رويکرد تاريخي به هايدگر در گفتگو با دکتر شهرام باقري - منوچهر دين‌پرست - بخش دوم و پاياني
|۹:۲۸,۱۳۹۴/۹/۳۰| بازدید : 597 بار


 


آيا هايدگر امروز در آلمان به عنوان فيلسوفي صاحب‌نظر تلقي مي‌شود يا اينکه رقباي جديدي ظهور کردند که دنياي جديد با آرا و افکار آنها خيلي آشنا نيست؛ اما در آلمان خود را ظهور و بروز دارند؟

در آلمان امروز، هم در سپهر همگاني و هم در پهنه دانشگاهي و روشنفکري، هايدگر نامي پربسامد است. رسانه‌هاي همگاني به هايدگر بازمي‌گردند تا نزد او پاسخي فلسفي براي پرسشهاي بسياري بيابند که امروزيان، در زمينه‌هاي گوناگوني با آنها روبرو هستند. نيز هايدگر براي بسياري، کشش دارد؛ چون فيلسوفي رازآلود و چيستان‌وار مي‌نمايد و مي‌نويسد و فراپشت همه تعريفهاي علمي، فلسفي و ديني از زندگي، با چيستان زندگي درمي‌آويزد که در اين درآويختن، رازآلودگي زندگي نمايان مي‌ماند و انديشه را چالشگرانه، به شناخت پيوسته خويش فرامي‌خواند. همچنين چون هايدگر براي مدتي با جنبش نازيسم همراه شد و در راستاي آن سخن گفت و کنش ورزيد، از وي در رسانه‌ها بسيار ياد مي‌شود. در اين ميان، کم نيستند کساني که اين همراهي را به ميان مي‌آورند و هايدگر را براي آن محکوم مي‌کنند و بر او مي‌تازند تا اين‌گونه بيزاري از نازيسم و برتري اخلاقي خويش را به آگاهي برسانند.

جهان دانشگاهي هم رويکردي تاريخي به فلسفه هايدگر ندارد و اين فلسفه، در آن، زنده و به روز است. او درباره بسياري از زمينه‌ها و مسئله‌هاي فلسفي (مانند حقيقت، هستي، زمان، شناخت، زبان، هنر و زيبايي) چنان بنيادکاوانه پرسيد و انديشيد که پس از او، ديگر نمي‌شود به اين همه، بي ‌او با جديت پرداخت. هرگاه که در کلاسها، نشست‌ها، گفتارها و نوشتارهاي فلسفي، پاي اين مسئله‌ها در ميان آيد، رويکرد و ديدگاه هايدگر نيز مي‌تواند به ميان افکنده شود تا با مايه‌گيري از آن، و از راه چالش و آويزش با آن، نکته روشن‌تر و نمايان‌تر گردد.

چنين مي‌نمايد که در بسياري زمينه‌ها از بازگشت و درپيچيدن با فلسفه هايدگر گريزي نيست؛ اما درگيري فلسفي با او ممكن است به پويايي فلسفي بينجامد، زيرا کساني از رهگذر پرداختن به هايدگر، به پرداختها و برداشتهاي تازه و متفاوتي رسيده‌اند. نمونه آن گونتر فيگال، استاد فلسفه دانشگاه فرايبورگ است. او يکي از هايدگرشناسان برجسته امروز آلمان است، اما از راه نقد هايدگر، در پاره‌اي از زمينه‌هاي اساسي، برداشتي تازه و گاه مخالف با هايدگر را پرورانده است. يکي از آنها، روشن کردن نسبت خرد عملي با نظري است. درحالي که هايدگر به خرد عملي جايگاه برتر و اصالت مي‌بخشد، فيگال امکان رهيافت نظري به جهان و زندگي را دوباره از سرشت و پشتوانه فلسفي برخوردار مي‌کند. زمينه ديگر، هرمنوتيک و تفسير است که هايدگر از آن، براي روشن کردن ساختارهاي زيست روزمره بهره مي‌برد؛ اما فيگال آن ‌را در درجه نخست، علم شناخت و واگشايي متن مي‌شناساند. سرانجام، هايدگر از آفريده هنري انتظار دارد که رويدادگاه حقيقت باشد، در برابر، فيگال، زيبايي را حقيقت آفريده هنري مي‌داند.

آيا در آلمان امروز هايدگر پژوهي به شاخه‌ها و دسته‌هاي مختلفي تقسيم مي‌شود؟

در بررسي هايدگر، به فلسفه او در کل پرداخته مي‌شود تا روشن گردد که اين فلسفه، با چه پرسشهايي درآويخته، چه راههايي پيموده، چه گسست‌هايي داشته، کدام انديشه‌ها در آن کانوني بوده‌اند و در سنجش با ديگر فلسفه‌ها، چه جايگاهي دارد. بخش ديگري از پژوهشها مي‌کوشند پيدايش و دگرديسي مفهومهاي مشخصي (مانند حقيقت، هستي، آزادي، متافيزيک، زبان، هنر و زيبايي) در آثار و انديشه او را دنبال کنند و توضيح دهند. بخش ديگري از پژوهشها در پي بررسي تأثير، جايگاه و توان توضيح‌دهندگي فلسفه هايدگر در زمينه‌ها و رشته‌هاي برون فلسفي (چون الهيات، زبان‌شناسي، روان‌شناسي، هنر و پزشکي) هستند. هم اکنون بخش بزرگي از کارهاي پژوهشي، به دنبال روشن کردن نسبت اين فلسفه با سياست و جهان‌بيني و کنش تماميت‌گراي حکومت نازي‌ها مي‌باشند.

هايدگر تحليل‌ خاصي نسبت به انسان و تکنولوژي داشت؛ اما دنياي امروز در حوزه تکنولوژي بسيار پيشرفت کرده و با آنچه او در زمانش طرح کرده بسيار متفاوت است. آيا اين ديدگاهها در آلمان امروز متجلي شده است و يا اينکه نگاه هايدگر به مسئله انسان و تکنولوژي چندان مورد اعتنا نيست؟

کمتر پديده‌اي به مانند دانشهاي طبيعي و تجربي و تکنولوژي‌هاي برآمده از آنها به روزگار نو چهره بخشيده است. هايدگر هم درباره اين پديده انديشيد و کوشيد سرشت آن را دريابد و نسبتش با انسان و جهان را نشان دهد. او دانشهاي دقيق و تکنيک را هم‌سرشت و برآمده از متافيزيک 2500 ساله باخترزمين مي‌داند که گرايش بدين دارد که بر روندگي و سرکشي جهان بند زند، سامان خويش را بر آن بار کند و آن ‌را دست‌يافتني، دريافتني و بي‌بهره از راز گرداند. بر همين سان، انسان با رويکرد تکنيکي به جهان مي‌خواهد هر چيز و همه چيز را از جنبش بازايستاند، از درتنيدگي‌اش در جهان برکند، رام و ايستا گرداند، اندازه‌پذير و فرآوردني کند. او به هر آنچه هست، از ديد کارايي، بهره‌دهي و ابزاري مي‌نگرد. اين گونه، طبيعت ديگر در خويش، معنا و ژرفايي ندارد و ماده‌اي خام براي انسان مي‌شود؛ اما تکنيک، رفته رفته از انسان هم مي‌گسلد و نهادي خودبنياد مي‌شود که هدفش جز اين نيست که پيوسته نيرومندتر گردد، همه جا را فراگيرد و در هر پهنه و کنه و کنجي سالاري يابد که اين، خود انسان را نيز در بر مي‌گيرد. انسان بايد آن گونه سامان يابد که براي تکنيک و پيشکاري آن، به کار آيد.

سرشتي که هايدگر در تکنيک ديده را نمودي از مفهوم «خواست قدرت» نزد نيچه مي‌دانست. اين مفهوم بازمي‌گويد که هرگاه امکاني از چيستي سامان جهان پا بگيرد، بر گرد خويش مرز کشد و همچون يک يگان با منطق و ساختاري ويژه بازشناختني گردد، گرايش بدان دارد که در درون، فزونتر و فشرده‌تر شود و در پيرامون گسترش يابد. اين يگان، به گونه‌اي فزاينده مي‌خواهد و مي‌کوشد که جهان، در هر چيز و هر کجا، همه گاه، هرچه بيشتر و روشن‌تر، آينه سامان او باشد و بشود. در چنين يگاني، يک پويايي زنده مي‌شود که سرزنده، در خويش و پيرامون مي‌کاود و مي‌جويد، مي‌کوبد و مي‌توفد، مي‌تازد و مي‌پويد، مي‌وزد و مي‌دمد، مي‌خزد و مي‌لغزد تا همه تهيگي‌ها را از خويش پر کند و همه پُري‌ها را تهي گرداند تا از خويش بياکند و همواره از نو چنين مي‌کند، چون تهيگي‌ها مي‌توانند و بايد تهي‌تر از ديگري و آکندگي‌ها مي‌توانند و بايد سرشارتر از خويش گردند. همچنين پيش از هايدگر، از جمله نيچه بود که در چارچوب نقدش بر متافيزيک غرب، بر همه نهادها، ساختارها و روندهايي مي‌تاخت که از ديد او، بندي بر شکوفايي و برآمدن نيروهاي زيستي و مايه‌هاي فردي هستند.

شايد بتوان گفت که نکته اصلي نقد هايدگر بر رويکرد تکنيکي به جهان، اين باشد که فراگيرشدن آن، ديگر رويکردها به جهان و زندگي، مانند رويکرد شاعرانه، هنري يا انديشه‌گرانه را از ميدان به‌در مي‌کند که به تهيگي و بي‌مايگي خواهد انجاميد. با اين همه، هايدگر تأکيد داشت که او از اساس با تکنيک، دشمن و ستيزنده نيست و بيش از هر چيز در پي آن است که به ياري انديشه، اين پديده را بفهمد. براي او مهم اين بود که درباره روندها و پديده‌ها انديشيده شود تا اگر به ژرفا، سرشاري و خودزايي انسان، طبيعت و زندگي آسيب مي‌زنند و جاي را بر امکان‌ها و شيوه‌هاي ديگر بودن و زيستن تنگ مي‌کنند، بازانديشي شوند.

هايدگر در نمايان شدن خطر چيرگي نگاه تکنيکي بر جهان، اين بخت را مي‌ديد که فهمهاي ديگر از جهان، به‌ويژه فهم و رهيافت شاعرانه و هنري، بسترساز آن شوند که زمانه‌اي نو و پساتکنيکي رخ دهد. هايدگر با اين انديشه بيگانه نبود که دانه‌ها بايد برويند، مايه‌ها بايد برآيند و انگاره‌ها بايد به کردار درآيند تا بر تاريخ و زمانه سرشت راستين يک چيز پيدا و پديدار شود تا بدين گونه بتواند از آن فرا رود. او اين سروده هُلدرلين را باز مي‌گفت که: «هر کجا که خطر هست، رهاننده نيز مي‌رويد».

اينک پس از دهه‌ها، هنوز هم واکاوي‌هاي هايدگر از رويکرد تکنيکي، تازگي دارد و حتي سخن بر سر اين به فرجامي نرسيده است که او در اين باره‌ها، به راستي چه گفت و انديشيد، نقدش چه بود و چاره را در چه مي‌ديد. به هر روي، امروزه نيز در واکاوي فلسفي چيستي علم و تکنيک، ديدگاههاي هايدگر نيز بازگو مي‌شوند تا از را چالش با او، رخ‌ها و جنبه‌هاي بيشتري از آنچه که بررسي مي‌شود، نمايان گردد. البته آن دوران و زمانه‌اي که شايد هايدگر اميد داشت که فرارسد و جهاني نو بر پايه «وانهادگي» دراندازد، پديدار نگشته است؛ اما در کل، تلاشهاي فکري او و ديگران، نقد و بررسي و نشان دادن نسبت علم و تکنيک با انسان و طبيعت را در فلسفه و علوم انساني در آلمان، نهادينه کرده است که براي جامعه، سياست و روندهاي تصميم‌گيري و تصميم‌سازي در اين کشور بي‌پيامد نبوده است. از جمله اين پيامدها مي‌توان از پيدايش جنبش و حزب سبزها ياد کرد که يکي از نيروهاي مهم سياسي و اجتماعي امروز آلمان است. به دليل اهميت موضوع محيط زيست براي شهروندان، ديگر نيروها و حزبهاي سياسي آلمان نيز بايد براي به دست آوردن راي و نظر مردم، درباره پرسشها و چالشهاي محيط زيستي، برنامه و راهکار پيش بنهند. مي‌توان گفت که توجه به طبيعت و انديشه و درنگ در به کارگيري امکان‌هايي که علم و تکنيک در زمينه‌هاي گوناگون فراهم مي‌آورد، در اين جامعه نهادينه و ساختارمند شده است؛ اما اين ساختار بي‌گمان دست برتر را ندارد و پيوسته در گفتگو، چالش، کشمکش و تنش با ديگر ساختارها، سپهرها و منطق‌ها به سر مي‌برد.

همچنين بخشي از برنامه‌ها و کارها در زمينه زيست‌باني، نه پيشگيرانه، که واکنشي و با نمايان شدن خطر و آسيب سرمي‌گيرند. چند ماه پس از پيشامد در نيروگاه هسته‌اي فوکوشيما در ژاپن در سال 2011، دولت آلمان تصميم به از کار اندازي همه نيروگاه‌هاي هسته‌اي اين کشور تا سال 2022 گرفت. پس از اين تصميم، يکي از روزنامه‌هاي آلمان نوشت: آن گفته هايدگر راست آمد که: «بايد خطر پديدار شود تا رهايي آيد، ورنه زمانه را گوش و هوشي از بهر پيشگويي‌ها و هوشياران نيست.»

همواره در ايران درباره ديدگاه هايدگر نسبت به خداوند بحث شده است. اما مي دانيم که او چندان وارد اين بحث نشده و مستقيما درمورد خداصحبت نکرده است. موضع هايدگر پژوهان آلماني در اين مورد چيست و آنها نسبت خدا را با ديدگاههاي هايدگر چگونه تبيين مي‌کنند؟

هايدگر در خانواده و محيطي کاتوليکي پرورش يافت و در آغاز هم دانشجوي الهيات بود. پرسش و انديشه درباره خدا و نسبت خدا با انسان و فلسفه، همواره براي او دغدغه‌آور و انگيزاننده بود، آن‌گونه که در سال 1953 گفت: «اگر خاستگاه و پيشينه ديني نمي‌داشتم، هرگز به انديشه روي نمي‌آوردم.» هايدگر بارها در نوشته‌ها و گفته‌هاي خود، از باور ديني، خدا، خدايان و آنچه خدايي است، ياد مي‌کند. بخشي از گفته‌ها و انديشيده‌هاي او در اين باره‌ها روشن، اما بخشي ديگر چندپهلو، تفسيرپذير و ديرياب است. چکيده‌وار و ساده‌شده مي‌توان گفت که هايدگر جوان، فلسفه را با خداجويي و تجربه ديني مرتبط مي‌دانست و مي‌گفت: «انديشه فلسفي آشکار مي‌کند که حقيقت دينداري، در زيستن دين و نه در الهيات يا علم کلام نمايان مي‌شود.» براي او، دينداري راستين، تجربه اصيل ديني و خداجويي حقيقي همواره رويدادي فردي و ويژه فرد است که آموزه‌هاي همگاني به آن راه نمي‌برند. هايدگر در دوره مياني، فلسفه‌اي را پروراند که با مفاهيم ديني ميانه‌اي ندارد؛ اما او در دوره پاياني، درتنيده در زباني بيشتر شاعرانه و چندپهلو، از خدايان بوده و خدايي که خواهد آمد، سخن گفت. بيشتر ناهم‌نظري‌ها بر سر پرسش هايدگر و خدا، به همين دوره بازمي‌گردد. گروهي آن ‌را نشان رويکرد ديني هايدگر مي‌داند که زير زباني شاعرانه و رمزي پنهان گشته است. جمعي ديگر از هايدگرشناسان، خدايان بوده و خدايي آينده را نماد و رمزواژه‌هايي مي‌دانند که هايدگر با ياري آنها مي‌کوشد نسبت بغرنج زمان و انسان امروزين را با زمانهاي سپري شده و زماني که مي‌آيد، روشن کند.

در کل مي‌توان گفت که هايدگر همه تعين‌ها و بازنمايي‌ها از هستي را «رويداد» خود هستي و تاريخي مي‌داند و مي‌کوشد روند و سرگذشت آنها را بازگويد، براي همين، او، با ارزش‌گذار انگاشتن خدا و آفريده پنداشتن جهان چندان همنوا نبود، خداي فيلسوفان را نمي‌پذيرفت و مي‌گفت: «آنها علت و بنياد همه چيز را به خدا بازمي‌گردانند و علت و بنياد خدا را در خودش مي‌بينند.» با اهل کلام و الهيات و نيز انکارکنندگان خدا ميانه‌اي نداشت و بر اين نظر بود که اينان کار را بر خود آسان مي‌کنند. او در فراسوي انکار و اثبات فلسفي و کلامي، در هستي، شعر، زمان و آغازهاي بزرگ، جستجوگر جلوه‌اي خدايي بود.

*ماهنامه اطلاعات حكمت و معرفت

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما