اغریرث، دشمنی ستودنی در شاهنامه / مهدی افشار
|۱۲:۱,۱۳۹۹/۴/۷| بازدید : 56 بار

 

 

انسان‌گرایی و ستایش از شرافت انسانی در سراسر شاهنامه به‌روشنی مشهود است و حکیم توس به حق، به نهان و عیان و به تلویح و تصریح از اخلاق برتر ایرانی در حفظ مقام انسانی سخن می‌‌گوید و به‌نوعی، خلق‌و‌خوی و حتی سرشت و نهاد ایرانی را برتر می‌شمرد. فردوسی در جدال بین خیر و شر، پایگاه و جایگاه ایرانی را در حمایت و پشتیبانی از خیر و جدال با شر در مقایسه با دیگر اقوام، استوارتر و درخشان‌تر جلوه می‌دهد و اگرچه در تمامی دوران پهلوانی شاهنامه از عهد فریدون تا مرگ رستم، سخن از مردی و مردانگی ایرانیان است و نبردهای ایرانیان با تورانیان نه از سر آزمندی و گسترش قلمروهای سرزمینی و توسع‌بخشیدن به حوزه نفوذ و قدرت خویش که در دفاع از مرزهای توافق‌شده، احقاق حقوق تضییع‌شده و فراتر پاسداشت خونی است که به بی‌داد ریخته شده؛ با‌این‌حال آن‌چنان نیست که در اردوگاه ایرانی، همه شرافت باشد و فضیلت و در اردوگاه مقابل همه لئامت و رذیلت.

 

شاهنامه و به تبع آن، حکیم توس در هرجا که خرد، انسانیت و تجلیات برتر انسانی نمود می‌کند، به ستایش سخن می‌گوید، خواه این نمود در ایران و در میان ایرانیان باشد و خواه در توران یا در هرجای دیگر.

 

ایرج ستایش می‌شود به جهت آنکه آزردگی برادران را تاب و تاو نمی‌آورد و می‌رود که به آنان بگوید هیچ از تقسیم‌بندی پدر نمی‌خواهد و همه آنچه پدر به او اعطا کرده، از آن آنان باشد و نیز سیاوش ستوده می‌شود، چرا‌که نماد پاکی و پاکدامنی است، بر پیمان خویش پایدار است و آن پایاب را ندارد که گروگان‌هایی را که افراسیاب به تضمین آشتی‌جویی نزد او گسیل داشته، به کاووس زود‌خشم زخم‌خورده از تورانیان بسپارد، زیرا می‌داند که پدرش همه ‌آنان را گردن خواهد زد و سیاوش خود را قربانی می‌کند تا دیگران به‌ناحق قربانی نشوند.

 

شاهنامه در اردوگاه دشمن نیز چهره‌هایی را می‌شناسد و بازمی‌شناساند که طبایع و خلقیاتی ستودنی دارند. اگر فردوسی، میهن‌دوستی و عشق به زادگاه و تعهد به هم‌میهنان خویش را در اردوگاه خودی می‌ستاید، همین خلقیات و فضایل اخلاقی را در اردوگاه مقابل نیز ستایش می‌کند و اغریرث، پور پشنگ، برادر افراسیاب از جمله دشمنان ستودنی است که به نیکی از او یاد می‌شود.

 

زمانی‌که پشنگ با آگاهی از مرگ منوچهرشاه و ناتوانی نوذر در ملک‌داری؛ با فرزندش، افراسیاب و سپهدارش، پیران ویسه، از آنچه منوچهر با سلم و تور کرده و از کشتاری که از سپاه توران می‌داشته، سخن می‌گوید؛ افراسیاب جوان به خروش آمده، آرام و قرار از دست می‌دهد و اظهار می‌دارد آن قدرت و جسارت و زور بازو را دارد که با شیران بجنگد و هماورد سالار دلیران باشد و بر این باور است آنچه نیای او، زادشم با گرشاسپ کرد، همانی بود که باید می‌کرد و آنچه نیا به کمال نرسانده، وظیفه خود می‌داند آن را به کمال رساند که دیگر زمان شورش و رستخیز است.

 

پشنگ نیز چون سهی‌قدی، ستبریِ سینه و بازوان فرزند برومند خود را می‌بیند، فرمان می‌دهد تیغ جنگ را برکشد و با سپاهی تیزچنگ به جنگ ایرانیان رود.

 

از دیگر سوی اغریرث، چون شوق خون‌ریزی را در برادر می‌بیند، با سری پر از اندیشه و دلی آکنده از مهر به انسانیت نزد پدر می‌رود و به او می‌‌گوید: «پدر خردمند من! تو که پست و بلند روزگار را دیده‌ای و تجربه اندوخته‌ای؛ اکنون تو سرور ترکان هستی و طبعا در برابرشان مسئولی، گرچه منوچهر با این جهان وداع گفته، اما در سپاه ایران سپهدارانی چون سام نیرم و قارن رزم‌زن حضور دارند و تو خود شاهد بوده‌ای که با سلم و تور چه کرده‌اند و بهتر آن است در اندیشه کین‌جویی نباشی که برای تورانی و توران‌زمین فرجامی تلخ خواهد داشت».

