 75 سالگی حران را ترك گفت، یعنی قبل از مرگ پدر و در 145 سالگی او، و البته این معنی تناقضی با اینكه ترح پس از خروج ابراهیم تا پایان عمر در حرّان مانده باشد، ندارد.

 

به هر حال ابراهیم به فلسطین مهاجرت كرد و گویا در این مسیر به شهر اورفه (كه مردم آن براساس یك عقیدۀ كهن به وجود ابراهیم در آنجا قائلند)، و از طریق تدمر (پالمیرا) به دمشق هم رفته است (سوسه، 256، 257؛ راولینسن، 124؛ قس: كلر، 56). حتی برخی از مورخان كهن مانند یوستینوس و یوسفوس به نقل از نیكلای دمشقی برآنند كه ابراهیم در دمشق حكومت یافت ولی مدتی بعد آنرا رها ساخت (سوسه، 255 و منابع او؛ جودائیكا، XII/1140).

 

این معنی كه «اَلِعاذار دمشقی» ناظر و خادم خانۀ ابراهیم بوده است (پید، 15: 2)، شاید بتواند دلیلی باشد بر اقامت ابراهیم در دمشق، خاصه كه جاده معمولی حران به كنعان به طول 600 میل، مسیر كاروانهایی بوده است كه از طریق تدمر به دمشق و از آنجا به سوی جنوب غربی می‌رفته و بخشی از جادۀ بزرگ تجاری فرات تا سواحل مدیترانه را تشكیل می‌داده است (كلر، 55). به عقیدۀ راوكس (ص 215) فلسطین در آن روزگار از لحاظ سیاسی منطقه‌ای نابسامان و درگیر آشوبهای قبیله‌ای بود و مصریان چندان در پی استیلای سیاسی بر منطقه نبودند، ولی برخی برآنند كه در آن ایام، مصر نفوذ خود را در شهرهای ساحلی مدیترانه و سوریه گسترش داده بود و فراعنه با اشغال فلسطین، آن سرزمین را به حلقۀ ارتباطی خود با همۀ مناطقی كه با آنها روابط تجاری داشتند بدل كرده بودند (كلر، 61؛ سوسه، 265). در چنین احوالی ابراهیم وارد فلسطین شد و تا شكیم (بلاطه امروز، نزدیك نابلس) تنها شهر مركزی فلسطین در آن روزگار (گوردون، 73) و ناحیه موره پیش رفت و در آنجا مذبحی بنا كرد (پید، 12: 5-7). آنگاه به شرق بیت ئیل (بیتین كنونی در اردن) كوچ كرد و در میان آنجا و عای نیز مذبحی ساخت (پید، 12: 8). اما در آنجا نیز ماندگار نشد و بی‌آنكه بدانیم چند سال از عمر خویش را در آنجا سپری كرد، راه خود را به سوی جنوب ادامه داد و چون گرفتار قحطی و خشكسالی شد به سوی مصر رهسپار شد (پید، 12: 9، 10؛ راولینسن، 124)، كه در آن وقت پناهگاه معتبری برای تاجران فنیقی، جنگجویان حتی و چادرنشینان كنعانی (عبری غلط است) به شمار می‌رفت (سوسه، همانجا).

 

با توجه به اختلافهایی كه دربارۀ سنوات مهاجرتهای ابراهیم هست، تعیین فرمانروای مصر در آن روزگار دشوار است. برخی ورود ابراهیم به مصر را مقارن حكومت نخستین فرعون سلسلۀ 12 فراعنه (راولینسن، 130) یعنی دورۀ حكومت آمنمحت اول دانسته‌اند، كه با توجه به تاریخی كه برای حكومت او تعیین شده (1991-1962 ق‌م)، درست به نظر نمی‌رسد. بر همین پایه می‌توان حدس زد كه در آن وقت آمنمحت دوم (1929-1895 ق‌م) فرمانروای مصر بوده است (راوكس، 215؛ قس: فینگان، 91؛‌هاكس، 815، كه به روایتی آن عصر را مقارن سلطنت هكسوسها دانسته است)، زیرا با توجه به روایات زمان ولادت ابراهیم در اوایل سدۀ 20 ق‌م و سن او به هنگام ترك حران و احتساب سنواتی كه در فلسطین بوده، وی می‌بایست در حدود سال 1920 ق‌م یا كمی‌ دیرتر به مصر رفته باشد. ابراهیم در مصر، سارا را كه به روایت عهد عتیق (پید، 20: 12) خواهر او از زن دیگر ترح بود، به همین عنوان، نه همسر خود معرفی كرد (در روایات اسلامی، سارا برادرزادۀ ابراهیم، یا دختر عموی او، و یا دختر عموزادۀ او معرفی شده است: ابن‌قتیبه، 31: طبری، تاریخ، 1/325) و چون فرعون از حقیقت امر آگاه شد، ابراهیم را نكوهید، با اینهمه وی را مالهای گران بخشید و روانه‌اش ساخت (پید، 12: 15-20). براساس روایتهایی كه بیش‌تر افسانه به نظر می‌رسند، ابراهیم در مصر به‌عنوان یك رهبر روحانی با بزرگان مذهبی آن دیار به مذاكره می‌پرداخت (سوسه، 254). فان سترس («دائرةالمعارف دین»، I/16) بر آن است كه ابراهیم چون در بابل نجوم و ریاضیات فرا گرفته بود، در مصر به آموزش پرداخت؛ درحالی‌كه یوسفوس از ارتپانوس روایت كرده كه ابراهیم 20 سال در مصر زیست و در آنجا نجوم آموخت (عقاد، 50، 51).

 

اقامت در فلسطین:   چنین بود كه ابراهیم با سارا و لوط و همۀ اموالی كه به دست آورده بود، از مصر، از طریق صحرای نقب و شبه جزیرۀ سینا كه در پرتو كشفیات نلسون گلوك و سپس بنوروتنبرگ معلوم شد كه مسیر كاروانها بوده است (البرایت، 6)، به سوی فلسطین بازگشت و در میان بیت ئیل و عای كه قبل از آن در آنجا مذبحی ساخته بود، مقام گرفت (پید، 13: 1-5). به روایت عهد عتیق، در اینجا میان شبانان مواشی ابراهیم و لوط نزاع شد و كار به جدایی كشید. لوط به اردن رفت و در سدوم سكنی گرفت، و ابراهیم به حبرون (خلیل امروز) كوچ كرد و در بلوطستان ممرا (از محلات حبرون) مقیم شد و در آنجا نیز قربانگاه ساخت (پید، 13: 7- 18). برخی از روایتهای اسلامی ‌در اینجا تا اندازه‌ای با عهد عتیق همخوانی دارند، و افزون بر این گفته‌اند كه ابراهیم در راه بازگشت از مصر، در زمین سَبَع میان ایله (احتمالاً عقبۀ كنونی) و فلسطین چاهی كند و معبدی بنیاد ساخت و چون مردم آنجا با او بدرفتاری كردند، آنجا را رها ساخت و در محلی میان رمله و ایله سكنی گرفت (طبری، تاریخ، 1/326، 347). روایت ابن قتیبه در این باره به كلی با روایتهای رایج تفاوت دارد. وی بی‌آنكه به رفتن ابراهیم به مصر اشاره كند، گوید كه وی در اردن به شهری كه صادووف نامی ‌بر آنجا فرمان می‌راند، رفت و پس از وی زمام امور را در دست گرفت و مال اندوخت و نیمی ‌از اموال خود را به لوط داد و در همین جا پروردگار او را بیست صحیفه یا لوح فرو فرستاد (ص، 32، 33). آنگاه كه ابراهیم در حبرون ساكن بود، به روایت عهد عتیق، پادشاهان هلال خصیب به نامهای كدرلاعمر Kedorlaomer)) شاه عیلام، امرافل (Amraphel) شاه شنعار (بابل)، اریوك (Arioch) شاه اِلاّسار( Ellasar) و تدعال (Tidal) شاه گوئیم Goiim)) در پس نزاعهای كهن، بر پادشاهان سدوم، عموره و اَدْمَه تاختند و آنها را درهم شكستند و به همراه غنایم، اسیرانی از جمله لوط را با خود بردند؛ ابراهیم چون از واقعه آگاه شد، با 318 تن از غلامان خود در عقب ایشان تاخت و مهاجمان را درهم شكست و آنها را تا حدود دمشق تعقیب كرد و لوط را نجات داد. آنگاه ملكی صَدَق شاه سالیم (سالیم كنونی در شرق نابلس، یا بیت‌المقدس) كه «كاهن خدای تعالی بود» او را تبرك كرد (پید، فصل 14).

 

در اصالت این روایت نه تنها از آن باب كه هیچ یك از اسناد تاریخی آن را تأیید نمی‌كند، سخنها هست، بلكه تناقضاتی در خود آن نیز دیده می‌شود. به سبب همین تناقضها برخی از پژوهشگران مانند فان سترس بر این نظر رفته‌اند كه این روایت بعدها و به احتمال در دورۀ هلنیها به سفر پیدایش افزوده شده است («دائرةالمعارف دین»، I/13-14). از این گذشته، با آنكه از این پادشاهان به‌عنوان فرمانروایان عیلام و بابل یعنی بزرگ‌ترین دولتهای جهان كهن یاد شده، شگفت است كه چگونه ابراهیم از چنان جنگی آگاه نشد تا آنگاه كه یك تن نجات یافته او را خبر داد، و چون با خبر شد فقط با 318 تن توانست فرمانروایان عیلام و بابل را درهم شكند (قس: گوردون، 87). اینكه برخی امرافل را همان حمورابی مشهور دانسته‌اند (هاكس، 103؛ عقاد، 65، 68)، با قدرت و شوكتی كه حمورابی داشته به دشواری قبول این روایت می‌افزاید.

 

در این وقت ابراهیم از بی‌فرزندی خود نزد پروردگار نالید تا خدا او را وعدۀ فرزند داد (پید، 15: 1-4). آنگاه سارا كنیز خود‌ هاجر مصری را به ابراهیم كه 10 سال از اقامتش در كنعان می‌گذشت، به زنی داد. چون ‌هاجر را آثار حمل ظاهر شد، سارا با او رفتاری سخت در پیش گرفت و ‌هاجر گریخت. ولی در بیابان، فرشتۀ خداوند بر او ظاهر شد و بشارت داد كه فرزندی می‌زاید و نام او را اسماعیل می‌نهد. ابراهیم 86 ساله بود كه اسماعیل ولادت یافت (پید، فصل 16). در قرآن نیز به این واقعه كه ابراهیم در سالخوردگی خود اسماعیل را یافت (ابراهیم/14/ 39) اشاره شده است، ولی روایات دیگر سن ابراهیم را در این هنگام 64 و 117 سال گفته‌اند (رازی، 19/ 138).

 

در روایات عهد عتیق از تولد اسماعیل تا 13 سال پس از آن، یعنی در دورۀ میثاق با ابراهیم، سخنی نیست. مطابق این میثاق كه در 99 سالگی ابراهیم از آن یاد شده، خدا با ابراهیم عهد كرد كه او و ذریۀ او به خدا ایمان آورند، و زمین كنعان به ملكیت او و ذریۀ او درآید، و ختنه نشانی باشد این عهد را كه هر ذكوری از خاندان ابراهیم و غلامان ایشان مختون شود. در همین جا خداوند نام ابرام (به معنای پدر عالی) را به ابراهام (ابرهم = پدر امتهای بسیار؛ قس: آغاز همین مقاله)، و نام سارای را به ساره بدل كرد و او را وعدۀ فرزندی به نام اسحاق داد و گفت كه اسماعیل را «بركت داده او را بسیار كثیر می‌گردانم و دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم». ابراهیم سپس همۀ مردان خانۀ خود و اسماعیل را ختنه كرد (پید، فصل 17).

 

در همین اوقات، فرشتگانی كه از سوی خدا برای عذاب مردم سدوم كه لوط در میان آنان می‌زیست، آمده بودند، به صورت مردانی بر ابراهیم ظاهر شدند. ابراهیم برای آنان طعام ساخت و چون خوردند، ساره را مژده فرزند دادند. ساره كه در آن وقت زنی سالخورده بود از این سخن در شگفت ماند. چون فرشتگان به سوی سدوم رفتند، ابراهیم با خداوند در باب آن مردم گفت‌وگو كرد،تا عذاب را از آنان بردارد (پید، فصل 18). اما به روایت قرآن (هود /11/70-77) فرشتگان به اقتضای طبیعت روحانی خود از آنچه ابراهیم ساخته بود، نخوردند و ابراهیم كه از رسالت و طبیعت آنان خبر نداشت بیمناك شد. اما فرشتگان خود را شناساندند و به همسر ابراهیم مژدۀ فرزند دادند. آنگاه ابراهیم در باب قوم لوط با خداوند گفت‌وگو كرد. به روایت رازی (18/ 29) وی امید می‌داشت كه قوم هدایت شوند و یا بیمناك بود كه لوط نیز در آن میان دچار عذاب شود. اما لوط نجات یافت و سدوم و مردم آن نابود شدند. ابراهیم نیز پس از آن ظاهراً به سبب خشكسالی و قحطی كه پدید آمده بود (هاكس، 11) به جنوب كوچ كرد و میان قادش (نزدیك حمص كنونی) و شور در جرار، كه آثار آن در تل ابو هریره كشف شده است (البرایت، 6)، منزل گرفت. در اینجا نیز همان ماجرا كه میان ابراهیم و فرعون مصر رفت، تكرار می‌شود، با این تفاوت كه ساره درین هنگام بیش از 90 سال داشت (پید، 17: 17) و ابی ملك پادشاه جرار، ابراهیم را مالها داد و او را مخیر كرد تا در قلمرو او در هر جا كه خواهد ساكن شود (پید، فصل 20). پس از آن بود كه اسحاق متولد شد. ابراهیم در این وقت 100 سال داشت (پید، 21: 5؛ 17: 7؛ قس: با روایات اسلامی ‌مانند طوسی، 6/33؛ رازی، 19/ 138). چون اسحاق را از شیر بازگرفتند، ساره شوی را گفت تا‌ هاجر و اسماعیل را از نزد او دور كند. ابراهیم نیز آن دو را روانه كرد تا به بیابان شبع رسیدند و دچار تشنگی سخت شدند، اما خدا چاه آبی بر آن دو ظاهر كرد و‌هاجر را وعده داد كه «از او امتی عظیم به وجود خواهم آورد». اسماعیل همانجا رشد كرد و در صحرای فاران ساكن شد (پید، 12: 10-15). از این روایت عهد عتیق، و سن ابراهیم به هنگام تولد اسماعیل و مختون شدن او در 99 سالگی پدر (پید، 16: 16؛ 17: 1، 23)، برمی‌آید كه اسماعیل تا 14 سالگی نزد پدر بوده است. درباره هجرت‌ هاجر و اسماعیل به بیابان میان قرآن و عهد عتیق اختلاف هست. از آیات قرآن (ابراهیم/14/37) و قول ابراهیم كه ذریۀ خود را در بیابان نزد خانۀ خدا سكونت داد تا نماز بر پای دارند، برمی‌آید كه آن بیابان، مكه، و مراد از حرم، خانۀ كعبه بوده است (نک‍ : آنچه بعد از این دربارۀ كعبه خواهد آمد). به روایت تورات سالیانی پس از آن، ابراهیم به حكم خداوند پسر خود اسحاق را برای قربان كردن به زمین موریا برد، و چون برای این كار آماده شد و كارد بر گلوی فرزند نهاد، خداوند قوچی را فرستاد تا به جای اسحاق قربان شود (پید، 22: 2-14). در قرآن نیز از این قربانی‌گزاری یاد شده است (صافات /37/101-107)، ولی نامی ‌از اسحاق یا اسماعیل در میان نیست. در روایات اسلامی‌ در این باره اختلاف هست. برخی اسحاق را «ذبیح» دانسته (ابن‌قتیبه، 35، 36 به روایت ابن عباس، ابن‌مسعود و مسروق)، و برخی اسماعیل را (طوسی، 8/ 518؛ رازی، 26/154؛ برای روایات مختلف نک‍ : طبری، تاریخ، 1/ 289-301، تفسیر، 23/ 49-55). از دلایل و قرائن برآمده از قرآن و حتی عهد عتیق و سایر روایات نمی‌توان در این باب نظر قطعی ابراز كرد. چه در عهد عتیق از «ذبیح» به عنوان «پسر یگانه» ابراهیم نام برده است و البته اسحاق پسر یگانۀ ابراهیم نبود، و اگر مراد عهد عتیق واقعاً پسر یگانۀ ابراهیم بوده باشد، وی كسی جز اسماعیل، قبل از تولد اسحاق نبوده است. به هر حال ابراهیم از آن پس در بئر شبع، همانجا كه به روایت عهد عتیق، اسماعیل و‌ هاجر ساكن شدند، مقام گرفت (پید، 22: 19)، اما ساره كه در حبرون بود، در سن 127 سالگی درگذشت و ابراهیم برای تدفین او به حبرون رفت. وی در آنجا از یكی از حتیای مزرعه‌ای خرید و ساره را آنجا دفن كرد (پید، 22: 1، 2، 15، 16، 19).

 

پس از مرگ ساره، گویا به فاصله چند سال، ابراهیم دیگر بار زنی گرفت قطوره نام و از او نیز 6 فرزند یافت (پید، 25: 1؛ قس: ابن قتیبه، 33) به نامهای زِمْران، یقُشان، مَدان، مِدیان، یشباق، شوحا (پید، 25: 1-2). روایات اسلامی‌ دربارۀ این نامها با عهد عتیق اندكی اختلاف دارند (طبری، تاریخ، 1/345؛ ابن‌سعد، 1/ 48؛ مسعودی، مروج، 1/ 58). به روایت طبری، قطوره (قطوراء) دختر یقطن، زنی از كنعانیان و به روایتی از اعراب بود (تاریخ، 1/ 348) و از پسران او 13 قبیله پدید آمد كه با قبایل یقطان و كوش مختلط شدند (علی، 1/446، 447) و به روایت دیگر طبقه‌ای از اعراب را تشكیل داده و با جرهمیان در مكه می‌زیستند (همانجا). برخی از روایتها نیز حاكی از آن است كه ابراهیم جز قطوره، زنی دیگر از عربان به نام حجور گرفت كه از او نیز 5 پسر یافت به نامهای كیسان، شورخ، امیم، لوطان، نافس (طبری، تاریخ، 1/ 348؛ قس: ابن قتیبه، 33). ابراهیم سپس اموال خود را میان فرزندان تقسیم كرد و خود در سن 175 سالگی درگذشت (پید، 25: 6، 7؛ قس: طبری، تاریخ، 1/ 349؛ مسعودی، مروج، 1/ 58) و پسرانش اسماعیل و اسحاق او را در همان مزرعه‌ای كه ساره مدفون بود، به خاك سپردند (پید، 25: 9، 10؛ ازرقی، 73 مدفن او را كعبه دانسته است). محتملاً مزرعه‌ای كهن كه در اسناد مصری مربوط به عهد شیشنق اول (947-925 ق‌م) «مزرعۀ ابرام» در جنوب فلسطین نامیده شده (سوسه، 363)، همان مدفن اوست كه به روایتی، سلیمان پیامبر بر آن بنایی ساخت و چون مسلمانان در فلسطین جای گرفتند آن را مشهد ابراهیم نامیدند و مسجدی در آنجا ساختند ( الموسوعة، 4/ 288)، و نیز منطقۀ حبرون بعدها لقب ابراهیم را گرفت و به «خلیل» موسوم شد.

 

لقب «خلیل در عهد عتیق (2 تو، 20: 7؛ اش، 41: 8) و هم در قرآن (نساء/4/125) آمده است ابراهیم خلیل و به تعبیری پیشوای یكتاپرستان، مردی بسیار سخاوتمند و مهمان‌نواز بود (ثعلبی، 98، 99: طبری، تاریخ، 1/ 349، 350) و ازهمین‌رو عرب او را به ابوالضیفان مكنی ساخت (نووی، 1/(1)/101). در عهد عتیق و در قرآن بارها به خصوصیات اخلاقی ابراهیم اشاره شده است. به تعبیر قرآن، وی مردی بردبار و رئوف بود و برای خود وخلق مغفرت می‌طلبید (هود/11/75؛ توبه/ 9/114) و همواره از فرامین خدا اطاعت می‌كرد و فرزندانش را نیز وصیت كرد كه تسلیم حكم و مشیت پروردگار باشند (بقره/2/131، 132). و چنین بود كه خدا او را «حنیف» خواند (نحل/16/121). حنیف (ه‍ م) به معنای كسی كه از باطل روی‌گردان و به حق روی آورده است، در مواضع دیگری از قرآن، به عنوان دین ابراهیم دیده می‌شود (آل عمران/3/ 68، 69؛ نساء/4/125؛ انعام/6/163).

 

ابراهیم نزد اعراب قبل از اسلام چندان مشهور بوده كه تصویر یا تندیس او را در خانۀ كعبه جای داده بودند. چنانكه وقتی پیامبر (ص) پس از فتح مكه وارد كعبه شد، صورت یا به روایتی بتهای ابراهیم و اسماعیل در آنجا بود و گفت تا آنها را بشكنند (ابن هشام، 4/55؛ ابن حجر، 8/13). شك نیست كه ابراهیم و دین او از دیرباز در سراسر هلال خصیب معروف بوده است و این معنی از آنجا هویداست كه نام وی در مناطقی كه از آنها عبور كرد برجای ماند و امروزه مزارات و مقامات بسیاری نام او را بر خود دارد، مانند مقام ابراهیم در خرابه‌های كوثى در كنار تل ابراهیم، یا مزار ابراهیم در البرس یا برس نمرود (سوسه، 251، 256). ازاین‌رو می‌توان گفت كه «شخصیت او در تاریخ و جامعۀ» جهان سامی ‌او هنگام ظهور او تا امروز اثری عمیق برجای گذارده و نشانه‌های آن تا امروز باقی است .

 

ابراهیم، قرآن و عهد عتیق:   در قرآن 69 مرتبه در 25 سوره از ابراهیم یاد شده و سوره‌ای نیز به نام او موسوم گشته است. در این آیات اساساً از ابراهیم به عنوان فردی مصلح و موحد سخن رفته و تكامل اندیشۀ دینی و اجتماعی او در مقابله با تقكر غالب بر جامعه، یعنی شرك، باز نموده شده است. با اینهمه، نمی‌توان از این آیات سیر تاریخی زندگی ابراهیم را روشن و معین كرد. اما آنچه در عهد عتیق آمده، اگرچه خالی از تناقض نیست، ولی تاریخ زندگی ابراهیم را تا اندازه‌ای می‌توان از خلال آن دریافت. از سوی دیگر برخی از روایات عهد عتیق با قرآن شباهت دارد و همین معنی سبب شده است كه كسانی، روایات قرآن و به‌ویژه داستان پیامبران را مأخوذ از تفسیر و منابع یهودی بدانند (جودائیكا، II/119؛ قس: عقاد، 44). در حالی كه داستانهای قرآن و عهدین گاه با یكدیگر اختلافهای بنیادین دارند. شباهتهایی كه در میانه هست، دلیلی منطقی بر اقتباس از عهدین یا تفاسیر آنها نیست. چه بنابراین نگرش كه قرآن كتاب وحی است، طبیعی است كه میان روایات قرآنی و عهدین شباهتهای بسیار باشد.

 

شایسته یادآوری است كه بسیاری از روایات و تفاسیر متأخر یهودی، و مطالبی كه خارج از اشارات عهد عتیق در آنها دیده می‌شود، در سده‌های اولیه اسلام از منابع اسلامی ‌اخذ و اقتباس شده است (نک‍ : عقاد، همانجا). اما از طرف دیگر، بسیاری از مفسران قرآن و مورخان مسلمان، روایات خود را دربارۀ انبیاء از روایان یهودی نسب چون كعب الاحبار، وهب بن منبه، عبدالله ابن سلام و محمد بن كعب قرظی برگرفته‌اند و به مدد همین روایتها، آیات قرآنی مربوط به انبیاء را تفسیر كرده‌اند. از این جهت برخی از تناقضاتی كه در این روایات دیده می‌شود، ناشی از مطالبی است كه راویان مذكور نقل كرده‌اند.

 

اما متن عهد عتیق نیز از دیدگاه سبك‌شناسی به اندازه‌ای، ناهمگون است كه دربارۀ زمان نگارش و ارزش تاریخی روایات شفاهی و منابع مكتوبی كه عهد عتیق از آنها فراهم آمده، اتفاق نظری وجود ندارد. به ویژه دربارۀ ابراهیم و شخصیتهای معاصر او كه در آن كتاب ذكر شده، هنوز مدارك با ارزش معتبری به دست نیامده كه بتواند آن روایات را تأیید كند. به همین سبب تعیین موقعیت ابراهیم در تاریخ مدون آن روزگار بسیار دشوار است. اگرچه برخی برآنند كه كشفیات باستان‌شناسی اخیر در مناطقی چون ماری ( Mari) و نوزی (Nuzi )بر این معنی گواهی می‌دهند كه روایات مربوط به ابراهیم در عهد عتیق، بازتاب موثق یك موقعیت واقعی تاریخی است (سوسه، 262-264؛ جودائیكا، II/114)، ولی با اینهمه تحقیقات انتقادی در متن آن كتاب نیز تحقیقات تاریخی و زبان‌شناسی مربوط بدان نشان می‌دهد كه مسائل و مشكلات متعدد دربارۀ آن همچنان باقی است. در واقع باید گفت كه داستان ابراهیم در عهد عتیق از سه منبع گرد آمده است: اول روایت معروف به «یهوه‌ای»( Jahuist) J) مربوط به حدود سال 950 ق‌م یعنی دوره‌ای که سنت ابراهیمی ‌برای پشتیبانی از دعاوی دولت داوودی به كار گرفته شد؛ دوم روایت معروف به «الوهی» (Elohist) E) مربوط به سدۀ 8 ق‌م، یعنی دورۀ پیامبران؛ سوم روایت روحانیان Priestly)) P) مربوط به حدود سال 400 ق‌م، یعنی پس از دورۀ اسارت در بابل. چنین به نظر می‌رسد كه برخی از روایتهای «یهوه‌ای» (مانند پید، 12: 10-20؛ باب 16؛ 18: 1، 10-14؛ 21: 2، 6، 7) و «الوهی» بوسیلۀ روحانیان دورۀ اسارت به كار گرفته شده است، تا داستان ابراهیم را به مثابۀ یك سنت تاریخی ملی در این دوره شكل دهد. نویسنده یا گردآورندۀ روایت «روحانیان» پس از دورۀ اسارت مطالبی به روایات قبلی افزوده است، و ظاهراً داستان مربوط به پادشاهان شرق كه با ابراهیم جنگیدند (پید، باب 14) اضافۀ نهایی به عهد عتیق است كه در دورۀ هلنیها صورت گرفت (فان سترس، I/14).

 

درباره اشارات قرآنی مربوط به زندگی ابراهیم باید گفت كه گذشته از آیات و روایاتی كه برحسب موارد و در بررسی تطبیقی با عهد عتیق ذكر شد، آیات دیگری هست كه بیش‌تر ناظر به حیات دینی و اعتقادی و اخلاقی ابراهیم است و در عهد عتیق به آنها اشاره‌ای نشده است .

 

ازجمله و مهم‌تر از همه، داستان بنای كعبه به دست ابراهیم و اسماعیل، و «مقام ابراهیم» در آنجاست (بقره/2/125، 127؛ آل‌عمران/3/97). بنابر بیش‌تر روایات، خانۀ كعبه را حضرت آدم ساخت و در طوفان نوح ویران شد و ابراهیم به راهنمایی پروردگار كه به مقتضای آیۀ «وَ اِذْ بَوَّاْنا لِاِبْراٰهیمَ مَكانَ الْبَیتِ ... » (حج/22/26) وی را به آنجا برد، به یاری اسماعیل بر همان اساس نخستین، كعبه را دوباره ساخت (رازی، 4/63)؛ طبری، تفسیر، 1/ 428، 429؛ ازرقی، 1/ 38، 39، 60). پس از آن ابراهیم و اسماعیل از پروردگار خواستند كه این طاعت را از آنها بپذیرد (بقره/ 2/127) و خدا با آن دو عهد كرد كه آنجا را از شرك و بت‌پرستی پاك نگاه دارند (بقره/2/125؛ و نیز حج/22/26). دربارۀ مقام ابراهیم در كعبه نیز روایت گوناگون است. رایج‌ترین آنها، سنگی را كه ابراهیم به هنگام بنای كعبه زیر پای خود نهاد، و یا خودِ خانۀ كعبه را مقام ابراهیم دانسته‌اند (رازی، 3/53؛ قس: طبری، تفسیر، 1/422). این آیات و نیز اشارات سورۀ مكی ابراهیم (35- 39) به رابطۀ ابراهیم و خانۀ كعبه، و نیز اشارتهایی به رابطۀ ابراهیم و اسماعیل در سوره‌های مكی نظر برخی از نویسندگان معاصر غربی مانند ونسینگ را نفی می‌كند، كه منكر چنین رابطه در آیات مكی می‌باشند و می‌كوشند كه آن را به دورۀ مدنی وحی كه پیامبر با یهودیان آشنایی و ارتباط نزدیك یافت، منسوب كنند.

 

در قرآن همچنین از میثاق خدا با ابراهیم (بقره/2/125؛ احزاب /33/7) سخن رفته و یادآوری شده است كه خدا ابراهیم را آزمایشها كرد و او از همه سرفراز بیرون آمد؛ پس خدا او را پیشوایی خلق داد، و چون ابراهیم خواست كه این پیشوایی به ذریه او نیز عطا شود، خدا گفت عهد من به ستمكاران نمی‌رسد (بقره/2/124). چنانكه در عهد عتیق نیز موارد مختلف علت سرگردانی، آوارگی و اسارت بنی اسرائیل، ستمكاری و گنهكاری آنان دانسته شده است. با اینهمه، در عهد عتیق ذریۀ ابراهیم وارث زمین «از نهر مصر تا نهر عظیم یعنی فرات» شمرده شده (پید، 15: 18-20) و در جای دیگر آمده است كه خداوند عهد خویش را با ابراهیم و ذریۀ او جاودانی ساخت تا زمین كنعان را وارث باشند (پید، 17: 7- 9).

 

این مطلب در عهد عتیق به صورت دیگری نیز تكرار شده است: در آنجا ابراهیم از خدا نشانی خواست بر این عهد و خدا او را گفت كه گوسالۀ مادۀ سه ساله و بز مادۀ سه ساله و قوچی سه ساله و قمری و كبوتری بگیرد. ابراهیم چنین كرد و آن سه حیوان نخست را دوشقه ساخت و در برابر یكدیگر گذاشت ولی مرغان را پاره نكرد. آنگاه خواب بر او مستولی شد و تاریكی او را فرا گرفت. و خدا او را گفت كه ذریت تو در زمینی كه از آن ایشان نباشد غریب خواهند بود (پید، 15: 9-12).

 

چنانكه مشهود است این داستان به گونه‌ای مبهم و تقریباً بی‌سرانجام به پایان می‌رسد، اگرچه گفته‌اند كه میان اقوام دامدار رسم بود كه هم‌پیمانان، حیوانی را شقه می‌كردند و از میان آن می‌گذشتند و این نشانی بود آن پیمان را (عقاد، 27). ولی روایت قرآنی همین داستان با آنكه مربوط به محل و موضوعی دیگر است، با نتیجۀ منطقی و روشنی كه در پی دارد، این تصور را تأیید می‌كند كه روایت عهد عتیق به وسیلۀ راویان دستخوش تغییر شده و در جای خود واقع نشده است. به روایت قرآن، ابراهیم (در پی مناقشه با نمرود یا به درخواست قوم) از خدا خواست تا نشان دهد كه چگونه مردگان را زنده می‌گرداند. خدا گفت 4 پرنده برگیر و آنها را شقه كن و هر شقه را بركوهی بنه، آنگاه آنها را بخوان تا نزد تو آیند (بقره /2/260)، و به این طریق ابراهیم را دلیل و نشانی استوار برروز رستخیز نمایاند.

 

ابراهیم در عهد جدید:   در عهد جدید نیز از ابراهیم در 72 موضع یاد شده و نسب عیسی مسیح از طریق اسحاق با 39 واسطه (متی، 1: 1-7) یا 54 واسطه (لوقا، 3: 24-25) به وی متصل شده است. ایمان ابراهیم در عهد جدید به عنوان عالی‌ترین ایمان یاد شده است، زیرا غریبانه در فلسطین ــ كه سرزمین او نبود ــ به فرمان خدا زیست و فرزند خود را به قربانگاه برد (عب، 11: 8-12، 17- 19).. پس او به عمل نیز مؤمن و مطیع بود و ایمانش از رهگذر عمل كامل شد، «پس انسان نه از ایمان تنها، بلكه به عمل نیز عادل شمرده می‌شود» (یع، 2: 20-24). ولی به گفتۀ پولس رسول، ایمان ابراهیم به خداوند قبل از عمل ختان او نبود، و از این جهت وعده به ذریت ایمانی ابراهیم تعلق یافته و نه ذریت شرعی (روم، فصل 4). پس مؤمنان فرزندان ابراهیمند، و چون خداوند امتها را از ایمان عادل خواهد شمرد، ابراهیم را بشارت داد كه تمامی‌ امتها از تو بركت خواهند یافت، و این بركت از طریق عیسی مسیح كه از ذریۀ ابراهیم است به امتهایی كه از نسل ابراهیم نیستند نیز خواهد رسید (غل، 3: 7- 9).

 

ابراهیم و ایران باستان:   اگرچه در متون اصلی دین زرتشت، نامی ‌از ابراهیم به میان نیامده، ولی ظاهراً در آغاز ورود اسلام به ایران، مغان می‌كوشیدند كه این نظر را كه بنابر پاره‌ای روایتها، مجوس در زمرۀ اهل كتاب شمرده شده‌اند، تقویت كنند. ازاین‌روی بعضی از بزرگان ایرانی را با انبیاء سامی ‌پیوند دادند و آنها را پیرو دین انبیاء بنی اسرائیل دانستند (پورداود، 2/207). مورخانی كه اخبار ایرانیان را از طریق مغان دریافت می‌كردند، این‌گونه اخبار را در آثار خود می‌آوردند، و ازهمین‌روی براساس برخی از این روایتها، زرتشت را همان ابراهیم خلیل و به روایتی نوادۀ او شمرده‌اند (معین، 83). بنابر یكی از این روایتها، زرتشت در آغاز در بیت‌المقدس ساكن بود و سپس به نفرین استادش ارمیاء از آنجا به عراق رفت (طبری، تاریخ، 1/ 648). اگرچه آشكار است كه راویان در این روایتها كه از ایرانیان به آنها رسیده است، دست برده‌اند، ولی مجموعۀ آنها حكایت از آن دارد كه می‌خواستند زرتشت و ایرانیان را با بنی‌اسرائیل مربوط سازند، چنانكه جمشید را با سلیمان یكی دانسته‌اند و گفته‌اند كه منوچهر پدر ایرانیان، همان منشخر پسر منشخر باغ، و او یعیش بن ویزك بوده و ویزك همان اسحاق است (مسعودی، التنبیه، 109، 110)؛ و «اندر عهد گشتاسب، زرتشت بیرون آمد و گشتاسب دین وی بپذیرفت؛ و گویند نهم پسر بود از آن ابراهیم خلیل علیه‌السلام، و شاگرد عزیر بود.» (مجمل التواریخ و القصص، 92). هم از این رو بود كه گفته‌اند خانۀ كعبه از سوی ایرانیان قبل از اسلام گرامی‌ داشته می‌شد و مردم به زیارت آن می‌رفتند (مسعودی، همانجا). و یا آنكه زرتشت به زبان پهلوی و به روایتی سریانی، نام ابراهیم است (تبریزی، 2/1012، ذیل زرتشت).

 

مآخذ:   آمیه، پیر، تاریخ عیلام، ترجمۀ شیرین بیانی، تهران، 1349 ش؛ ابن‌بطوطه، محمدبن ابراهیم، رحلة، بیروت، 1964 م؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، فتح الباری، بیروت، 1985 م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛ ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، 1969 م؛ ابن میمون قرطبی، موسی، دلالة الحائرین، به كوشش حسین اتامی، آنكارا، 1974م؛ ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی السقاء و دیگران، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ ازرقی، محمدبن عبدالله، تاریخ مكه، به كوشش رشدی صالح ملحس، بیروت، 1403 ق/1983 م؛ الدر، جان، باستان‌شناسی كتاب مقدس، ترجمۀ سهیل آذری، تهران، 1335 ش؛ بخاری، ابوعبدالله، صحیح، قاهره، امیریۀ، 1314 ق؛ بیرونی، ابوریحان، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیة، به كوشش ادوارد زاخائو، لایپزیک، 1923 م؛ پورداوود، محمد، یشتها، تهران، 1346 ش؛ تبریزی، محمدحسین بن خلف، برهان قاطع، به كوشش محمد معین، تهران، 1357ش؛ ثعلبی، احمدبن محمدبن ابراهیم نیشابوری، قصص الانبیاء، بیروت، دارالرائد العربی؛ خزائلی، محمد، اعلام قرآن، تهران، 1350 ش؛ جوالیقی، موهوب بن احمد، المعرب، به كوشش احمد محمد شاكر، تهران، 1966 م؛ رازی، امام فخر، التفسیر الكبیر؛ رضی،‌ هاشم، فرهنگ نامهای اوستا، تهران، فروهر، 1346 ش؛ سوسة، احمد، العرب و الیهود فی التاریخ، دمشق، 1972 م؛ شیخو، لوئیس، كتاب شعراء النصرانیة، بیروت، 1926 م؛ طبری، تاریخ؛ همو، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بولاق، 1325ق؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، 1968 م؛ عقاد، عباس محمود، «ابوالانبیاء»، المجموعة الكاملة، ج 11، بیروت، 1978 م؛ عهد عتیق و عهد جدید، ترجمۀ فارسی، تهران، 1987 م؛ عهد عتیق، متن عبری، تهران، 1364 ش؛ قرآن مجید؛ قرطبی؛ محمدبن احمد انصاری، الجامع لاحكام القرآن، بیروت، 1965م؛ كریمر، ساموئل، الواح سومری، ترجمۀ داوود رسایی، تهران، 1340 ش؛ مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، 1318 ش؛ محمد شاكر، احمد، حواشی و تعلیقات المعرب جوالیقی، تهران، 1966 م؛ مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، 1893 م؛ همو، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1385 ق؛ معین، محمد، مزدیسنا و ادب پارسی، تهران، 1338 ش؛ الموسوعة الفلسطینیة؛ میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، كشف الاسرار وعدة الابرار، به كوشش علی‌اصغر حكمت، تهران، 1361 ش؛ نجار، عبدالوهاب، قصص الانبیاء، بیروت، دارالرائد العربی؛ نووی، محی‌الدین بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت، دارالكتب العلمیة؛ وهب بن منبه، كتاب التیجان، صنعا، 1979 م؛‌ هاكس، جیمز، قاموس كتاب مقدس، بیروت، 1928م؛ یاقوت، بلدان، بیروت، 1374ق/ 1955 م؛ نیز:

 

Albright, William, F. The Biblical Deriod from Abraham to Ezra, New York, 1965; Bible, The New English oxrord. 1970; EI1; EI2; Esptein, Isidore, Judaism, London, 1959; The Encyclopedia of Religion; Finegan, Jack, Light form the ancient past, New York, 1959; Gordon. H., The ancient near east, New York, 1953; Hitti, Philip, K., History of syria, London. 1957; Jeffery, Arthur, The foreign vocabulary of the Qur’an, Baroda, 1938; Judaica; Keller, Werner, The Bible as history (English edition), New York, 1976; Rawlinson, George, Ancient Egypt, London, 1886; Roux, Geouge, Ancient Iraq, London, 1966.

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ جلد دوم

 

چاپ مطلب