چاپ مطلب

دعوت / عبدالحمید مرادی

تاریخ انتشار ۱۳۹۸/۳/۲۵ , ۸:۷

 

II. در کلام

دعوت در لغت به معنی فراخوانی، راه‌نمودن و تبلیغ، و در اصطلاح دینی به‌طور عام به‌معنی راهنمایی‌کردن به‌سوی حق است. امـا در مفهوم دینی ـ سیـاسی (فرهنگ اسلام) به دو معنی به کار می‌رود: یکی فراخواندن کسی برای پذیرش یا گروش به جنبش یا قیام فرد یا خاندانی مدعی حق امامت، و دیگری، کل سلسله‌مراتبی که در یک سازمان خاص دینی برای نیل به چنین هدفی پدید می‌آید. دعوت به‌معنای نخستین در دوره‌های مختلف تاریخی توسط گروههای مختلف شیعی رواج داشت و در طـی آن بـه امـامت فـرد خاصی ــ بیشتـر از خـاندان پیامبر (ص) ــ دعـوت می‌کردند. اما دعـوت به معنی اخیر نخستین‌بـار در میـان عباسیان رایج شد و سپس در میان فرقۀ اسماعیلیه کاربردی ویژه یافت.

 

دعوت در میان عباسیان:   عباسیان نخستین‌بار در تاریخ، سازمان دعوتی را قبل از تشکیل خلافت پایه‌ریزی کرده بودند و به امامت فردی نامعلوم از خاندان پیامبر (ص)، به نام «الرضا من آل محمد»، فرامی‌خواندند. تشکیلات دعوت عباسی ابتدا از داعیان بی‌شماری تشکیل یافته بود که به‌صورت دسته‌های کوچک زیرزمینی و مخفیانه فعالیت می‌کردند. پس از مدتی کوتاه، با افزایش شمار داعیان، شورایی مرکب از 12 تن از بزرگان، که بدانها «نقبا» می‌گفتند، در مرو تشکیل شد که به‌عنوان هستۀ مرکزی دعوت، کار داعیان را سروسامان می‌داد (دینوری، 286-287؛ اخبار ... ، 213-223؛ طبری، 6/562؛ مقدسی، 5/ 59-60؛ ابن‌ظافر، 73-76؛ ابن‌اثیر، 5/53-54؛ ابن‌کثیر، 9/ 189؛ نیز عطوان، 179-183).

 

این نوع از دعوت بعدها از سوی اسماعیلیان پیروی شد. البتـه عباسیان به‌خلاف فاطمیان (نک‍ : دنبالۀ مقاله) پس ازاستقرار خلافت، سازمان دعوت را منحل کردند (حسین، فی ادب ... ، 38).

 

دعوت در میان اسماعیلیان:   اسماعیلیان به نهضت خود، به‌طور ساده «دعوت»، و به‌طور رسمی «الدعوة الهادیة» می‌گفتند (نک‍‌ : «مسائل ... »، 42؛ «رسالة ... »، 174؛ نصیرالدین، 146؛ قلقشندی، 11/61؛ ماجد، السجلات ... ، 61، 124؛ نیز شیال، 78؛ داج، 131). ازاین‌رو ست که نهضت اسماعیلیان نزاری دعوت جدید، و تعالیم فاطمی، دعوت قدیم نام گرفت (نک‍ : شهرستانی، 1/172، 175؛ جوینی، 3/186؛ ولادیمیرونا، 64-65؛ حسین، طائفة ... ، 46، 62؛ هاجسن، 41؛ لویس، 37). اما در کاربرد اصطلاحی، دعوت به سلسله‌مراتبی از رجال دینی با خویشکاریهای مخصوص اطلاق می‌شد که اسماعیلیه برای پیشبرد مذهب خویش پدید آوردند و به سازمان دعوت موسوم شد. از این تشکیلات به «حدود» (حدود دین) هم تعبیر می‌کردند (ابن‌ولید، علی، «رسالة ... »، 140؛ ابن‌ولید، حسین، 120؛ «مسائل»، 8، 27، 31).

 

ساختار این تشکیلات یا سلسله‌مراتب و وظایف آنها یکی از جنبه‌های مبهم نهضت اسماعیلی است. مسلم است که تشکیلات سازمان دعوت به‌صورت کاملاً سری، و البته ساده، از همان روزهای آغازین دعوت اسماعیلیه شکل گرفته بود، اما ماهیت این دعوت و دشمنی حاکمان و عالمان اهل سنت ایجاب می‌کرد که دعوت به‌صورت مخفیانه به فعالیت بپردازد و رفته‌رفته متناسب با رشد سیاسی و اهداف مذهبی گسترش یابد (نک‍ : جعفر، سرائر ... ،254؛ حسن، 329).

 

با استقرار حکومت فاطمیان در مصر، از 362 ق/973 م، قاهره پایگاه مرکزی سازمان دعوت اسماعیلی شد و سازمان دعوت در پیوستگی کامل با خلافت فاطمی، شبکه‌ای از داعیان را برای انتشار دادن پیـامهای دینی ـ سیاسی خود به کار گرفت (دفتـری، «تاریخ ... »1، 89). سرانجام سازمان دعوت در روزگار خلافت الحاکم بامراللٰه (386-411 ق/996-1021 م) به‌شکل قطعی رسیده و سلسله‌مراتب آن در زمان مستنصر، هشتمین خلیفۀ فاطمی (427-487 ق/1036-1094 م)، صورت ثابت پیدا کرد (همو، «افسانه‌ها   ... »2، 20). البته مؤلفان اسماعیلی در سازمان دعوت برخی حدود و            مقامات را برای حالت آرمانی، یعنی زمانی‌که امام بر سراسر عالم حکومت کند، پیش‌بینی کرده بودند که این مقامات و حدود هیچ‌وقت متصدی نداشته و کم‌کم از مدار استعمال خارج شد (همو، «اسماعیلیه ... »3، 228).

 

باآنکه سازمان دعوت فاطمی و دامنۀ وظایف مختلف مراتب (حدود) آن از جملۀ وجوه مبهم نهضت اسماعیلیۀ فاطمی است (نک‍ : حسین، فی ادب، 38-42؛ هالم، 57؛ واکر، «تاریخ ... »4، بخش II، ص 1-3؛ دفتری، همان، 225-233)، اما به‌هرحال این تشکیلات اداری سلسله‌مراتبی بود که امام در رأس آن قرار داشت. در اعتقاد اسماعیلیان قدیم، میان وجوه و ابعاد ظاهر و باطن قرآن کریم و شریعت، تمایز اساسی وجود داشت. پیامبران آورندۀ شرایع‌اند و این شریعتها با آمدن هر پیامبری تغییر می‌یابد. تغییر شریعتها لفظی و ظاهری است، اما باطن که دربردارندۀ حقایق است، بدون تغییر باقی می‌ماند (قاضی نعمان، اساس ... ، 330-331، تأویل ... ، 3/86- 88). علم به حقایق ثابت مندرج در باطن شریعت خاص امام اسماعیلی است (جعفر، الکشف، 98- 99؛ مؤید، 410-411؛ ملیجی، 28-31؛ نیز کربن، 117-122؛ داج، 136). ازآنجاکه امام نمی‌تواند این حقایق را برای همگان بازگوید، وجود سلسله‌مراتبی از بزرگان دینی میان گروندگان معمولی و امام لازم می‌نماید تا معانی درونی و باطنی نهفته در احکام و فرایض دینی را از امام دریافت کند و به گروندگان معمولی انتقال دهد (خیرخواه، رساله، 3-4؛ داج، همانجا؛ ایوانف، 112؛ دفتری، همان، 137-138).

 

پس از امام، بلافاصله باب (باب‌الابواب) قرار داشت که رئیس اداری دعوت (رئیس داعیان)، و معادل با اصطلاح رسمی داعی‌الدعات بود (نک‍ : «مسائل»، 82؛ داج، 131؛ استرن، 236؛ دفتری، همان، 227). در زمان فاطمیان، منصب داعی‌الدعات پس از منصب قاضی‌القضات قرار داشت، اما به‌سبب حاکم‌بودن قواعد فقهی اسماعیلیه در میان فاطمیان، قاضی‌القضات به‌عنوان داعی‌الدعات، رئیس اداری تشکیلات دعوت نیز بود (نک‍ : ابن‌طویر، 107، 110؛ مقریزی، 1/391؛ ماجد، ظهور ... ، 112؛ نیز حسن، 344؛ استرن، همانجا، نیز 245؛ دفتری، همانجا).

 

ظاهراً داعیان شهرستانها و ایالات قلمرو فاطمی ازسوی داعی‌الدعات منصوب می‌شدند که به‌عنوان نایب داعی‌الدعات و نمایندگان دعوت اسماعیلی در شهرها و در برخی موارد، در نواحی روستایـی فعـالیت می‌کردنـد (نک‍ : قلقشنـدی، 11/61-62؛ استـرن، 236, 247؛ دفتری، همانجا). شایان ذکر است که داعیـان بیشتر در قاهره تعلیم داده می‌شدند (نک‍ : واکر، همان، بخش I، ص 8-9).

 

داعی‌الدعات در قاهره، مرکز دعوت اسماعیلی، مجالسی به‌نام مجالس‌الدعوة یا مجالس‌الحکمة تشکیل می‌داد و شخصاً متن تقریرات و دروس هفتگی مجالس را می‌نوشت و آنها را برای بررسی و در صورت لزوم تصحیح، از نظر امام می‌گذرانید و پس از بررسی و امضای امام، آنها را در این مجالس عرضه می‌کرد. متن تقریرات مجالس پس از جمع‌آوری، ظاهراً برای همۀ داعیان فرستاده می‌شد تا اطمینان حاصل شود که اصول عقاید اسماعیلی سراسر جهان اسلام مطابق با دیدگاههای امام است و به‌نحو یکسان تعلیم داده می‌شود (هالم، 56؛ حسن، 345-346؛ دفتری، «تاریخ»، 94-95).

 

براساس برخی از منابع در سلسله‌مراتب دعوت بعد از امام، حجت قرار داشت و در برخی دیگر، به‌ترتیب امام، باب (ه‍ م) و حجت (نک‍ : ه‍ د، حجت نزد اسماعیلیه) قرار گرفته‌اند (نک‍ : جعفر، همان، 96، 97، 98؛ ابویعقوب، 18-20؛ کرمانی، 252-253؛ «رسالة»، 176-177؛ ناصر خسرو، 255؛ «مسائل»، نیز داج، همانجاها). ولی آنچه آشکار است، در میان اسماعیلیۀ قدیم، یعنی قبل از اصلاح عقیدتی که عبیداللٰه مهدی (خلافت: 297-322 ق/ 910-934 م) در عقاید اسماعیلیه پدید آورد (نک‍ : دفتری، «اسماعیلیه»، 126)، حجتها  واسطۀ میان امام مستور و پیروان بودند و مردم را به اطاعت از او دعوت می‌کردند. در دورۀ فاطمیان، ظاهراً حجتها زیرنظر باب فعالیت داشتند (نک‍ : کرمانی، همانجا).

 

اسماعیلیان فاطمی مناطق بیرون از قلمرو خود را برای مقاصد امر دعوت، به 12 جزیره تقسیم کرده بودند که هر جزیره برای تنفیذ امر دعوت، منطقه‌ای جداگانه، و تا حدی مستقل به حساب می‌آمد (قاضی نعمان، اساس، 351؛ جعفر، سرائر، 41-42، العالم ... ، 17؛ ناصر خسرو، 178؛ ابن‌ولید، حسین، 114؛ نیز نک‍ : حسین، فی ادب، 38- 39؛ هالم، 57؛ داج، 132). این جزایر توسط قاضی نعمان این‌گونه برشمرده شده است: عرب، روم، صقالبه، نوب، خزر، هند، سند، زنج، حبش، صین (چین)، دیلم (که احتمالاً منظور ایران بوده است) و بربر، که ظاهراً برمبنای ترکیبی از ملاحظات جغرافیایی، نژادی و زبانی تعیین شده بود (نک‍ : تأویل، 2/74، 3/ 48- 49؛ نیز دفتری، همان، 228؛ ماجد، همان، 334؛ استرن، 248). هر جزیره زیر نظر یک مبلغ عالی‌مرتبه، به‌نام «حجت» که بالاترین نمایندۀ دعوت اسماعیلی در آنجا بود، اداره می‌شد (قاضی نعمان، همان، 1/114-116، 2/116-117، 3/86- 88، اساس، 189-190؛ جعفر،همانجا؛ ابویعقوب، 18؛ ناصر خسرو، همانجا، نیز 238؛ نیز نک‍ : ماجد، همانجا؛ حسین، همان، 39).

 

ظاهراً 30 داعی محلی و منطقه‌ای زیر فرمان حجت قرار داشتند و او وظیفۀ تعلیم و تربیت آنان را برعهده داشت و در زمان معینی برای دیدار با امام و دریافت تعلیم به مرکزِ دعوت، یعنی قاهره می‌رفت. نیز نذورات و وجوهات مذهبی پیروان فرقۀ اسماعیلی به‌وسیلۀ حجت به قاهره ارسال می‌شد (ناصر خسرو، 178؛ حسین، همان، 39-40؛ داج، همانجا؛ هالم، 59). نویسندگان اسماعیلی دورۀ اول فاطمی، حجت را «نقیب» و «لاحق» نیز نامیده‌اند (قاضی نعمان، تأویل، 2/116، 3/87، اساس، 351؛ ابویعقوب، همانجا).

 

بعد از باب و حجتهای دوازده‌گانه در سلسله‌مراتب دعوت، نوبت به عده‌ای از داعیان می‌رسید که در مراتب مختلف، در هر یک از جزایر به فعالیت اشتغال داشتند (ناصر خسرو، همانجا؛ هالم، 58؛ دفتری، همان، 229). هرچند گروههای مختلف مسلمان، ازجمله معتزله بر مبلغان دینی ـ سیاسی خود «داعی» (به‌معنی دعوت‌کننده) اطلاق می‌کردند، اما این اصطلاح در ارتباط با اسماعیلیه وسیع‌ترین کاربرد خود را به دست آورد (نک‍ : حسین، همان، 38؛ ماجد، ظهور، 111-112؛ دفتری، همان، 230). اسماعیلیان از همان آغاز، اصطلاح داعی را برای هر نمایندۀ مجاز دعوت اسماعیلی به کار می‌بردند که وظیفه‌اش نشر دعوت، و جذب گروندگان شایسته بوده است (قاضی نعمان، افتتاح ... ، 41، 43، 45، 48؛ دفتری، همانجا). داعیان ایالات پس از انتصاب معمولاً از استقلال زیادی در فعالیتهای خود برخوردار بوده‌اند. بااین‌همه، تماسها و مکاتبات زیادی میان دعوت محلی در هر منطقه و سازمان مرکزی دعوت در پایتخت فاطمیان برقرار بوده است (هالم، 59؛ دفتری، «اسماعیلیه»، 231).

 

منابع در میان داعیان به 3 طبقۀ متمایز اشاره کرده‌اند که به ترتیب اهمیت عبارت‌اند از: داعی بلاغ، داعی مطلق، و داعی محدود (داعی محصور) (نک‍ : کرمانی، 253؛ ناصر خسرو، 255، که به داعی بلاغ اشاره نکرده است؛ «مسائل»، 82؛ غالب، 48؛ داج،   132).

 

از وظایف خاص این داعیان همین‌قدر می‌دانیم که داعی بلاغ گویا رابط میـان پـایگاههای مرکـزی دعـوت در پـایتخت فاطمیـان و پایگاههای محلی جزایر بوده است که می‌توانست افزون‌بر احتجاج با مخالفان، آموزۀ معاد را برای گرویدگان توضیح دهد (کرمانی، 252، 256). تعلیم عناصر عقلانی و علمی اعمال عبادی، و     تعریف حدود عُلوی و عبادات باطنی نیز برعهدۀ داعی مطلق بود. داعی محدود یا محصور نیز وظیفۀ تعریف حدود سُفلی و تعلیم مراسم عبادات ظاهری را برعهده داشت (همانجا). داعی دو معاون با عنوان مأذون مطلق و مأذون محدود (مکاسر) داشته است. مأذون مطلق که می‌توانست بعدها به مرتبۀ داعی برسد، اجازه داشت از گرویدگان سوگند عهد یا میثاق بگیرد و قواعد مختلف دعوت را برای آنان توضیح دهد. مأذون محدود وظیفه داشت افراد را به کیش اسماعیلی درآورد و وابستگی آنها را به آیین پیشین قطع نماید (بشکند) (همو، 252، 257؛ ناصر خسرو، «مسائل»، نیز غالب، همانجاها). در پایین‌ترین طبقه، گروندگان بودند که به دعوت داعیان لبیک می‌گفتند و ازاین‌رو مستجیب (اجابت‌کننده) خوانده می‌شدند (نک‍ : قاضی نعمان، اساس، 347- 348؛ ناصر خسرو، همانجا؛ بدخشانی، 26). اما مستجیب جزو حدود تلقی نمی‌شود. گاهی اسماعیلیان عادی بر دو درجه تقسیم می‌شدند: مؤمن البلاغ یا به‌طور ساده، مؤمن که اکثریت اعضای گرویده به جامعۀ اسماعیلی بودند؛ و مستجیب که نوگرویده یا نامزدان قبول آیین اسماعیلی بودند (ابویعقوب، 19-20).

 

به‌هرحال این افراد جزو اهل دعوت محسوب می‌شدند. این مراتب دعوت، که از باب تا به مکاسر شامل 7 مرتبه است (نک‍ : کرمانی، 252-257؛ «مسائل»، ناصر خسرو، همانجاها)، سلسله‌مراتب دعوت را تشکیل می‌دهد. کرمانی نخستین‌بار اندیشه‌های متغایر پیشینیان خود را تحت ضابطه درآورد و برای دعوت اسماعیلی، 10 مرتبه قائل شد (با ذکر ناطق، اساس و امام در رأس دعوت) و آن را با عقول ده‌گانۀ فلسفی و اجرام علوی آسمانی (حدود علوی) تطبیق داد (نک‍ : همانجا؛ نیز غالب، 47- 48؛ فرقانی، 142-143؛ داج،135).

 

ابویعقوب نیز با اندکی تفاوت، مراتب دعوت را شامل امام، حجت، لاحق، ید، داعی، مأذون مطلق، و مأذون محدود دانسته است (ص 18- 19).

 

پس از دورۀ فاطمی و تقسیم اسماعیلیه به شاخه‌های مستعلویـ طیبی و نزاری، در سازمان دعوت اسماعیلیه هم تغییراتی رخ نمود. اسماعیلیان مستعلوی ـ طیبی با مبنا قراردادن مـراتب دعوتـی کـه کرمانی بیان کرده، سازمان دعوت را به‌گونه‌ای آرمانی بیان نمودند (نک‍ : «مسائل»، 82؛ «رسالة»، 175-177؛ ابن‌ولید، علی، الذخیرة ... ، 71-75). ساختار سازمان دعوت طیبی که نخستین‌بار در تحفة القلوب حاتم بن ابراهیم حامدی وصف شده، نسبت‌به سازمان دعوت عصر فاطمیان محدودتر است. از زمان طیب، بیست و یکمین امام اسماعیلیان طیبی، امام، باب و حجت در پس پردۀ استتار بودند. از‌این‌رو، رئیس امور اجرایی دعوت داعی مطلق بود که او را چندین داعی زیـردست ــ که مأذون و مکاسر خوانده می‌شدند ــ یـاری می‌دادند (دفتری، همان، 298، «افسانه‌‌ها»، 30). شاخه‌های داوودی و سلیمانی هم که در سدۀ 10 ق/16 م از دعوت مستعلوی ـ طیبی انشعاب یافتند، تحت ریاست سلسله‌ای از داعیان مطلق بوده‌اند (همو، «اسماعیلیه»، 295, 315-316). در سلسله‌مراتب دعوت داوودی پس از داعی مطلق، به‌ترتیب مأذون و مکاسر، و پس از مکاسر، مشایخ (حدود) قرار دارند. مشایخ معمولاً 18 تن با درجات مختلف‌اند که به همۀ آنها بهایی صاحب (برادر محترم) خطاب می‌شود. اینان در مراکز بزرگ داوودی خدمت می‌کنند و مسئول ابلاغ اوامر و دستورات داعی به پیروان هستند (همان، 315-316، «تاریخ»، 191؛ هالیستر، 215-216). پس از اینها نوبت به عامل (بهایی صاحب یا میان صاحب) می‌رسد که از طرف داعی به مدت 5 سال به هر جامعۀ داوودی که شمارشان از 50 خانوار بیشتر باشد، فرستاده می‌شود. او مسئول هدایت جماعت تحت تکفل خود در عبادات و مراسم دینی، ازجمله مراسم ازدواج، تدفین، ختنه و جز اینها، و نیز مسئول گرفتن وجوهات مذهبی از افراد است. سرانجام پایین‌ترین مرتبه، مرتبۀ ملا ست که عاملان را یاری می‌دهد و معمولاً به‌عنوان معلم برای درس‌دادن به کودکان بُهره در مدرسه به کار گمارده می‌شود (دفتری، «اسماعیلیه»، 316؛ هالیستر، 316).

 

اما دعوت سلیمانی سادگی سازمان دعوت طیبیان را حفظ کرده است. داعی مطلق که 3 منطقۀ دعوت یعنی یمن، هند و سند (پاکستان) را زیر نظر دارد، خود در یمن اقامت می‌گزیند و در هند نماینده‌ای دارد که او را منصوب می‌نامند. منصوب هند ادارۀ امور سلیمانیهای پاکستان را برعهده دارد. کسی را که داعی برای تصدی مقام منصوب برمی‌گزیند، منصوب مطلق، و چون عملاً آن مقام را احراز کند، منصوب مستقل یا منصوب منفرد خوانده می‌شود. منصوبها را عده‌ای از عاملان که از میان ملاها برگزیده می‌شوند، یاری می‌دهند. این ملاها نماز جماعت و مراسم دینی دیگر را انجام داده، وجوهات شرعی متعلق به داعی را جمع‌آوری می‌کنند (دفتری، همان، 321-322).

 

در میان نزاریان دورۀ الموت در مدتی که امام از انظارپیروانش پنهان بود، یعنی پیش از اعلام قیامت (599 ق/1203 م)، یک نفر داعی اعظم با سمت داعی دیلم یا حجت امام در رأس دعوت قرار داشت. اما از دیگر مراتب دعوت چیزی دانسته نیست (نک‍ : هفت‌باب ... ، 21؛ نصیرالدین، 139، 163-164، 168، 195؛ بدخشانی، 55؛ ابواسحاق، 23، 43؛ خیرخواه، کلام ... ، 51، 68؛ دفتری، همان، 394).

 

در اواخر دوران الموت، معلم یا معلم دینی که منصبی رسمی نبود، به‌تدریج جای داعی را گرفت (خیرخواه، رساله، 3؛ دفتری، همانجا). گفتنی است سلسله‌مراتب دعوت در دور قیامت که به‌واسطۀ حسن دوم (520 ق-561 ق/1126-1166 م) اعلام شد، از میان برداشته شد، زیرا در دور قیامت مؤمنان واقعی می‌توانستند حقیقت روحانی امام قائم را بشناسند، و دیگر نیازی به حدود و مراتبی نبود که میان شخص امام و پیروانش واسطه باشد (بدخشانی، 45؛ نانجی، 108-109؛ هاجسن، 165-166؛ دفتری، همانجا). ازاین‌رو، در دور قیامت مردمان به 3 دستۀ آرمانی اهل تضاد، اهل ترتّب و اهل وحدت تقسیم می‌شدند. اهل تضاد، همان غیر نزاریان بودند، اهل ترتب پیروان معمولی و عادی امام، و اهل وحدت اخص خواص نزاریان بودند که امام را به واقعیت روحانی حقیقی‌اش شناخته، و به باطن نهفته در پشت حقیقت ره یافته بودند (نصیرالدین، 95، 101، 134؛ مطلوب ... ، 48- 49؛ ابواسحاق، 16، 17، 43، 50؛ خیرخواه، کلام، 48، رساله، 18؛ بدخشانی، 35، 62-64؛ هاجسن، 172-173؛ دفتری، همان، 395).

 

به نظر می‌رسد که مهم‌ترین تحول در سازمان دعوت نزاریان، پس از دورۀ الموت در شاخۀ قاسم شاهی رخ داده باشد. امام در این شاخه در رأس دعوت بود و پس از او در سلسله‌مراتب دعوت، 5 حد یا مرتبه او را در امر دعوت یاری می‌کردند که به‌ترتیب عبارت بودند از: حجت اعظم، داعی، معلم، مأذون اکبر و مأذون اصغر (همان، 475-476).

 

روش دعوت:   دربارۀ روشهای جذب و آموزش گروندگان جدید توسط داعیان فاطمی اطلاعات چندانی در دست نیست. بدون تردید، این روشها بسته به اعتقادات گروندگان و نیز پیشینۀ قومی و اجتماعی آنها، متفاوت بوده است.

 

اگرچه برخی منابع اسماعیلی آگاهیهایی اندک، فقط در حد اشاره، از تشرف تدریجی به آیین اسماعیلیه به دست داده‌اند (نک‍ : ابن‌ولید، علی، الذخیرة، 66-82)، اما منابع سنی، 7 یا 9 مرحله یا درجه برای ورود به فرقۀ اسماعیلی برشمرده‌اند (نویری،195-216؛ ابن‌دواداری، 6/97-107؛ مقریزی، 1/391-395؛ نیز نک‍ : حسن، 338-344؛ عنان، 266-274؛ داج، 141). برخی دیگر از منابع ضدفاطمی از نوعی مراحل برای جداکردن گروندگان از مذاهب دیگر و راهنمایی آنها به پذیرش معتقدات اسماعیلیه یاد کرده‌اند و برای هر مرحله نامی جداگانه نهاده‌اند (نک‍ : بغدادی، 179-182؛ غزالی، 21-32؛ دیلمی، 25-27). در ادبیات اسماعیلی هیچ مدرکی از وجود چنین نظام ثابت درجه‌بندی‌شده‌ای در دست نیست. گرویدن و تشرف به مذهب اسماعیلی و دستیابی به حقایق دینی که «بلاغ» نامیده می‌شد (دفتری، «اسماعیلیه»، 137، «تاریخ»، 52)، ظاهراً امری تدریجی بوده است. نوکیش سوگند می‌خورد حقایق باطنی را که به‌وسیلۀ سلسله‌مراتب دعوت به او تعلیم داده می‌شد، از مردم عادی غیرمعتقد به کیش اسماعیلیه پنهان نگه دارد و از این مسئله تعبیر به تقیه می‌شد (مقریزی، 1/391؛ ماجد، ظهور، 342؛ دفتری، همان، 136-137, 226-227). داعیان وظیفه داشتند مستجیبان را به‌تدریج و مرحله‌به‌مرحله تعلیم‌وتربیت کنند و در زمانی واحد میزان زیادی از تعالیم اسماعیلی را بر آنها منکشف نسازند تا موجب تشویش خاطر آنها نشوند (قاضی نعمان، الهمة ... ، 137؛ دفتری، همان، 232). پیروی از این اصل، در مورد دوره‌های تعلیمی خود داعیان در مؤسسات مختلف قاهره رعایت می‌شده است (همانجا). یک نکته نیز روشن است که هدف اسماعیلیه تغییر مذهب مردم به‌طور دسته‌جمعی به معتقدات اسماعیلی نبود؛ بلکه انتظار می‌رفت که داعی همۀ افرادی را که می‌خواهند به این فرقه بگروند، شخصاً بشناسد و به تک‌تک مستجیبان بپردازد و هر مورد را با درنظرگرفتن موقعیت خاص آن مستجیب حل‌وفصل کند (قاضی نعمان، همان، 137- 139؛ دفتری، همان، 230).

 

در پایگاه مرکزی دعوت مجالسی به نام مجالس‌الدعوة (که بعدها مجالس‌الحکمة خوانده شد)، به‌ریاست داعی‌الدعات تشکیل  می‌شد که تشکیلات مفصل و پیچیده داشته و در آن مجالس درسهای منظمی با موضوعات مختلف برای مقاصد دعوت و استفادۀ انحصاری اسماعیلیان تعلیم داده می‌شده است (مقریزی، همانجا؛ حسن، 345؛ واکر، «تاریخ»، بخش III، ص 24؛ دفتری، همان، 260). این درسها بعدها جمع‌آوری، و باعنوان مجالس به کتابت سپرده شد (نک‍ : واکر، «تحقیق ... »1، 183-184). گویا شخص نواعتقاد در این مجالس مبلغی را با عنوان نجوی برای حق‌التعلیم پرداخت می‌کرد که برای پیشبرد امر دعوت استفاده می‌شد (ابن‌طویر، 112؛ مقریزی، همانجا؛ نیز ماجد، همان، 237؛ حسن، همانجا؛ واکر، «تاریخ»، بخش III، ص 24-25). اسماعیلیان توانگر مبالغی بیشتر از مردم عادی پرداخت می‌کردند. این کمکها به وسیلۀ کاتب خاصی که کاتب‌الدعوه نام داشت و از طرف داعی‌الدعات منصوب می‌شد، ثبت می‌شد. داعی بخشی از این وجوهات را برای هزینه‌های مالی فعالیتهای خویش برمی‌داشت و بخشی را به وسیلۀ    پیکهایی برای امام می‌فرستاد و این پیکها چون برمی‌گشتند، دستورهای کلی را نیز از پایگاه مرکزی دعوت برای داعی می‌آوردند و بدین‌ترتیب داعیان از جدیدترین تحولات فکری در داخل معتقدات اسماعیلی آگاه می‌شدند (مقریزی، ابن‌طویر، همانجاها؛ دفتری، «تاریخ»، 93).

 

 

 

 

مآخذ:   ابن‌اثیر، الکامل؛ ابن‌دواداری، ابوبکر، کنز الدرر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، قاهره، 1380 ق/1961 م؛ ابن‌طویر، عبدالسلام، نزهة المقلتین، به کوشش ایمن فؤاد سید، بیروت، 1412 ق/1992 م؛ ابن‌ظافر، علی، اخبار الدول المنقطعة، به کوشش محمد زهرانی، مدینه، 1408 ق/ 1988 م؛ ابن‌کثیر، البدایة؛ ابن‌ولید، حسین، «رسالة المبدأ و المعاد»، ایران و یمن، به کوشش هانری کربن، تهران، 1340 ش/ 1961 م؛ ابن‌ولید، علی، الذخیرة فی الحقیقة، به کوشش محمد حسن اعظمی، بیروت، 1971م؛ همو، «رسالة الایضاح و التبیین فی کیفیة تسلسل ولادتی الجسم و الدین»، اربعة کتب اسماعیلیة، به کوشش ر. اشتروتمان، بغداد، چ تصویری؛ ابواسحاق قهستانی، هفت‌باب، به کوشش ایوانف، تهران، 1377 ق/1957 م؛ ابویعقوب سجزی، اسحاق، «تحفة المستجیبین»، ثلاث رسائل اسماعیلیة، به کوشش عارف تامر، بیروت، 1403 ق/1983 م؛ اخبار الدولة العباسیة، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، 1971 م؛ بدخشانی، سید سهراب ولی، سی‌وشش صحیفه، به کوشش هوشنگ اجاقی، تهران، 1339 ش/ 1961 م؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، 1367 ق/ 1948 م؛ جعفر بن منصور الیمن، سرائر و اسرار النطقاء، به کوشش مصطفى غالب، بیروت، 1404 ق/1984 م؛ همو، العالم و الغلام (نک‍ : مل‍‌ ، جعفر بن منصور)؛ همو، الکشف، به کوشش مصطفى غالب، بیروت، 1404 ق/1984 م؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، 1355 ق/1937 م؛ حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الدولة الفاطمیة،        قاهره، 1964 م؛ حسین، محمد کامل، طائفة الاسماعیلیة، تاریخها، نظمها، عقائدها، قاهره، 1959 م؛ همو، فی ادب مصر الفاطمیة، دار الفکر العربی، 1963 م؛ خیرخواه هراتی، محمدرضا، رساله، به کوشش ایوانف، تهران، چاپخانۀ حیدری؛ همو، کلام پیر، به کوشش ایوانف، بمبئی، 1352 ق/1934 م؛ دیلمی، محمد، بیان مذهب الباطنیة و بطلانه، به کوشش ر. اشتروتمان، استانبول، 1938 م؛ دینوری، احمد، الاخبارالطوال، بغداد، المکتبة العربیه؛ «رسالة الاسم الاعظم»، اربعة کتب اسماعیلیة، به کوشش ر. اشتروتمان، بغداد، چ تصویری؛ شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد بدران، قم، 1364 ش؛ شیال، جمال‌الدین، مجموعة الوثائق الفاطمیة، قاهره، 2001م؛ طبری، تاریخ؛ عطوان، حسین، الدعوة العباسیة، بیروت، دارالجیل؛ عنان، محمد عبداللٰه، الحاکـم بامراللٰه و اسرار الدعوة الفاطمیة، قاهره، 1379 ق/ 1959 م؛          غالب، مصطفى، تاریخ الدعوة الاسماعیلیة، بیروت، 1965 م؛ غزالی، محمد، فضائح            الباطنیة، به کوشش عبدالرحمان بدوی، کویت، دارالکتب الثقافیه؛ فرقانی، محمدفاروق، تاریخ اسماعیلیان قهستان، تهران، 1381 ش؛ قاضی نعمان، اساس التأویل، به کوشش عارف تامر، بیروت، منشورات دار الثقافه؛ همو، افتتاح الدعوة، به کوشش وداد قاضی، بیروت، 1970 م؛ همو، تأویل الدعائم، به کوشش محمد حسن اعظمی، قاهره، بی‌تا؛ همو، الهمة فی آداب اتباع الائمة، به کوشش محمد کامل حسین، قاهره، دار الفکر العربی؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش یوسف علی طویل، بیروت، 1407 ق/1987 م؛ کرمانی، احمد، راحة العقل، به کوشش مصطفى غالب، بیروت، 1983 م؛ ماجد، عبدالمنعم، السجلات المستنصریة، قاهره، 1954 م؛ همو، ظهورخلافة الفاطمیین و سقوطها فی مصر، اسکندریه، 1976 م؛ «مسائل مجموعة من الحقائق العالیة و الدقائق و الاسرار السامیة ... »، اربعة کتب اسماعیلیة، به کوشش ر. اشتروتمان، بغداد، چ تصویری؛ «مطلوب المؤمنین»، همراه هفت باب بابا سیدنا (هم‍‌ )؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، 1916 م؛ مقریزی، احمد، الخطط، بیروت، دار صادر؛ ملیجی، عبدالحاکم، المجالس المستنصریة، به کوشش محمد کامل حسین، قاهره، دار الفکر العربی؛ مؤید فی‌الدین، هبةالله، المجالس المؤیدیة، به کوشش مصطفى غالب، بیروت، دار الاندلس؛ ناصر خسرو، وجه دین، به کوشش غلامرضا اعوانی، تهران، 1356 ش/1397 ق؛ نصیرالدین طوسی، روضة التسلیم یا تصورات، به کوشش ج. حسینی بدخشانی، لندن، 2005 م؛ نویری، احمد، نهایة الارب، به کوشش محمد جابر عبدالعال حینی و عبدالعزیز اهوانی، قاهره، 1404 ق/1984 م؛ ولادیمیرونا، استرویوا لودمیلا، تاریخ اسماعیلیان در ایران، ترجمۀ پروین منزوی، تهران، 1371 ش؛ هالیستر، جان نورمن، تشیع در هند، ترجمۀ آزرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران، 1373 ش؛ هفت باب بابا سیدنا، به کوشش ایوانف، بمبئی، 1352 ق/1933 م؛ نیز:

 

Corbin, H., Cyclical Time and Ismaili Gnosis, London, 1983; Daftary, F., The Assassin Legends: Myths of the Isma‘ilis, London / New York, 1995; id., The Ismā‘īlīs: Their History and Doctrines, Cambridge, 1995; id., A Short History of the Ismailis, Edinburg, 1998; Dodge, B., »The Fāŧimid Hierarchy and Exegesis«, The Muslim World, New York, 1960, vol. L; Halm, H., The Fatimids and their Traditions of Learning, London, 1997; Hodgson, M. G. S., The Order of Assassins, Netherlands, 1955; Ivanow, W., Studies in Early Persian Ismailism, Leiden, 1918; Jaªfar b. ManŞūr al-Yaman, Kitāb al-ªAlim wal-ghulām (The Master and the Disciple), London, 2001; Lewis, B., The Assassins: A Radical Sect in Islam, London, 1967; Nanji, A., The Nizārī Ismā‘īlī Tradition in the Indo-Pakistan Subcontinent, New York, 1978; Stern, S. M., Studies in Early Ismā‘īlism, Leiden, 1983; Walker, P. E., Exploring an Islamic Empire, Fatimid History and its Sources, London / New York, 2002; id., Fatimid History and Ismaili Doctrine, Hampshire / Burlington, 1941.

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ جلد 23

چاپ مطلب