 

اما پشنگ به پشتوانه جسارت و تیزجنگی فرزندش افراسیاب، تنها به جنگ و کشتار ایرانیان می‌اندیشد و از اغریرث می‌خواهد که در این نبرد، برادرش را همراهی کند و به او مشورت دهد و به سرزنش به او می‌گوید: «فرزندی که انتقام خون نیاکان خود [تور] را  نخواهد، شایسته است که نژاد او را پاک و ناب ندانید».

 

پسر را چنین داد پاسخ پشنگ/ که افراسیاب آن دلاور نهنگ/ یکی نره‌شیر است روز شکار/ یکی پیل جنگی گه کارزار/ تو را نیز با او بباید شدن/ به هر بیش و کم رأی فرخ زدن/ نبیره که کین نیا را نجست/ سزد گر نخوانی نژادش درست

با فرارسیدن فصل بهار که جهان درخششی دیگر گرفت و علوفه برای اسبان فراوان و انبوه گشت، افراسیاب به فرماندهی سپاهی از تورانی و چینی به‌سوی جیحون رفت و چون آن سپاه به مرز مشترک دو کشور رسید، نوذر را از پیمان‌شکنی ترکان آگاه گرداندند.

 

آوای تبیره‌ها و کوس‌ها از درگاه شهریار ایران برخاست و سپاه از هر سوی گرد آمد و ایرانیان آماده مقابله با مهاجمان شدند. نیروهای تورانی و چینی به استعداد چهارصد هزار سواره و پیاده بودند و نیروهای ایرانی دشوار به صد و چهل هزار می‌رسیدند و در این هنگام خبر رسید که سام نیز فوت شده است. افراسیاب از مرگ سام بسیار شادمان شد و چون دو سپاه در هم آویختند تا دیرهنگام نبرد ادامه یافت و سرانجام با فرارسیدن تاریکی دو سپاه از یکدیگر جدا شدند. در روز دوم نیز نبرد تا تاریکی شب ادامه یافت. در سپاه ایران خستگی شدیدتر و خستگان انبوه‌تر بودند؛ در روز سوم، شکست در سپاه ایران افتاد و ترکان چیرگی یافتند و افراسیاب سرداری به نام کروخان از خاندان ویسه را به‌سوی پارس گسیل داشت و چون قارن شنید که افراسیاب، سپاهی راهی پارس کرده، با وجود پافشاری نوذر در ایستادگی در برابر سپاه توران،‌ نیمه‌شبان به‌سوی پارس حرکت کرد که مبادا شبستان و پردگیان او به دست ترکان افتند و چون نوذر آگاهی یافت که قارن رفته،‌ در پی او از راه بیابان حرکت کرد و افراسیاب نیز با سپاهی عظیم در پی نوذر شتافت و در نبردی بین آن دو، نوذر گرفتار آمد.  قارن، فرزند کاوه آهنگر در راه پارس به دژی رسید که بارمان، فرزند پیران ویسه در آنجا می‌زیست و بارمان آگاهی یافت قارن در راه پارس است، راه بر او بست و قارن در نبردی، بارمان را بکشت و زال نیز سپاه سی هزار نفره شماساس را در هم شکست، به‌طوری‌که شماساس و تنها چند نفر از نزدیکانش به توران بازگشتند. افراسیاب زودخشم، نوذر را که در اسارت بود، فراخواند و با دست خویش او را گردن زد.

 

اغریرث دانست که افراسیاب سودای کشتن همه اسیران را دارد و با خود اندیشد کشتن اسیر دور از مروت و مردانگی و اخلاق است و به زبان حکیم توس: «گرفتار کشتن، نه والا بود» به همین روی از افراسیاب خواست اجازه دهد آنان را در غاری در ساری به بند کشد. اسیران به اغریرث گفتند: «ما جان خود را مدیون بزرگواری و پایمردی تو هستیم، لیکن به‌زودی سپاه ایران به خون‌خواهی نوذر بر تورانیان خواهند تاخت و افراسیاب فرمان خواهد داد که یک‌یک ما را گردن زنند، ما را وارهان تا در سراسر جهان پراکنده گردیم و نام نیکوی تو را نیز پراکنده گردانیم». اغریرث بیم آن داشت افراسیاب از آزادگردانیدن اسیران ایرانی به خشم آید. برای آنکه دچار خشم برادر زودخروش خود نشود،‌ پیشنهاد کرد بهتر است زال برای آزادی اسیران به ساری حمله آورد و چون به آمل رسد، او اسیران را وارهانده، خود به توران بازگردد. ایرانیان گرفتار آمده، فرستاده‌ای تیزتک نزد دستان سام فرستادند و بدین‌گونه اسیران آزاد گردیدند.  افراسیاب که اکنون در ری بود، با آگاهی از آنچه اغریرث کرده بود، او را به سرزنش نزد خود فراخواند و فریاد برآورد آزادی اسیران حماقتی عظیم بوده است.  اغریرث از سر نیک‌اندیشی کوشید برادر را از خون‌ریزی و کشتار بیهوده بازدارد اما افراسیاب چون پیلی مست بخروشید، شمشیر برکشید و میان برادر را به دو نیم کرد. حکیم توس از اغریرث با صفاتی چون هنرمند و پرخرد و خصوصیات برتر انسانی یاد می‌کند.

منبع: روزنامه شرق

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما