چاپ مطلب

درونمایه های اساطیری نوروز/ ابوالقاسم اسماعیل پور مطلق

تاریخ انتشار ۱۳۹۸/۱/۱۸ , ۱۳:۴۱

 

دیرینگی نوروز در فرهنگ ایران و آسیای غربی خود باعث پیدایش مضامن اساطیری در ادوار گوناگون شده است. هر چند نمی توان تاریخی قطعی برای پیشینه نوروز قائل شد، اما رگه هایی از اساطیر نوروزی مربوط به هزاره نخست پ.م. و اعصار بعد را می توان یافت.

نخستین درونمایه اسطوره ای نوروز  و شاید کهن ترینِ آن اسطوره بندهشتی و باززایی یا بازآفرینی زمان است. مضمونی که در بخش بزرگی از فرهنگ آسیایی، به ویژه هند، ایران و بین النهرین، قابل بررسی است. مفهوم نوشدگی، تجدید آفرینش و باززایی جهان جزو اساطیر ریشه و بن به شمار می آید. بی تردید، انسان در اعصار کهن، نوشدگی و تجدید حیات طبیعت را مشاهده می کرد و همین تجربه کافی بود که از طبیعت تقلید کند. میرچاالیاده در این باره معتقد است که«این نوشدگی با شروع سال نو، هنگامی که دور جدید زمان آغاز می شود، صورت می پذیرد. اما تازه شدنی ( (renovationکه آیین حلول سال نو، نوروز، متحقق می سازد، در اصل، تجدید و تکرار تکوین عالم است، هر سال نو، خلقت را تجدید می کند و از سر می گیرد. این اساطیر آفرینش کیهان و اساطیر مربوط به اصل اند که به یاد مردمان می آورند که چگونه کیهان و نیز هر چه بعد از پیدایش آن روی داد، پدید آمده اند» بدین گونه، هر نوروز برابر است با از نو آغاز کردن زمان که همان تکرار بندهش و تکوین جهان است. اعتقاد به بازگشت اموات در واقع باور داشت باززایی مردگان بوده است از این جهت، در هر فرهنگی که به رستاخیز و تن پسین یا معاد جسمانی باور داشته اند، معتقد بوده اند که این رستاخیز در نوروز رخ می دهد. از جمله در یکی از متن های پهلوی آمده که «در ماه فروردین، روز خرداد، اورمزدخدای، رستاخیز و تن پسین کند، جهان بی  مرگ و بی  زمان (پیری) و بی  بیش (بی رنج) و بی پتیاره شود. اهرمن و دیوان و درغان بی کار شوند… مردم به همه گاه سیر و خرسند باشند و هیچ خورش آرزو نکنند و مردم بی پتیاره تا جاودان آهوش (بی  مرگ) شوند.»

 

اسطوره تعیین سرنوشت و بازآفرینی را در جشن زگ موگ بابلی یا جشن اعتدال بهاری نیز می توان یافت. زگ موگ را به افتخار مردوک در معبد اساگیلا جشن می گرفتند. در روز نخست سال، همه خدایان به ریاست مردوک در معبد مذکر گردد می آمدند تا سرنوشت سالی را که در پیش بود، تعیین کنند . اسطوره آفرینش و تکرار آیینی آن در جشن سال نو در میان سومری ها، اکدی ها و اقوام آسیای صغیر، قرن ها پیش از پیدایش اقوام هند و اروپایی، شناخته شده بود. بدیهی است که اقوام هند و اروپایی نیز به نوعی جشن سال نو داشته اند. این جشن ها البته هر یک نظام اساطیری  آیینی خاص خود داشت. ما در این جا بر وام گیری آیینی تأکید نداریم؛ بلکه به تجربه های مشترکی اشاره می کنیم که هر یک از اقوام باستانی به شیوه خاص خود داشت و بدان عمل می کرد.

 

اصولاً مفاهیمی چون زایش، مرگ و باززایی نه تنها در مورد گیاهان و جانوران و دیگر عناصر طبیعت، بلکه در مورد انسان نیز مصداق دارد، اما در مورد انسان جنبه والاتری به خود می گیرد. سبز شدن دانه ها خود نمونهه باززایی است. هلال ماه خود زایش تازه ای است. طلوع خورشید نیز زایش هر روزه این عنصر مهم طبیعت است. نظام اساطیری  آیینی نوروزی از یک لحاظ تکرار آشفتگی ازلی جهان و باززایی و نظم یافتن هر ساله آن است. همه مراسم آیینی  اسطوره ای به نوعی برای فراموش کردن زمان گذشته و نو کردن زمان، انسان و طبیعت به شمار می رفته است.

 

از این رو، می توان بن مایه اساطیری نوروز را اسطوره آفرینش دانست. چه این هم در روایات کهن مربوط به نوروز و هم در برخی از ویژگی های آیینی آن متجلی است. از نوشته های مربوط به جشن های شش گانه زرتشتی می توان استنباط کرد که هر یک از جشن ها به آفرینش یکی از عناصر طبیعت مربوط بوده است و ما بعد به آن خواهیم پرداخت. اما مهم ترین جشن یا گاهنبار، یعنی جشن همسپت مئیذیه (Hamaspathmaidhya) که در آغاز بهار و با نوروز هم زمان بود، در اصل برای بزرگداشت و قداست آفرینش انسان بوده است ابوریحان بیرونی نقل کرده که به اعتقاد برخی از منجمان یهود، خورشید در روز چهارشنبه، بیست و هفتم ایلل آفریده شده است که خود زمان اعتدال بهاری و جشن سال نو است. این نکته نخست یادآور این باور است که طلیعه سال نو با آفرینش خورشید همراه است، و نیز محتملا به قداست و آتش افزون های جشن چهارشنبه سوری باز می گردد. بیرونی حتی نوروز را به آفرینش انسان نسبت داده است: «و دانشمندان ایران گوویند که در نوروز ساعتی است که در آن سپهر پیروز، روان ها را برای ایجاد آفرینش به جنبش در می آورد.»

 

یمه یا جم یکی از درون مایه های اصلی اساطیر هند و ایرانی است که با نوروز نیز پیوند دارد. یمه در اساطیر هندی ایزد مردگانی است که به سعادت ابدی نایل شده اند و به عبارتی، او فرمانروای بهشت برین است، اما در اساطیر ایرانی به نام جم، فره شهریاری دارد. جم ادعا کرد که آب و گیاه و خورشید و ماه را آفریده و آفرینش مادی را از آن خود می دانست از این رو، فره از او جدا شده و به میترا رسید.

 

ارتباط نوروز با جمشید از این نظر قابل توجه است که بنا به اسطوره ها و باورهای کهن، روزگار او بهترین دوران سعادت، سرسبزی و خرمی بوده است. حتی در اوستا (وندیداد، فرگرد دوم) آمده که به روزگار او نه مرگ بود، نه پیری، نه درد، بلکه دوره زیبایی، خوشی و شادابی بوده است.  همین باور خود کافی بود که ایرانیان باستان، بزرگ ترین جشن ملی خود را به این شخصیت اسطوره ای نسبت دهند. از این گذشته، تخت گاه بزرگ هخامنشیان نیز به نام او مزین گردید، که خود در خور توجه است. چون از جمشید تاریخی که دارای تخت گاه مشخصی باشد، مدرکی در دست نیست. اما می توان گفت که تخت جمشید محل برگزاری جشن های نوروزی روزگار هخامنشیان بوده است.

 

جمشید جهان را سه برابر گسترد، به فرمان دادار، «ورجم کرد» را ساخت و از همه گیاهان و جانوران و مردمان، جفتی به آن فراز برد، در ور (کاخ) جم، گیاهان و خوردنی ها فاسد شدنی نبودند و مردمان نیز بی نقص بودند. در آن جا جانور از آسمان نمی تابید بلکه خود روشنی داشت. جم با معجزه خدایور، به دوزخ آمد و سیزده سال در کالبد دیوان در آن جا ماند. از این رو، در سرزمین خود بی مرگ پدید آورد.

 

نوشته های قدیم ایرانی چهره اساطیری جمشید و پیوند او را با نوروز چنین باز گفته اند:

«/ جمشید/ فرمان داد ارابه از عاج و چوب ساج بسازند و گستردنی دیبا بر آن بیفکنند بر آن سوار شد و به اهریمنان فرمان داد که آن را به دوش کشند و میان آسمان و زمین برند تا او را از دماوند در هوا یک روزه به بابل رسانند. این به روز اورمزد بود از فروردین ماه که نخستین روز بهار است…»

 

یا به قول ابوریحان بیرونی:

«این روز نخستین روزی بود که جمشید مروارید را از دریا بیرون آورد، پیش از او کسی مروارید را نمی شناخت و این روز به دخول آفتاب در برج حمل نزدیک بوده و آن را عید می گرفتند…»

 

و نیز در زین الاخبار چنین آمده است «جمشید اسیا سنگی اندر گردن دیوی افکند و بر وی نشست و او را اندر هوا ببرد تا خدای عز و جل گرما و سرما و بیماری و مرگ برگیرد. خدا دعای او درپذیرفت و چون دعاوی او مستجاب شد، شکر آن را جشن نوروز کردند.»

 

متون کهن دلایل گوناگون برای پیدایش نوروز و ارتباط آن با جمشید ذکر کرده اند. از جمله این که آفتاب بر سریر زرین جمشید تابید، پس آن روز را جشن گرفتند. یا تاج گذاری او، نخستین روز مظالم، رفتن یا بازآمدن از حرب سیاهان و دیوان و کشف چند عنصر طبیعت را به عنوان سببی برای پیدایش نوروز آورده اند.

 

اما دو سبب دیگر پیدایی نوروز که درون مایه های اسطوره ای دارند، عبارتند از: دانستن این که آفتاب دو دور دارد، و آزاد کردن باد و باران.

در نوروزنامه منسوب به خیان نیشابوری درباره دو دور آفتاب چنین گفته است:

«اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود. یکی آن که هر سیصدو شصت وپنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقه حمل بازآید به همان وقت و روز که رفته بود و بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود. چون خورشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد، و جشن آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدار کردند.» و نیز در بخش دیگر، درباره نوروز گوید:

«چون پادشاهی بعد از طهمورث به برادرش جمشید رسید و از این تاریخ هزار و چهل سال گذشته بود و آفتاب اول به روز فروردین تحویل کرد و به برج نهم آمد. چون از ملک جمشید چهارصدوبیست ویک سال بگذشت، این دور تمام شده بود و آفتاب به فروردین خویش به اول حمل بازآمد و جهان بر وی راست گشت. دیوان را مطیع ساخت. بناها فرمود ساختن و جواهرها از معدن ها به درآوردن. پس در این روز که یاد کردیم، جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردان را فرمود که هر سال چون فروردین نو شود، آن روز را جشن کنند و آن روز نو دانند تا آنگاه دور بزرگ باشد که نوروز در حقیقت بود.»

 

از مضامین دیگری که به طور بنیادی با آیین های نوروزی پیوند خورده است. مضمون فروهر با فروشی است. فروهر به اعتقاد ایرانیان باستان یکی از نیروهای مینویی انسان های نیک و پرهیزگار به شمار می رود. واژه فروردین خود جمع فرود یا همان فروهر است. فروهرها یا ارواح نیاکان به هنگام فروردین، از آسمان به زمین می شتابند و در جست وجوی بازماندگان خویش اند تا آن ها را پذیرا شوند. آنها نیز مملکت و نعمت برای بازماندگان می آورند و حتی برای خانه و سرزمین خویش می جنگند.

واژه پهلوی Frawahr از صورت فرضی Fra-vereera آمده است.

 

واژه Vereera به معنای دفاع و ایستادگی است و با واژه ایرانی میانه و نو «گَرد» به معنای «دلیر و قهرمان» هم ریشه است. یکی از دلایل چنین ریشه یابی شاید وظیفه و خویشکاری فروهرها برای دفاع بر ضد اهریمن و جنگاوری های دلاورانه آنان در برابر دشمن به حمایت از خویشان و هم کیشان است. احتمالاً در اعصار کهن، فرهنر را برابر روان نیاکان می دانسته اند و بعدها این دو مفهوم از هم تفکیک گشت.

 

ششم فروردین را در قدیم نوروز بزرگ می خوانده اند. در رساله پهلوی «روز خرداد، ماه فروردین» مضامن اسطوره ای مربوط به «نوروز بزرگ» بدین گونه آمده است:

«/ در/ ماه فروردی، روز خرداد، سال نریمان اژدهاگ (ضحاک) را بکشند، و چندی به عنوان شاه هفت کشور بر تخت نشیند، اما چون کیخسرو ظهور کند، فرمانروایی را بدو واگذار کند و به مدت ۵۷ سال کیخسرو شاه هفت کشور گردد و سوشیانس مویدان موبد او شود. پس از آن، تن کی گشتاسب شاه را دوباره زنده کنند. کیخسرو فرمانروایی را به کی گشتاسب واگذار کند و سوشیانس مقام موبذان موبدی را به پدرش زرتشت در ماه فروردین، روز خرداد، اورمزد خدای رستاخیز و تن پسین کند و جهان از مرگ، پیری، رنج و بدی رهایی یاید. اهرمن همراه باغ دیوان، دروجان، هونوشگان ، ستمگران، کوران و کران ناتوان گردد، دیو از خود همه دیوان و دروجان را ببلعد و سروش مقدس دیو از را ناتوان کند. اورمزد خدای اهریمن را بزند، او را گیج و ناتوان کند، به طوری که از آن پس گنامینو (اهریمن) دیگر بر زمین فرمانروایی نکند. اهریمن در سوراخی که از آن جا تازش آورده بود، ناپدید شود، سر او را ببرند، دوزخ را از هفت فلز پر کنند. زمین تا سپهر ستارگان بالا رود. گرودمان (بالاترین طبقه آسمان) از جایی که هست تا سپهر ستارگان گسترش یابد و همه جا گردمان شود، مردمان از مرگ و پیری رهایی یابند.»

 

درون مایه های اساطیری فوق نشان دهنده اهمیتی است که ایرانیان برای نوروز بزرگ قائل گردیده اند. زرتشتیان حتی تولد زرتشت را در روز (ششم فروردین) ذکر کرده اند و آن را جشن هفدرو (Hafdoroo) می نامند. برخی آن را جشن کیخسرو می دانند و معتقدند که فریدون در همین روز جهان را بین ایرج و سلم و تور تقسیم کرد و منوچهر نیز در همین روز به خونخواهی ایرج، به جنگ سلم و تور رفت.

 

به نظر استاد مری بویس، جشن نوروز به قوم ایرانی دوره «اوستای کهن» تعلقداشت و زرتش آن را با مفهوم گسترده تری به جامعه خود اختصاص داد و آن را به عنوان «پیش نمایش» سالانه حیات جاودانی و فرشکرد (رستاخیز) در نظر گرفت. نوروز در واقع نمایش آیین گونه رستاخیزی است که در آن اهریمن سرنگون می شود و همه چیز در آن شکوهمند است.

 

جشن های کهن شش گانه زرتشتی، یعنی گاهنبار (Gahanbar)، هر یک به خلقت عنصر خاص طبیعی مربوط است، مثلاً جشن مئیذیویی زرمیه (Maidhyoi-Zaremaya) به معنی «میانه سبزی» یا در واقع «میانه بها» چهل روز پس از آغاز بهار یا در همین روز اردیبهشت برگزار می شد و خاص آفرینش آسمان بود، مئیذیویی سمه (Maidhyoi-sema) یا «میانه تابستان» برای آفرینش آب،پئتی شیه (Patitishaya) یا جشن«به بار آمدن کشت» برای آفرینش زمین، آیاتریمه (Ayathrima) یا جشن«به خانه آمدن» یعنی«به خانه آمدن گله از چرا» برای آفرینش گیاهان، مئیذیاایریه (Maidhyairya) یا جشن«میانه سال» یعنی میانه زمستان برای آفرینش چهارپایان و ششمین جشن همسپت مئیذیه (Hamaspathmaedya) یا«هم سپاهی؟» که مهم ترین جشن از میان جشن های شش گانه سال محسوب می شد، جشن آفرینش انسان بود که فروهرها با روان های مردگان اختصاص داشت و با نوروز پیوند می خورد.

 

قداست نوروز چندان بود که آن را تجلی آفرینش انسان و آغاز تاریخ به شمار می آوردند. جنبه آفرینش را به ششمین گاهانبار یا جشن بزرگ زرتشتی و جنبه تاریخی آن را گیومرث ربط می دادند، چنان که در نوروزنامه منسوب به خیام، وصف آغاز تاریخ در آغاز برج حمل آمده است:

«چون گیومرث، اول ملوک عجم به پادشاهی بنشست، خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند. بنگریست که آن روز بامداد، آفتاب به اول دقیقه حمل آمد. موبدان عجم را گرد کرد و بفرمود که اریخ از این جا آغاز کنند. موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند و چنین گفتند موبدان عجم که دانایان روزگار بوذه اند که ایزد تبارک و تعالی دوانزده (دوازده) فرشته آفریده است. از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را به هر چه اندر اوست از اهرمنان نگاه دارند، و چهار فرشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند که از کوه قاف برگذرند و چنین گویند که این جهان اندر میان آن جهان چون خانه¬ای است نو اندر سرای کهن برآورده و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمان ها و زمین ها را بدو پرورش داد و جهانیان چشم بر وی دارند که نوری است از نورهای ایزد تعالی و اندر وی با جلال و تنظیم نگرند که در آفرینش وی را ایزد تعالی نایت بیش از دیگران بوده است.»

 

در ده روز جشن فروردینگان، یعنی از پنج روز اسفندماه تا پنج روز خمسه مسترقه نیز اعتقاد بر این بود که روان های بهشتیان و دوزخیان روی زمین ظاهر می شوند. بهشتیان شاد و دوزخیان ترسنده از بیم بازگشت، در خانه های خود، نزد بازماندگان می مانند. جنبه اسطوره ای این باور کهن این بود که معتقد بودند چهار ستاره بزرگ، که هر یک خود ایزد به شمار می آمدند، یعنی ستاره ونند، ستاره سدویس، تیشتر و هفتورنگ برای پاسداری از دوزخیان بر سر دوزخ ایستاده اند تا دیوان را در دوزخ از آزار سخت گناهکاران در این ایام خجسته باز دارند. از این رو، ستارگان خود رنج اند.

 

یکی دیگر از درون مایه های اساطیری نوروز، اسطوره رپیتوین (Rapithwin) است. رپیتوین گرمای نیمروز است که در نیمه روز نوروز بر روی زمین ظاهر می شود. او در سراسر زمستان سرد، در زیرزمین به سر می برد و آب های زیرزمینی و آب چشمه ها را گرم نگاه می دارد. جشن رپیتوین خود یکی از جشن های مستقل است و بخشی از جشن نوروز به شمار می آید. ماندن او در زیر زمین برای نگاه داشت گیاهان و درختان و همه روییدنی هاست تا در زمستان نمیرند و بازگشت سالانه اش در

آغاز بهار، خود نماد پیروزی نهایی نیروهایی اهورایی و شکست نیروهای اهریمنی است. از این رو، رپیتوین هم ایزد زمان مینویی و آرمانی قبل از یورش اهریمن به جهان مادی است و هم ایزد رستاخیز زمان سعادتمند آینده. رپیتوین نبردگر دیو سرمای زمستانی است و یروزی اش با زایش و رویش مجدد نباتات همراه است. بازگشت او چون بازگشت سیاوش، بازگشتی رستاخیزی است، با این تفاوت که رپیتوین از دنیای زیرزمینی آب ها و چشمه ها برمی گردد و سیاوش از دنیای مردگان.

 

اسطوره بازگشت سیاوش در آستانه سال نو از جهان مردگان برای پیوند او با ایزد بانوی باروری است که خود نماد برک بخشی و نعمت است. اما رپیتوین نماد رستاخیز بهار زندگانی است . او رستاخیز واپسین و پیروزی نهایی خیر بر شر را نوید می دهد. چه، اعتقاد بر این بود که در پایان سال، جهان نیز در زمان ظهور ریپیتوین رستاخیز به انجام می رسد. پس او تنها ایزد زمان نخستین نیست، بلکه ایزد زمان فرشکرد (بازسازی و کمال چهان در زمان واپسین) نیز به شمار می رود.

 

سرانجام باید از اسطوره دوازده ستون نگهدارنده جهان یاد کنیم که با نوروز پیوندی تنگاتنگ دارد. ایرانیان باستان اعتقاد داشتند که دوازده تن از نیروهای اهریمنی در طول دوازده ماه سال دائماً در حال جویدن و بریدن و انهدام دوازده ستون نگهدارنده کیهان اند. در آستانه سال نو، درست در روزهای پیش از نوروز، زمانی که همه ستون ها جویده شده و در حال سقوط اند، دیوان و نیروهای اهریمنی که از شادمانی سراز پاغ نمی شناسند و گمان می برند که کیهان دیگر نابود خواهد شد، برای رقص و پایکوبی و شادی به زمین فرود می آیند. اما وقتی به آسمان برمی گردند، می بینند که همه ستون های دوازده گانه از نو بازسازی شده اند. پس دوباره برای سالی دیگر خوردن و جویدن ستون ها را آغاز می کنند.

 

این استوره نیز جلوه دیگری از تزاع و چالش میان قوای اهورایی و نیروهای اهریمنی است. دوازده ستون نماد بروج دوازده گانه یا دواده ماه سال است. درگیری نیروهای خیر و شر و رویارویی آنان با هم، یکی از مضامین اصلی اساطیر ایرانی است که به اشکال گوناگون در اسطوره ها، آیین ها و جشن های حلوه گر می شود.

 

آینه تکم

تا یکی دو دهه پیش در غرب گیلان و حدود شهرستان های آستارا و هشتپر«تکم چی»ها از جمله پیام آوران نوروز بودند. تکم چی ها از اردبیل به این حدود می آمدند و گاهی تا حدود بندرانزلی و رشت هم می رفتنذ. کارشان گونه ای نمایش عروسکی آیینی بود. به نام «تکم- takam» که هماهنگ با ترانه هایی که در استقبال از نوروز می خواندند، آن را به حرکت و رقص درمی آورند. تکم را به شکل بز و به اندازه ای در حدود دو کف دست انسان، و از تخته چوب می ساختند به طوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت، در دو طرف آن دو آینه کوچک می چسباندند و با تکه پارچه ها و منجوق ها و پرهای رنگین آن را می آراستند. به این لحاظ آن را«آینه تکم» هم می نامیدند. تکم به وسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیر تنه آن متصل بود، حرکت داده می شد. این چوب از سوراخ وسط یک تخته دایره ای شکل به شعاع حدود یک وجب، که وسط آن هم نقشین و رنگین می شد، می گذشت. با حرکت دست تکم را بالا و پایین می برد و با کف دستو انگشتان خود آن را می چرخاند، عروسک حرکت می کرد و برحسب سرعت حرکتی که تکم چی به آن می داد، آرام تر یا سریع تر و ایستاده یا نشسته، روی تخته گرد قرار می گرفت و صدای برخورد آن به تخته، با مقاطع آهنگ ترانه هایی که خوانده می شد هم آهنگ می گردید. تک چی ها در چرخاندن و رقصاندن تکم، مهارتی هنرمندانه داشتند.

منبع: باشگاه شاهنامه پژوهان

چاپ مطلب